زبان و ادبیات فارسی و علوم شناختی
بازدیدها: 187
شصت و سومین جلسه انجمن علمی مطالعات صلح ایران و چهارمین نشست (پارسی وطن است)با عنوان
(بررسی زبان فارسی به عنوان زبان ملی در روایتهای ادبیات فارسی در ساخت طرحواره های شناختی صلح) ، در تاریخ ۱۱مهر ۱۴۰۳، در محل خانه اندیشمندان علوم انسانی برگزار شد.
خانم دکتر حدادی سخنران این جلسه در این رابطه گفت:
علوم شناختی به معنای پژوهش علمی درباره ذهن و مغز است و ترکیبی است از رشته های عصب شناسی، انسان شناسی، زبان شناسی، علوم رایانه و هوش مصنوعی.
زبان، یکی از عالی ترین راههای بازنمایی ذهن است از این روی زبان شناسی شناختی از مکاتبی است که استفاده از زبان را بهترین راه شناخت انسان میداند و از شاخه های علوم شناختی محسوب می شود.
حدادی در پاسخ به این سوال که
چگونه مغز زبان و ادبیات را درک می کند؟ گفت:
مغز اطلاعاتی را با حواس خود دریافت میکند و با پیوند انها با داده های پیشین خود به انها معنا میدهد، تاکنون اثبات شده است که انسان فقط دارای پنج حواس نیست و بلکه ۲۱حواس دارد که هر کدام به شناخت او از جهان کمک می کنند از جمله این حواس حس تشنگی، درد، حرارت و ۰۰۰ است.
انسان وقتی از مرز شناخت جهان با زبان می گذرد و وارد حیطه بازنمایی و تخیلش می شود شناخت خود را با حواسش از جهان گسترش می دهد و با خلق تصاویر و معناهای جدید با تخیلش، آگاهی خویش را وسعت می بخشد. در این ارتباط اگر با حوزه ادبیات و تخیل و درک لذت متون ادبی بیشتر حواس و شناخت خویش را درگیر کنیم، سلولهای مغزی را هم بازسازی و هم دوباره ساخته می شوند و این روند ساخت سلولی انتهایی ندارد.
این استاد زبان و ادبیات فارسی همچنین در تعریف طرحواره ها اینگونه شرح داد:
براساس علوم شناختی، شناخت و کسب تجربه ما از جهان، بدنمند است و ما خود و پیرانمون مان را با حواس و بدنمان می شناسیم برای نمونه وقتی می گوییم: ( دلم سوخت) یعنی از تجربه سوختن مان در جهان بیرون یک طرحواره یا schima شناختی برای خویش می سازیم.
این تجربه ها در مغز در مواجه با هرچیز در جهان برایمان یک طرحواره میسازد که
انواع مختلفی از جمله گزاره ای، حسی، نقشی و فضا و….دارند.
برای نمونه در ادبیات فارسی طرحواره های بسیاری ساخته شده اند که تجربه هویتی و تاریخی ما را از جهان نشان می دهند؛ در این غزل مولوی:
اگر مر تورا صلح اهنگ نیست
مرا با تو ای جان سر جنگ نیست
به طرحواره درک تضاد اشاره می کند که تجربه درک حواس آدمی از تقابل است. مولوی با اشاره به جان که برای هر کسی عزیز است طرحواره نداشتن جنگ با جان خویش را مطرح می کند و تاکید به سر جنگ نداشتن را در برابر صلح مطرح می کند.
در انتها این نتیجه حاصل شد که
ادبیات به واسطه ساخت جهان مخیل با زبان در مغز انسان و ساخت طرحواره ها، باعث رشد شناختی و گسترش طرحواره ها و رسیدن به صلح درون میشود و در نهایت طرحواره های صلح در زبان و ادبیات فارسی، نقش مهمی در تحکیم زبان و هویت ملی ایفا میکنند.




