جایگاه تاریخ (و تجارب تاریخی) در کنار نظریهها، در بررسی موضوعات مرتبط با وقایع اجتماعی و سیاسی/بهرام روحانی
بازدیدها: 135
جایگاه تاریخ (و تجارب تاریخی) در کنار نظریهها، در بررسی موضوعات مرتبط با وقایع اجتماعی و سیاسی
بهرام روحانی
نویسنده و پژوهشگر
عضو انجمن علمی مطالعات صلح ایران
دکتر حسین بشیریه، در کتاب جامعهشناسی سیاسی بیان میدارد: «دو پایه مهم که خط علوم اجتماعی را امتداد بخشیده و به آن قوام میدهند، تاریخ و تئوری است.». در بخش زیادی از نظریات جاری در حوزههای علوم انسانی و بهویژه علوم اجتماعی، همواره در کنار نظریه پردازی اندیشمندان در بخش های مختلف، کاربرد و توجه به تجربیات و موقعیت های تاریخی و به طور کلی نگاه به تاریخ، برای بررسی یا نتیجه گیری و گاه حتی برای آینده پژوهی و سناریوسازی، به عنوان نقطهای برای اتکا و دستاوردی برای آزمون ادعاها و فرضیه ها، به اشکال متنوعی مورد بهرهبرداری قرار گرفته است.
ادعای نویسندهی این تحلیل این است که تاریخ و تجارب تاریخی، در بسیاری از موارد نمی تواند نقطه اتکای متقنی به منظور بهره برداری یا ارائه سناریوها و امکان سنجی وقوع اتفاقات، بهویژه در زمینه های مرتبط با علوم اجتماعی در آتیه باشد. در پهنه زندگی انسانی در هر عهدی، وجود متغیرهایی مانند ترکیب جمعیتی، ارتقای دانش (منظور سطوح دانش است، که شامل مقولاتی مانند: داده ها، اطلاعات، دانش و خِرَد بشری میشود)، تجربه های بدیع انسانی، تفاوت های فرهنگی، هویتی و ارزشی- هنجاری (هنجارها به عنوان ارزش های قانونی شدهی دوران خودشان)، تحول و تطور در موقعیت های جغرافیایی، ارتقایاب، وسایل و تکنولوژی مورد استفاده انسانها در زمانه ای که در آن زندگی میکنند، تغییرات اکوسیستم، و در نهایت نگاه بشر به چیستی و چگونگی حیات در هر برهه ای از تاریخ، میتواند به نتایجی بسیار غافلگیرکننده در صحنه کنش های اجتماعی نوع بشر (که علیالقاعده کنش های سیاسی او را هم شامل میشود) منتج گردد.
به عنوان نمونه، در سپهر سیاست شمال قاره آمریکا، چگونه میتوان چنین ادعا کرد که مثلا چون رهبران جمهوری خواه قرن هجدهم در ایالات متحده امریکا، در آن زمان نظراتی متفاوت (مثلا با آنچه در روزگار کنونی، ترامپ و همفکرانش در حزب جمهوری خواه دارند) ارائه میدادند، به همین خاطر منازعات جهانی هم در آن زمان کمتر بود! پس خوب است که رهبران فعلی آمریکا همان رویه ها را در پیش گیرند. اما آیا این موضوع می تواند منافع ملی آمریکا را تأمین نماید! و آیا در این خصوص ضمانتی اجرایی وجود دارد!؟ چگونه میتوان به سادگیِ این تحلیل تن در داد، که اگر آمریکا در روزگار کنونی نیز همان رویه ها را در پیش گیرد، تنش های متعارض میان آمریکا (و متحدانش) با مخالفان یا منتقدانش کم، و در نهایت قطعا بخش مهمی از دغدغههای معطوف به منازعات در جهان، تبدیل به بحران ها و فجایع نخواهد شد؟ آیا اگر آمریکا رویکردهای سیاسی اش را با رویکردهای سیاسی قرن هجدهم خود تنظیم کند، جهان، و حتی خود آمریکا به طور حتم، در خروجی این سیاستگذاری ها منتفع میگردند!؟
این نوعی سادهانگاری حاد است که رخدادهای تاریخی را ملاک و سنجه ای برای اندازه گیری و عملکرد مسائل مربوط به علوم انسانی و اجتماعی در روزگار کنونی قرار دهیم. چون اساسا انسان و اجتماع (بنا به ویژگی های ذاتی انسان ها و جوامع) هرگز کمیتهای ثابتی در طول زمان نبوده، نیستند و نخواهند بود. از این رو، نمی توان به نتایج تاریخ و رهیافت های تاریخی دل بست. این نوع تحلیل و تلقی از تاریخ، حتی فاقد مطلوبیت های روش شناختی در فرایند بررسی است. هر گوشه ای از تاریخ، می تواند حاوی نقصانهای دوره ای خاص خودش باشد، و نهایتا شاید بتوان چنین گفت که رویدادهای تاریخی، صرفا روندهایی در مسیر بهبودیِ مستمر هستند. بله! درست است که تنها آزمایشگاهِ علوم اجتماعی به معنای واقعی «تاریخ» است؛ اما نکتهی ضروری، این است که هر آزمایشی در این آزمایشگاه علوم اجتماعی، تنها و تنها یکبار صورت میگیرد؛ و هر آزمایشی نیز، داده ها، شیوه های پردازش، اطلاعات، ابزارها، شرایط (زمانی و مکانی)، محدودیت ها، و آزمایشکنندگان مختص و منحصر به فرد خودش را دارد، ونتایج هر آزمایش، ممکن است به کمک آزمایشات بعدی بیاید، و ممکن است هرگز چنین نباشد.
https://t.me/ipsan

