انجمن علمی مطالعات صلح ایران
برترگزارشویژه

گزارش نشست: بازطراحی معماری امنیتی خاورمیانه: از منازعه تا صلح پایدار دکتر سید قائم موسوی

اخبار انجمن را همرسانی کنید.

بازدیدها: 70

 بازطراحی معماری امنیتی خاورمیانه: از منازعه تا صلح پایدار

یکشنبه ۲۳ آذر ماه ۱۴۰۴

گروه روابط بین الملل انجمن علمی مطالعات صلح ایران

دکترسید قائم موسوی

 پژوهشگر مسائل ایران

بحث را با یک سؤال شروع می کنم که آیا صلح پایدار در خاورمیانه ممکن است؟ در خاورمیانه صلح پایدار به معنای حذف منازعه نیست؛به معنای مدیریت و مهار ساختاری منازعه است. به دیالایل ساختاری زیر صلح کامل ممکن نیست.

ترکیب ژئوپلیتیکی چندقطبی قدرت های منطقه شامل کشورهای ایران، عربستان،ترکیه و اسرائیل. در این پهنه ی جغرافیایی قدرت های بزرگ به شدت رقابت دارند.این منطقه دارای گره های هویتی و ایدئولوژیک می باشد. بازیگران دارای رقابت صرف نظامی نیستند، رقابت آنها شامل مسائل هویتی،تاریخی، مذهبی و ژئوپلیتیک است. همین تنوع هویت های امنیتی باعث شکنندگی صلح می شود. در این منطقه بازیگران غیردولتی مسلح وجود دارد که توسط قدرتهای منطقه ای یا کشورهای خارجی ایجاد و تامین می شوند.یک نظام حقوق منطقه ای وجود ندارد. بازیگران بیرونی در ایجاد یا گسست نظام های امنیتی نقش تعیین کننده دارند. البته این به این معنا نیست که صلح کاملا ناممکن است. در این منطقه مصر و اسرائیل، اردن و اسرائیل با یکدیگر صلح کردند.عربستان و جمهوری اسلامی ایران بعد از ۷ سال با وساطت یکی از قدرتهای جهانی به سمت تنش زدایی رفتند. پایداری صلح نیاز به چارچوب، اراده و گاها میانجی خارجی دارد.

بازطراحی معماری همزمان مولفه های متعددی را در خودش دارد. یعنی نظم گذشته یا دچار فروپاشی شده یا در آستانه ی بازطراحی است. طراحی نیز اراده و طراح می خواهد. به زعم بسیاری ۷ اکتبر آغازگر نوعی گذار نظم منطقه ای بوده است.آن رخداد شرایط تقریبا تثبیت شده پسابرجام و پساآبراهام را در هم شکست. بعد از این اتفاق بود که همه بازیگران اصلی ناچار شدند، موقعیت خودشان را بازتعریف کنند.

در خاورمیانه چند معماری امنیتی متضاد همزمان روی هم افتاده اند. به نظر می رسد خاورمیانه ذاتاً ضد صلح پایدار باشد.تعدد قطب های تهدید شامل ایران، عربستان، ترکیه و اسرائیل مانع از شکل گیری یک معماری امنیتی متوازن می شود. هیچ کدام از قدرت ها هژمون نیستند، به همین علت تعادل ناپایدار است.ترکیب مذهب، قومیت و ایدئولوژی، تهدید وجودی می سازد. وقتی تهدید وجودی باشد و بقاء طرفین را نشانه رود اساساً مصالحه عقلانی سخت می شود. بعلاوه در این منطقه امنیت چندجانبه و یک محصول بومی نیست؛ وارداتی است. همین خصوصیت وارداتی امنیت باعث می شود که در راستای منافع متعارض قدرتهای خارجی صلح موقتی و شکننده تحمیل و ممکن شود اما پایدار شدن آن خلاف منطق سیستم است.

پس بازطراحی معماری امنیتی ممکن است اما الزاماً نه از درون و مبتنی بر گفتگو و حل و فصل اختلافات داخلی. بازطراحی هنگامی رخ می دهد که یک شوک سیستمی بزرگ وارد شود. چیزهایی مانند جنگ، تغییر ملموس هژمون یا فروپاشی قطعی نظم قبلی. در حال حاضر و با در نظر گرفتن شرایط قطب های منطقه ای، قدرت های منطقه ای و بازیگران جهانی از سه نامزد باطراحی می توان نام برد. ایالات متحده آمریکا تنها بازیگر با توان طراحی کلان است. اما آیا صلح می خواهد؟ به نظر بیشتر از آنکه دنبال صلح باشد در پی مدیریت منازعه خواهد بود. بازیگران منطقه ای بویژه چهار ضلع اصلی شامل کشورهای ایران، ترکیه، عربستان و اسرائیل فاقد اعتماد متقابل می باشند و هر کدام نگاه شان نسبت به مقوله ی امنیت فرمولی با امنیت جبری صفر می باشد.

شوک تاریخی شاید مهمترین عامل باشد. چیزی در مایه ی جنگ بزرگ یا صلح بزرگ. اتفاقی مشابه وستفالیا نه حتی کمپ دیوید.

