سیاست تن و تن های سیاسی

اخبار انجمن را همرسانی کنید.

بازدیدها: 59

یادداشتی از رز فضلی

عضو هیات علمی پژوهشکده فرهنگ و ارتباطات

دبیر کمیته صلح در منطقه نوروز، انجمن علمی مطالعات صلح ایران

در دوران باستان صحبت از نظام سیاسی به عنوان یک “بدن” واحد نزد فلاسفه مرسوم بود. چنانچه افلاطون از این مثال بارها در آثارش استفاده می کند. در سده های میانه نیز کلیسا و مسیح از یک بدن دانسته می شدند. یکی از روشن ترین مثال های وصف استعاری سیاست در قالب بدن، پس از رنسانس به هابز و لویاتان او باز می گردد. آن جا که غول دریایی تاج بر سر و شمشیر و عصا به دست، در صورت مردی از دریا بیرون آمده، بر فراز کوه ها ایستاده و با هیبتش خودنمایی می کند؛ اما کمی که بیشتر بر نقاشی سیاه و سفیدِ جلد قدیمیِ کتاب “لویاتان” خیره می شویم، تن های کوچکی را می بینیم که تن لویاتان را پرداخته و هم زمان در آن بدن حل شده اند، اما صورت غول، خالی از صورت آنها، صورت مردی است با تمام نمادهای مردانه. سری بر تن ها و نه بر سرها.

پس از آن، در دوره انقلاب صنعتی همه چیز از جمله نهاد دولت، در قالب ماشین دیده شد. این نگاه نیز چیزی از بدنمند دانستن دولت کم نکرد، اما بدنی ماشینی که در نظام آن، درون داد و برون داد تعریف می شد و اگر این دستگاه گوارش مصنوع کارش را خوب انجام می داد، باید شاهد نسبت موفق و متعادلی از این درون دادها و برون دادها بودیم و سپس با تسخیر اعداد و آمار در خدمت سیاست، چون برگه آزمایش، وضعیت خوب یا بد این بالانس گوارشی-دولتی را به نمایش و تحلیل می نشستیم.

بدن افراد در قالب طبقه ایشان بعدها در آراء مارکس مورد توجه قرار گرفت و تا سده بیستم، زندانیانِ تنِ لویاتان منتظر ماندند تا امضایشان را از پای قرارداد قدرت پس گرفته و بدن هایشان را دستکم در مقام موجوداتی نقاد، آزاد کنند. فوکو در تبارشناسی هایش به بدن در تحلیل قدرت، مرکزیت داد و روشن ساخت چطور در تیمارستان و بیمارستان و مدرسه و تختخواب، بدن بازنمایان کننده و برسازنده گفتمان قدرت است.

از آنجا که آنچه امروز در خیابان های ایران می گذرد، از مواجهه آشکار پلیس با بدن آغازیده است و در صورت پلیسی دیگر بازنمود یافته است، بسیاری از تحلیل گران رسمی در فهم آن به درستی به سراغ بدن رفته اند. در این میان، دو گونه مراجعه به بدن تا به اینجا برای من قابل تشخیص بوده است: مراجعه به تن لویاتان و مراجعه به آن دستگاه گوارش مصنوع. به ویژه بسیاری از تحلیلگران دانشگاهی (شاید از آن رو که وابستگی تنگاتنگ به بدنه سیستم وجود دارد) ترجیح دادند سر بالا برده به لویاتان نگاه کنند و دلسوزانه از افتادن تاج از سر و شمشیر و عصا از دست سخن بگویند تا بلکه غول آرام شود و تن ها به جای تن بازگردند. عده ای نیز اوراق آزمایش را از جیب تفکر و تجربه بیرون آورده و با مرور نمودارها، به هشدار در مورد عدم تعادل در وضعیت مزاجی ماشین مصنوع پرداخته اند. آن ها در نقطه عزیمت خود در حال پرداختن به “سیاست بدن” هستند، در حالیکه آن تنی که امروز در خیابان های ایران راه می رود، “بدن سیاسی” است.

صحبتی تکراری است که نظام های ایدئولوژیک، گاه سوار بر تجربه های تاریخی، به صورت هایی از حذف و منضبط سازی بدن ها همت می گمارند. این انضباط معمولا به صورت واقعیتی جوهری مطرح شده و مورد دفاعی بی چون و چرا قرار می گیرد. همزمان با بدن، زبان نیز در دو صورت مادی و غیر آن، تحت همین انضباط یاد شده از صورت قرار گرفته و شکلی هرچه یگانه تر با سیستم به خود می گیرد. زبانِ اخته شده، یک امضای واحد است بر پای قرارداد استقرار صورت قدرت مطلقه. گذر از مرحله بی تنی و بی زبانی در این مرحله بسیار دشوار و پیچیده و گاه ناممکن می نماید. گذر از این مرحله ما را به عنوان تن های سیاسی، نمودار می سازد. آنچه امروز در خیابان شاهد آن هستیم، کوشش برای گذر از سیاست بدن و تولد یک تن سیاسی است. از این رو خطاب و خطابه پذیر نیست.

اما آن لغتی که برای من در این بی سامانی زبان و تصویر و در عین حال انبوهی آن، توصیف‌گر وضعیت امروز، دستکم در لحظه نوشتن این متن است، “ژست” است. لوکاچ در متنی که در مورد سورن کرکگور و رگینه با عنوان تزلزل صورت در برابر زندگی می نویسد، از ژست سخن می گوید. لوکاچ می گوید ژست یکی از نیرومندترین ضرورت های زندگی است، جهشی که با آن جان از امور همیشه نسبی واقعیت می گذرد تا به یقین ابدی صورت ها برسد. در عین حال، این یقین ابدی، وضعیتی فرید و یگانه و غیر تحمیلی دارد. ژست صورتی است که بر جان اثر می گذارد و جان نیز (اگر ذهن و تن را هر دو معادل آن بدانیم) بر آن. در سال های اخیر به دو گونه جان در پس تصویر روکش می شد: در صورت های رسمی گفتار قدرت مسلط و با حل شدن بدن ِگوشت و خون در مجاز دنیای مجازی. در ژست تنِ جوانِ امروز، وحدت گفتار مسلط و تکثرِ تصویرِ مجازیِ واقعیتِ نسبی به چالش کشیده شده است. از این رو این چالش هم زبان دارد و هم بی زبان است؛ چون همزمان در حال به چالش کشیدن زبان از پیش موجود است اما ـ دست که در دهان می برد، جای خالی زبانش را می یابد، سپس “دشنام” می دهد. و این تنها نام مخلوق این وضعیت است. این چالش هم صورت دارد و هم بی صورت است. کثرت صورت های واقعی را در همین پلتفرم زیست روزمره سرخوشانه اش اینستاگرام ورق زده به خیابان آمده است؛ اما صورت امروزینش در رویارویی حتی با مرگ، نفی آن صورت از زندگیست.

 

اگر هر تحلیلگر سیاسی در مواجهه با این جان ها و ژست ها سر بلند کند، حتی با نیتی خیرخواهانه صورت به سمت لویاتان بچرخاند و سخن بگوید، برای این تن های سیاسی بی زبان و بی چهره است. اگر هر تحلیلگر سیاسی در مواجهه با این جان ها و ژست ها سر بلند کند و با زبان تجویز و انذار با ایشان سخن بگوید، کلماتش چون وردی موهوم در باد بی قراری گیسوان بریده آنها گم است. در این موضع، یک گزینه اخلاقی باقی می ماند: ژست خویش را برگزیدن

 

 

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *