انجمن علمی مطالعات صلح ایران
1403برترگروه تخصصی اندیشه‌ورزان صلحنشست‌هاویژه

گزارش سخنرانی دکتر علی اکبر علیخانی در همایش گفتمان صلح و دولت آینده ایران

اخبار انجمن را همرسانی کنید.

بازدیدها: 105

به نام خداوند جان و خرد

غیریت سازی و صلح ستیزی در فرهنگ سیاسی ایران امروز

چرا ما در ایران غرب زده لیبرال داریم اما غرب زده سوسیال نداریم؟

غرب سوسیال مفاهیم خود را در قالب فرهنگ ایرانی و اسلامی بازخوانی و بومی می کند و به بخشی از بافت فکری فرهنگ سیاسی در ایران تبدیل شده است.

دکتر علی اکبر علیخانی، استاد دانشکده مطالعات جهان در دانشگاه تهران در سخنرانی خود به این نکته اشاره کرد که نخستین مواجهه جدی ایران با تمدن غرب در طی جنگ های ایران و روسیه رخ داد. اما از دید روشنفکری، از دوره ناصرالدین شاه قاجار بود که جامعه ایران با افکار غربی آشنا می شود. این روابط فکری، منجر به انقلاب مشروطه می شود.در دوره پهلوی اول، تمرکز کشور بر نهادسازی، ساختارسازی و برپایی دولت مدرن و برپایی زیرساخت های توسعه ای است. از دوره پهلوی دوم، به آهستگی یک فرهنگ سیاسی شکل می گیرد. در این دوره سه گروه بازیگری می کنند: گروه ها و جریان های تحت تاثیر غرب لیبرال، گروه ها و جریان های تحت تاثیر غرب سوسیال و سوم گروه های سنتی و مذهبی.

غرب لیبرال با یک سنت فکری چند صد ساله منادی آزادی و حقوق بشر و توسعه و رفاه و دیگر موارد است. غرب سوسیال با یک تجربه ۵۰  تا ۶۰ ساله نظام کمونیستی منادی مبارزه با استکبار و امپریالیسم جهانی به سرکردگی آمریکا و ضدیت با نظام سرمایه داری و توجه به طبقه کارگر و مستضعف و به دنبال برابری و دیگر موارد است. گروه های سنتی و مذهبی سرگردان میان سنت و مدرنیته بودند. اینها خود جریان های متعددی هستند که برخی از آنها می کوشند از زمان عقب نمانند و می خواهند سنت را متناسب با شرایط روز بازخوانی کنند. اما غرب سوسیال یک ویژگی خیلی مهم دارد که بقیه ندارد و همین ویژگی مهم ما را هم بعدها بیچاره کرد! و آن ویژگی ایدئولوژیک بودنش است. ایدئولوژی در اینجا عبارت است از مجموعه از دیدگاه ها و تفکرات در قالب یک نظام فکری که بر پایه برخی اصول از قبل پذیرفته شده مبتنی است و دارای ۱. ویژگی های خود حق پندار، دیگر باطل انگار، غیریت ساز، متعصب، احساسی، فرافکن و اغلب انتزاعی ۲. دارای کارکردهای هویت ساز، مشروعیت بخش، جهت دهنده، بسیج کننده، ذهنیت ساز، برانگیزاننده و تولید کننده معانی و ارزش ها و پوشاننده تضادها و ناتوانی ها و تفسیرگر، قضاوتگر و طرد و حذف کننده و ۳. دارای ارزش ابزاری برای کنش و واکنش های سیاسی است و دایما در حال هجمه و دفاع و مجادله است و با پیوستن آگاهانه یا ناآگاهانه افراد به آن، اهداف و برنامه های خود را به پیش می برد. ما در سده بیستم چند ایدئولوژی مهم مانند نازیسم در آلمان، فاشیسم در ایتالیا و خود ایدئولوژی مارکسیسم و کمونیسم. دین ایدئولوژی نیست ولی به شدن استعداد ایدئولوژی شدن را دارد.

به هر حال این سه گروه در دهه ۱۳۵۰ فرهنگ سیاسی جامعه ایران را شکل می دهند. بجز گروه رسمی که وجود دارد، پنج گروه در این دوره بازیگر هستند: ۱. گروه های چپ مارکسیست  ـ کمونیست (مانند حزب توده و فداییان خلق) ۲. گروه های اسلامگرای سوسیالیست (مانند سازمان مجاهدین خلق و نهضت خداپرستان سوسیالیست ۳. روشنفکران و نویسندگان و ادیبان که در خانه های تیمی فعالیت مسلحانه ندارند اما در عرصه روشنفکری و قلم کاملا تمایل به چپ مارکسیستی دارند و این ایدئولوژی را ترویج می کنند. ۴. جریان های اسلامگرای لیبرال ۵. گروه های اسلام گرای سنتی و احیاگر (مانند روحانیت). این گروه ها به همراه خرده جریان هایی که در خود دارند، فرهنگ سیاسی ایران در دوران معاصر را شکل می دادند. اینها یک هدف مشترک داشتند که مبارزه با حکومت پهلوی بود اما در میان خودشان دچار منازعه و رقابت بودند. جالب است که سه گروه آشکارا گرایش به سوسیالیسم داشتند و دو گروه دیگر نیز به شدت متاثر از دیدگاه سه گروه نخست بودند. یک گروه هم از بیرون از ایران دیدگاه های سوسیالیستی و چپگرایانه را وارد ایران می کند و آن گروه، متفکران جهان عرب هستند. در دهه های ۱۹۶۰ و ۱۹۷۰ سوسیالیسم در میان آنان به شدت طرفدار دارد و اسلامگرایان جهان عرب اسلام را با بن مایه های ایدئولوژیک سوسیالیستی و کمونیستی بازخوانی می کنند. طیف سنتی جامعه ایران با این متفکران در ارتباط است و آثار آنها را به فارسی برمی گرداند. عبدالحمید عبدالصحار متفکر مصری کتاب ابوذر؛ سوسیالیست خداپرست را می نویسد و دکتر شریعتی آن را به فارسی ترجمه می کند. مصطفی صباعی ایده های جدی درباره یک نظامی اقتصادی که تلفیقی از آموزه های سوسیالیسم و اسلام باشد دارد.

پس از انقلاب اسلامی، سه گروه حذف می شوند و دو گروه روشنفکران مذهبی و طیف های سنتی قدرت را به دست می گیرند. روشنفکران مذهبی تحت تاثیر لیبرالیسم غربی هستند و نهادهایی مانند مجلس و انتخابات که امروز در کشور داریم تاثیر پذیرفته از این دیدگاه ها هستند. اما الان پرسش این است که چرا ما به این گروه می گوییم غرب زده لیبرال اما در ایران چیزی به نام غرب زده سوسیال نداریم؟ چون غرب سوسیال مفاهیم خود را در قالب فرهنگ ایرانی و اسلامی بازخوانی و بومی می کند و به بخشی از بافت فکری فرهنگ سیاسی در ایران تبدیل شده است. مهمترین شعار غرب سوسیال، مبارزه با امپریالیسم جهانی به سرکردگی آمریکاست. این تبدیل به مبارزه با استکبار جهانی به سرکردگی آمریکا می شود. یعنی تنها واژه استکبار به جای امپریالیسم نشسته است. چون استکبار یک مفهوم قرآنی است. پرولتاریا با واژه مستضعف که یک مفهوم قرآنی است عوض می شود. سرمایه داری با مفهوم تکاثر ثروت که یک مفهوم قرآنی است عوض می شود. و می بینیم که مذهبی ها به مبارزه با سرمایه داری می پردازند و کارخانجات را مصادره می کنند بدون اینکه حتی روشن شود که این کارهانه ها از راه مشروع یا نامشروع به دست آمده اند. یعنی صرف پولدار بودن و سرمایه دار بودن جرم تلقی می شود. حتی امروز هم ما از کسانی که ماشین گرانقیمت و خانه بزرگ دارند چندان خوشمان نمی آید، در حالی که در اسلام داشتن یا نداشتن ثروت ملاک نیست؛ ملاک این است که شما از راه درست به دست بیاورید. و این مفاهیم وقتی در چارچوب مفاهیم اسلامی خود را بازسازی کردند، در اصل بنیان مایه های نظری شان همان ایدئولوژی های غربی بودند و ما متاثر از آنها، کتاب جامعه بی طبقه توحیدی را نوشتیم. یعنی طیف مذهبی ما و حتی روشنفکران لیبرال ما تحت تاثیر غرب سوسیال قرار گرفتند.

در جمع بندی باید گفت که فرهنگ سیاسی ایران امروز به صورت بالقوه یا بالفعل پنج مبنا دارد: ۱. ایران باستان (قالب فرهنگ ایران باستان مبتنی بر صلح، همزیستی، رواداری و دیگرپذیری است) ۲. دین اسلام (بر مبنای مطالعات متعدد، اسلام نیز دین صلح و همزیستی است) ۳. ادبیات غنی فارسی (قله های شعر و ادبیات ما مروج اندیشه های صلح و نوعدوستی هستند) ۴. فرهنگ لیبرال غربی (که منادی صلح و تساهل و تسامح و همزیستی است) ۵. فرهنگ غرب سوسیال (که آشکارا منادی مبارزه با امپریبالیسم جهانی است و به دنبال حذف بخشی از جهان است، رسما عیریت سازی و خط کشی و خود و غیر خودی و ستیزه جویی می کند)

بنابراین مدعای بحث من این است که آن بخش غیریت ساز در فرهنگ سیاسی ایران امروز به شدن تحت تاثیر غرب سوسیال است. جلال آل احمد کتاب غربزدگی را نوشته در حالی که خودش غرب زده است. او در این کتاب غربزدگی لیبرال را تقبیح می کند و خودش غربزده سوسیال است.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *