گزارش نشست تخصصی زنان و انتخابات در سایه صلح اجتماعی (نشست اول)

اخبار انجمن را همرسانی کنید.

بازدیدها: 19

زنان و انتخابات در سایه صلح اجتماعی

در آستانه انتخابات مجلس یازدهم قرار داریم و دوباره یک سری سوال های پرتکرار مطرح می شود. اینکه سهم زنان در این انتخابات چیست و چگونه است؟ آیا باز هم معماری قدرت در ایران مشارکت سیاسی را برای زنان فقط در سطح توده ها تنظیم خواهد کرد یا اجازه خواهد داد مشارکت زنان در سطوح تصمیم گیری و مدیریت افزایش یابد؟ برا اساس‌ آمار بالاترین میزان مشارکت سیاسی زنان در ایران در انتخابات دهمین مجلس شورای اسلامی به وقوع پیوست. با این حال از میان ۱۶۲۵ زن از مجموع ۶۲۱۳ نامزد انتخابات فقط ۱۷ نفر توانستند به مجلس دهم راه یابند. سوالی که اینجا پیش می آید این است که پس از گذشت چهل سال از انقلاب اسلامی و برگزاری ده مجلس در تاریخ جمهوری اسلامی و با توجه به افزایش سطح تحصیلات زنان و مشارکت آنها در سطوح مختلف سیاسی و اجتماعی، چرا سهم زنان در این نهاد تصمیم گیری همچنان کم است؟ آیا تا چه زمانی فرهنگ مردسالار به دنبال بازتولید سیطره خود در عرصه قانونگذاری خواهد بود؟ عوامل عقیم ماندن زنان در این عرصه چیست و چگونه است؟ این موضوع که در اکثر کشورهای دنیا هم کم و بیش مشاهده می شود باعث شده است که اندیشمندان به دنبال پاسخ به سوال های مطرح شده باشند. به عنوان مثال “لیپست” تاثیر عوامل روانی و فقدان اعتماد به نفس کامل در زنان را علت سطح پایین مشارکت زنان در عرصه انتخابات می داند. “اینگلهارت” میزان سطح مشارکت سیاسی زنان را ناشی از کمبود سطح تحصیلات و آگاهی های سیاسی زنان قلمداد می کند. اما نکته قابل تامل مشترک بین همه اندیشمندان پاسخ دهنده به سوال اعتقاد به رابطه مستقیم توسعه سیاسی، صلح پایدار و صلح اجتماعی با میزان مشارکت زنان در عرصه سیاسی است. بنابراین ما در این جلسه و جلسات دیگر گرد هم آمدیم تا به تحلیل و واکاوی این موضوع بپردازیم. بیان این جملات توسط خانم ندا حاجی وثوق، دبیر کمیته صلح و زنان انجمن علمی مطالعات صلح، آغازگر “نشست تخصصی زنان و انتخابات در سایه صلح اجتماعی” بود. این نشست با همکاری انجمن علمی مطالعات صلح ایران و کرسی حقوق بشر یونسکو در سالن سلام دانشگاه شهید بهشتی برگزار شد. مهمانان نشست خانم دکتر طیبه سیاوشی شاه عنایتی، نماینده مجلس شورای اسلامی، آقای دکتر عباس محمدی اصل، استاد دانشگاه و پژوهشگر، خانم دکتر افسانه اقبال نیا، استاد دانشگاه و ریاست سازمان زنان حزب اسلامی کار، و خانم دکتر مریم بهادری، حقوقدان و مدرس دانشگاه بودند که هرکدام درباره محورهایی در حوزه موضوع نشست ارائه نظر کردند.
در پنل آغازین نشست و پیش از شروع صحبت های دکتر سیاوشی دبیر جلسه سوالاتی را ذیل محور ” صلح اجتماعی و نقش مشارکت زنان در آن” مطرح کرد: ” اگر ممکن است با توجه به تجربه زیستی خود مسئله مشارکت زنان در جامعه را توضیح دهید. همچنین نظر خود را درباره لیستی شدن انتخابات و سهم زنان در این لیست ها مطرح کنید. آیا این لیست ها و نقشی که آنها به زنان می دهند توانسته است صلح اجتماعی ایجاد کند؟

اصلاح و تصویب قوانین به نفع زنان در مجلس دهم شورای اسلامی و دولت یازدهم

نماینده مجلس شورای اسلامی سخنش را با ابراز خوشحالی از برگزاری چنین نشست هایی و ابراز امیدواری برای ادامه شکل دادن به جلسات و نشست هایی که به نفع جامعه زنان باشد آغاز کرد و گفت:” بحث اقداماتی که به نفع مشارکت زنان در انتخابات باشد از انتخابات مجلس دهم شروع شد. حضور گسترده زنان برای ثبت نام در انتخابات و بعد سهمیه حدودا ۳۰ درصدی آنها در لیست های انتخاباتی مجلس دهم توانست تا حدودی راه گشای این مسئله باشد که آیا ورود زنان بر اساس سهمیه بندی ها می تواند موثر باشد یا خیر و اینکه حداقل در کلان شهرها این نتیجه مثبت را شاهد بودیم که تهیه لیست کاملا موثر بود و ما در حال حاضر بیشترین تعداد زنان را در مجلس دهم شورای اسلامی شاهد هستیم. از آنجا که حضور زنان در اجتماع و در عرصه های فرهنگی و سیاسی در راستای تقویت صلح اجتماعی نمود می یابد، ما می توانیم مشارکت سیاسی زنان را به عنوان یک الگوی مشخص در نظر بگیریم و با بررسی نقاط ضعف این حوزه و راهکارهای موجود، تمهیداتی را برای افزایش مشارکت زنان در همه حوزه ها به ویژه حوزه سیاسی در نظر بگیریم. مشارکت سیاسی زنان شاخص مهمی در فرآیند توسعه پایدار است و با توجه به این که نیمی از جمعیت ایران زنان هستند اگر برنامه ریزان و سیاستمداران نتوانند جایگاه زنان را در مناصب سیاسی تثبیت کنند، توسعه پایدار در جامعه قابل وقوع نخواهد بود. مشارکت سیاسی از مشارکت در انتخابات و پیگیری اخبار سیاسی تا تلاش برای دستیابی و حفظ مشاغل و مناصب سیاسی را در بر می گیرد.
به علت اینکه ما در نظام جمهوری اسلامی قرار داریم، این بحث مطرح می شود که نگاه اسلام به مشارکت و حضور زنان در عرصه سیاسی چیست؟ در اسلام فعالیت و مشارکت سیاسی یک امر مردانه نیست. این موضوع هم در آیات قرآن و هم در سنت اشاره شده است و یکی از مهم ترین جلوه های مشارکت زنان حضور آنها در مناصب سیاسی است. در کشور ما حدود ۱۰۰ سال است که بحث حضور زنان در مناصب سیاسی مطرح شده است؛ ولی هنوز هم درصد پایینی از مناصب و مشاغل سیاسی و حکومتی هم در سطح مدیران عالی و هم در سطح مدیران میانی به زنان اختصاص یافته است. البته در دولت یازدهم ما شاهد یک مصوبه در شورای عالی اداری بودیم که در آن تعیین شد تا پایان برنامه ششم توسعه نسبت مدیران زن ۳۰ درصد افزایش یابد. همانطور که مستحضر هستید در برنامه ششم توسعه بحث عدالت جنسیتی مطرح شده است و مصوبه شورای عالی اداری در ادامه آن است. طبق آماری که در مرکز تحقیقات زنان و خانواده ریاست جمهوری ارائه داده است، نسبت مدیران زن در همه سطوح میانی و پایه از ۸.۸ درصد در سال ۱۳۹۶ به ۱۰.۳ درصد در سال ۱۳۹۷ افزایش یافته است. البته با وجود افزایش این درصد، باز هم با نقطه مطلوب فاصله بسیاری زیادی دارد ولی این افزایش نشان دهنده این است که تلاش هایی در این حوزه در دولت دهم و یازدهم شکل گرفته است. اما بحث درباره مجلس و حضور زنان در عرصه قانونگذاری بسیار متفاوت است، چون بر اساس گزارش مجمع جهانی اقتصاد در سال ۲۰۰۶ ما در این حوزه از بین ۱۱۵ کشور در رتبه ۱۰۹ قرار داریم. سوالی که مطرح می شود این است که چنین موضوعی آیا نتیجه محدودیت قانونی است؟ در پاسخ باید گفت در نص قانون اساسی جمهوری اسلامی چنین محدودیتی مطرح نیست و مولفه های حضور زنان در اصول متفاوتی ذکر شده است. مثلا اصل منصب وزارت در اصل ۱۳۳، منصب شورای نگهبان در اصل ۹۱، منصب نمایندگی مجلس در اصل ۶۲، منصب قضایی در اصل ۱۶۳، منصب در مجلس خبرگان اصل ۱۰۸، منصب در مجمع تشخیص مصلحت نظام اصل ۱۱۲، عضویت در شوراهای شهر و روستا اصل ۱۰۰، فعالیت در احزاب سیاسی و سمن ها اصل ۲۶ و رای دادن که به زعم بعضی کم ترین سطح مشارکت سیاسی و به زعم دیگری عالی ترین سطح آن است در اصل ۶ مطرح شده اند. درباره اصل ۱۱۵ و منصب ریاست جمهوری بحث فراوانی درباره واژه “رجل سیاسی” شکل گرفته است که البته تفسیر آن را باید به شورای نگهبان بسپاریم. بنابراین قانون اساسی ظرفیت های گسترده ای برای مشارکت زنان در عرصه سیاسی قائل شده است که در عمل مورد غفلت واقع شده است. در انتخابات مجلس دهم ۱۷ نماینده زن توانستند به مجلس راه یابند که تقریبا حدود ۶ درصد نمایندگان را شامل می شود. بر اساس بازخوردها و گزارش هایی که ما دریافت کردیم این افزایش حضور زنان در انتخابات قبلی مجلس بستری را فراهم کرده است که شاهد تصویب قوانینی در حوزه زنان، کودکان و محیط زیست باشیم. مثلا بحث عدالت جنسیتی در برنامه توسعه ششم، کاهش ساعات کاری، حمایت از زنان سرپرست خانوار، حمایت از حضور زنان در ورزش چه در عرصه هواداری چه در عرصه قهرمانی، طرح تسهیل خروج زنان نخبه از کشور، تشدید مجازات اسیدپاشی و حمایت از بزهدیدگان، قانون تعیین تکلیف فرزندان حاصل از مادر ایرانی و پدر خارجی، قانون حمایت از کودکان و نوجوانان و موارد دیگر طرح هایی هستند که در مجلس دهم شورای اسلامی به تصویب رسیدند. البته یک نکته ای را باید اشاره کنم که تلاش هایی که ما در حوزه اصلاح قوانین انجام دادیم، برخی به نتیجه رسید و برخی با شکست مواجه شد. یکی از مواردی که هنوز منتج به نتیجه نشده است، بحث اصلاح ماده ۱۰۴۱ قانون مدنی در خصوص سن ازدواج است.

لزوم اجرای طرح تبعیض جبرانی یا تبعیض مثبت

نماینده مجلس شورای اسلامی در ادامه سخنانش لزوم فرهنگ سازی در کنار اصلاح قوانین را مطرح کرد و گفت “در مجموع باید در نظر گرفته شود که اگرچه اصلاحات قوانین در راستای افزایش مشارکت زنان در جامعه، کاهش تبعیض جنسیتی و در نتیجه صلح اجتماعی است، ترویج و تاکید بر برخی از ارزش ها و فرهنگ سازی در ادامه اصلاح قوانین و مقررات بسیار بسیار ضروری به نظر می رسد. سوال اینجاست که چه موانعی در راه مشارکت سیاسی زنان وجود دارد؟ یک عامل درونی وجود دارد که نشان می دهد زنان ایرانی بیشتر به حضور در صندوق های رای افتخار می کنند و در واقع آمار و ارقام هم نشان می دهد زنان حضور گسترده ای به عنوان رای دهنده در انتخابات دارند. این در حالی است که برای ثبت نام به عنوان کاندید نمایندگی مجلس و یا حوزه های مانند آن کمتر تمایل نشان می دهند. یک پژوهش که در یکی از دانشگاه ها انجام شده نشان داد که اکثر سوال شوندگان زن معتقدند که توانایی و قابلیت تصدی منصب نمایندگی را دارند؛ ولی چندان به درگیر شدن در مسائل سیاسی علاقه مند نیستند و اکثرا تمایل دارند در عرصه های فرهنگی و اجتماعی فعالیت کنند. در راه افزایش دانش و عمل سیاسی زنان تشکل های صنفی، احزاب و سمن ها می توانند موثر باشند. اما در عمل با وجود اینکه ما به حاکمیت ایراد وارد می کنیم؛ در واقع خود سمن ها و تشکل های صنفی نیز رغبتی برای چنین موضوعی نشان نمی دهند. مثلا در مجلس هنگامی که ما از جامعه علمی، سمن ها و تشکل ها کمک خواستیم تا بهترین طرح را در حوزه زنان پیشنهاد کنند، یک راه کار واضح روشن و موثر را نتوانستند ارائه دهند. بیشتر راه کار های آنها یا توصیف و تحلیل وضعیت موجود و یا به حالت تئوریک بودند که قابل ارائه در صحن مجلس نبودند.
عوامل بیرونی شامل مواردی چون موانع فرهنگی، عرف رایج، مردمحور بودن جامعه، محدود کردن زن به مفهوم خانواده و اولویت دادن به آن است که دارای بیشترین تاثیر بر شکل گیری دیدگاه سیاسی زنان و نحوه مشارکت آنها در فعالیت های انتخاباتی گذشته بوده است. همانطور که اشاره کردم با وجود اینکه زنان ما قابلیت و توانایی حضور در مناصب بالای سیاسی مانند نمایندگی را دارند، نگرش جامعه زنان به حضور در این عرصه و همچنین در جامعه مردان نسبت به حضور زنان مثبت و دارای اعتماد نیست. پس در شرایطی که عوامل فرهنگی باعث می شود زنان بیشتر در سطوح پایین مدیریتی قرار بگیرند، مسئله تبعیض جبرانی یا تبعیض مثبت مهم به نظر می رسد. کاری که در شورای عالی اداری انجام شده است و بحثی که در برنامه ششم توسعه مطرح شده است در راستای همین مفهوم است. در واقع ما این را نه به عنوان یک راهکار دائمی بلکه به عنوان یک راهکار موقت برای عبور از این مرحله فعلی به وضعیتی بهتر توصیه می کنیم. ما در مجامع بین المللی حاضر بودیم و دیدیم که مثلا کشوری مانند کویت ۵۰ نماینده زن دارد و متوجه شدیم که آنها از بحث تبعیض مثبت استفاده کرده اند و بنابراین زنان این کشور حضور فعالانه و پررنگ تری در مجامع بین المللی نسبت به زنان ایرانی دارند. این تبعیض جبرانی در بسیاری از کشورها منجر به نتیجه مثبتی شده است و بنابراین این سیاست حمایتی بر اساس جنسیت می تواند یک اقدام جبرانی لازم برای دست یابی به تعادل باشد. در وضعیت موجود تعادل در جامعه دچار مشکل است چراکه نیمی از جامعه در امور مهم مشارکت داده نشده اند و این بحث باید هرچه سریع تر در دستور کار حاکمیت یا بخش های مختلف حاکمیت قرار بگیرد.
من بحثم را بدین شکل جمع بندی می کنم که تجربه مجلس شورای اسلامی ثابت کرده است که در هر دوره ای که ما شاهد حضور تعداد بیشتر زنان در مجلس بوده ایم مانند مجلس پنجم، مجلس ششم و مجلس دهم، مجلس توانسته است قوانین بیشتر و متفاوت تری به نفع زنان از جمله در بعد نظارتی و در بحث بودجه تصویب کند. به نظر من مشارکت زنان در حاکمیت و قدرت تحقق بخشیدن به حقوق انسانی آنها است و مشارکت زنان در همه فعالیت های سیاسی به ویژه در سطوح مدیریت عالی یک نیاز ضروری جامعه ما است که امیدوارم حاکمیت هر چه زودتر به این نتیجه برسد.

از دموکراسی مشارکتی زنانه در دوران پیش از تاریخ تا استعمار پدرسالارانه زیست جهان در دوران معاصر

در قسمت دوم نشست دکتر عباس محمدی اصل به سوال دبیر نشست مبنی بر اینکه “چگونه ساختارهای فرهنگی و باورهای کلیشه ای نسبت به جنسیت زن در میزان مشارکت آنها تاثیرگذار است؟” اینگونه پاسخ داد: “من می خواهم امروز بیشتر از اینکه پاسخگوی سوال باشم، سوال هایی را در ذهن شما طرح کنم. اولین نکته ای که می خواهم اشاره کنم این است که سرچشمه اولین دموکراسی های جهان نه در یونان بلکه بر خلاف تصور رایج در دوران پیشاتاریخ در منطقه “میان رودان” در نجد ایران به وجود آمده است. این دموکراسی ها به صورت مشارکتی و مشروطه بوده اند و وجود آنها به خردمندی زنان و جوامع آن دوران که مادرمحور بودند بر می گردد. نشانه های چنین امری را ما می توانیم در سنت های خود ببینیم. مثلا در سنت های زبانی خود لغاتی مثل مادرخرج داریم که از آن زمان به دوران ما منتقل شده است. در حوزه سنت های آیینی نیز می توان به نوروز، شب چله ، جشن مهرگان و آیین های دیگر اشاره کرد که به باروری مرتبط هستند.
با ورود اقوام پدرسالار هند و اروپایی به منطقه میان رودان تفکر زنانه از منطقه خارج و به یونان می رود. البته نوع اجرای دموکراسی در یونان با رانت های خاصی مثل رانت برده دار همراه بود. بنابراین پس از دوران حاکمیت زنانه در منطقه ما دوران پدرسالاری شکل می گیرد. این نکته مهم است که آنچه در ایران حاکم است نه مردسالاری بلکه بر خلاف اشتباه رایج پدرسالاری است.
در غرب پس از آن در فلسفه افلاطون و ارسطو فرهنگ پدرسالاری از طریق طرح مسائلی مانند تبدیر منزل باعث تفکیک بین انسانها می شود و زنان و بردگان شهروند درجه دو تلقی می شوند و این موضوع وارد قرون وسطا و عقاید کسانی مانند سنت آگوستین می شود. پس از دوره رنسانس و به ویژه در پی سودای نظام سرمایه داری برای افزایش سود شرایطی ایجاد می شود که زنان بتوانند در عرصه عمومی مشارکت کنند. بنابراین دو نوع مشارکت را در آن دوران می توان دید؛ یکی مشارکت در نظام سرمایه داری و دیگری مشارکت در نظام های توتالیتر و فاشیست. در نظام سرمایه داری اصل بر حاکمیت عقل بر همه مناسبات اجتماعی است یعنی مثلا خرده نظام ها مانند اقتصاد، سیاست و فرهنگ تفکیک می شوند و با هم تبادل کارکرد دارند و این چنان قوی و عمیق می شود که کسانی مثل ماکس وبر مطرح می کنند که ما در داخل قفس آهنین بوروکراسی هستیم که قوانین رو می نویسد و دستورالعمل ها را تهیه می کند. در چنین سیستمی از آزادی و معنای زندگی نمی توان سخن گفت و در نتیجه کسانی مثل هابرماس در واکنش به وضع موجود از زیست جهان سخن می گویند. هابرماس می گوید درست است که نهادهای بوروکراسی مانند مجلس، قانون و دادگاه درست کار می کنند ولی ما احتیاج به سخن گفتن و ارتباط داریم و باید کنش های تفاهمی ایجاد کنیم تا نهادهای جدید ایجاد شوند. پس مسئله مستعمره شدن زیست جهان توسط نظام اجتماعی مطرح شد و امروز بحث این است که چگونه از طریق کنش های تفاهمی نهادهای جدیدی را ایجاد کنیم که متفاوت با آن نهادهایی باشد که به صورت سنتی به دوران ما منتقل شده اند. از آن طرف نظام های فاشیستی و کمونیستی علاوه بر کنترل عرصه عمومی وارد عرصه خصوصی شدند و تفکر آنها این بود که آدم های بی هویت را از طریق ذهنیت های خود به جان هم بیندازند. به گونه ای که افراد اولا با ذهنیت خودشان درگیر باشند و از طریق افکارشان خودشان را کنترل کنند. در نتیجه چنین امری آدم های بی خود(ego) شکل می گیرند که وظیفه شان مرز کشیدن بین خود و دیگران است. این افراد در نظام های توتالیتر تبدیل به ابزار برای حفظ و ادامه وضع موجود می شوند.

در شرق سنت زنانه در ذیل زندگی جریان می یابد اما حاکم پدرِ بزرگ است. اگر رسم پدرسالارانه را مشاهده کنید، می بینید که در سنت های ما ریشه دارد. در واقع نوعی نیروی مافوق که مسئول تعیین قوانین است و کسی نمی تواند با قوانین او مخالفت کند. بنابراین قانون گذار بودن افراد در چنین سیستمی مطرح نمی شود، چراکه قانون طرح شده است و افراد فقط دارای تکلیف اند. این ها نکات ریزی است که اگر توجه نکنیم برای ما مثلا سوال پیش می آید که چرا خانمها به عنوان نماینده وارد مجلس می شوند ولی دارای عملکرد موثری نیستند. آیا تصوراتی که درباره زنان وجود دارد اجازه می دهد که ما زنان را در مشورت های خود دخیل بدانیم؟ حالا چرا اجازه می دهیم زنان در مراکز حقوقی و تصمیم گیری باشند؟ چون وجه المصالحه جهانی هستند. ما در عرصه جهانی هستیم و برای مراوده با جوامع دیگر مجبوریم زنان را حتی با تعداد کم در مجلس نگه داریم. نتیجه چنین دیدگاهی این می شود که زنان داخل مجلس مثلا قانون تعدد زوجات بدون اجازه همسر اول را تصویب می کنند؛ در حالی که در زندگی شخصی خود و درباره همسر خود با مسئله تعدد زوجات مخالف اند. چنین امری در نتیجه اطاعت و پیروی از آن چیزی که پدر گفته است شکل می گیرد. از طرف دیگر اگر توجه کنیم که هنگام صحبت کردن درباره انتخابات از چه کلیشه هایی استفاده می کنیم؛ می بینیم اکثر واژگان به کار رفته مربوط به جنگ و یا ورزش هستند. مثلا واژه هایی مانند نبرد انتخاباتی، کارزار انتخاباتی و یا مبارزه با رقیب انتخاباتی استفاده می شوند که مفاهیمی کاملا مردانه اند. علاوه بر این موضوع کلیشه های جنسیتی متفاوت دیگری را در سطح جامعه می توان دید و سوال این است که در شرایطی که کلیشه های ذهنی ما باعث موثر نبودن امر مشارکت زنان می شود، زنان چه کار می توانند بکنند؟ از نظر من باید از پتانسیل های خود استفاده بکنند و برای تغییر شرایط تلاش کنند. در فضایی که وجود زنان در زایندگی، غریزه و فرو نشاندن شور جنسی خلاصه می شود، نمی توان از مشارکت موثر سخن گفت. مثلا در بحث ازدواج بنای زندگی به جای اصل تفاهم بر مهریه و مادیات قرار می گیرد و این موضوع باعث به وجود آمدن مشکلات در خانواده و در نتیجه بروز مشکلات اجتماعی می شود. اگر خانمها خود چنین اموری را حل و فصل نکنند چه انتظاری برای حل مشکلات آنها از جانب نهادهای قدرت وجود دارد. بنابراین مسئله ما یک مقدار پیچیده است چرا که خود ما در ایجاد و ادامه این مسئله مشارکت می کنیم. مشارکت ما به عنوان انسان های بی اعتماد و بدون ارتباط موثر خوراک بسیار لذیذی برای تمامیت خواهی است.

زنان در سطوح بالای مدیریتی؛ زنانی در غالب های مردانه

دکتر محمدی اصل صحبت هایش را با ارئه دلایلی به عنوان موانع حضور زنان در عرصه عمومی در ایران تکمیل کرد:” در این حوزه می توان به موارد متعددی اشاره کرد، مثلا زنانی که در مجلس حاضر می شوند به صورت لیستی انتخاب شده و کسی شخصا آنها را نمی شناسد و بعد از چهارسال هم بررسی نمی شود که عملکرد آنها چگونه بوده است. همچنین تعداد کمتر نامزدهای زن و محدودیت حضور زنان به عنوان نماینده مجلس از جمله موانع دیگر است. تعداد نمایندگان زن باید یک سهمیه مشخصی داشته باشد و وقتی چنین نیست ۵ الی ۱۵ درصد کرسی های مجلس به زنان می رسد. در قوه مجریه بر اساس تجربیات رییس جمهور شدن زنان ممکن نیست و زنان حداکثر وزیر و معاون ریاست جمهور می توانند باشند. در دستگاه های اجرایی نیز زنان معمولا در سه وزارت آموزش و پروش، وزارت بهداشت و وزارت علوم متمرکز اند که به علت آن است که این وزارت ها به کارهای خانه داری نزدیک تر است. این در حالی است که این تمرکز نیز در سطوح پایینی است و تعداد مدیرکل های زن محدود است. این تعداد محدود خانم های نماینده مجلس و مدیرکل ها کسانی اند که قبلا مرد بودن خودشان را ثابت کرده اند و مرد سیرت اند. اگرچه زنان توانایی های خاص مانند شبکه ای فکر کردن در مقابل خطی فکر کردن مردان، تزریق عاطفه به محیط کاری و دقت و جزئی بینی دارند؛ اما وقتی وارد سطوح مدیریتی به ویژه مدیریت دولتی می شوند با مشکلاتی مواجه می شوند. در نتیجه این زن ها که در ظاهر خانم اند، چون می خواستند مراحل پیشرفت را طی کنند مجبور شده اند به چهارچوب هایی تن دهند که مردان در آنها رقابت می کنند و منافع مردانه را حمایت می کنند. البته به طور کلی زن ها اگر فرصت بیابند اندیشه های دموکراتیک تری نسبت به مردان دارند یعنی مثلا رای هایشان در حوزه بهداشت، آموزش و رفاه اجتماعی از وزنه بالاتری برخوردار است. از موانع دیگر می توان به بحث عمومی تر اشتغال زنان اشاره کرد، چراکه درصد اشتغال زنان برای کسب استقلال و حضور بیشتر آنها در اجتماع باید بالا باشد. اما درصد اشتغال کنونی زنان در ایران ۱۵ درصد است، این در حالی است که بر اساس معاهده نامه های سازمان ملل باید درصد اشتغال زنان و مردان به صورت مساوی ۵۰ درصد باشد. ما حتی همین درصد از حضور زنان را نیز ذاتی نمی دانیم و عرضی می دانیم و معتقدیم زنان باید در خانه باشند و بزایند شیران نر.
در چنین شرایطی با وجود اینکه زنان می توانند رای دهند، این رای دهی به معنای مشارکت سیاسی نیست. چنین امری در نظام رانتی و غنیمتی-غارتی که قدرت به افرادی تعلق دارد که صاحب غنیمت اند و حزب و صنف به صورت موثر معنا نمی یابد؛ تشدید می شود و زنان از عرصه تصمیم گیری و مشورت بیشتر کنارزده می شوند.”

موانع مشارکت سیاسی زنان نه قانونی، بلکه جامعه شناختی و روانشناختی است

قسمت سوم پنل با انتقاد خانم دکتر افسانه اقبال نیا به محور تعیین شده برای سخنرانی مبنی بر “موانع مشارکت سیاسی و اجتماعی زنان” آغاز شد: “صحبت هایم را با انتقاد از موضوعی که به من برای سخنرانی داده شده است شروع می کنم. وقتی صحبت از مانع می شود، منظور مانع قانونی است. در حالی که از نظر من هیچ گونه منع قانونی را در جمهوری اسلامی برای مشارکت سیاسی زنان نیست و با افتخار اعلام می کنم که این از دستاوردهای جمهوری اسلامی است و در گذر چهل ساله انقلاب همه عرصه های سیاسی برای زنان باز شده است. اما من منکر وجود چالش نیستم و معتقدم چالش هایی داریم که روانشناختی و جامعه شناختی اند. به نظر من اولین انتقاد به غرب باز می گردد که داعیه دار حقوق زنان و فمینیسم است و آن این است که در کشورهای جهان اول هنوز زن را به عنوان یک موجود مستقل با هویت جداگانه نمی شناسند و همواره زنان را با کودکان جمع می بندند. چرا زنان که مهم ترین نقش در جامعه یعنی نقش مادری را برعهده دارند، نباید با یک هویت خاص معرفی شوند؟ و جالب اینجاست که همه سازمان های حقوق بشری کوچک ترین اعتراضی نسبت به این مسئله وارد نمی کنند و به رویه خود ادامه می دهند. ما به ویژه فعالان سیاسی و فعالان حقوق زنان هنگامی می توانیم حقانیت خود را ثابت کنیم که صاحب موجودیت و هویتی جداگانه باشیم. به ویژه آنکه ما در ایران درباره حضور زنان در عرصه عمومی از جمله صحنه های سیاسی، اجتماعی و فرهنگی ادعا داریم. ما زنانی در جامعه خود داریم که در پست های مدیریتی، شهرداری ها، امور آموزشی و فرهنگی نقش های مهمی دارند؛ چنانکه مثلا مدیریت سازمان مهمی مثل ایران ایر یک زن است. ما زنانی داریم که در پست های خود درست، بسیار خوب و بدون این که مردانه عمل می کنند. حتی در پاکدست بودن خانم ها بسیار از آقایان پاکدست ترند و با استفاده از همان نکات زنانه بهتر می توانند به جزئیات توجه کنند. دقیقا زمانی کار درست می شود که تغییرها مبنی بر اینکه زن هویت جدا از کودکان دارد مثل یک بازی دومینو از غرب شروع شود و سپس این تغییر به جهان سوم برسد.
درباره مسئله ریاست جمهوری که خانم دکتر سیاوشی اعلام کردند، من اعتقاد دارم اگر به روند ۴۰ ساله انقلاب بنگریم، انتظار من این است که به زودی زنانی را ببینیم که کاندید ریاست جمهوری شوند. چراکه منع قانونی برای این موضوع نیست و فقط قانون های نانوشته به عنوان مانع عمل می کنند. اگر زنان ایران را با کشورهای دیگر مقایسه کنیم، می بینیم که توانمندی زنان ما از دیگر زنان دنیا کم نیست. مثلا در عربستان سعودی زنان تازه می توانند گواهی رانندگی بگیرند؛ در حالی که زنان ما با وجود قوانین نانوشته و موانع مربوط به آن به مدارج عالی دست یافته اند. اگر به اسلام واقعی برگردیم و نه آنچه که امروز تحت عنوان اسلام به ما ارائه می شود و وقتی ببینیم که در اسلام واقعی فرقی بین زن و مرد نیست تازه می فهمیم چه کلاهی سر زنان رفته است. من به سهم خودم به زنان کشورم افتخار می کنم که حتی به عنوان خلبان در عرصه عمومی حضور دارند. من فرای مسائل سیاسی به همه نمایندگان زن مجلس که با همه سختی ها در مجلس حضور پیدا می کنند و فعالیت می کنند افتخار می کنم. من به همه زنان کشور که در همه عرصه ها از جمله صنعت و آموزش و پرورش موفق عمل می کنند افتخار می کنم. من برای هر روز موفقیت بیشتر زنان کشور دعا می کنم چرا که زنان سرمایه هایی هستند که باید برای پیشرفت کشور از آنها بهره گرفت. حتی در انتخابات های گذشته بخش زیادی از آراء خانم ها به عنوان رای خاموش متعلق به زنانی بوده است که در عرصه سیاسی نبودند و ناراضی و در قهر سیاسی بودند؛ اما رای دادند و رای آنها موثر بوده است. بنابراین بر عهده مسئولین است که بر روی این جمعیت عظیم سرمایه گذاری کند و اجازه ندهد که خانم ها در پستو بمانند. در عین این حقیقت که میزان مشارکت زنان و مردان باید در عرصه عمومی به خصوص عرصه سیاسی برابر باشد، باید بدانیم زن هایی که در ایران با وجود سختی ها و موانع درعرصه عمومی حضور یافته اند؛ برای دست یابی به همین درصد حضور و مشارکت سیاسی و اجتماعی زنان در حال حاضر تلاش زیادی کرده اند. ما حتی احزابمان نیز آن طور که باید و شایسته است به وظایفشان عمل نمی کنند. با وجود آنکه وظیفه احزاب تربیت نیرو برای ورود به عرصه عمومی است؛ ما هنوز نتوانسته ایم احزاب را قانع کنیم که مشارکت زنان را در فعالیت های حزبی بالا ببرند.
من از آقای دکتر گله مندم که می گویند زنانی که در مناصب و مشاغل مدیریتی و سیاسی قرار گرفته اند مردانه مدیریت می کنند، در حالی که ما زنانی داریم که زنانه و با موفقیت عمل می کنند. این نکته مهم است که زن و مرد مکمل هم هستند و نباید بین آنها تفکیک ایجاد شود؛ چراکه چنین تفکیکی ما قبل تاریخی است. اگر زن و مرد مشارکت می کنند و از هم کمک می گیرند به دلیل این است که مکمل یکدیگر هستند. بنابراین آنچه که باعث پسرفت جامعه ما شده است همین زنانه و مردانه کردن امور است.
ما به زودی شاهد انتخابات مجلس هستیم و باید تلاش کنیم خانم ها هم در مجلس حضور یابند. از آنجا که تعداد کم نمایندگان زن در مجلس به خاطر قانون نیست؛ به نظر من خانم ها باید خودشان را جدی بگیرند و آقایان نیز باید کمک کنند تا شرایط مطلوب شکل بگیرد. ما تعدادی از نمایندگان مرد در مجلس داریم که در مسایل مربوط به زنان و تصویب قوانین حامی زنان کمک می کنند و در مقابل بعضی دیگر تا جایی که توانستند بر علیه زنان عمل کرده اند.
من در قسمت پایانی صحبت هایم لیست راهکارهایی را که برای رفع موانع از دیگاه روانشناختی و جامعه شناختی تهیه کردم را تیتروار ارائه می کنم:
۱. درک درست احزاب و جبهه های مختلف سیاسی در کشور از شیوه های مختلف توانمندسازی و ظرفیت سازی زنان در عرصه های مختلف و جلوگیری از نگاه تقلیل گرایانه آنها به نقش زنان در حوزه های محدود
۲. درک واقعی برخی از زنان از نقش خود در پیشبرد کنش گری سیاسی و اجتماعی زنان در عرصه های مختلف
۳. عدم مواجهه زنان با بی مهری سیاسیون در سطوح مختلف
۴. تشکیل شبکه های مورد نیاز تاثیرگذار در انتخابات کاندیداها
۵. سیاست های ترغیبی و تشویقی و سرمایه گذاری بر خلاقیت زنان در دستور کار سیاسی
۶. اتخاذ تدابیر و سازوکارهای مناسب با هدف ارتقای الگوهای تسهیل آشتی و تسهیل کنشگری سیاسی
۷. حمایت های سیاسی و مالی به ویژه بودجه های عملیاتی کافی برای تشکیل اجتماعات و جبهه های سیاسی خاص زنان و تقویت نهاد های موجود
۸. ارائه یک رویکرد آموزش مردم سالاری و مشارکت در فرآیند سیاسی برای زنان
۹. تشویق احزاب سیاسی برای افزایش تعداد زنان برای عضویت و افزایش مشارکت زنان در عرصه سیاسی، حزبی و تصمیم گیری
۱۰. تخصیص سهمیه به زنان در انتخابات های ملی، محلی و بین المللی و استقبال از آن
۱۱. حضور زنان در عرصه های اقتصادی که مقوم حضور در عرصه های سیاسی است
۱۲. ایجاد گفتگو و گفتمان مناسب برای ایجاد شرایط مشارکت واقعی زنان به عنوان مقامات ملی و محلی
۱۳. استفاده از فناوری های ارتباطی و اطلاعاتی جدید در جهت غلبه بر موانع مشارکت سیاسی زنان و ارتقای آگاهی سیاسی زنان برای حضور در عرصه سیاسی
۱۴. تبدیل ارتقای مشارکت سیاسی زنان به یک اولویت و گفتمان غالب در کشور
۱۵. ایجاد کرسی های آزاد اندیشی در دانشگاه ها در جهت افزایش مشارکت سیاسی زنان و بررسی چالش های آن با نگاه ویژه به عدالت جنسیتی
۱۶. ارائه آمارهای واقعی از روند مشارکت سیاسی و تحقق برنامه های مختلف در جهت ارتقای شرایط زنان در برنامه های توسعه ملی

ایران صد و چهل و هشتمین کشور از لحاظ شکاف جنسیتی

چهارمین پنل سخنرانی به خانم دکتر مریم بهادری اختصاص یافت تا با توجه به فعالیت های خود در حوزه زنان اقدامات و بایسته هایی را برای مشارکت بیشتر زنان در عرصه انتخابات طرح کند. او با بیان اینکه نه به عنوان سخنران و سخنور بلکه به عنوان عضوی از جامعه حقوق بحث خود را ارائه می دهد گفت:” من در ابتدا می خواستم عنوان صحبتم مبنی بر “الزامات مشارکت سیاسی متفکرانه زنان” محدود به الزامات حقوقی باشد. اما تصمیم بر آن شد که الزامات به معنای عام مدنظر باشد، چراکه الزامات فقط حقوقی نیست. چرا از واژه متفکرانه استفاده کردم؟ به این دلیل که واژه دموکراسی به معنای مشارکت صرف مردم نیست. ما نباید جامعه را به دست آراء هیجانی بسپاریم. هسته اصلی دموکراسی مشارکت متفکرانه همه مردم است. اگر مشارکت بدون تبعیض باشد و همگانی باشد، مردم سالاری مانند خون در کالبد جامعه دمیده می شود و ما انتخابات به معنای واقعی خواهیم داشت، نه رای گیری. چراکه رای گیری با انتخابات متفاوت است و ما امیدواریم بتوانیم شاهد انتخابات باشیم. در حوزه اسلامی هم اگر نامه های امام حسین به مردم کوفه را بخوانیم، می بینیم امام در نامه دوم از بزرگان قوم و صاحبان عقل و خرد و اندیشه استفاده می کند و می گوید چون شما صاحبان عقل و خرد و اندیشه از من دعوت کردید من به سمت شما می آیم. بنابراین اگر بن مایه یک امری عقل و خرد و تفکر باشد امام معصوم نیز در مقابل آن تسلیم می شود.
از حیث جامعه شناختی بسیاری از متفکران جامعه ایران را جامعه ای در حال گذار می دانند. ماکس وبر سه مفهوم جامعه سنتی، جامعه در حال گذار و جامعه مدرن را مدنظر قرار می دهد. بر اساس این سه گانه شاخص های اقتصاد، سیاست و فرهنگ در ایران نشان می دهد که ما به صورت خطی در مسیر گذار از سنت به مدرنیته هستیم. چنین گذاری باعث ایجاد شکاف درجامعه مانند شکاف بین نسلی، شکاف جنسیتی و غیره می شود. مثلا از لحاظ شکاف جنسیتی کلی رتبه ما در بین ۱۵۲ کشور ۱۴۸، در شکاف جنسیتی اقتصادی ۱۴۷، شکاف جنسیتی آموزشی ۱۱۸، شکاف جنسیتی در حوزه سلامت و بهداشت ۱۳۰ و شکاف جنسیتی سیاسی ۱۴۵ است. بر اساس تخمین ها در جهان حدود ۱۰۰ سال زمان لازم است که شکاف جنسیتی به صفر برسد. حتی در حوزه اقتصادی این دیدگاه وجود دارد که ۲۵۷ سال طول می کشد که زنان در منابع اقتصادی با مردان به برابری برسند.
جالب است اگر آمار بین المجالس را نیز مورد توجه قرار دهیم. بر اساس این آمار ۱۰ کشور برتر از لحاظ تعداد نمایندگان زن در مجلس به ترتیب رواندا، کوبا، بولیوی، مکزیک، گرانادا، نامیبیا، نیکاراگوئه، کاستاریکا، سوئد و آفریقای جنوبی هستند. در حوزه وزارتی رتبه اسپانیا از همه بالا تر است و ۱۱ وزیر از ۱۷ وزیر این کشور زن هستند. ایران که نه وزیر بلکه فقط معاون رییس جمهور زن دارد؛ از حیث حوزه وزارتی در رتبه ۱۶۴ قرار دارد. در جهان زنان در ۱۰ کشور ریاست حکومت را تحت عناوین ملکه یا ریاست جمهور و در ۱۰ کشور ریاست دولت را تحت عناوین صدراعظم یا نخست وزیر برعهده دارند. ۵۵ نفر از روسای پارلمانی جهان زنان هستند و در مجموع از بین ۶۳۸ نایب رییس پارلمان ۱۸۰ نفر زن هستند. وزارت هایی هم که زنان بیشتر حضور دارند به جز وزارت زنان، شامل وزارت هایی چون امور اجتماعی، خانواده، کودکان، جوانان، سالمندان و معلولین، محیط زیست و منابع طبیعی و انرژی است. من این آمار را به هدف نشان دادن وضعیت جهان و کشور خودمان در موضوع شکاف جنسیتی ارائه دادم.

زنانِ مستور، زنانِ در حاشیه

خانم بهادری ضمن تاکید بر چندعلتی بودن تبعیض علیه زنان سخنش را اینگونه ادامه داد:” عده ای از مباحث حقوق زنان و یا شکاف جنسیتی به نتیجه می رسند که این مسائل حاصل فرهنگ سیاسی مردسالارانه یا پدرسالارانه است. عده ای دیگر آن را در نتیجه قوانین اسلامی می دانند در حالی که همه کشورهایی که شکاف جنسیتی دارند، مذهبشان اسلام نیست و شکاف جنسیتی یک امر عام تر است.عده دیگری نیز این تبعیض ها را نتیجه روند تاریخ می دانند. اما اگر بررسی کنیم می بینیم دقیقا هیچ کدام از این علل را نمی توان به صورت صرف مطرح کرد و ترکیبی از این علت ها را می توان عامل چنین وضعیتی دانست.
در حوزه الزامات نکاتی که من مطرح می کنم می تواند شامل الزامات خرد، کلان، درونی و بیرونی باشد. مثلا درباره الزامات درونی مسئله مسئولیت در خانه مطرح می شود. زنان انقدر درگیر مسائل و کارهای داخل خانه هستند، فرصت لازم را برای فکر کردن به مشارکت سیاسی به عنوان انتخاب شونده نمی یابند و فقط به عنوان انتخاب کننده در رای گیری ها شرکت می کنند. بسیاری عامل دیگر را حمایت نکردن خانواده از مشارکت سیاسی زنان می دانند. همچنین کمبود اعتماد به نفس موضوع دیگری است که به عنوان دلیل عدم مشارکت سیاسی زنان مطرح می شود. نوع اجتماعی شدن زنان ما از ابتدا در مدارس به صورت مستوری است؛ یعنی دختران فکر می کنند اگر در مستوری باشند، هم در امان تر هستند و هم لطیف تر و ملیح تر به نظر می رسند. دیگر عامل کمبود منابع مالی است، به گونه ای که می بینیم شکل فقر هم در جامعه ما شکل زنانه دارد.
موضوع دیگری که می خواهم درباره آن صحبت کنم سه اتفاق در ۴۰ سال اخیر کشورمان است. یک انقلاب سال ۱۳۵۷، دوم شروع اصلاحات سال ۱۳۷۶ و بیانیه گام دوم انقلاب که حدود ۶ ماه پیش توسط رهبری تدوین شد. در مقدمه قانون اساسی که مصوب سال ۱۳۵۸ است از همبستگی گسترده زنان از همه اقشار، جناح ها و گروه های سیاسی و مذهبی سخن گفته شده است. همچنین در اصول سوم، دهم، بیستم و بیست و یکم به طور خاص مباحث مربوط به جنسیت مطرح شده است. با وجود حق گسترده ای که قانون اساسی برای زنان قائل است، در مجالس اول، دوم و سوم ۴ نماینده زن، مجلس چهارم ۹ زن، مجلس پنجم ۱۴ زن، مجالس ششم و هفتم ۱۳ زن، مجلس هشتم ۸ زن، مجلس نهم ۹ و مجلس دهم که بیشترین تعداد زنان نسبت به مجالس قبل یعنی ۱۷ نماینده زن را شاهد بوده ایم. سوالی که اینجا با توجه به قید متفکرانه که به آن من اشاره کردم، می توانیم بپرسیم این است که چقدر این زنانی که وارد مجلس شدند، در آنجا متفکرانه عمل کردند؟ چقدر اجازه متفکرانه عمل کردن به این زنان داده شد؟
در سال ۱۳۷۶ یک نسل تغییر می کند و نسل انقلاب به سن رای دادن و مطرح کردن مطالبات می رسد. مطالبات زنان نیز در این دوره به علت بالا رفتن سطح سواد زن ها بیشتر می شود. به همین دلیل در مجلس ششم در دوره اصلاحات با ارائه ۴۷ طرح متفاوت و گوناگونی از جانب نمایندگان زن مجلس ششم روبرو بودیم؛ اگرچه از میان این ۴۷ طرح فقط ۲۱ طرح مورد تصویب شورای نگهبان قرار گرفت. در بیانیه گام دوم انقلاب چهار محور عظمت وقوع و ماندگاری انقلاب، عظمت کارکرد انقلاب اسلامی، عظمت چشم انداز انقلاب اسلامی و عظمت نقش نیروهای جوان در مسیر پیش رو وجود دارد که در آنها به حضور زنان به ویژه زنان جوان توجه شده است. این خودش مسئله مهمی است که ببینیم در هیئت های مدیره، سطح معاونان و سطح مدیران میانی چقدر زنان فعالیت می کنند؟ و چند نفر از این زنان، زنان جوان هستند؟ بحث من در ارائه این سه نقطه عظیمت تاریخی پس از انقلاب این است که این نقاط چقدر توانسته اند سرنوشت مردم به ویژه سرنوشت زنان را به زنان بسپارد؟ ایراد کار کجا است که نتوانستیم چنین امری را تحقق ببخشیم؟
من از بحث الزامات درونی عبور می کنم و الزامات بیرونی یعنی الزمات، سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و حقوقی را مطرح می کنم. مسئله این است که کدام یک بر هم تاثیر و تاثر دارد؟ جواب این است انقدر پیچیده و به هم پیوسته هستند که نمی توان تشخیص داد کدام بر دیگری تاثیر می گذارد. بنابراین نباید هیچ یک از عناصر را اولویت داد و همه آنها باید در کنار یکدیگر رشد کنند. در حوزه سیاست گذاری های زنان مثلا ۴ حوزه اهمیت دارد: ۱. عضویت زنان در احزاب ۲. سیاست گذاری عادلانه زنان: بر اساس داده ها عموما هیچ زنی در جلسات سیاست گذاری های کلان اقتصادی مشارکت داده نمی شود. در حالی که حضور زنان و مشارکت سیاسی اجتماعی و اقتصادی آنها باعث تکثر آراء و در نتیجه صلح می شود. ما حتی در باره دریافت یارانه ها نیز برای زن ها در کنار مردان حق اقتصادی قائل نشده ایم و این در حالی است که خانه داری شغل محسوب نمی شود ۳. تاثیر توسعه تحصیلی بر توسعه سیاسی: ایران ۲۶۴۰ دانشگاه دارد در حالی که چین با جمعیت بیش از یک میلیارد ۲۴۸۱ دانشگاه، هلند ۴۳۲ دانشگاه، هند ۱۶۲۰ دانشگاه، آلمان ۴۱۲ دانشگاه، انگلستان ۲۹۱ دانشگاه دارند. آیا کشورهایی که توسعه اقتصادی و سیاسی دارند، کارخانه تولید دکتری دارند؟ ما که ۲۶۴۰ کارخانه تولید مدرک داریم می توانیم بگوییم که تحصیلات عالی چه در بین زنان چه در بین مردان چقدر بروز و ظهور یافته و موثر بوده است؟ ۴. شفافیت: هر قانونی در زمینه شفافیت به تصویب برسد، ما می توانیم موفق عمل کنیم. در حوزه زنان می توان به این نکته اشاره کرد که به دلیل نامشخص و محدود بودن منابع اقتصادی زنان حضور آنها در انتخابات با ریسک همراه است. مردان به صورت تاریخی مشمول پیوندها و بست های اجتماعی قوی هستند، اما زنان از چنین منافعی بی بهره هستند.
در جمع بندی سخنانم می خواهم بگویم که مشارکت زنان باعث گسترش رویکرد زنانه به صلح می شود. هر چقدر توازن جنسیتی برقرار باشد امکان وقوع صلح بیشتر است. منظور از توازن، مشارکت سیاسی زنان در تناسب با تعداد زنان تحصیل کرده و زنان نخبه در جامعه است. با وجود اینکه من واژگان را مثل آقای دکتر زنانه و مردانه نمی کنم، اما باور دارم غایت مشارکت زنان در عرصه سیاسی و اجتماعی منجر به صلح می شود چون زنان کمتر به ستیزه گری متمایل اند.

پرسش و پاسخ

پس از ارائه سخنان مهمانان نشست، حاضرین شرکت کننده سوال و نظرات خود را مطرح کردند و سوالی توجه مهمانان نشست را برای پاسخگویی بیشتر از بقیه جلب کرد: “سال هاست ما در جلسات نزدیک به انتخابات شرکت می کنیم و خانم ها از عدالت جنسیتی صحبت می کنند ولی چه مشکلی وجود دارد که خود زنان حزب مستقل فعال و قدرتمندی ایجاد نمی کنند یا اگر حزبی هست، در امور سیاسی تاثیرگذار نیست؟ از نظر من علت این است که خود زنان در مقابل زنان هستند. من این موضوع را در جامعه بارها دیده ام؛ چنانکه مثلا خانم ها در محیط کاری مردان را بیشتر برای گرفتن پست های مدیریتی قبول دارند. این موضوع را شما چگونه ارزیابی می کنید؟”
دکتر اقبال نیا در پاسخ به عدم وجود احزاب زنانه این موضوع را رد کرد و گفت: “چهار حزب زنانه اصلاح طلب( مجمع زنان اصلاح طلب به دبیرکلی خانم دکتر زهرا شجاعی، مجمع زنان نواندیش به دبیرکلی خانم دکتر فاطمه راکعی، جمعیت حمایت از حقوق بشر زنان به دبیرکلی خانم دکتر ملاوردی، انجمن روزنامه نگاران زن و دو حزب زنانه اصول گرا( راه زینب به دبیرکلی خانم فهیمه خان محمدزاده و جامعه زینب به دبیرکلی خانم اعظم حاجی عباسی) در کشور وجود دارد که فعالیت قابل قبولی دارند.” در ادامه دکتر بهادری درباره مسئله زنان علیه زنان اینگونه توضیح داد:” من این مبحث را به شکل تاریخی قبول دارم و دلیل این است که منابع زنان همواره به دلیل همان مردسالاری یا پدرسالاری محدود بوده است و زنان برای اینکه فرصت بروز بیابند مجبور بوده اند به مردی متصل باشند مثل مادرشاه، همسر شاه، دختر شاه و در نتیجه زنان در ساختار سلطنت درگیر رقابت عمیقی برای تاثیرگذاری بوده اند. ما حتی با وجود گذر به دوران معاصر همچنان زنان را در مستوری می بینیم. هنوز هم اگر زنان بخواهند وارد عرصه بشوند باید مطابق میل مدیر مرد عمل کنند. علاوه بر این شما موقعیتی که ۱۰ زن برای ۵ شغل رقابت کنند را با هنگامی مقایسه کنید که ۲۰ زن برای یک شغل رقابت کنند. وقتی فرصت ها محدود باشد، رقابت زیاد و ناسالم می شود. راه حل چنین موضوعی برقراری تبعیض مثبت است. مثلا شما ببینید در افغانستان میزان مشارکت زنان در مجلس باید حداقل ۲۷ درصد باشد و نتیجه آن این می شود که مجلس افغانستان ۶۸ نفر نماینده زن دارد در حالی که تعداد نمایندگان زن در ایران ۱۷ نفر است. بنابراین تا زمانی که ساختارها تغییر نکند وضعیت موجود قابل تغییر نیست.”

منبع

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *