منابع سوخت فسیلی یا منافع ژئواستراتژیک!؟ جذابیت خاورمیانه برای قدرتهای جهانی در کدام است؟/بهرام روحانی
بازدیدها: 157
هرام روحانی
نویسنده و پژوهشگر عضو انجمن علمی مطالعات صلح ایران
کشورهای قدرتمند جهان، به راستی به دنبال چه چیزی در خاورمیانه هستند!؟ منابع سوخت فسیلی یا منافع استراتژیک!؟ این سوالی است که اذهان نخبگان و فعالان علوم سیاسی و روابط بینالملل را همواره در ادوار مختلف به خود مشغول داشته است. برخی متفکرین برجسته معتقدند علت جذابیت خاورمیانه، وجود منابع غنی نفتی در این منطقه است. اما زمانی که بر تاریخ روندهای سیاسی در این منطقه متمرکز میشویم، گمانههای دیگری نیز در افق این چشمانداز پدیدار میشود که چه بسا بتواند در تحلیل موقعیت و موشکافی وضعیت و رویکرد قدرتهای جهانی و نگاه آنها به این نقطهی راهبردی، جلوهای متفاوت در نگرش تحلیلگران و فعالان سیاسی ارائه و ایجاد نماید. اولویتهایی نظیر پوششدادن به دغدغههای ژئواستراتژیک قدرتها در یک روند بلندمدت.
بر اساس مفهوم ژئواستراتژی، پس از جنگ جهانی دوم، جهان دارای دو قلمرو ژئواستراتژی بود که شامل قلمرو بری، که منطقه تحت نفوذ جهان کمونیست بود؛ و قلمرو بحری، که منطقه تحت نفوذ جهان سرمایهداری و بهمنظور انجام امورات مربوط به تجارت دریایی لحاظ و قلمداد میشد. قلمرو استراتژی بری، متکی بر هارتلند اوراسیا و قلمرو بحری نیز بهمنظور تامین امنیت تجارت دریایی جهان غرب بود. دنیای غرب نیز استراتژی خود را بر اساس استراتژی جهان کمونیست آن روز، به رهبری اتحاد جماهیر شوروی، تدوین کرده بود. بر این اساس استراتژی غرب، سه جبهه را تشکیل میداد: ۱) جبهه اول، اروپای غربی و ساحلی. ۲) جبهه دوم، شامل شرق و جنوب شرق آسیا. ۳) جبهه سوم، کشورهای جنوب و جنوب غرب آسیا.
برژینسکی، ژئواستراتژیست مشهور امریکایی عنوان داشته در آینده کسی که بتواند اوراسیا را کنترل کند، جهان را کنترل خواهد کرد. جالب اینجاست که در این صحنه عملیاتی، کشور ایران، نقش حلقه اتصال را خواهد داشت. درواقع در اوراسیا دو مثلث ژئواستراتژی در حال شکلگیری است، که یکی شامل چین، روسیه و ایران و دیگری نیز شامل اروپا، ایالات متحده آمریکا و ایران است. جان مرشایمر، واضع نظریه رئالیسم تهاجمی در دنیا، در یکی از آخرین سخنرانیهای خود در سال ۲۰۲۴ در کشور قطر، پیرامون تنشها و منازعات اخیر میان ایران و اسرائیل بیان کرده است که این روزها تمرکز قدرتهای جهانی بر ۳ نقطه از دنیا قابل توجه است؛ شرق آسیا، شرق اروپا و شرق میانه؛ و دال مرکزی و نقطه عزیمت چنین تمرکزی، وجود منابع سرشار نفتی در این نقطه از جهان است.
آلفرد ماهان، نظامی، افسر نیروی دریایی و هیدرو استراتژیست آمریکایی، که مبدع ترکیب واژگانی «خاورمیانه» نیز هست، میگوید: برای تسلط یک کشور بر جهان، داشتن قدرت دریایی و تسلط بر دریاها الزامی است. هالفورد مکیندر، جغرافیدان، ژئوپالیسیست و ژئواستراتژیست انگلیسی، که در سال ۱۹۰۴ میلادی طی مقالهای نظریه «هارتلند» را تشریح کرد نیز معتقد است، در کوشش برای بهدستآوردن قدرت جهانی، پیروزی با کسانی است که بر خشکیهای زمین تسلط دارند.
پر واضح است که نخبگان مبرز سیاسی قدرتهای بزرگی همچون انگلستان و آمریکا، که ازقضا هر دوی این کشورها سابقهای طولانی در محافظت از نمایندگیهای خود در منطقه خاورمیانه نیز داشتهاند (انگلستان، با اعمال تسلط و حفاظت از هندوستان، و آمریکا با حراست و صیانت از ابواب جمعی و هویتی اسرائیل) بیش از آنکه به عواید و ذخایر تحتالارضی و علیالارضی خاورمیانه توجه نشان دهند، تمرکزشان بر چیزی بیشتر و پیشتر از آن بوده است. از این مجرا، مبرهن است که راهبردهای بلندمدت جغرافیایی در نگاه متفکرین علوم سیاسی و روابط بینالملل در دولتهای صاحب هژمونی در دنیا، نگاهی همراه با عمق استراتژیک و متمایل به واقعیتهای عینی در زیستجهانی است که بشریت برای خود ساخته و پرداخته است.
امروزه، سلسلهی تجارب بشری، که به شکلی جسورانه حتی ایدهآلترین موضوعات در محدودههای اندیشهورزی را، اگرچه جسته و گریخته، اما محصول تکامل در کنش و واکنشهای خویش تلقی میکند، پیشرفتهایی که در زمینههایی چون فناوری اطلاعات و ارتباطات و هوش مصنوعی (که آمده است تا از بلاهتهای بشریت بکاهد، اما ناگزیر، گاه خود قربانی بلاهت بشری میشود) و گامهایی که در مسیر کشف بیکرانگی کیهان برداشته است، بیش از پیش به مخاطب خاص (و حتی عام) سیاست نهیب میزند که نگاه راهبردی، اجل از هرچیزی در «جهان سیاستگذاری» در هر شأن و سطحی (اعم از ملی، منطقهای، بینالمللی و جهانی) است؛ و همانطور که در بالا به آن اشاره و در این مقاله کوتاه چنان ادعا شد، تاریخ و تئوری نیز بر این امر صحه میگذارند.

