«این صفحه برای شما جای مناسبی نیست»

اخبار انجمن را همرسانی کنید.

بازدیدها: 117

یادداشتی از

سیدعبدالامیر نبوی

دانشیار علوم سیاسی و عضو هیئت مدیره انجمن علمی مطالعات صلح ایران

 

در دو ماه اخیر، فشارهای سیاسی و اقتصادی بین المللی علیه ایران نه تنها شدت یافته که متنوع تر هم شده است. اگر قبلا بیشتر تحریم ها ذیل عناوینی چون «فعالیت های هسته ای ایران» یا در چارچوب «عدم همکاری موثر با آژانس بین­المللی انرژی اتمی» طراحی و دنبال می شد، در این مدت بحث بی توجهی به حقوق بشر و آزادی های اساسی شهروندان پررنگ شده است. تشدید تحریم ها و فشارها به همراه موج سهمگین رسانه ای، گویای وضعیت نامناسب ایران در منطقه و جهان است که به تدریج پرسش هایی را درباره نتایج تداوم این وضعیت پدید آورده است. البته بعضی از مدیران و نیروهای سیاسی در داخل امید داشتند که با آغاز به کار دولت سیزدهم و وعده های آن، راهی برای مدیریت بحران های داخلی و بهبود روابط خارجی، به خصوص با همسایگان، باز شود تا دست کم بخشی از آثار و پیامدهای مشکلات کشور کنترل گردد. مهمترین، و در عین حال مبهم ترین، ایده در این زمینه «گره نزدن مشکلات کشور به تحریم­ها» بود. حال، نه تنها آن ایده گرهی از مشکلی نگشوده، عناوین جدیدی به دردسرهای موجود اضافه شده است. عملکرد دولت در همین مدت کوتاه هم نشان داده است هیچ ابتکاری برای خروج از گرداب ها وجود ندارد و جایگاه منطقه ای ایران بیش از پیش آسیب دیده است.

در سال های اخیر، درباره علل و پیامدهای نزول جایگاه ایران در خاورمیانه بسیار نوشته اند و هر کسی از منظری به طرح راه حل برای خروج از بن بست موجود پرداخته است. پیش فرض تقریبا تمامی این راه حل ها آن است که مسیر پیموده شده در دست کم دو یا سه دهه اخیر نادرست بوده است و کشور چاره ای جز اصلاح «راه طی شده» ندارد. جالب آنکه کنشگران سیاسی و حزبی همواره رقیبان خود را در بروز شرایط حاضر مقصر می دانند. با این حال، همگی تاکید می کنند اولا: چنانچه ایران از هم اکنون دست به اصلاحات گسترده نزند، به زودی و با تحمل هزینه های بیشتر مجبور به این کار خواهد شد. این نکته بدان معناست که در شرایط فعلی هنوز مدیریت مشکلات داخلی و خارجی تا حدودی ممکن است، ولی اندکی بعد، راهی جز پرداخت کامل صورت حساب ها وجود ندارد. ثانیا: در صورت اصلاح مسیر نیز مدت ها طول خواهد کشید تا ایران به جایگاه پیشین خود نزدیک شود. به عبارت دیگر، سرعت رشد اقتصادی و فناوری در کشورهای منطقه در کنار تحولات جهانی سبب شده است که احیای بی کم و کاست جایگاه پیشین ایران هر سال دشوارتر شود.

به رغم اهمیت چنین نکاتی که واقع بینانه هم هست، همچنان این نگرانی و پرسش دلهره آور باقی می ماند که بالاخره چه خواهد شد، و می دانیم پاسخگویی بدان به راحتی ممکن نیست. درست است که نقش نخبگان داخلی در مدیریت شرایط و تصحیح امور همواره موثر است، اما توجه به واقعیتی دیگر نیز ضروری است و احتمالا به درک بهتر مسیر احتمالی پیش رو کمک کند. این واقعیت زمانی به درستی درک می شود که با وام گرفتن از نام یک اثر مشهور برنارد لوئیس، ابتدا بدانیم «مشکل از کجا آغاز شد». تا این نکته درک نشود، نخواهیم توانست برای خروج از شرایط موجود راهی پیدا کنیم، همچنان که نخواهیم توانست درباره آینده به دقت سخنی بگوییم.

برای پاسخ به پرسش یادشده، توصیه آن است که برای چند دقیقه علل و ریشه های مشکلات موجود، هرچه که باشد، کنار گذاشته شود و در عوض به تصویری که از ایران طی چند دهه اخیر شکل گرفته تمرکز کنیم. واقعیت آن است که ایران سالهاست به عنصر تقریبا ثابت صفحه اول رسانه های جهان تبدیل شده است: انقلاب، بحران گروگان گیری، جنگ هشت ساله، بحران هسته ای، رقابت های منطقه ای، ناآرامی های داخلی و… درست است که بخشی از این رویدادها، به ویژه در سال های اولیه پیروزی انقلاب ۱۳۵۷، به خاطر عوارض طبیعی یک انقلاب بزرگ و حتی کوشش برای تحقق آرزوهای ریز و درشت و تاریخی یک ملت بوده، ولی تردیدی نیست که بخش مهمی از آنها نیز از تصوری ناشی می شود که نخبگان حاکم از توان خود و آرایش نیروهای مهم منطقه ای و جهانی دارند. البته اینکه رهبران انقلابات بزرگ و هواداران آنها مصرانه بخواهند برای تحقق آرمان ها و آرزوهای خویش کوشش کنند و در پی بازتعریف قواعد نظام بین­الملل برآیند، نکته عجیبی نیست. در مقابل، این نیز تعجب آور نیست که هر منطقه ای در جهان نیز ظرفیتی دارد و تاب آوری آن نامحدود نیست. لذا ممکن است حضور همیشگی یک کشور در صدر تحولات اغلب بحرانی خاورمیانه، از جایی به بعد نه برای داخل و نه برای خارج قابل پذیرش نباشد.

تجربه نشان می دهد ابتدا آنچه مورد توجه اغلب دیگر بازیگران قرار می گیرد، تحمل و صبوری در برابر ادعاها و بازی­ ها است تا مرور زمان بخشی از مسایل را حل کند و هیجانات فروکش کند. پیش فرض چنین رویکردی آن است که خیالات به زودی به سقف واقعیات برخورد می کند و نوعی واقع بینی و عمل گرایی حاکم خواهد شد؛ بالاخره باید به نخبگان سیاسی جدید فرصت داد تا در صحنه عمل رشد کنند و تربیت شوند. چنانچه این رویکرد موفق نباشد و مخالف­ خوانی ادامه پیدا کند، کوشش برای تغییر رفتار کشورهای بحران خیز در دستورکار قرار می گیرد. در این چارچوب، از سویی مشوق هایی طرح می شود و از سوی دیگر هزینه برخی رفتارها افزایش می یابد. در واقع، تعریف این مشوق ها و هزینه آفرینی ها چارچوب مسیر پیش رو را نشان می دهد و به مثابه چماق و هویج عمل می کند تا یک دولت در عمل بداند چگونه رفتاری را در پیش بگیرد، به­ویژه بداند بازی باید قاعده مند و متناسب با توان واقعی باشد. روشن است که چنانچه این سیاست هم در بلندمدت موثر نباشد، تغییری کیفی از راه افزایش فشارهای خارجی در دستورکار قرار می گیرد و هزینه آن هرچه که باشد، از طرف دیگر بازیگران تحمل می گردد.

بار دیگر، توصیه آن است که برای چند دقیقه علل و ریشه های مشکلات موجود، هرچه که باشد، کنار گذاشته شود و به تصویری که از ایران طی چند دهه اخیر شکل گرفته تمرکز صورت گیرد. این امر نشان می دهد مشکل از جایی آغاز شد که حضور در صفحه نخست نشریات و تیترهای اصلی رسانه­ها به یک امر ارزشمند و عادت تبدیل شد. وجود و بروز مسایلی مانند انقلاب و جنگ تا جایی حضور ایران را در سرخط اخبار ایجاب می کرد، ولی از دوره ای به بعد، این حضور به نشانه مهم بودن و اثرگذار بودن تبدیل شد. به همین خاطر، کوشش شد این وضعیت حفظ شود: بازی در هر زمینی که بتواند نام ما به عنوان عنصری مهم و اثرگذار را مطرح کند؛ هرچند ربطی و تناسبی با توان واقعی نداشته باشد یا از منظر منافع ملی نتیجه دندانگیری نداشته باشد.

سال ها پیش مطلبی در مجله جامعه سالم چاپ شد با عنوان «این صفحه برای شما جای مناسبی نیست» به قلم محمد قائد، نویسنده و مترجم نام آشنا و دقیق النظر که به عنوان تیتر این یادداشت هم انتخاب شده است. قائد مطلب خود را با اشاره به برکناری خشونت آمیز ایمره ناگی، نخست وزیر مجارستان، در سال ۱۹۵۶ و کوشش یانوش کادار، جانشین وی، برای حذف نام کشورش از صفحه نخست روزنامه های جهان آغاز کرده بود. به زعم کادار، حذف نام کشوری معمولی مانند مجارستان از صفحه نخست روزنامه ها «علامتی است مثبت برای این معنی که خبر بدی از آن سو در راه نیست».

قائد سپس نمونه هایی را مثال زده بود از اینکه اعتیاد به حضور در صفحه اول در کنار عدم مهارت در کارکردن با رسانه های خارجی چگونه به ایجاد تصویر سیاهی از ایران کمک کرده است. هرچند جامعه سالم مدتهاست که به تاریخ مطبوعات پیوسته، این مطلب هنوز خواندنی و جانمایه آن همچنان معتبر است. در واقع، نویسنده آن به درستی و با دقت نشان داده بود که «ربع قرن خبرساز بودن ایران [تا زمان انتشار مطلب] بیشتر به معنی تنش، سرگشتگی و بی ثباتی است تا چیزهای دیگر»، چراکه «حضور در صفحه اول عمدتا یعنی نماد مسئله و بحران». توصیه نهایی قائد نیز همچنان درست است که «برای قانع کردن افکار عمومی در جاهای دیگر دنیا، باید از داخل شروع کرد».

مرور این نکته نشان می دهد پیش فرض هر اصلاحی، باید توجه به ظرفیت و توان محدود هر کشور برای بازیگری در سطح منطقه و جهان باشد و مقدم بر آن، چه اکنون و چه در آینده، کنار گذاشتن وسوسه حضور در سرتیتر خبرها را می­طلبد.

 

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *