مردم و صلح
بازدیدها: 109
مردم و صلح
حسن اسدی – عضو انجمن علمی مطالعات صلح ایران
سخن گفتن در خصوص نقش و جایگاه *مردم* یا به عبارتی *ملت* در دفع خطر تهاجم یا ایجاد صلح، بسیار است و در این زمینه می توان به تفصیل سخن گفت. اما عجالتا، باتوجه تهاجم گستاخانه اخیر رژیم صهیونسیتی به میهن عزیزمان، من باب تذکر و بر اساس ضرورت، به چند نکته کوتاه اشاره می شود.
در چهارچوب رهیافتهای واقعگرایانه صلح، برخی معتقدند که صلح از مسیر *قدرت* به دست میآید. به عبارت دیگر ، برای اینکه در صلح باشی یا بتوانی صلح ایجاد کنی باید قوی باشی و منظور از قدرت هم بیشتر قدرت نظامی مدنظر است. دیدگاه و رویکرد غالب در بین مسوولان کشور ما طی این سالها نیز همین بوده است. خب سوال این است: مهمترین ابزار قدرت چیست؟ پاسخ: اول مردم، بعد ابزارهای دیگر. قدرت نظامی و اقتصادی مهم است اما باید به قدرت حمایت بدون چون و چرای مردم آن کشور متکی باشد.
یکی دیگر از نظریههای صلح، نظریه *صلح دموکراتیک* است. یعنی ایجاد نظام حکمرانی دموکراتیک برای کمک به صلح. طبق این نظریه، نظام های سیاسی دموکراتیک، به خاطر ساختارهایشان، کمتر به سمت جنگ می روند. خب رکن اصلی ساختن نظام دموکراتیک چیست؟ پاسخ: مردم.
همچنین ، برخی صاحب نظران مسلمان معتقد به تحقق اصل *عدالت* در تامین صلح هستند. یعنی معتقدند صلح آنجاست که عدالت باشد یا صلحی قابل قبول و قابل دوام است که تامین کننده و برپا کننده عدالت باشد. به عبارت دیگر، صلحی که مبتنی بر عدالت نباشد صلح نیست، ظلم است. این حرف اگرچه حق است اما سوال این است که پشتوانه پشتیبانی از صلح عادلانه چیست؟ جواب این است، یک: باید خودت عادل باشی یا ساختار عادلانه داشته باشی. دو، قدرت و نفوذ برای نقش آفرینی داشته باشی. ضامن تحقق این دو شرط چیست؟ باز هم مردم. یعنی رضایت مردم نشانه عادلانه بودن ساختار تو و تضمین قدرت نفوذ تو است.
بنابراین آنچه همه چیز را حل میکند و هر بن بستی را میشکند مردم است. آنچه به هر ساختار حکومتی اعتبار و قدرت میدهد و حکومت را از راه خطا و خطر باز میدارد و زمینه را برای قدرت اقتصادی و نظامی فراهم می سازد و دیگران را از فکر تعدی و تجاوز منصرف میکند و خلاصه آنچه که راهگشاست و بنبست نمی آفریند و بن بست ها را می شکند نقش حقیقی مردم در اداره کشور است.
پس راه حل ساده، مطمئن، شرافتمندانه و بدون ریسک برای بحرانی که در حال حاضر کشور ما با آن مواجه شده است، بازگشت به مردم است. نکته بسیار مهم این است ، این بازگشت باید صادقانه و به معنی حقیقی کلمه باشد، به عنوان یک رویکرد قطعی و همیشگی نه موقت و تاکتیکی. نگوییم همین الان هم مردم همه کاره اند، اینگونه نیست. قانون ناصواب *نظارت استصوابی*، از حیث حذف شایستگان و دلسوزان از عرصه مدیریت کشور، بی حرف و حدیث است. همچنین بسیاری از قوانین نوشته و نانوشته دیگر وجود دارد که باعث حذف و ناامیدی بسیاری از جوانان شایسته و وطن دوست کشور شده است. اکنون فرصتی مغتنم برای این بازگشت فراهم شده است ؛ فرصتی مبارک که البته در سایه امری نامبارک شکل گرفته است. ایران سرزمین تنوع و تکثر است، نادیده گرفتن این تکثر، اشتباه و ناموجه است. هرچه این بازگشت صادقانه تر باشد، کارسازتر خواهد بود. و اگر که با عذرخواهی و اعتراف به خطاهای گذشته و جبران مافات باشد، باز بهتر بوده و گذاری مسالمت آمیزتر و همراه با موفقیت بیشتر رقم خواهد زد. یادآوری این هشدار ضروری است که فرصت بازگشت همیشگی نیست.
به قول بنجامین باربر:
«ملت ها زمانی سقوط می کنند که دیگر اعتقاد ندارند عضوی از آینده سرزمین شان هستند». به امید فردایی روشن و امیدبخش برای سرزمینمان ایران.
https://t.me/ipsan

