انجمن علمی مطالعات صلح ایران
برترگزارشویژه

گزارش نشست:بازطراحی معماری امنیتی خاورمیانه: از منازعه تا صلح پایدار دکتر غلامرضا کریمی

اخبار انجمن را همرسانی کنید.

بازدیدها: 22

بازطراحی معماری امنیتی خاورمیانه: از منازعه تا صلح پایدار

یکشنبه ۲۳ آذر ماه ۱۴۰۴

گروه روابط بین الملل انجمن علمی مطالعات صلح ایران

دکترغلامرضا کریمی

 دانشیار روابط بین‌الملل دانشگاه خوارزمی و عضو هیات مدیره انجمن علوم سیاسی ایران

معمای امنیتی خاورمیانه را می‌توان در سه لایه به هم‌پیوسته تحلیل کرد. لایه‌ی بین‌المللی که بازیگران فرامنطقه‌ای در آن نقش‌آفرینی می‌کنند. لایه‌ی منطقه‌ای که تعاملات و رقابت‌های بازیگران اصلی در منطقه را دربرمی‌گیرد و لایه‌ی داخلی که به ظرفیت‌ها و چالش‌های درونی ایران به عنوان یک بازیگر کلیدی می‌پردازد.

در سطح بین‌المللی، نقش آمریکا همچنان تعیین‌کننده است. رویکرد واشنگتن را می‌توان در اسناد راهبردی مانند سند استراتژی امنیت ملی که اخیرا منتشر شده رصد کرد. در این سند، اگرچه خاورمیانه جایگاه پیشین خود را به عنوان اولویت اصلی از دست داده و اراده‌ی جدی برای کاهش مداخله مستقیم امریکا مشاهده می‌شود، اما دو محور اصلی مقابله با کنش‌ قدرت‌های رقیب و رقابت برای تأمین امنیت جریان انرژی در این منطقه کماکان پابرجاست. در این چارچوب، امنیت اسرائیل و توسعه پیمان ابراهیم در کانون توجه قرار دارد، حال آنکه از ایران به عنوان چالشی یاد شده که شدت تهدیدآمیزی آن پس از جنگ دوازده‌روزه کاهش یافته است. این روایت، تلاش دارد تا نگرانی متحدان سنتی آمریکا در منطقه را درباره ایران کاهش دهد. در کنار آمریکا، سایر قدرت‌های جهانی هر یک راهبرد خاص خود را پی می‌گیرند. چین با پرهیز از تقابل مستقیم، عمدتاً بر تأمین انرژی ارزان و انعقاد توافق‌های راهبردی با کشورهای منطقه متمرکز است. روسیه به دلیل درگیری در اوکراین، ظرفیت کنش گسترده در خاورمیانه را ندارد و اتحادیه اروپا نیز عموماً خط مشی خود را  هماهنگ با سیاست‌های واشنگتن و بر اساس حمایت از اوکراین و مقابله با روسیه تنظیم می‌سازد.

در سطح منطقه‌ای، خاورمیانه عرصه رقابت چهار بازیگر اصلی ایران، عربستان سعودی، ترکیه و اسرائیل است. در این میان، نگرانی مشترکی میان برخی کشورهای منطقه درباره تلاش برای تحمیل هژمونی اسرائیل بویژه پس از اقدامات مخرب اسرائیل در سوریه پسابشار وجود دارد که واکنش‌های دیپلماتیکی را به همراه داشته است. اما رقابت و تضاد اصلی، میان ایران و اسرائیل جریان دارد. ایران با موقعیت جغرافیایی منحصر به فرد، منابع انرژی غنی و ظرفیت‌های ساختاری، همواره تلاش کرده نقش مستقلی در معادلات منطقه ایفا کند. هرگاه این تلاش برای بازتعریف جایگاه صورت گرفته، قدرت‌های بزرگ با دخالتی کارساز، مانع از تحقق آن شده و تنهایی استراتژیک ایران را به رخ کشیده‌اند. جنگ دوازده‌روزه نمونه‌ای از این مداخله بود. تحولات پس از حادثه هفتم اکتبر نیز روندی را شتاب بخشید که در آن اجزای محور مقاومت تضعیف و فضایی برای حملات محدودتر علیه منافع ایران فراهم شد. حمله به سفارت ایران در سوریه و شهادت فرماندهان، که با عملیات وعده صادق یک پاسخ داده شد و نیز ترور هنیه در تهران و ترور حسن نصرالله، که با عملیات وعده صادق دو پاسخ داده شد گواه این تغییر فضاست. جنگ دوازده‌روزه اگرچه با غافلگیری آغاز شد و ضربات سنگینی وارد کرد، اما با واکنش سریع و سازماندهی مجدد ایران و انسجام داخلی ملت، اهداف تهاجم برای فروپاشی یا ایجاد جنگ داخلی را ناکام گذاشت. با این وجود، این جنگ درس‌های تلخ و عبرت‌آموزی داشت. مهم‌ترین آن، عریان کردن تنهایی استراتژیک ایران بود. در هنگامه حمله دو قدرت اتمی، هیچ متحد استراتژیکی به صورت عملی از ایران حمایت نکرد و این واقعیت، اتکای صرف به شرکای بین‌المللی را با پرسش‌های جدی مواجه ساخت. حتی تلاش بیست ساله ایران برای جلوگیری از کشاندن جنگ به داخل و ایجاد بازدارندگی از طریق محور مقاومت، ناکارآمدی خود را نشان داد.

پس از جنگ، ایران در موقعیتی شبیه به «تعلیق» یا «نه جنگ، نه صلح» قرار گرفت. گفتمان غالب از سوی آمریکا و برخی مقامات عربی، بر تضعیف ایران به عنوان یک قدرت استراتژیک و خلع سلاح اجزای محور مقاومت تأکید دارد. اجرای سازوکارهایی مانند بازگشت مکانیزم ماشه، با وجود تلاش ایران برای بی‌اثر کردن آن همراه با چین و روسیه، عملاً به تضعیف برخی اهرم‌های مهم در مذاکرات احتمالی پس از جنگ انجامید. شرایط سخت پیش‌روی ایران در حال حاضر با سه شرط تقریباً غیرقابل قبول آمریکا برای مذاکره از جمله تحویل اورانیوم غنی‌شده بالا بدون تضمین متقابل، رسیدن به غنی‌سازی صفر و کاهش برد موشک‌ها به زیر ۲۰۰۰ کیلومتر مشخص می‌شود. این شرایط، همراه با لحن تهدیدآمیز واشنگتن، حکایت از ایجاد یک قفل راهبردی علیه ایران دارد. در چنین وضعیتی، به نظر می‌رسد ایران راهبرد مشخص و اقدام جدی برای خروج از این بن‌بست را در پیش نگرفته است. عبور از این مرحله بحرانی، مستلزم تمرکز بر تقویت توانمندی‌های درونی است. این تقویت تنها معطوف به بعد نظامی یا دفاعی نیست، بلکه تاب‌آوری معیشتی مردم با ارائه راه‌حل‌های فوری برای اقشار آسیب‌پذیر، و ارتقای تاب‌آوری اجتماعی و روانی جامعه را دربرمی‌گیرد. ایجاد اجماع ملی و کاهش فاصله میان حاکمیت و مردم، از طریق افزایش سرمایه اجتماعی و اعتماد عمومی، پیش‌نیاز هرگونه حرکت موفقیت‌آمیز برای خروج از این وضعیت است.

در افق پیش‌رو، معماری امنیتی خاورمیانه در هاله‌ای از پیچیدگی و عدم قطعیت قرار دارد و امکان همزیستی منازعه و صلح به شکل توأمان وجود دارد که در این میان، نقش ایران نقشی محوری و تعیین‌کننده است. حفظ وضعیت تعلیق کنونی ایران از سوی بازیگران بین‌المللی عملاً به معنای جلوگیری از شکل‌گیری هر نظم امنیتی جدیدی در منطقه است، چرا که بدون نقش‌آفرینی ایران، هیچ ترتیباتی پایدار نخواهد بود. بنابراین، در میان‌مدت، دو سناریوی محتمل پیش روی منطقه قرار دارد. یا باید شاهد تشدید تنش و احتمال وقوع جنگی دیگر با محوریت اسرائیل بود، یا اینکه تحولاتی در سطح بین‌المللی و منطقه‌ای رخ دهد که فضایی برای توافق میان ایران و غرب فراهم آورد تا مبنایی برای شکل‌گیری نظمی امنیتی با مشارکت همه ذی‌نفعان کلیدی فراهم شود که البته با تجدیدنظر در برخی رویکردها و جهت‌گیرهای سیاست خارجی ایران همراه خواهد شد. انتخاب مسیر، تا حد زیادی به خرد جمعی بازیگران داخلی، منطقه‌ای و بین‌المللی وابسته است، اما برای ایران، گذار از این مرحله دشوار، در گرو اولویت دادن به انسجام داخلی و تقویت بنیان‌های مقاومت ملی است که نیازمند بازاندیشی حاکمیت در مسیرهای طی شده در روندهای پس از جنگ ۱۲ روزه و کاهش شکاف بین دولت و ملت است.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *