گزارش ویژهنامه پنجمین پیشنشست همایش سالانه انجمن علمی مطالعات صلح ایران نوروز؛ نماد همگرایی فرهنگ و سیاست در برساختن مکتب ایرانی صلح
بازدیدها: 67
گزارش ویژهنامه پنجمین پیشنشست همایش سالانه انجمن علمی مطالعات صلح ایران
نوروز؛ نماد همگرایی فرهنگ و سیاست در برساختن مکتب ایرانی صلح
به قلم: دکتر امیرهوشنگ میرکوشش
مدیر گروه روابط بینالملل انجمن علمی مطالعات صلح ایران
پنجمین پیشنشست همایش سالانه انجمن علمی مطالعات صلح ایران با عنوان «نوروز؛ نماد همگرایی فرهنگ و سیاست در برساختن مکتب ایرانی صلح» روز نهم آذرماه ۱۴۰۴، با همکاری گروه روابط بینالملل، گروه منطقه نوروز انجمن علمی مطالعات صلح ایران، و کتابخانه مرکزی دانشگاه علامه طباطبایی به مدیریت دکتر احسان موحدیان برگزار شد. این نشست پنجمی، که در امتداد سلسلهنشستهای نظری «مکتب ایرانی صلح» سازمان یافته، کوشید تا ابعاد معرفتی، اخلاقی، فرهنگی، اجتماعی و دیپلماتیک نوروز را از منظر چند حوزه علمی بازخوانی کند.
حضور چهار سخنران از سه حوزه تخصصی ـ فلسفه، دینپژوهی، جامعهشناسی و روابط بینالملل ـ فرصت کمنظیری را فراهم آورد تا نوروز در پیوند با پرسش محوری این پیشنشست یعنی «امکانپذیری یک مکتب ایرانی صلح بر پایه میراث فرهنگی» مورد تحلیل قرار گیرد.
سخنرانان نشست بدین شرح بودند:
– دکتر موسی اکرمی – استاد فلسفه و دبیر علمی همایش: «بنیادهای معرفتی و فرهنگی نوروز، گاهشماری ایرانی و صلح»
– دکتر محمد منصورنژاد – مدیر گروه دینپژوهی انجمن: «نوروز، خاستگاه صلح و زیست شادمانه»
– دکتر امیرهوشنگ میرکوشش – مدیر گروه روابط بینالملل انجمن: «نوروز، دیپلماسی فرهنگی و گفتمان صلح»
– آقای محب بابک – دانشجوی دکتری جامعهشناسی دانشگاه تهران، از بدخشان افغانستان: «امکان بهرهمندی از نوروز برای همبستگی فرهنگی»
آنچه در ادامه میآید، گزارشی تحلیلی از این نشست است که با قلم نگارنده تنظیم شده و برای انتشار در ویژهنامه پیشنشست فراهم گردیده است.
۱. دکتر موسی اکرمی: نوروز، گاهشماری ایرانی و صلح هستیشناختی
سخنرانی دکتر موسی اکرمی با تمرکز بر پیوند سهگانه نوروز، گاهشماری ایرانی و صلح، آغازگر نشست بود. تحلیل ایشان بر آن استوار بود که نوروز تنها یک آیین فرهنگی یا جشن ملی نیست، بلکه بازتابی از «فلسفه ایرانی زمان» است؛ فلسفهای که ریشه در فهم توازن کیهانی دارد و میکوشد نظم طبیعی جهان را مبنای نظم اجتماعی قرار دهد.
اکرمی با شرح دقیق ماهیت اخترشناختی اعتدال بهاری نشان داد که نوروز بر پایه یک رویداد عینی و دقیق طبیعی شکل گرفته است. روز و شب در لحظه تحویل سال به تعادل میرسند و این تعادل از دیدگاه سنتهای ایرانی، رمز و نماد صلح است. او توضیح داد که در متون اوستایی و پهلوی، نوروز نشانه بازگشت هستی به «وضع موزون» است؛ حالتی که در آن نیروهای متقابل از تنش رها میشوند و به تعادل میرسند. از نظر اکرمی، صلح در جهانبینی ایرانی تنها یک مفهوم اخلاقی یا سیاسی نیست، بلکه یک ضرورت هستیشناختی است. سرچشمه صلح در هماهنگی عناصر طبیعی است و نوروز جلوه سالانه این هماهنگی است. ایشان سپس به گاهشماری ایرانی پرداخت و آن را دقیقترین تقویم تاریخ تمدنها دانست؛ تقویمی که بر محاسبه علمی طول سال خورشیدی استوار است. این دقت، پیام فرهنگی مهمی دارد: «نظم اجتماعی باید بر دانش دقیق و مشاهده طبیعت بنا شود.» همچنین گاهشماری مشترک زمینه هماهنگی اجتماعی را فراهم میکند و از دید اکرمی، این هماهنگی یکی از زیرساختهای صلح اجتماعی است. بخش پایانی سخنان او به بُعد فرهنگی نوروز اختصاص داشت. او نوروز را «آیین بازسازی اجتماعی» خواند؛ آیینی که در آن آشتی، رفع کدورت، دید و بازدید و همدلی جمعی به صورت نمادین تکرار میشود. نوروز از نگاه او «فلسفه زمان» و «فرهنگ صلح» است که سه عنصر طبیعت، دانش و اخلاق را در یک افق واحد مینشاند.
۲. دکتر محمد منصورنژاد: نوروز، شادی و صلح اخلاقی ـ اجتماعی دکتر منصورنژاد سخنرانی خود را با اشاره به بحرانهای خشونت در حوزههای قومی، زبانی، مذهبی و سیاسی آغاز کرد و توضیح داد که جامعه ایرانی و حوزه ایران فرهنگی بیش از هر زمان دیگر نیازمند فرهنگ صلح است. او معتقد است که آیینهای نوروزی یکی از مهمترین ظرفیتهای میراث فرهنگی برای بازسازی روح امید و شادیاند. منصورنژاد با بهرهگیری از مدل تحلیلی سهمتغیره نوروز (متغیر مستقل)، شادی (متغیر میانجی) و صلح (متغیر وابسته)، نشان داد که نوروز بهواسطه ایجاد شادی و نشاط اجتماعی، به تقویت صلح کمک میکند. به تعبیر او، شادی یک نیاز اخلاقی و اجتماعی است و نوروز با خلق شرایط شادکامی جمعی، مسیر صلحورزی را هموار میسازد.
او با ارجاع به نظریات روانشناسی مثبتگرا و فلسفه اسپینوزا، بر این نکته تأکید کرد که شادی در سنت ایرانی صرفاً یک هیجان فردی نیست، بلکه کیفیتی اخلاقی و اجتماعی است. شادی نوروزی مقدمه صلح اجتماعی است، زیرا مناسبات انسانی را ترمیم و بازسازی میکند.
منصورنژاد نوروز را «جشن همبستگی» نامید؛ همبستگیای که از خانواده آغاز میشود و به جامعه گسترش مییابد. او پیشنهاد پژوهشی مهمی نیز ارائه کرد: تهیه «نقشه شادی نوروزی در ایران فرهنگی» که میتواند به فهم عمیقتر نقش نوروز در صلحسازی کمک کند.
۳. دکتر امیرهوشنگ میرکوشش: نوروز، دیپلماسی فرهنگی و گفتمان صلح در سیاست خارجی
در بخش سوم سخنرانی، نگارنده با بهرهگیری از نظریه «سازهانگاری جهانوطنی» به تحلیل جایگاه نوروز در سیاست خارجی پرداختم. سازهانگاری جهانوطنی، فرهنگ را نه صرفاً به عنوان هویت ملی، بلکه به عنوان شبکهای از معانی مشترک میان ملتها میفهمد. در این چارچوب، نوروز یک «هنجار صلحساز» است که میتواند به ابزار نرم برای دیپلماسی عمومی ایران تبدیل شود. با اشاره به گستره جغرافیایی نوروز در بیش از دوازده کشور، توضیح دادم که نوروز بهطور طبیعی یک «هویت فراملی» ایجاد میکند. ثبت جهانی نوروز در یونسکو و تصویب روز جهانی نوروز در سازمان ملل نشاندهنده ظرفیتهای این آیین در حوزه چندجانبهگرایی فرهنگی است.
تحلیل من در سه سطح ارائه شد:
۱٫ هویتی: نوروز تولیدکننده مفاهیم مشترک میان ملتهاست؛ مانند نوزایی، آشتی، عدالت و همزیستی.
۲٫ کنشی:نوروز ظرفیت ایجاد گفتوگو، جشنوارههای مشترک، گردشگری فرهنگی و دیپلماسی مردمی دارد.
۳٫ راهبردی: نوروز میتواند بخشی از سیاست خارجی اجتماعیشده ایران باشد و چهرهای صلحطلب از ایران ارائه دهد. در جمعبندی این بخش، نوروز به عنوان «هنجار صلحساز» معرفی شد؛ هنجاری که آیینهایش – از خانهتکانی تا دید و بازدید – بازتاب نمادین فرایند «پاکسازی، بخشش و نوسازی» است. نوروز با تولید معانی مشترک میان ملتها، میتواند در قالب سیاست خارجی اجتماعیشدهی ایران، مبنای همگرایی منطقهای قرار گیرد. در پایان، پیشنهادهایی عملی از جمله «تأسیس مجمع کشورهای نوروز»، «راهاندازی رسانه مشترک نوروزی» و «طراحی دیپلماسی نوروز» مطرح شد.
۴. محب بابک: نوروز؛ امکان همبستگی فرهنگی و مقاومت اجتماعی در افغانستان چهارمین بخش نشست با سخنان صمیمانه، عمیق و تجربهزیسته آقای محب بابک، دانشجوی دکتری جامعهشناسی دانشگاه تهران از بدخشان افغانستان، ادامه یافت. او نوروز را نه فقط بهمثابه یک میراث فرهنگی، بلکه به عنوان «امر زیسته» و «امر مقاومت» در افغانستان تحلیل کرد.
محب بابک سخنان خود را با توصیفی تأثربرانگیز از وضعیت نوروز در سرزمین مادریاش آغاز کرد: نوروز در خاستگاه خود، در افغانستان، زیر شلاق جهل طالبان قرار دارد و با سرکوب همراه است.
این جمله آغازگر تحلیلی جامعهشناختی بود که نشان میداد چگونه نوروز حتی در سختترین شرایط نیز از میان نمیرود؛ زیرا ریشه در حافظه جمعی و زیست روزمره مردم دارد. او از روستای خود گفت؛ جایی که دو درخت بادام، با شکوفههایی که هر سال میشکفد، پیامآور نوروز است. برای او، نوروز از دل همین نشانه ساده معنا پیدا میکند: «نو شدن، شکفتن، روشنایی در برابر تاریکی، شادی در برابر غم.»
بابک تأکید کرد که کارکرد نوروز در بدخشان و افغانستان بیش از هر چیز ایجاد «شادمانی جمعی» است؛ شادمانیای که در شرایط ناامن، تبدیل به نیروی مقاومت فرهنگی میشود. او گفت علوم اجتماعی درباره نوروز متون بسیاری تولید کرده، اما «امکان نوروز در ذات خود نوروز نهفته است، نه در متون.»
در تحلیل او، نوروز میراث یک قوم یا یک ملت مشخص نیست؛ پیوندی است میان همه انسانها. از این رو باید در کاربرد عنوان «منطقه نوروز» تجدیدنظر کرد، زیرا نوروز ظرفیت فرامنطقهای و جهانی دارد.
او نتیجه گرفت که میتوان با تکیه بر امکانهای نوروز، «سفره مشترک» ملتها را در منطقه و فراتر از منطقه گسترده کرد؛ سفرهای بر پایه زیست شادمانه، همدلی و همراهی. تحلیل بابک پیوندی میان جامعهشناسی فرهنگی و جامعهشناسی مقاومت برقرار کرد و نشان داد نوروز نه فقط «جشن»، بلکه «امکان همبستگی» است؛ امکانی که افغانستان بیش از هر زمان دیگر به آن نیاز دارد.
جمعبندی
در بخش پایانی نشست، گفتوگوی میان حوزه های فلسفه، دینپژوهی،جامعه شناسی و روابط بینالملل، تصویری چندلایه از نوروز به دست داد:
• در نگاه فلسفی (اکرمی)، نوروز منطق توازن هستی و صلح کیهانی است؛
• در نگاه فرهنگی و اخلاقی (منصورنژاد)، نوروز جشن آشتی و زیست شادمانه است؛
• و در نگاه سیاسی ـ بینالمللی (میرکوشش)، نوروز ابزار دیپلماسی فرهنگی و همگرایی منطقهای است.
• و در نگاه جامعه شناختی (محب بابک) –نوروز نماد همگرایی جوامع فراتر از منطقه نوروز است.
ترکیب این نگاه ها نشان میدهد که مکتب ایرانی صلح بر سه بنیاد بنا میشود:
۱. بنیاد معرفتی و فلسفی توازن؛
۲. بنیاد اخلاقی و اجتماعی شادی؛
۳. و بنیاد سیاسی،اجتماعی و همگرایی فرهنگی.
نوروز برای ایران و جهان ، نه صرفاً آیینی موسمی که یک نظام معنایی پویا است؛ نظامی که در طول تاریخ توانسته میان اسطوره، فلسفه، اخلاق و سیاست پیوندی پایدار ایجاد کند. در این نظام، صلح نه محصول مصلحت، بلکه حاصل معناست؛ معنایی از انسان و طبیعت که بر نوزایی، بخشش و همزیستی استوار است.
از دیدگاه نگارنده، این نشست نمودی بود از آنچه میتوان «جهانوطنی فرهنگی ایرانی» نامید: جهانی که در آن تفاوتها نه عامل تفرقه، بلکه منبع گفتوگو و همزیستیاند. به همین اعتبار، نوروز ظرفیت دارد که در سطح دیپلماسی عمومی ایران به عنوان یک برند فرهنگی صلح به رسمیت شناخته شود و در طراحی سیاست خارجی آینده نیز الهامبخش باشد.
در پایان، سخنرانان بر این نکته تأکید کردند که بازاندیشی در میراث فرهنگی و فلسفی ایران، ضرورتی است برای عبور از گفتمانهای خشونتبار جهان امروز. نوروز، با پیوند دادن خرد ایرانی، اخلاق جمعی و سیاست نرم، میتواند به شالودهای برای تدوین مکتب ایرانی صلح بدل شود؛ مکتبی که صلح را نه هدفی بیرونی، بلکه کیفیتی درونی از زیستن و اندیشیدن میداند.

