انجمن علمی مطالعات صلح ایران
1403برترگروه تخصصی ادبیات و صلحنشست‌هاویژه

سهراب: آب و صلح (آب را گل نکنیم)

اخبار انجمن را همرسانی کنید.

بازدیدها: 366

سهراب: آب و صلح (آب را گل نکنیم)

الف) این ایام مروری بر اشعار «سهراب سپهری» در «هشت کتاب» داشتم و بیشتر بدنبال آن بودم تا نگاهش در باب «آب» را ببینم. عناوین مرتبط در این اثر، بدین قرارند:

 عنوان «موج نوازی از گرداب»، ص ۱۳۲ (که به آب در خودِ شعر نپرداخت)؛ عنوان لب آب، ص ۱۵۶؛ عنوان «صدای پای آب»، ص ۱۶۹ به بعد که بلندترین سروده سهراب در این کتاب است و با این مضمون مشهور آغاز می گردد:

اهل کاشانم من

روزگارم بد نیست…

کعبه ام بر لب آب …. آب بی فلسفه می خوردم

چترها را باید بست

زیرباران باید رفتن

لب دریا برویم

تور درآب بیندازیم

و بگیریم طراوت از آب

شعر دیگرش با عنوان : «روشنی، من، گل، آب»، ص ۲۱۳ و دیگر شعر «آب را گل نکنیم»: ص۲۱۸ که در آن از جمله می گوید:

در فرودست انگار، کفتری می‌خورد آب./ یا که در بیشه دور، سیرهی پر می‌شوید. / یا در آبادی، کوزهی پر می‌گردد.

آب را گل نکنیم:

شاید این آب روان، می‌رود پای سپیداری، تا فرو شوید اندوه دلی. / دست درویشی شاید، نان خشکیده فرو برده در آب. / زن زیبایی آمد لب رود،

آب را گل نکنیم: / روی زیبا دو برابر شده است؛ چه گوارا این آب، چه زلال این رود ….

شعر دیگر «پشت دریاها»، ص ۲۲۷، که در آن از جمله آمده است:

قایقی خواهم ساخت

خواهم انداخت به آب

دور خواهم شد از این خاک غریب

شعر دیگر، تا نبض خیس ص ۲۵۱

و در نهایت شعر «از آب ها به بعد».

ب) تحلیل یک قطعه:

خوب است در این یادداشت کوتاه دست کم محتوای یکی از بندها، اندکی تحلیل شود: (آب را گل نکنیم)

۱٫به نظرم با توجه به حال و هوای سهراب، شعر «آب را گل نکنیم» دست کم حاوی دو پیام است:

یکی، پیام زیست محیطی است که حرمت طبیعت نگهداریم و به محیط اطراف، آسیب وارد نیاوریم و…. آب، در نگاه سنتی یکی از عنصر اصلی سازنده «ناسوت» است: آب و باد و خاک و آتش. آب، نماد مایعات، در هستی بود (همانگونه که مثلا خاک، نماد جامدات و….) و بر اساس آن طب سنتی هم تعریف می شد.

و دیگری، پیامی است که بار عرفانی و معنوی دارد. زیرا سهراب، سالک مدرن است و نگاه به عرفان به ویژه شرقی دارد و آب در نگاه عرفانی، با حیات ابد (آب حیات: معجونی شفابخش) سروکار دارد؛ هم منشا حیات اولیه است و هم حیات جاودان می بخشد. بر این اساس لازم است تا هر چیز حیات بخش و زداینده ظلمات را پاسداریم و لگد مال نکنیم.

۲٫اگر بتوان همه اضلاع صلح را در ۴ بُعد نشان داد: صلح با خود؛ صلح با خدا؛ صلح با طبیعت و صلح با دیگران، شعر «آب را گل نکنیم»، قطعا همانگونه که اشاره شد به صلح با طبیعت و صلح با خود تصریح می کند و چون پای دیگر آدمیان را هم به میان می آورد، خالی از پیام صلح با دیگران نیست، به ویژه که آب در فرهنگ عامه کارکرد های گوناگون داشته و حتی گاه قداست داشت و آیین های ویژه (مثل آیین باران خواهی!) برایش اجرا می شد و در نهایت، نگاه عرفانی هر سالک (به ویژه اگر از مواریث کهن بهره مند باشد)، خالی از صلح با خدا نیست، هر چند خدایش خاص دینی مشخص (خدای ادیان شرقی و یا غربی) نباشد.

۳٫یکی از دلایل بی مهری به سهراب از سوی برخی متدینان آن است که می خواهند تا همگان حتی در اصول اعتقادی (مثلا باور به خدا)، مثل آنها بیندیشند: رخ دادن وحدتی در گفتمان«همه با من»؛ که به نظرم محال است! به تعبیر امیرالمومنین در غررالحکم، «کثره الوفاق نفاق»، زیادی موافق بودن، نشانه نفاق است. صلح از درونِ تکثر و وحدت در کثرت، شدنی و معقول است. (مثل صدای واحد از ارکستر موسیقی که هر یک ساز خود را می نوازد.)

سهراب حتی اگر خدای فقیهان و مثلا مسلمانان را با تفسیر «خدای انسانوار» نمی پذیرفت، اما به غیب و امر متعالی معتقد بود و جهان را مادی محض تفسیر نمی کرد. در هشت کتاب، بنا به جستجو در نرم افزار «جهان نما» (گروه فرهنگی جهان نما)، ۳۰ بار نام خدا آمده است. شیوه نگاه او ادیان و پیروان ادیان را می توانست کنار هم بپذیرد و اتفاقا از همین جا صلح می جوشد.

۴٫ شاهدی دیگر، که موید آن است لسان عرفانی مبنایش بر تساهل با صاحبان اندیشه های دیگر است، نقل قولی از ابن عربی است. وقتی «محیی الدین عربی» (پدر عرفان نظری در جهان اسلام) در دیوانش، «ترجمان الاشواق»می گفت:

لقد صار قلبی قابلا کلَّ صوره فمرعی لِغِزلان و دَیر لِرُهبان

قلب من پذیرای همه صورت هاست: قلب من چراگاهی است برای غزالان وحشی؛ و صومعه ای برای راهبان ترسا؛

و بیتُ لاَوثان و کعبهُ طایف و الواح تورات و مصحفُ قرآن

و معبدی است برای بت پرستان؛ و کعبه ای است برای حاجیان؛ قلب من الواح مقدس تورات است؛ و کتاب آسمانی قرآن؛ ادین بدین الحب انی توجَّهَت رَکایِبُه فالحب دینی و ایمانی (شعر ۱۱/ بیت های ۱۳؛ ۱۴ و ۱۵)

و مرکب عشق مرا به هر کجا خواهد، سوق دهد و این است ایمان و مذهب من. با این وصف، دین محی الدین، به اقرار خودش دین محبت و عشق است.

از این جهان بینی و از این الهیات می توان به صلح رسید، نه شیوه نگاهی که اگر کسی متفاوت می اندیشد، تکفیر گردد.

۵٫نیز زمانی که در «صدای زیر پای آب» سهراب، اشعار زیر را می خوانیم، آنگاه به تعبیر خود سهراب در همین شعر به اینجا می رسیم که : «چشم ها را باید شست؛ جور دیگر باید دید»!

اهل کاشانم….

من مسلمانم.

قبله ام یک گل سرخ.

جانمازم چشمه، مهرم نور.

دشت سجاده من….

من نمازم را پی تکبیره الاحرام علف می خوانم،

پی قد قامت موج.

کعبه ام بر لب آب….

حجر الاسود من روشنی باغچه است….

سر بالین فقیهی نومید، کوزه ای دیدم لبریز سوال….

من قطاری دیدم ، فقه می برد و چه سنگین می رفت ….

و یا در شعر دیگری از هشت کتاب می خوانیم:

«قرآن بالای سرم، بالش من انجیل، بستر من تورات، و زبر پوشم اوستا، می بینم خواب: بودایی در نیلوفر آب.

هر جا گل های نیایش رُست، من چیدم». (شرق اندوه/ شورم را)

در همین اشعار محدود می توان دید که سهراب به چه دین و دیندارانی منتقد است و نگاهش قطعا از دین فقه مدار و حتی تقید به یک دین خاص فراتر می رود و چقدر به نگاه محیی الدینی نزدیک می گردد.

و نیز به جهان بینی «شیخ بهایی» که در دیوان اشعارش، می گفت:

هر در که زنم صاحب آن خانه تویی تو هر جا که روم پرتو کاشانه تویی تو

در میکده و دیر که جانانه تویی تو مقصود من از کعبه و بتخانه تویی تو

مقصود تویی کعبه و بتخانه بهانه (مخمس)

در شواهد بالا دیدیم که لسان عرفانی سهراب، با سخنان محی الدین و شیخ بهایی چقدر نزدیک است و در شعر کلاسیک عربی و فارسی (محیی الد ین و شیخ بهایی) و شعرِ نو سهراب، یک پیام را می شنویم: ندای صلح جویی.

۴٫اگر پرسش آن باشد که با این ظرفیت صلح در اندیشه ایرانی و نیز عرفانی، پس چرا در ایران و جهان اسلام خشونت تا این حد موج می زند؟ یکی از پاسخ ها می تواند این باشد که اندیشه این سنخ اندیشمندان (با رویکرد عرفانی) مورد استقبال طیف وسیعی از دینداران نیست و اینان از سوی برخی از نخبگان دینی حتی تکفیر شدند! البته این بدان معنا نیست که در اندیشه سهراب و یا ابن عربی، نقصی (حتی در ارتباط با بحث صلح) نیست؛ بلکه عقل حکم می کند تا متون این بزرگان را انتقادی خواند.

۱۱ آذر ۱۴۰۳

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *