دوستانی که از دور دعایمان می کنند ( ۹ )
بازدیدها: 190

گزارشی از پیام های استادان منطقه نوروز در روزهای حمله اسراییل به ایران (۹)
ماندانا تیشه یار
(دبیر گروه صلح و نوروز در انجمن علمی مطالعات صلح ایران)
یکشنبه دوم تیرماه ۱۴۰۴ سحرگاهان با خبر حمله آمریکا به سه پایگاه هسته ای در فردو و نطنز و اصفهان روز را آغاز کردیم. شرایط جنگ هر لحظه پیچیده تر می شد. به زور از اینجا و آنجا خبر یا تحلیلی می رسید. معاونت فرهنگی دانشگاه شروع به باز کردن گروه های مربوط به کانون ها و انجمن های علمی دانشجویی در پلتفرم های داخلی کرده بود. دیگر انگار امیدی به بازگشت اینترنت بین المللی نبود. دستیابی به همکاران نیز دشوار شده بود و هر یک در شهری و روستایی دیگر بودند. از تبریز تا بوشهر خبر از بمباران می رسید. انگار هزار سال بود که در جنگ بودیم.
صبح زود استادم از دهلی پیام دادند: «امید انکه تو و خانواده ات در امان باشید. بهتر است زودتر برانی و به روستایی دور بروید. دعاهای من برای در امان بودنت. لطفا مراقبت کن.»
یکی از استادان مهاجر اهل افغانستان نیز از آنکارا پیام صوتی دادند: «خانم دکتر گرامی سلام، وقت شما بخیر. امیدوارم خوب باشین و از این درگیری ها و جنجال هایی که پیش آمده در امان باشین. من عذرخواه هستم که نتانستم وقت تر احوال بگیرم. آدم تازه مهاجر درگیر دغدغه های زندگی مهاجرت و اینها می باشد. خواستم ضمن ادای احترام احوال شما را بگیرم. انشاالله که صحت و سلامت باشین. برای شما آرزوی روزهای خوب و خوش دارم. در پناه حق باشید.»
دانشجوی قزاقم که از تهران به تازگی به خانه برگشته، برای سومین بار در این روزها نوشت: «این روزهای سخت باید تمام شود.»
استاد قزاقستانی که دیروز از اروپا پیام داده بود، امروز نیز نوشت: «سلام مجدد، حالتون چطور است؟ خانواده خوبند؟ سلام برسانید. همیشه به فکر شما عزیزان هستیم و دعا می کنیم که این جنگ هرچی زودتر تمام بشه.» و بار دیگر غروب نوشت: «سلام، همیشه خوب باشید. ایران همیشه سرافراز است و خواهد بود. ما کنار شما هستیم و دعا می کنیم برای مردم عزیز ایران.»
یکی از پژوهشگران ارشد مطالعات ایران از دهلی پیام داد: «سلام، امیدوارم در سمت تو همه چیز خوب باشد. شرایط دلهره آوری است. تماشای اخبار از دهلی همه ما را عصبی کرده. ورود آمریکا به جنگ یک مشکل بزرگ است.»
یکی از پژوهشگران افغانستانی که چند وقت پیش سخنرانی خوبی درباره «امر ملی» در انجمن علمی مطالعات افغانستان در دانشگاه علامه طباطبائی انجام داده بود نیز پیام داد: «دکتر گرامی، در این روز سخت امیدوارم حال شما خوب باشد. به آرزوی پیروزی ایران»
دوست و هم دانشگاهی قدیمی و دانشمندی دارم که اهل هرات است. این چند روز در گروه دوستان مرتب جویای احوال بود. امشب برایم پیام فرستاد: «خانم دکتر گرامی، انشاالله که شادمان و تندرست باشید. خدا کند که از گزند روزگار در امان باشید. خدا کند که حوادث بخیر گذشته باشند. تهران تشریف دارید یا بیرون هستید؟ به هر حال اگر تصمیمی داشتید که از کشور بیرون بشوید، خانه ما و تمام امکانات ما در کابل و دوستانمان همه به خدمت شما هست. به عنوان یک گزینه نهایی. خدا آن روز را نیاورد که آدم زادگاه خود را ترک کند. شما بخیر و سلامت باشید. خیلی مراقب باشید.» دوستم درد جنگ و ویرانی وطن و آوارگی را چشیده بود و از صدایش می شد اندوه را شنید.
در گروه همیاری استادان ایران و افغانستان، دوست هنرمند خوشنویس بلخی نوشت:
«دریغ است ایران که ویران شود/ کنام پلنگان و شیران شود
کنون چاره ای باید انداختن / دل خویش از این رنج پرداختن»
یکی از ادیبان بدخشانی نیز درباره حمله آمریکا به ایران پیامی فرستاد: «تجاوز مستقیم یانکی ها به ایران، سند از ناتوانی و درماندگی رژیم کودک کش در منطقه است. یانکی ها دیدند که سگ هارشان برای درندگی و خونخواری کم آورد، خود دست به تجاوز وقیحانه زدند. این حمله در واقع نشانه ای از پستی و زبونی دشمنی است که پشت نقاب حقوق بشر پنهان شده، اما در عمل چیزی جز ترور، پلشتی و وحشیگری بلد نیست. ایران، زخمی ست اما زنده، تنهاست اما مقاوم و به قول محمدعلی اسلامی ندوشن: از پای نمی افتد، می تپد و چون ققنوس از خاکستر خود بر می خیزد.
با آرزوی سلامتی استادان گرانقدر، دوستان و همه ملت شریف و آزاده ایران عزیز.»
و دوست دیگری در پایان شب، سروده تازه نجیب بارور را به اشتراک گذاشت:
تو چون شیری و در چنگ شغالان، زنده می مانی
تو چون پژواک زخم کوهساران، زنده می مانی
از ابراهیم رسم بت شکستن در بغل داری
از این نمرود آتش، چون گلستان زنده می مانی
محیطِ سربلندان و مزارِ سینه چاکانی
خروش چشمه سارانی و زین سان زنده می مانی
من از هویتم، از زادگاهم باز خواهم گفت
تو در فریاد یک نسلی و با آن زنده می مانی
تهاجم کرده و از مشت تاریخ ات نمی فهمد
در این آشفتگی بازارِ شیطان، زنده می مانی
سرِ هندوکشی و گردن مغرورِ البرزی
دماوندی و خاک سربلندان، زنده می مانی
تو تاریخی و با تکراری، می آیی و می آیی
تو با بلخ و هرات و کابلستان، زنده می مانی
تو در شهنامه مرزی، مرز ایرانی و می دانم
که از این تیرگی هم چون خراسان زنده می مانی.