بازطراحی آمریکامحورِ معماری امنیتی خاورمیانه

در بالا ذکر شد که آمریکا مشخصاً و دقیقاً به دنبال صلح نیست.  ایالات متحده پیگیر صلح پایدار نخواهد رفت.این قدرت جهانی تلاش می کند هزینه های بی ثباتی را کنترل نماید. تئوریسین های آمریکایی طراح نظم های مطلوب جهانی و منطقه ای، تصمیم گیران و مجریان سیاست های آمریکایی را مجاب کرده اند که ایجاد صلح پایدار در منطقه ذاتاً متشنج خاورمیانه هزینه بر و زمان بر است. زمان بر بودن آن مستلزم حضور و دادن تعهدات بلندمدت است و تمرکز کشور را از سایر جنبه های با اولویت جهانی مغفول خواهد کرد. پس بهترین سناریو مدیریت منازعه، داشتن حداکثر انعطاف لازم و انجام معامله است.

ستون های معماری جدید آمریکایی به این صورت است که؛ همچنان اسرائیل به عنوان لنگر امنیتی و پیش قراول الگوهای امنیتی خواهد بود. گره امنیتی که با اتصال تکنولوژیکی، اطلاعاتی و دفاعی تجهیز خواهد شد. برنامه ها به صورتی خواهد بود که به صورت چرخشی و هدفمند عملیات های پیشگیرانه و آفندی در راستای اهداف بلندمدت انجام می گیرد. اسرائیل در مرکز اجرایی و عملیاتی این سیاست ها است و آمریکا همه جانبه در کنار ماجرا کمک می کند. اگر نیاز بود به صورت مقطعی و چکشی وارد می شود. چیزی در که در سکانس آخر جنگ ۱۲ روزه اسرائیل و جمهوری اسلامی از نزدیک شاهد بودیم. ضربه نهایی به تاسیسات هسته ای را آمریکا وارد کرد و بلافاطه طرفین را وادار به آتش بس نمود.

ستون دوم این معماری کشورهای عربی می باشند که بیشتر تامین مننده مشروعیت هستند. در واقع نوعی عادی سازی صورت می گیرد تا یک نوع آشتی واقعی. آنچه میان آنها اتفاق می افتد شکلی از صلح سرد است تا سبکی از همزیستی گرم.

در این معماری جمهوری اسلامی به عنوان مسئله ای قابل مهار گنجانده شده است. آنچه دقیقا در سند استراتژی ملی ترامپ آمده است. در اینجا جمهوری اسلامی نه حذف می شود و نه کاملاً پذیرفته می شود. فشارهای هوشمند و حداکثری استمرار می یابد و ظاهراً پنجره ی مذاکره را هم باز نگاه می دارند. آمریکا به عنوان معمار بیرونی حضوری سبک، با ضرباتی دقیق و خروج های تاکیتیکی حضوری مشهود دارد. به نظر می رسد بعد از فعل و انفعالات منطقه ای پسا۷اکتبر و در ردیف آخر جنگ ۱۲ روزه اسرائیل/ایران و حمله به تاسیسات هسته ای در نگاه آمریکا، ایران دشمن مطلق نیست، اما بازیگر مزاحم است. باید مهار شود و به زعم آنها نقش اخلال گری آن پرهزینه شود.

یک سناریوی جنگ محور هم می توان مفروض بود. یک اصل کلاسیک در تاریخ روابط بین الملل وجود دارد که معمولاً معماری امنیتی پایدار، اغلب پس از جنگ های بزرگ ساخته می شوند. به عبارتی نظم های هژمون و با ثبات حاصل گفتگو و تعارفات دیپلماتیک و اخلاقی نبوده اند. نظم دولت-ملتی وستفالیا زاییده ی جنگی سی ساله بوده است.یا نظم پسا۱۹۴۵ ماحصل جنگی در قامت جهانی دوم بود. خاورمیانه هنوز جنگ تعیین کننده به خودش ندیده است. آنچه تجربه شده جنگ های نیابتی و نیم بند بوده اند. جنگی بازطراحی کننده حداقل باید دارای سه مشخصه باشد. گسترده باشد و شامل چند بازیگر کلیدی و قدرتمند باشد. پرهزینه باشد به صورتی که محاسبه بقا در میان باشد و آخر اینکه نتیجه ساز باشد. به عبارتی نتیجه واضح و مبرهن باشد و برنده یا بازنده ی مشخص داشته باشد.

ایران در سناریوی جنگ محور سه استراتژی پیش رو دارد. استراتژی تاب آوری موفق که در آن هزینه می دهد، اما فرو نمی پاشد. خوش بینانه جایگاهش تثبیت می شود و خبری از ارتقاء و توسعه در کار نخواهد بود. استراتژی فرسایش تدریجی نه شکست کامل و نه پیروزی آشکار. انواع و اقسام فشارها، تحریم ها و تهدیدات آن را به بازیگری خسته تبدیل می کند. و استراتژی سوم شکست راهبردی یعنی فروپاشی مؤلفه های قدرت و تحمیل نظم جدید از بیرون.

به نظر جمهوری اسلامی در معماری امنیتی خاورمیانه با مشکلات ساختاری که گفته شده و برجستگیِ ویژگی تنگنای امنیت و همچنین شرایطی که در آن قرار دارد، بایستی بازنگری اساسی در راهبردها و استراتژی های امنیتی ش انجام دهد. عاجل ترین آن انتقال از نگاه به امنیت با بُعد استراتژی و حرکت به سمت مطالعات امنیتی می باشد. در مطالعان امنتیت نگاه به امنیت فراخ تر و شامل همه ی ابعاد امنیت می شود.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *