انجمن علمی مطالعات صلح ایران
برترگزارشویژه

گزارش نشست:بازطراحی معماری امنیتی خاورمیانه: از منازعه تا صلح پایدار دکتر امیرهوشنگ میرکوشش

اخبار انجمن را همرسانی کنید.

بازدیدها: 29

بازطراحی معماری امنیتی خاورمیانه: از منازعه تا صلح پایدار

یکشنبه ۲۳ آذر ماه ۱۴۰۴

گروه روابط بین الملل انجمن علمی مطالعات صلح ایران

دکتر امیر هوشنگ میرکوشش

 مدیر گروه روابط بین الملل انجمن علمی مطالعات صلح ایران

خاورمیانه در آستانه یکی از مهم‌ترین گذارهای امنیتی تاریخ معاصر خود قرار دارد؛ گذاری که نه حاصل یک رخداد منفرد، بلکه نتیجه تلاقی بحران‌های انباشته، رقابت‌های ژئوپلیتیکی دیرپا و تحولات ساختاری نظام بین‌الملل است. مجموعه‌ای از منازعات مزمن، از جنگ‌های نیابتی تا بحران‌های هویتی و رقابت‌های ایدئولوژیک، این منطقه را به یکی از ناپایدارترین مجموعه‌های امنیتی جهان بدل کرده است. در چنین بستری، طرح مسئله«بازطراحی معماری امنیتی خاورمیانه» نه یک انتخاب نظری، بلکه ضرورتی عملی برای حرکت از منطق منازعه به سوی افق‌های حداقلی اما ممکنِ صلح پایدار است.

نشست امروز که به همت گروه روابط بین‌الملل انجمن علمی مطالعات صلح ایران برگزار می‌شود، با هدف بررسی انتقادی همین ضرورت شکل گرفته است. پرسش محوری این نشست آن است که آیا معماری امنیتی موجود—که عمدتاً بر امنیت سخت، بازدارندگی نظامی و مداخلات فرامنطقه‌ای استوار بوده—هنوز توان پاسخ‌گویی به چالش‌های پیچیده خاورمیانه را دارد، یا منطقه ناگزیر از جست‌وجوی چارچوب‌های نوین امنیتی است که بتوانند ضمن مدیریت منازعه، امکان حرکت تدریجی به سمت صلح پایدار را فراهم آورند.

تحلیل تحولات اخیر نشان می‌دهد که معماری امنیتی خاورمیانه در دهه‌های گذشته، بیش از آنکه مبتنی بر همکاری منطقه‌ای باشد، بر نوعی حضور هژمونیک قدرت‌های فرامنطقه‌ای استوار بوده است. ایالات متحده آمریکا، به‌ویژه پس از پایان جنگ سرد، نقش تنظیم‌گر اصلی نظم امنیتی منطقه را بر عهده داشته و بسیاری از بازیگران منطقه‌ای امنیت خود را در چارچوب چتر حمایتی آمریکا تعریف کرده‌اند. با این حال، تجربه‌های پرهزینه نظامی در عراق و افغانستان و نیز تغییر اولویت‌های کلان راهبردی واشنگتن، به تضعیف این الگو انجامیده است.

چرخش راهبردی ایالات متحده به سوی مهار چین—که در اسناد رسمی امنیت ملی و دفاعی آمریکا به‌صراحت بیان شده—نقطه عطفی در این روند به شمار می‌آید. کاهش تمرکز آمریکا بر خاورمیانه، به معنای پایان کامل حضور یا نفوذ این کشور نیست، بلکه نشان‌دهنده کاهش تعهد مستقیم به مدیریت روزمره بحران‌های منطقه‌ای است. این تحول، بنیان‌های معماری امنیتی پیشین را متزلزل کرده و منطقه را وارد مرحله‌ای از خلأ امنیتی نسبی کرده است؛ مرحله‌ای که در آن نه نظم هژمونیک سابق تثبیت شده و نه جایگزین نهادی مؤثری برای آن شکل گرفته است.

در چنین شرایطی، مطابق با نظریه «مجموعه‌های امنیتی منطقه‌ای»، دینامیک‌های امنیتی خاورمیانه بیش از گذشته درون‌زا شده‌اند. تهدیدها عمدتاً از سوی بازیگران منطقه‌ تعریف می‌شوند و پاسخ‌ها نیز در سطح منطقه‌ای شکل می‌گیرند. این درون‌زا شدن، اگرچه می‌تواند زمینه‌ای برای مسئولیت‌پذیری بیشتر بازیگران منطقه‌ای ایجاد کند، اما در فقدان سازوکارهای نهادی و اعتمادسازی متقابل، اغلب به تشدید رقابت‌ها و بازتولید ناامنی منجر شده است.

نمونه روشن این وضعیت را می‌توان در بحران‌ها و درگیری‌های اخیر، از جمله جنگ دوازده‌روزه مشاهده کرد. این جنگ، صرف‌نظر از ابعاد نظامی آن، نشانه‌ای از شکنندگی شدید معماری امنیتی منطقه بود؛ معماری‌ای که فاقد مکانیسم‌های مؤثر برای پیشگیری از بحران، مهار تصاعد درگیری و مدیریت پیامدهای امنیتی است. واکنش محتاطانه و محدود قدرت‌های فرامنطقه‌ای در این بحران، بر ضرورت بازاندیشی در الگوهای امنیتی منطقه‌ای صحه می‌گذارد.

از منظر مکتب کپنهاگ، یکی از پیامدهای کلیدی این وضعیت، گسترش فرایندهای امنیت‌سازی در منطقه است. در فضایی آکنده از نااطمینانی و بی‌ثباتی، بازیگران منطقه‌ای تمایل دارند مسائل سیاسی، هویتی یا حتی اقتصادی را در قالب تهدیدهای وجودی بازنمایی کنند. این امر نه‌تنها به نظامی‌سازی فضا می‌انجامد، بلکه امکان شکل‌گیری گفت‌وگوهای عادی‌سازی و اعتمادسازی را نیز محدود می‌کند. به بیان دیگر، معماری امنیتی ناکارآمد، خود به عاملی برای تولید ناامنی تبدیل می‌شود.

در چنین بستری، مفهوم صلح پایدار در خاورمیانه نمی‌تواند به معنای فقدان کامل منازعه تعریف شود؛ چرا که واقعیت‌های ژئوپلیتیکی و شکاف‌های عمیق منطقه‌ای چنین چشم‌اندازی را در کوتاه‌مدت ناممکن می‌سازد. صلح پایدار در این منطقه، بیش از هر چیز، مستلزم مدیریت منازعه، کاهش شدت تهدیدها و جلوگیری از تصاعد ناخواسته بحران‌ها  است. این هدف، تنها از طریق بازطراحی معماری امنیتی و حرکت به سوی ترتیبات حداقلی اما کارآمد همکاری امنیتی قابل تحقق است.

بازطراحی معماری امنیتی خاورمیانه در وهله نخست مستلزم پذیرش این واقعیت است که هیچ بازیگر خارجی‌ای دیگر قادر یا مایل به ایفای نقش ضامن مطلق امنیت منطقه نیست. بنابراین، تمرکز باید بر تقویت گفت‌وگوهای درون‌منطقه‌ای، ایجاد سازوکارهای ارتباطی دائم، و توسعه قواعد رفتاری مشترک— در میان رقبای راهبردی—قرار گیرد. سازوکارهایی نظیر خطوط تماس اضطراری، نظام‌های هشدار زودهنگام، و مکانیسم‌های میانجی‌گری منطقه‌ای می‌توانند گام‌های نخست در این مسیر باشند.

در عین حال، بازطراحی معماری امنیتی نیازمند تغییر در سطح گفتمانی نیز هست. تا زمانی که منطق امنیت‌سازی حداکثری بر ادراکات بازیگران مسلط باشد، حتی بهترین سازوکارهای نهادی نیز با شکست مواجه خواهند شد. از این رو، حرکت از منازعه به صلح پایدار مستلزم کاهش تدریجی سطوح امنیت‌سازی و گشودن فضا برای سیاست‌ورزی و دیپلماسی است.

نشست امروز می‌کوشد با بهره‌گیری از دیدگاه‌های نظری روابط بین‌الملل و تجربیات عملی دیپلماتیک، امکان‌های واقعی این گذار را واکاوی کند. هدف، نه ارائه نسخه‌ای آرمانی، بلکه کمک به شکل‌گیری فهمی واقع‌گرایانه از شرایطی است که در آن خاورمیانه، در عصر کاهش تعهدات هژمونیک و افزایش رقابت‌های منطقه‌ای، می‌تواند به سوی نظمی کم‌هزینه‌تر و باثبات‌تر حرکت کند.

امید است این گفت‌وگوها، گامی هرچند محدود اما مؤثر در جهت بازاندیشی علمی و راهبردی درباره آینده امنیت خاورمیانه و امکان گذار از منازعه به سوی صلح پایدار باشد.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *