انجمن علمی مطالعات صلح ایران
برترخبرهاشاخصویژه

طرح ۲۸ ماده‌ای ترامپ برای صلح اوکراین: صلح پایدار یا بازآرایی نظم جهانی

اخبار انجمن را همرسانی کنید.

بازدیدها: 53

طرح ۲۸ ماده‌ای ترامپ برای صلح اوکراین: صلح پایدار یا بازآرایی نظم جهانی

عارف بیژن، پژوهشگر ارشد مطالعات روسیه و مدیر دپارتمان روسیه و جنگ و صلح انجمن ایرانی مطالعات غرب آسیا

 

مقدمه

طرح موسوم به ابتکار ۲۸ ماده‌ای صلح برای اوکراین زمانی وارد عرصۀ عمومی سیاست بین‌الملل شد که دونالد ترامپ، در مقام نامزد انتخابات ریاست‌جمهوری ۲۰۲۴ آمریکا، از سال ۲۰۲۳ به‌تدریج خطوط اصلی دیدگاه خود برای پایان‌دادن به جنگ اوکراین را در مصاحبه‌ها، نشست‌های انتخاباتی و گفت‌وگو با مشاوران امنیت ملی سابقش از جمله کیت کلاگ و داگلاس مک‌گریگور تشریح کرد و سپس نسخه‌ای منسجم‌تر از آن در اوایل ۲۰۲۴ به حلقه‌ای از سیاست‌گذاران جمهوری‌خواه، رسانه‌های محافظه‌کار و شبکه‌های حامی او منتقل شد. این طرح سندی رسمی مجموعه‌ای از ایده‌ها، اصول و پیشنهادهای گام‌به‌گام است که در صورت پیروزی ترامپ در انتخابات، می‌توانست یا می‌تواند به دستورکار عملی سیاست خارجی دولت آینده تبدیل شود. از همین رو، تحلیل آن نه صرفاً بررسی یک طرح انتخاباتی، بلکه مطالعه چشم‌انداز احتمالی تحول سیاست آمریکا در جنگ اوکراین و پیامدهای آن برای نظام بین‌الملل است. زمینه شکل‌گیری این طرح در پی فرسایشی‌شدن جنگ، اختلاف‌نظر در کنگرۀ آمریکا بر سر کمک‌های مالی بیشتر به کی‌یف، افزایش هزینه‌های نظامی اروپا، نگرانی از گسترش جنگ به درون خاک ناتو و همچنین خستگی افکار عمومی غرب از ادامه نبرد بود. ترامپ از همین فضای روانی بهره برد و استدلال کرد که رویکرد دولت بایدن جنگ را پایان‌ناپذیر کرده و باید با توافق سخت اما سریع به وضعیت خاتمه داد. بر این مبنا، او خطوط اصلی طرح خود را بر سه پایه محدودسازی سریع درگیری، تعریف چارچوب مذاکره مستقیم با روسیه، و اعمال فشار بر اوکراین برای پذیرش امتیازهایی که به زعم او صلح پایدار را ممکن می‌کند، قرار داد. ماهیت طرح از همان ابتدا واکنش‌های متناقضی در داخل و خارج آمریکا برانگیخت. برخی ناظران جمهوری‌خواه آن را واقع‌گرایانه و مبتنی بر توازن منافع توصیف کردند، زیرا به‌زعم آنان آمریکا نباید هزینه اصلی جنگ اروپا را پرداخت کند. در مقابل، نهادهای مطالعاتی و تحلیلگران اروپایی و اوکراینی آن را بنیان‌برانداز نظم امنیتی اروپا دانستند؛ چون طبق بندهای آن، اوکراین باید از پیگیری عضویت در ناتو دست بکشد، در زمینه وضعیت سرزمین‌های شرقی انعطاف نشان دهد و استقلال راهبردی کمتری نسبت به واشنگتن داشته باشد. روسیه نیز با احتیاط، اما با لحن مثبت درباره برخی عناصر طرح سخن گفت؛ زیرا بخش‌هایی از آن با روایت کرملین از نظم امنیتی جدید اروپا هم‌پوشانی داشت. در سطح ژئوپلیتیکی گسترده‌تر، اهمیت طرح ترامپ به این دلیل افزایش یافت که پیامدهای آن فراتر از صحنۀ جنگ اوکراین تفسیر شد. این طرح عملاً پرسش‌هایی بنیادین درباره نقش آینده ایالات متحده در اروپا، موازنه قدرت میان روسیه و اروپا، جایگاه چین در معادلات جنگ، و اثرات جانبی آن بر منطقه‌های ثانویه ازجمله غرب آسیا و آسیای مرکزی مطرح می‌کند. علاوه بر آن، این طرح می‌تواند نشانه‌ای از تغییر رویکرد آمریکا از رهبری مستقیم امنیتی به مدیریت از دور باشد؛ تغییری که نه‌تنها اروپا، بلکه متحدانی مانند ژاپن و کره جنوبی و رقبایی مانند ایران و چین نیز به‌دقت آن را دنبال می‌کنند. از منظر ایران نیز اهمیت طرح ترامپ به چند دلیل برجسته است. نخست، بازتعریف احتمالی مناسبات واشنگتن با مسکو که می‌تواند بر موقعیت تهران در محور اوراسیا اثر بگذارد؛ دوم، تغییرات احتمالی در سیاست انرژی اروپا در صورت کاهش تنش‌ها با روسیه؛ و سوم، تغییر در وزن ژئوپلیتیک جنگ اوکراین در معادلات منطقه‌ای خاورمیانه، زیرا بسیاری از قدرت‌های منطقه‌ای شامل ایران، ترکیه و عربستان‌سعودی از پیامدهای این جنگ بر توازن‌های جهانی و قیمت انرژی متأثر شده‌اند. به این ترتیب، تحلیل طرح ۲۸ ماده‌ای ترامپ صرفاً بررسی یک سند اعلانی نیست، بلکه نوعی مطالعه راهبردی بر آینده نظم امنیتی اروپا، جهت‌گیری سیاست خارجی آمریکا، و تأثیرات چندلایه آن بر بازیگران جهانی و منطقه‌ای محسوب می‌شود. این گزارش با چنین رویکردی تلاش می‌کند ابعاد مختلف طرح، زمینه‌های سیاسی شکل‌گیری آن، پیامدهای ژئوپلیتیکی‌اش و بازتاب آن در میان بازیگران اصلی ازجمله روسیه، اتحادیه اروپا، اوکراین و قدرت‌های پیرامونی مانند ایران را با رویکردی جامع بررسی کند.

طرح ۲۸ ماده‌ای ترامپ: چارچوب جامع، تعهدات و پیامدها

در تاریخ ۲۰ نوامبر ۲۰۲۵، دولت ترامپ طرح ۲۸ ماده‌ای صلح اوکراین را به رئیس‌جمهور اوکراین، ولودیمیر زلنسکی، ارائه کرد. این طرح که توسط استیو ویتکوف، فرستاده ویژه آمریکا، با همکاری کریل دیمیتریف، مذاکره‌کننده روس، و با مشورت مارکو روبیو، وزیر خارجه و جرد کوشنر تدوین شده است، جامع‌ترین تلاش ایالات متحده برای پایان دادن به جنگ روسیه و اوکراین محسوب می‌شود. این برنامه چارچوبی ایجاد می‌کند که هم در عرصه سیاسی و هم در عرصه سرزمینی، شرایط شرق اروپا را به‌طور بنیادی بازتعریف می‌کند. بر اساس این طرح، نخستین گام توقف فوری خصومت‌ها در خطوط نبرد کنونی است، مشروط بر اینکه دو طرف تمامی مفاد توافق را پذیرفته و به مواضع تعیین‌شده بازگردند.

از جنجالی‌ترین بخش‌های طرح، مفاد سرزمینی آن است. این سند خواستار شناسایی بین‌المللی کریمه، لوهانسک و دونتسک به عنوان مناطق عملاً تحت کنترل روسیه است؛ اقدامی که تغییر قابل توجهی در سیاست طولانی‌مدت آمریکا در قبال تغییرات اجباری سرزمینی ایجاد می‌کند. بر اساس این چارچوب، نیروهای اوکراین باید از بخش‌هایی از استان دونتسک که در کنترل دارند عقب‌نشینی کنند و این مناطق به عنوان یک منطقه غیرنظامی و شناخته‌شده بین‌المللی به روسیه واگذار شود. همچنین استان‌های خرسون و زاپوریژیا به خطوط تماس کنونی محدود شده و روسیه می‌تواند کنترل شهرهای راهبردی مانند ماریوپل و مسیر زمینی خود به کریمه را حفظ کند. روسیه در عوض کنترل خود بر سایر مناطق خارج از این پنج منطقه مشخص را واگذار خواهد کرد.

محدودیت‌های نظامی اوکراین نیز یکی دیگر از ارکان اساسی توافق است. نیروهای مسلح این کشور به ۶۰۰ هزار نفر محدود می‌شوند که تقریباً ۲۵ درصد کمتر از سطح فعلی است. اوکراین به‌طور دائم از عضویت در ناتو محروم شده و حق استقرار نیرو یا پایگاه‌های نظامی خارجی در خاک خود را نخواهد داشت. همچنین این کشور دسترسی به تسلیحات برد بلند غربی که قادر به ضربه زدن به عمق خاک روسیه است را از دست می‌دهد و از به‌کارگیری نیروی نظامی برای بازپس‌گیری سرزمین‌های تصرف‌شده توسط روسیه منع می‌شود. این محدودیت‌ها دارای ضمانت قانونی و دائمی خواهند بود.

در مقابل، آمریکا و متحدان اروپایی ضمانت‌های امنیتی مشابه ناتو ارائه می‌دهند؛ به گونه‌ای که هرگونه حمله آینده روسیه به اوکراین، به عنوان حمله به جامعه فراآتلانتیک تلقی شده و واکنش نظامی هماهنگ و قاطع ایجاد می‌کند. با این حال، این تضمین در صورت اقدام تهاجمی اوکراین علیه روسیه یا شلیک موشک به مسکو یا سن‌پترزبورگ لغو خواهد شد. همچنین، سازوکار ذخیره‌سازی تسلیحات مشخص شده است تا در صورت نقض توافق توسط روسیه، به اوکراین تحویل داده شود، هرچند نوع دقیق این تسلیحات تعریف نشده است.

بخش اقتصادی طرح منابع قابل توجهی برای بازسازی اوکراین پیش‌بینی کرده است. صد میلیارد دلار از دارایی‌های مسدودشده روسیه برای بازسازی مناطق جنگ‌زده اختصاص می‌یابد و بخش اروپایی دارایی‌های بانک مرکزی روسیه بازگردانده می‌شود و مابقی در صندوق مشترک آمریکا-روسیه سرمایه‌گذاری خواهد شد. آمریکا همچنین صندوق توسعه اوکراین را برای سرمایه‌گذاری در فناوری، مراکز داده و هوش مصنوعی ایجاد می‌کند و در بازسازی و مدرن‌سازی زیرساخت‌های گاز همکاری خواهد کرد. اروپا نیز موظف به جمع‌آوری صد میلیارد دلار دیگر برای بازسازی است. طرح حق پیوستن سریع اوکراین به اتحادیه اروپا را تضمین کرده و همچنین مانع دخالت روسیه در استفاده تجاری از رودخانه دنیپر و صادرات غلات از دریای سیاه می‌شود.

از منظر سیاسی و فرهنگی، روسی به عنوان زبان دوم رسمی پذیرفته می‌شود و محدودیت‌ها بر زبان و فعالیت‌های کلیسای ارتدکس روسیه لغو می‌گردد. برنامه‌های آموزشی برای ترویج تحمل فرهنگی و حذف تبعیض نژادی اجرا می‌شود و هرگونه فعالیت و ایدئولوژی نازیستی ممنوع است. اوکراین موظف است ظرف ۱۰۰ روز انتخابات ریاست‌جمهوری برگزار کند و هرگونه تبعیض علیه رسانه‌ها و آموزش برای اوکراین و روسیه لغو خواهد شد.

چارچوب دیپلماتیک شامل توافقات عدم تجاوز میان روسیه، اوکراین و اروپا است و کلیه ابهامات ۳۰ سال گذشته را حل و فصل می‌کند. روسیه متعهد می‌شود به کشورهای همسایه حمله نکند و ناتو متعهد به عدم گسترش بیشتر می‌شود. همچنین روسیه به گروه هشت بازمی‌گردد و توافق‌های کنترل تسلیحات هسته‌ای از جمله پیمان استارت ۱ تمدید می‌شوند و اوکراین وضعیت غیرهسته‌ای خود را تأیید خواهد کرد. تسهیلات اقتصادی و رفع تحریم‌ها نیز مشوقی برای همکاری روسیه ارائه می‌کند و توافق شامل بازگشایی پایگاه‌های انرژی، منابع طبیعی، زیرساخت‌ها، هوش مصنوعی و پروژه‌های استخراج فلزات کمیاب در قطب شمال است. نیروگاه هسته‌ای زاپوریژیا تحت نظارت آژانس بین‌المللی انرژی اتمی راه‌اندازی مجدد می‌شود و تولید برق میان روسیه و اوکراین تقسیم می‌شود.

از منظر انسانی، همه زندانیان و اجساد تبادل شده و برنامه‌های بازگشت خانواده‌ها اجرا می‌شوند. مهم‌ترین و جنجالی‌ترین بخش، اعطای عفو کامل به همه طرف‌ها برای اقدامات جنگی است که عملاً امکان پیگرد حقوقی آینده را منتفی می‌کند. سازوکار نظارت بر اجرا شامل یک شورای صلح به ریاست دونالد ترامپ است که بر اجرای مفاد توافق نظارت خواهد کرد و اعمال تحریم در صورت نقض توافق نیز پیش‌بینی شده است. این طرح اجرای فوری آتش‌بس پس از عقب‌نشینی طرفین به مواضع تعیین‌شده را تضمین می‌کند و به‌طور صریح الگوی اجرایی خود را بر اساس توافق اخیر اسرائیل و حماس طراحی کرده است، و ترامپ به عنوان ضامن شخصی روند صلح معرفی شده است.

رقابت درون‌حزبی و چالش‌های صلح اوکراین

دولت‌های خارجی همواره با پیچیدگی‌های سیاست داخلی آمریکا مواجه هستند؛ پیچیدگی‌هایی که ناشی از وجود جناح‌های رقیب است که نه تنها بسیاری از تصمیمات سیاست خارجی را محرمانه نگه می‌دارند، بلکه گاهی با قدرت‌های خارجی نیز تعاملاتی دارند. در همین چارچوب، اختلاف‌نظر میان مارکو روبیو، وزیر خارجه آمریکا، و جی.دی. ونس، معاون رئیس‌جمهور، درباره طرح ۲۸ ماده‌ای صلح اوکراین نمونه‌ای از این رقابت‌هاست. در ابتدا، روبیو در گفتگوهای خصوصی با سناتورها فاصله خود را از طرح حفظ می‌کرد و ظاهراً آن را به عنوان فهرست آرزوهای روسیه توصیف کرده بود، اما پس از علنی شدن این اظهارات، مجبور شد مواضع عمومی خود را با موضع رسمی کاخ سفید هماهنگ کند؛ اقدامی که وَنس آن را در شبکه‌های اجتماعی برجسته کرد و موجب تحقیر روبیو شد.

یکی از نکات جنجالی این سند، منشأ زبانی آن بود. تحلیلگران متوجه شدند که برخی عبارات انگلیسی موجود در سند، ساختاری غیرطبیعی دارند و شباهت زیادی به شیوه نگارش رسمی روسی دارند. به عنوان مثال، عبارت «It is expected that Russia will not invade» یعنی «انتظار می‌رود روسیه حمله نکند» در زبان انگلیسی نادر است، اما معادل روسی آن (ozhidayetsya) در متون حقوقی و دیپلماتیک روسیه رایج است. واژه‌هایی مانند «ambiguities» یعنی ابهام‌ها و «to enshrine» یعنی تقدیس کردن نیز نمونه‌هایی از ترجمه مستقیم روسی «neodnoznachnosti» و «zakrepit» هستند که در انگلیسی طبیعی به نظر نمی‌رسند. حتی اشاره به «نازیسم» در سند نیز بازتاب‌دهنده روایت رسمی روسیه برای توجیه جنگ اوکراین است. مشکلات زبانی در سند محدود به این موارد نیست. جمله‌هایی مانند « without a cause firing» یعنی شلیک بدون دلیل که در بخشی از سند به واکنش نظامی هماهنگ در صورت تهاجم مجدد روسیه یا شلیک سهوی موشکی از سوی اوکراین به مسکو اشاره دارد، نمونه‌ای از ترجمه تحت‌اللفظی روسی است که در انگلیسی ساختاری ناهماهنگ و غیرمعمول دارد.

در این میان، دیپلمات‌های اروپایی، اوکراینی و آمریکایی از جمله مارکو روبیو، در ۲۳ نوامبر ۲۰۲۵ در ژنو گرد هم آمدند تا طرح ترامپ برای پایان دادن به جنگ اوکراین را بررسی کنند. سه قدرت اروپایی بریتانیا، فرانسه و آلمان پیش‌نویس جایگزینی ارائه دادند که بسیاری از اولویت‌های اصلی اوکراین را بازتاب می‌داد. در این نسخه، نیروهای نظامی اوکراین در دوران صلح به ۸۰۰ هزار نفر محدود شده بود، برخلاف سقف ۶۰۰ هزار نفری که در طرح آمریکا پیشنهاد شده بود. همچنین، مذاکرات مربوط به تبادل سرزمینی از خط تماس آغاز می‌شد و نه اینکه برخی مناطق از پیش به‌عنوان عملاً روسی شناخته شوند.

تفاوت دیدگاه‌ها میان ونس و روبیو نمایانگر دو جریان متفاوت در سیاست خارجی حزب جمهوری‌خواه است. ونس نماینده جناح ملی‌گرا و غیرمداخله‌گر «عظمت را دوباره به آمریکا بازگردانیم» است که با حمایت از رویکرد «اول آمریکا»، نسبت به کمک‌ها به اوکراین و سیاست‌های مداخله‌گرایانه محتاط است. او بر این باور است که هر توافق صلح نیازمند واگذاری‌های سرزمینی قابل توجه از سوی اوکراین است و خطوط فعلی نبرد، محتمل‌ترین مرزهای آینده را شکل می‌دهند. از سوی دیگر، روبیو با سابقه یک جمهوری‌خواه سنتی و تمایل به مداخله، مواضع خود را با سیاست‌های عملی دولت ترامپ تطبیق داده است، اما همچنان نسبت به روسیه بدبین است و بر لزوم پایان سریع جنگ بن‌بست تأکید دارد.

این رقابت داخلی، علاوه بر تأثیر بر مذاکرات صلح اوکراین، نقش مهمی در شکل‌دهی به هویت آینده حزب جمهوری‌خواه دارد و نشان‌دهنده نبردی میان انزواگرایی نو و مداخله‌گرایی تعدیل‌شده است. رقابت روبیو و ونس احتمالاً در مسیر انتخابات ۲۰۲۸ بسیار پرتنش خواهد بود و ترامپ با تشویق این رقابت، تلاش می‌کند وفاداری هر دو را حفظ کند. سبک محافظه‌کار و عملی روبیو برای برخی از شرکای خارجی نسبت به رویکرد تهاجمی ونس قابل تعامل‌تر است و جهت‌گیری نهایی حزب می‌تواند بر روابط آمریکا با ناتو و دیگر شرکای بین‌المللی تأثیر بگذارد.

چشم‌اندازها و انگیزه‌های روسیه

روس‌ها به‌وضوح استقبال خود از طرح ۲۸ ماده‌ای ترامپ را با توجه به سازگاری آن با اهداف راهبردی اصلی و مطالبات حداکثری سرزمینی خود نشان داده‌اند. این چارچوب عملاً دستاوردهای ارضی روسیه از سال ۲۰۱۴ را مشروع و بین‌المللی می‌کند و عملاً شناسایی آمریکا از حاکمیت روسیه بر کریمه و منطقه دونباس را تضمین می‌کند. این امر پیروزی بنیادینی برای چشم‌انداز پوتین در بازگرداندن نفوذ روسیه بر مناطقی است که او آن‌ها را تاریخی و فرهنگی متعلق به روسیه می‌داند و هزینه‌های عظیم نظامی و اقتصادی روسیه در طول جنگ تمام‌عیار از فوریه ۲۰۲۲ را توجیه می‌کند.

مفاد سرزمینی این طرح، کنترل روسیه بر تقریباً ۲۰ درصد از قلمرو اوکراین پیش از ۲۰۱۴ را تضمین می‌کند که شامل برخی از مناطق صنعتی و غنی از منابع اوکراین است. منطقه دونباس دارای ذخایر قابل توجه زغال‌سنگ و زیرساخت‌های صنایع سنگین است، و کنترل بخش‌هایی از خرسون و زاپوریژیا، پل زمینی روسیه به کریمه و تسلط بر دریای آزوف را برای مسکو حفظ می‌کند. الزام اوکراین به عقب‌نشینی از مناطقی که هم‌اکنون در دونتسک کنترل دارد، در حالی که به عنوان منطقه غیرنظامی اما به رسمیت شناخته شده به عنوان قلمرو روسیه در نظر گرفته می‌شود، دستاوردی فراتر از واقعیت‌های میدان نبرد محسوب می‌شود. این گسترش سرزمینی به روسیه عمق راهبردی، منابع اقتصادی و پایگاه دائمی برای عملیات‌های آینده احتمالی می‌دهد.

محدودیت‌های نظامی اعمال‌شده بر اوکراین، این کشور را به‌طور مؤثر به یک تهدید امنیتی آینده برای روسیه تبدیل‌ناپذیر می‌کند و از طریق دیپلماسی به اهدافی می‌رسد که حملات نظامی اولیه قادر به تحقق آن نبودند. ممنوعیت دائمی عضویت در ناتو، هرگونه حضور نظامی غربی در مرزهای جنوب‌غربی روسیه را حذف می‌کند و تهدیدی که پوتین همواره آن را تهدیدی وجودی برای امنیت روسیه معرفی کرده است، خنثی می‌کند. محدودیت تعداد نیروهای مسلح اوکراین به ۶۰۰ هزار نفر همراه با محدودیت‌های تسلیحات دوربرد، توانایی اوکراین برای ایجاد هرگونه چالش نظامی سنتی علیه روسیه را به حداقل می‌رساند.

ابعاد سیاسی و فرهنگی طرح نیز اهداف ایدئولوژیک روسیه در زمینه هویت و حکمرانی اوکراین را برآورده می‌کند. تبدیل روسی به زبان دوم رسمی و رفع محدودیت‌ها بر کلیسای ارتدکس روسیه، سیاست‌های اوکراین برای کاهش نفوذ فرهنگی روسیه را معکوس می‌کند و روایت مسکو درباره حفاظت از روس‌زبانان و ارتدکس‌ها را تأیید می‌کند. الزام به ممنوعیت ایدئولوژی نازی نیز روایت روسیه درباره نازی‌زدایی جنگ را پذیرفته است، هرچند شواهدی از نفوذ گسترده نازی‌ها در اوکراین وجود ندارد. برگزاری انتخابات ظرف ۱۰۰ روز، احتمال تغییرات سیاسی در اوکراین و شکل‌گیری دولت نزدیک‌تر به روسیه را به ویژه در شرایط خستگی از جنگ و دشواری‌های مفاد توافق ممکن می‌سازد.

مشوق‌های اقتصادی برای روسیه نیز قابل توجه و چندجانبه است. لغو تدریجی تحریم‌های غرب، دسترسی مسکو به بازارها، فناوری و سیستم‌های مالی جهانی را باز می‌کند و انزوای اقتصادی از سال ۲۰۲۲ را جبران می‌کند. توافق‌های همکاری طولانی‌مدت اقتصادی با آمریکا در زمینه انرژی، منابع طبیعی و فناوری، سرمایه‌گذاری و تخصص غربی لازم برای نوسازی اقتصاد روسیه را فراهم می‌کند. پروژه‌های استخراج مواد معدنی در قطب شمال نیز با اولویت‌های راهبردی روسیه برای توسعه مناطق شمالی و بهره‌برداری از منابع بازشده به دلیل تغییرات اقلیمی هماهنگ است. بازگشت روسیه به گروه هشت نیز جایگاه نمادین آن را در میان قدرت‌های اقتصادی بازمی‌گرداند.

پیش‌بینی بخش عفو و معافیت از پیگرد جنایات جنگی، بار فشار قانونی و بین‌المللی را از مسئولان و فرماندهان روسی برمی‌دارد و مانع از طرح دعاوی احتمالی اوکراین در آینده می‌شود. از منظر راهبردی، این طرح امکان اعلام پیروزی روسیه در دستیابی به اهداف اعلام شده جنگ را فراهم کرده و راهی برای خروج شرافتمندانه از یک درگیری پرهزینه ارائه می‌دهد. چارچوب امنیتی، در حالی که تضمین‌هایی به اوکراین ارائه می‌کند، در عمل به نفع روسیه است و خطوط قرمز و شرایطی تعیین می‌کند که می‌تواند استفاده از آن برای مشروعیت‌بخشی به اقدامات آینده مسکو را ممکن سازد.

منطق و محاسبات راهبردی آمریکا

حمایت دولت ترامپ از طرح ۲۸ ماده‌ای اوکراین نشان‌دهنده بازتنظیم بنیادی اولویت‌های راهبردی آمریکا و رویکردی تراکنشی در سیاست خارجی است که منافع ملموس آمریکایی را بر اصول انتزاعی حقوق بین‌الملل ترجیح می‌دهد. این طرح نمایانگر تغییری جدی نسبت به رویکرد دولت بایدن است که بر حمایت نظامی پایدار از اوکراین تأکید داشت و در عوض تلاش می‌کند با پایان سریع جنگ، حتی به بهای تمامیت ارضی و حاکمیت اوکراین، یک پیروزی فوری سیاسی و اقتصادی برای آمریکا رقم بزند. این محاسبات واقع‌گرایانه ناشی از ترکیب عوامل متعددی است که طرح کنونی را برای تیم سیاست خارجی ترامپ جذاب می‌کند.

توقف فوری درگیری‌ها به نفع منافع آمریکا است، زیرا جنگ جاری توجهات دیپلماتیک و منابع مالی زیادی را مصرف کرده است بدون اینکه تهدید مستقیمی برای امنیت هسته‌ای ایالات متحده ایجاد کند. دولت ترامپ کمک نظامی حدود ۵۶ میلیارد دلاری آمریکا به اوکراین از فوریه ۲۰۲۲ را یک فشار غیرقابل تحمل بر منابع داخلی می‌داند که می‌توانست برای اولویت‌های داخلی یا رقابت با چین به‌کار گرفته شود. پایان سریع جنگ، حتی به نفع روسیه، به دولت امکان می‌دهد یک دستاورد بزرگ سیاست خارجی را به ثبت برساند و وعده انتخاباتی ترامپ برای پایان دادن به جنگ را هرچند با اندکی تأخیر محقق سازد.

فرصت‌های اقتصادی موجود در طرح، همسو با رویکرد تجاری ترامپ به سیاست خارجی است. سرمایه‌گذاری‌های مشترک پیشنهادی با روسیه در انرژی، منابع طبیعی و استخراج مواد معدنی در قطب شمال، دسترسی شرکت‌های آمریکایی به منابع و بازارهای بکر را فراهم می‌کند. همکاری‌های فناوری و هوش مصنوعی، مرزهای تجاری جدیدی ایجاد کرده و برای شرکت‌های فناوری آمریکایی فرصتی برای توسعه جهانی فراهم می‌کند. بودجه بازسازی، هرچند به صورت رسمی برای اوکراین در نظر گرفته شده، بخش قابل توجهی از آن احتمالاً به پیمانکاران و کسب‌وکارهای آمریکایی مرتبط با بازسازی تخصیص می‌یابد و اساساً حل و فصل این درگیری را به فرصت اقتصادی برای منافع آمریکایی تبدیل می‌کند.

تضمین‌های امنیتی ارائه شده به اوکراین، هرچند در ظاهر گسترده است، در عمل تعهدات آمریکا را در مقایسه با عضویت احتمالی در ناتو محدود می‌کند. ماهیت مشروط این تضمین‌ها که در صورت انجام برخی اقدامات از سوی اوکراین لغو می‌شود، چندین راه خروج از تعهدات نظامی آینده را برای آمریکا فراهم می‌کند. این اقدام به دولت اجازه می‌دهد ضمن ارائه تضمین‌های امنیتی قوی، انعطاف زیادی برای اجتناب از درگیری‌های طولانی‌مدت در شرق اروپا داشته باشد. ممنوعیت گسترش ناتو نیز منبع تنش با روسیه را حذف و فشار برای تعهدات امنیتی اضافی را کاهش می‌دهد.

ساختار طرح، ترامپ را به‌طور شخصی به‌عنوان ضامن و میانجی صلح معرفی می‌کند، جایگاه بین‌المللی او را تقویت کرده و میراثی شبیه به توافق‌های صلح تاریخی برایش ایجاد می‌کند. مکانیزم شورای صلح که به‌صراحت تحت ریاست ترامپ است، استمرار نفوذ آمریکا و قدرت چانه‌زنی را در فرآیند اجرا تضمین می‌کند و فرصتی برای ترامپ فراهم می‌آورد تا در تثبیت ثبات ادعای دستاورد داشته باشد. این شخصی‌سازی دیپلماسی با ترجیح ترامپ برای تعامل مستقیم رهبر به رهبر و باور او به توانایی منحصر به فردش در مذاکره با رقبایی مانند پوتین همخوانی دارد.

پذیرش دستاوردهای سرزمینی روسیه، ارزیابی واقع‌گرایانه‌ای است که اوکراین قادر به بازپس‌گیری این مناطق با نیروی نظامی نیست و ادامه درگیری تنها به خسارات بیشتر برای اوکراین منجر می‌شود. ارزیابی‌های نظامی و اطلاعاتی آمریکا نشان می‌دهد وضعیت اوکراین با گذشت زمان بدتر خواهد شد، بنابراین شرایط کنونی بهتر از تداوم جنگ برای دستیابی به اهداف غیرقابل تحقق است. این محاسبه اولویت را بر حفظ یک دولت اوکراینی قابل دوام، حتی اگر محدود شده، نسبت به بازگرداندن کامل قلمرو قرار می‌دهد.

فشار برای دستیابی سریع به توافق، با هدف اولیه پایان مذاکرات پیش از تعطیلات شکرگزاری، هم بازتاب‌دهنده ملاحظات سیاسی داخلی و هم باور به اهمیت حفظ شتاب در مذاکرات صلح است. حل سریع، امکان تمرکز بر اولویت‌های دیگر، به‌ویژه رقابت با چین، که به عنوان تهدید اصلی بلندمدت آمریکا در نظر گرفته می‌شود، را فراهم می‌کند. رفع حواس‌پرتی اوکراین منابع دیپلماتیک و نظامی را آزاد کرده و فرصت‌هایی برای همکاری محدود با روسیه به‌عنوان ضدوزن نفوذ چین ایجاد می‌کند.

ابعاد هسته‌ای و تمدید توافق‌های کنترل تسلیحات با روسیه، به حفظ ثبات راهبردی و پیش‌بینی‌پذیری در رابطه هسته‌ای کمک می‌کند و از یک رقابت تسلیحاتی پرهزینه جلوگیری می‌کند. انعطاف اخلاقی نشان داده شده در عفو و پذیرش دستاوردهای روسیه، بازتاب‌دهنده رویکردی است که نتایج عملی را بر اصول حقوق بین‌الملل و حقوق بشر ترجیح می‌دهد و فرض می‌کند که کامل بودن نباید مانع دستیابی به توافق‌های قابل تحقق شود.

خطوط قرمز و چالش‌های سیاسی اوکراین

طرح ۲۸ ماده‌ای ترامپ، با وجود تلاش برای پایان دادن به جنگ اوکراین، شامل بندهایی است که مقامات و جامعه اوکراین آن‌ها را نقض جدی حاکمیت ملی، تمامیت ارضی و آرمان‌های دموکراتیک کشور می‌دانند و به همین دلیل بسیاری از مفاد آن برای هیچ دولت اوکراینی قابل پذیرش نیست. اصلی‌ترین مانع سیاسی، پذیرش رسمی حاکمیت روسیه بر مناطق اشغالی، به‌ویژه مناطقی است که در حال حاضر تحت کنترل روسیه نیستند. قانون اساسی اوکراین به‌صراحت انتقال سرزمین ملی به بیگانگان را ممنوع کرده و هر رهبری که چنین توافقی را امضا کند با اتهام خیانت روبه‌رو شده و احتمالاً از قدرت کنار گذاشته خواهد شد. الزام اوکراین به عقب‌نشینی از بخش‌هایی از استان دونتسک که هنوز تحت کنترل دولت است، به معنای رها کردن شهروندان اوکراینی در برابر اشغال روسیه بدون مقاومت است، عملی که هیچ دولت دموکراتیکی نمی‌تواند تحمل کند.

ممنوعیت دائمی عضویت در ناتو، هدف بلندمدت امنیتی اوکراین و آرمان اصلی سیاست خارجی این کشور پس از انقلاب یورومیدان ۲۰۱۴ را حذف می‌کند. عضویت در ناتو در ذهنیت عمومی با استقلال و یکپارچگی اوکراین و پیوستن به غرب مترادف شده و ترک این هدف به معنای پذیرفتن سلطه دائمی روسیه خواهد بود. محدودیت‌های گسترده‌تر بر حاکمیت اوکراین، از جمله ممنوعیت حضور نیروهای خارجی و محدودیت‌های همکاری نظامی، کشور را در برابر هرگونه تجاوز روسیه در آینده حتی با وجود تضمین‌های کاغذی غربی آسیب‌پذیر می‌کند. مقامات اوکراینی بارها تأکید کرده‌اند که تنها عضویت در ناتو یا ضمانت‌های امنیتی دوطرفه با مکانیزم مداخله نظامی خودکار قابل قبول است.

کاهش نیروهای مسلح اوکراین به ۶۰۰ هزار نفر محدودیتی غیرقابل قبول برای توان دفاعی کشور به‌ویژه با توجه به تهدید آشکار روسیه است. اوکراین جامعه خود را برای دفاع بسیج کرده و کاهش نیروها به سطح قبل از جنگ در حالی که روسیه توان نظامی عظیمی حفظ می‌کند، به معنای تسلیم است. ممنوعیت استفاده از سلاح‌های برد بلند، توان بازدارندگی اوکراین در برابر تجاوزات روسیه را از بین می‌برد. کارشناسان نظامی معتقدند این محدودیت‌ها اوکراین را به‌طور دائم آسیب‌پذیر می‌کند، حتی اگر تضمین‌های غربی موجود نیز قابل اعتماد نباشند.

برتری دادن زبان روسی به عنوان زبان رسمی، سال‌ها تلاش برای تقویت هویت ملی اوکراین و کاهش نفوذ فرهنگی روسیه را معکوس می‌کند. سیاست زبان به میدان اصلی مبارزه برای استقلال اوکراین تبدیل شده و الزام به رسمی‌شدن زبان روسی به‌عنوان تایید ادعاهای نادرست پوتین درباره حمایت از روس‌زبانان تلقی می‌شود. بازگرداندن امتیازات کلیسای ارتدوکس روسیه نیز مسئله‌ساز است، چرا که این نهاد مستنداً از تجاوز حمایت کرده و به عنوان بازوی اطلاعاتی روسیه عمل کرده است. این اقدامات فرهنگی، نفوذ نرم روسیه را بر جامعه اوکراین احیا می‌کند. الزام به ممنوعیت ایدئولوژی نازی بازتابی از تبلیغات روسیه است که برای توجیه تهاجم و انکار مشروعیت ملی اوکراین استفاده می‌شود. اگرچه اوکراین هیچ همدلی با ایدئولوژی نازی ندارد، این بند می‌تواند بهانه‌ای برای سرکوب نمادهای ملی، روایت‌های تاریخی و قهرمانان اوکراینی توسط روسیه شود و مقاومت داخلی علیه نفوذ روسیه را جرم‌انگاری کند.

مفاد مربوط به عفو کامل جرایم جنگی نیز برای جامعه اوکراین غیرقابل قبول است، زیرا جنایات گسترده روسیه، از جمله گورهای دسته‌جمعی، شکنجه، اخراج کودکان و هدف قرار دادن غیرنظامیان، ثبت شده است. نادیده گرفتن این جرایم عدالت را برای بازماندگان و قربانیان نادیده می‌گیرد و به همکاری‌کنندگان و خائنان نیز مصونیت می‌دهد. الزام به برگزاری انتخابات ظرف ۱۰۰ روز با توجه به حضور میلیون‌ها آواره و مناطق اشغالی و شرایط جنگی، مشروعیت انتخابات را زیر سؤال می‌برد و می‌تواند تحت تأثیر مداخله روسیه قرار گیرد. در زمینه اقتصادی، با وجود اختصاص بودجه برای بازسازی، خسارت‌های وارده توسط روسیه بسیار بیشتر از ۱۰۰ میلیارد دلار موجود است و تمرکز بر سرمایه‌گذاری‌های مشترک آمریکایی-روسی بیشتر به نفع کشورهای ثالث و نه اوکراین است. اشتراک برق نیروگاه هسته‌ای زاپوریژیا با روسیه، شرایط را بدتر می‌کند. تضمین‌های امنیتی، اگرچه در ظاهر جذاب هستند، از دید اوکراین دارای ایرادات جدی‌اند. شرایط لغو تضمین‌ها عملاً دفاع اوکراین در برابر تحریکات آینده روسیه را ممنوع می‌کند و نبود مکانیزم مداخله نظامی خودکار، تضمین‌های غربی را مشابه توافقنامه بوداپست ۲۰۱۴ بی‌اثر می‌سازد.

در مجموع، از نگاه اوکراین، این چارچوب، رفتار تجاوزکارانه را پاداش می‌دهد و پیش‌زمینه‌ای برای حملات آتی ایجاد می‌کند. رهبران اوکراین معتقدند رد این توافق و ادامه مقاومت، حتی با هزینه‌های سنگین، بهتر از تسلیم است، زیرا پذیرش آن، نه تنها کشور را به اشغال کامل روسیه محکوم می‌کند، بلکه نظم بین‌المللی را نیز تضعیف می‌کند. از سوی دیگر، اوکراین از اطلاعات استخباراتی آمریکا، شامل ماهواره‌ها، هواپیماهای شناسایی و منابع محرمانه دیگر بهره‌مند شده است. این داده‌ها به برنامه‌ریزی دفاع هوایی و حملات علیه واحدهای پدافند روسیه کمک کرد، اما اهمیت آن اغراق‌آمیز است و اوکراین می‌تواند بدون حمایت اطلاعاتی مستقیم آمریکا نیز به جنگ ادامه دهد. از زمان روی کار آمدن ترامپ، ارسال مستقیم تسلیحات یا کمک مالی متوقف شده و نظام جدید لیست الزامات اولویت‌بندی‌شده اوکراین[۱] اجازه می‌دهد اروپا بر اساس فهرست نیازهای اوکراین تجهیزات را تامین کند که از نظر سیاسی و اقتصادی به نفع همه طرف‌هاست.

معمای دیپلماتیک اروپا

تلاش ادعایی ایالات متحده برای پیشبرد چارچوب صلحی که منافع روسیه را تقویت می‌کند، بحران عمیقی را در پایتخت‌های اروپایی ایجاد کرده است. این مسئله تنها یک اختلاف سیاستی نیست، بلکه تحقق سناریویی است که سال‌ها از آن بیم می‌رفت و آن همسویی قدرت آمریکایی با منافع روسیه در برابر اجماع متحدان اروپایی است. طرح ۲۸ ماده‌ای ترامپ باعث ایجاد تغییرات بنیادین در ساختار قدرت جهانی شده است. اول، فروپاشی اجماع دیپلماتیک فراآتلانتیک که دهه‌ها سیاست اروپا را شکل می‌داد؛ دوم، موقعیت اروپا به‌عنوان یک بازیگر منزوی در یک نظام سه‌قطبی جدید و پرخطر؛ سوم، ضرورت فوری اروپا برای توسعه سیاست خارجی مقتدر و مستقل است.

برای سال‌ها، محور راهبرد اروپایی‌ها در رابطه با ایالات متحده، مبتنی بر قانع‌سازی صبورانه و تلاش جمعی برای آگاه‌سازی دولت‌های آمریکایی درباره تهدیدهای موجود از جانب کرملین بود. ابزارهایی مانند تحریم‌های هماهنگ نشان می‌دادند که این رویکرد نتایجی به همراه داشته و امکان هدایت واشنگتن به سیاست فشار بر مسکو وجود دارد. اکنون این پایه فرو ریخته است و فروپاشی اجماع فراآتلانتیک رخ داده است. آشکار شدن امکان تغییر جهت سیاست ایالات متحده به سمت فشار بر کی‌یف، شکنندگی نفوذ اروپا و ناکارآمدی راهبرد دیپلماتیک پیشین آن را برملا کرده است. مفروضه‌ای که بر اساس آن، دیدگاه راهبردی مشترک وجود داشت و پایه سیاست خارجی پس از جنگ بود، دیگر قابل اتکا نیست.

اروپا اکنون در چشم‌انداز ژئوپلیتیک بازآرایی‌شده، میان روسیه‌ای بازگشت‌طلب و آمریکا، که در این زمینه عملاً در پی تسلیم اوکراین همسو هستند، قرار گرفته است. این وضعیت بازگشت به قطب‌بندی دوگانه جنگ سرد نیست بلکه ظهور یک ساختار سه‌قطبی پیچیده و پرخطر است. در چنین شرایطی، کشورهای اروپایی مجبورند میان دو قدرت بزرگ، که عملاً خواستار پذیرش شروط روسیه هستند، حرکت کنند. در این میان، بازی سیاسی و دیپلماتیک تا حد زیادی باخت خورده است. وحدت جمعی غرب به‌عنوان یک بازیگر واحد در این مسئله از بین رفته و اروپا با تهدید خارجی و بحران اعتبار اتحادهای خود مواجه شده است.

واکنش فوری اروپا احتمالاً ابتدا به شکل نگرانی عمومی و سپس بازنگری سریع و دشوار در راهبردهای خود خواهد بود. پرسش اصلی رهبران اروپایی این است که آیا اراده سیاسی و منابع لازم برای ایفای نقش به‌عنوان یک مرکز قدرت مستقل را در اختیار دارند یا خیر. این اقدام نیازمند افزایش قابل توجه حمایت‌های نظامی و اقتصادی از اوکراین بدون هدایت آمریکا، ایجاد تضمین‌های امنیتی معتبر خارج از ساختار ناتو و بهره‌گیری از قدرت اقتصادی اروپا برای مقابله با تجاوز روسیه و فشار دیپلماتیک آمریکا است. جایگزین این مسیر، پذیرش صلحی که عملاً تجاوز را پاداش می‌دهد، امنیت اروپا را برای یک نسل به خطر می‌اندازد. اروپا اکنون در نقطه‌ای حیاتی قرار گرفته است؛ یا باید خود را به‌عنوان یک بازیگر ژئوپلیتیک واقعی تثبیت کند یا در جهانی که رقابت قدرت‌های بزرگ بیش از پیش شکل‌دهنده آن است، به حاشیه رانده شود. همسویی آمریکا با منافع روسیه در پرونده اوکراین، هرچند شوک شدیدی به همراه دارد، می‌تواند در نهایت محرکی برای دستیابی اروپا به استقلال راهبردی طولانی‌مدت باشد. در نهایت پیامدهای کلیدی این وضعیت برای امنیت اروپا این است که فرضیات بنیادین معماری امنیتی اروپا دچار تزلزل شده و نیازمند بازنگری کامل در همکاری‌های دفاعی و موقعیت‌یابی راهبردی است. برای اوکراین این خواهد بود که فشار بر اوکراین برای مذاکره از موضع ضعف افزایش یافته، زیرا اصلی‌ترین حامی نظامی آن تغییر جهت داده است و برای نظم جهانی می‌تواند این باشد که فروپاشی وحدت فراآتلانتیک نشانگر تغییر بنیادین در پویایی قدرت جهانی است که بر تعارضات و سیاست‌های بین‌المللی اثرگذار خواهد بود.

پیامدهای طرح ترامپ برای ایران و روابط منطقه‌ای

طرح صلح ۲۸ ماده‌ای ترامپ برای اوکراین، فارغ از پیامدهای مستقیم برای کی‌یف و مسکو، اثرات مهم و چندلایه‌ای بر موقعیت ایران در عرصه ژئوپلیتیک و روابط آن با روسیه و اوکراین دارد. ایران، به‌عنوان یک بازیگر فعال در سیاست‌های منطقه‌ای و یک شریک راهبردی برای روسیه در جنگ اوکراین و تحولات فراآتلانتیک، با مجموعه‌ای از فرصت‌ها و محدودیت‌های جدید مواجه می‌شود.

نخست، پذیرش گسترده منافع روسیه توسط ایالات متحده در این طرح، موقعیت تهران را در تعامل با مسکو تقویت می‌کند، زیرا روسیه اکنون قادر است با آرامش بیشتری بر سیاست‌های خود در شرق اوکراین متمرکز شود و فشار نظامی و دیپلماتیک غرب بر ایران را کاهش دهد. از منظر راهبردی، ایران می‌تواند با استفاده از این فضای آرامش نسبی، تعاملات اقتصادی و نظامی با روسیه به‌ویژه در حوزه‌هایی مانند فناوری نظامی، انرژی، و انتقال تسلیحات پیشرفته به گروه‌های نیابتی در منطقه را گسترش دهد. همچنین، تقویت نفوذ روسیه در اروپا و محدود شدن حمایت غرب از اوکراین، تهران را قادر می‌سازد تا نقش خود را در محور مقاومت و معادلات امنیتی منطقه‌ای بازتعریف کند.

با این حال، محدودیت‌های طرح برای اوکراین و اعطای امتیازات گسترده به روسیه، ایران را با یک معضل ژئوپلیتیک مواجه می‌کند. کاهش قدرت اوکراین و تثبیت خطوط فعلی نبرد، موجب می‌شود ایران در آینده نزدیک نتواند از نفوذ مستقیم خود بر مناطق شرقی اروپا یا استفاده از روابط با کی‌یف برای ایجاد موازنه دیپلماتیک بهره ببرد. علاوه بر این، هرگونه تلاش ایران برای گسترش روابط با اوکراین ممکن است با محدودیت‌های عملی و سیاسی مواجه شود، زیرا دولت اوکراین در مقابل اقدامات روسیه، فشار غرب و شرایط داخلی، نسبت به همکاری با تهران محتاط خواهد بود.

از منظر اقتصادی، طرح ترامپ فرصت‌هایی برای ایران ایجاد می‌کند تا با روسیه وارد پروژه‌های مشترک انرژی و فناوری شود. با تثبیت موقعیت روسیه و کاهش تنش‌های مستقیم با اوکراین، تهران می‌تواند در زمینه حمل و نقل انرژی، توسعه زیرساخت‌های منطقه‌ای و تأمین منابع مورد نیاز برای پروژه‌های خود، از همکاری با مسکو بهره ببرد. این همکاری‌ها به ویژه در حوزه‌هایی که اروپا و آمریکا کم‌علاقه هستند، مانند استخراج منابع طبیعی در شمال روسیه، فناوری‌های موشکی و هوافضا، و تجارت با کشورهای ثالث، قابل توجه است.

از منظر دیپلماسی منطقه‌ای، این طرح می‌تواند ایران را تشویق کند تا موضع فعال‌تری در مذاکرات امنیتی و انرژی با کشورهای فراآتلانتیک و منطقه‌ای اتخاذ کند. ایران می‌تواند با استفاده از این تغییر موازنه، نقش خود در مسیرهای انرژی منطقه‌ای و خطوط ترانزیت گاز و نفت به اروپا و شرق آسیا را تقویت کند. همزمان، تهران با توجه به انعطاف‌پذیری سیاست‌های ترامپ در زمینه امتیازدهی به روسیه، قادر خواهد بود به‌طور غیرمستقیم نفوذ خود را بر تصمیمات مسکو در مناطق حساس، مانند سوریه و عراق، اعمال کند.

در مجموع، طرح ۲۸ ماده‌ای ترامپ، ضمن کاهش فشار مستقیم غرب بر روسیه و به‌تبع آن ایران، فرصت‌هایی برای تقویت همکاری راهبردی با مسکو فراهم می‌کند، اما محدودیت‌هایی نیز بر توانایی تهران در نفوذ مستقیم بر کی‌یف و موازنه ژئوپلیتیک اوکراین تحمیل می‌کند. ایران می‌تواند از این تغییر موازنه برای توسعه پروژه‌های اقتصادی و امنیتی خود بهره ببرد، به‌ویژه در زمینه انرژی، فناوری و امنیت منطقه‌ای، و همزمان با دقت دیپلماتیک از ایجاد تنش‌های جدید با غرب جلوگیری کند. در نهایت، این تحول فرصتی است برای ایران تا جایگاه خود را به عنوان یک بازیگر فعال و هوشمند در سیاست‌های فراآتلانتیک و منطقه‌ای تثبیت نماید.

نتیجه‌گیری

طرح ۲۸ ماده‌ای صلح برای اوکراین نشان‌دهنده یک تغییر رویکرد قابل توجه در سیاست خارجی ایالات متحده است که بیش از آنکه صرفاً یک ابتکار انتخاباتی باشد، نمودگر بازتعریف منافع و اولویت‌های راهبردی آمریکاست. این طرح، با تمرکز بر کاهش فوری درگیری، اعمال فشار مستقیم بر اوکراین و مشروعیت‌بخشی به خواسته‌های روسیه، یک نمونه آشکار از سیاست خارجی تراکنشی و واقع‌گرایانه را ارائه می‌دهد که اولویت آن حفاظت از منابع، کاهش هزینه‌های نظامی و دستیابی به دستاوردهای فوری برای واشنگتن است. برای روسیه، این سند به شکل قابل توجهی اهداف راهبردی و اقتصادی را تأمین می‌کند؛ مشروعیت بین‌المللی بخشیدن به تصرفات اراضی، تضمین کنترل مناطق صنعتی و منابع حیاتی، و ایجاد محدودیت‌های دائمی برای ارتش اوکراین، همگی نشان‌دهنده یک پیروزی راهبردی محسوب می‌شوند. همزمان، این توافق به مسکو امکان می‌دهد جنگ پرهزینه‌ای را که از سال ۲۰۲۲ آغاز کرده، با دستاوردهای ملموس سیاسی و امنیتی به پایان برساند و از فشارهای بین‌المللی بکاهد.

از منظر اوکراین، پیامدهای طرح عمدتاً منفی است. محدودیت‌های نظامی، محرومیت از عضویت در ناتو، تحمیل تغییرات فرهنگی و قانونی و مصونیت کامل برای جنایات روسیه، همگی تهدیدی جدی برای استقلال ملی، امنیت و مشروعیت داخلی کشور به شمار می‌روند. پذیرش چنین مفادی می‌تواند نه تنها اعتماد داخلی و مشروعیت دولت را تضعیف کند، بلکه نمونه‌ای خطرناک از مشروعیت‌بخشی به تجاوز و تغییر ارضی در قرن بیست و یکم ایجاد نماید. اروپا نیز در مواجهه با این طرح با یک بحران راهبردی مواجه است؛ فروپاشی اجماع فراآتلانتیک و همسویی آشکار سیاست واشنگتن با اهداف روسیه، باعث شده که کشورهای اروپایی به سرعت راهبرد مستقل و تقویت توان دفاعی و اقتصادی خود را بازتعریف کنند. این تغییر، اروپا را در موقعیت تصمیم‌گیری مستقل و توسعه سیاست خارجی و دفاعی خود قرار می‌دهد، اما همزمان فشار و مسئولیت‌های جدیدی نیز بر پیکره امنیتی و اقتصادی این قاره وارد می‌کند. برای ایران، این طرح بازتابی از تحولات ژئوپلیتیکی فراتر از اروپا است؛ بازتعریف روابط آمریکا و روسیه می‌تواند موقعیت تهران در محور اوراسیا را تحت تأثیر قرار دهد، تغییر سیاست انرژی اروپا بر قیمت و صادرات نفت و گاز ایران اثرگذار خواهد بود، و پیامدهای جنگ اوکراین بر توازن‌های منطقه‌ای در خاورمیانه و آسیای مرکزی اهمیت راهبردی دارد. ایران، به عنوان یک بازیگر ثانویه اما اثرگذار، باید تحولات سیاسی و نظامی را با دقت تحلیل کرده و ظرفیت‌های دیپلماتیک و راهبردی خود را برای بهره‌گیری از فرصت‌ها و کاهش تهدیدات ارتقا دهد. در مجموع، طرح ۲۸ ماده‌ای ترامپ نمونه‌ای از تعامل پیچیده بین اهداف ملی، واقعیت‌های میدانی و فشارهای بین‌المللی است. پیامدهای آن نه تنها محدود به جنگ اوکراین نیست، بلکه نظم امنیتی اروپا، نقش آمریکا در معادلات جهانی، و روابط بازیگران منطقه‌ای و فرامنطقه‌ای از جمله ایران، روسیه و چین را تحت تأثیر قرار می‌دهد. در نهایت این طرح نشان می‌دهد که در سیاست جهانی، موفقیت هر ابتکار صرفاً به طراحی آن بستگی ندارد، بلکه به واکنش، انعطاف و قدرت بازیگران اصلی و فرعی در محیط بین‌المللی نیز وابسته است.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *