دوستانی که از دور دعایمان می کنند(۴)
بازدیدها: 126
دوستانی که از دور دعایمان می کنند(۴)
- گزارشی از پیام های استادان منطقه نوروز در روزهای حمله اسراییل به ایران
ماندانا تیشه یار
(دبیر گروه صلح و نوروز در انجمن علمی مطالعات صلح ایران)
دوشنبه ۲۷ خرداد ۱۴۰۴ در حالی که صدای ضدهوایی و صدای پهپادها هر ساعت به گوش می رسند، کارهایی برای عمل به مسوولیت اجتماعی در دانشگاه علامه طباطبائی، به عنوان بزرگترین دانشگاه علوم انسانی و اجتماعی در منطقه فرهنگی نوروز آغاز شدند. «شورای علمی امید» با هدف افزایش سطح آگاهی عمومی، کاهش استرس، آموزش شیوه های رفتار با کودکان و کهنسالان در شرایط پُرتنش و نیز تقویت وحدت و همبستگی ملی کار خود را آغاز کرد.
با اینکه فصل امتحانات پایان ترم است و بسیاری از دانشجویان به شهر و دیار خود رفته اند، نزدیک به یک هزار دانشجو که حدود ۱۴۰ تن از ایشان دانشجویان بین المللی هستند، همچنان در خوابگاه ها زندگی می کردند. دانشگاه مصلحت را در آن دید که دانشجویان به نزد خانواده هایشان برگردند. اما بلیت برای برگشت گیر نمی آمد. معاونت دانشجویی، اتوبوس هایی برای بردن دانشجویان به شهرهای گوناگون کرایه کردند. در کنار دانشجویان ایرانی، دانشجویان عراقی و دیگر کشورهای منطقه شامات راهی کرمانشاه و دانشجویان افغانستانی و پاکستانی راهی مشهد شدند. دانشجویان اهل آسیای مرکزی هم از مشهد به عشق آباد رفتند و از آنجا به خانه هایشان رسیدند. دانشجویان کشورهای دورتر نیز با کمک سفارتخانه هایشان سروسامان یافتند.
در سراسر روز، پیام های دوستان از کشورهای گوناگون منطقه و نیز از کشورها و قاره های دورتر می رسید. یکی از استادان تاریخ اهل چین که حدود یک سال در دانشگاه ما به فرصت مطالعاتی آمده و فارسی خو شده بود، به انگلیسی نوشت: «دوست عزیز، من صمیمانه آرزو می کنم که کشور و مردم ایران بتوانند بر این بحران فائق آیند و برای شما و خانواده تان امنیت را خواستارم.»
یکی از استادان آمریکایی که در اردیبهشت ماه در سمرقند با همدیگر آشنا شده بودیم، در پیامی که انتظارش را نداشتم نوشت: «شما و دیگر دوستان ما که در همایش دیپلماسی صلح حضور داشتید، در دعاهای من در این هفته که با خشونت رو به افزایش اسراییل روبه رو بوده ایم، جای داشتید. صلح آفرینان در آمریکا و ایران اینک بیش از هر زمان دیگری مورد نیاز هستند. لطفا اگر فرصت دارید، مرا از وضعیت خود آگاه سازید. با آرزوی بهترین ها.»
پس از آن، یکی از استادان هندی نوشتند: «صبح بخیر، خوبی؟ امیدوارم رو به راه باشی. دعاهایمان برای خوب بودن تو و دیگر دوستان.»
پس از او، یکی از دانشجویان قزاقستانی پیام داد: «سلام، احوال شما؟ از حملات در امان هستید؟ در دعا هستیم.»
یکی از استادان پیشکسوت اهل ترکیه در هفته های اخیر دچار حمله قلبی شده اند و احوالشان چندان مساعد نیست. با اینهمه، همسرشان پیامی از سوی ایشان فرستادند: «ما به شدت نگران رفتار خشونت بار اسراییل هستیم. این دولتی مهاجم است که از پشتیبانی آمریکا و اتحادیه اروپا برخوردار است. قلب های ما با شماست و مطمئن هستیم که ایران در این جنگ ناعادلانه که از سوی امپریالیسم غرب بر او تحمیل شده، پیروز خواهد شد. همسرم هرگاه که حالش بهتر شود، برایتان می نویسد. از صمیم قلب با شما همدلیم.»
شش سال پیش یک دانشجو از ترکیه برای یک ترم به دانشگاه ما آمد و درس ژئوپلیتیک را با هم گذراندیم. پسر کوشا و درسخوانی بود. امروز پیام داد: «می خواهم احوال شما را بپرسم. دعاهای ما پشت سر شماست. من اخبار را بی وقفه دنبال می کنم. انشاالله این وضعیت به سرعت پایان یابد.» اول او را به جا نیاوردم. خودش را که معرفی کرد و گفت این روزها در یکی از دانشگاه های کشورش درس می دهد، مایه خوشحالی شد. در پایان گفتگویمان، نوشت: «اوستاد، هر کمکی از اینجا از من برمیاید، لطفا بفرمایید.» چقدر بامعرفت!
یکی از استادان پیشکسوت هندی نیز نوشتند: «امید آنکه در امان باشی. بهترین آرزوهایمان برایت است. مراقب باش.»
و استادی دیگر باز هم از دهلی نوشتند: «دعا می کنیم برای تو و برای ایران.»
جمهوری اوستیای شمالی، در جنوب غربی روسیه و در شمالی ترین مرزهای ایرانشهر تاریخی، در دل کوه های قفقاز جای گرفته و خانه آلان ها است. امروز از شهر تاریخی ولادی قفقاز که پایتخت این جمهوری است، یکی از دوستان مهربان نوشت: «امیدوارم حالتان خوب باشد. لطفا صمیمانه ترین همدردی های مرا در این لحظات سخت پذیرا باشید. شدیدا از اتفاقاتی که همه ما شاهدشان هستیم ناراحتم. امیدوارم این بحران هرچه زودتر به اتمام برسد. دعاگوی مردم عزیز ایران هستم.»
استادی دیگر از ترکیه که سالها در آسیای مرکزی خدمت می کرد و به ایران رفت و آمد داشت نیز نوشت: «سلام. این رویدادها مایه اندوه و دلشکستگی است. برای امنیت تو و همه ایرانیان دعا می کنم. و امیدوارم که این اوضاع زودتر به پایان رسد.»
دانشجوی هراتی ام که در اسپانیاست، امروز هم پیام فرستاد: «استاد جان سلام، امیدوارم سلامت باشید. به عنوان دانشجوی شما و دوستار ایران زیبا، اگر کاری از منِ مسافر در این اوضاع ناگوار برمی آید، با تمام وجود در خدمت خواهم بود. خداحافظ شما و ایران باشد.»
او توانسته بود استاد اسپانیولی اش را نیز نسبت به شرایط پیش آمده حساس کند. استادش نیز ساعتی بعد نوشت: «امیدوارم خوب و امن باشی. اگر کاری از دستم برمی آید، لطفا حتما به من بگو.»
در همین روز بود که ساختمان شیشه ای صداوسیما هدف قرار گرفت. یکی از دوستانم که استاد ژورنالیسم در دانشگاه هرات بود و در این سال های اخیر مجبور به ترک خانه و آغاز زندگی در آمریکا شده نوشت: «امیدوارم که تندرست و در امان باشید. بابت شرایط بد اخیر در ایران و حمله های اسراییل به تهران واقعا متاسف و متاثرم و همش به مردم خوب ایران فکر می کنم. امیدوارم شرایط بحرانی به زودی تمام شود و به شما و خانواده گرامی و مردم عزیز ایران آسیبی نرسد. آرزوی سلامتی، آرامش و پایان این جنگ» و سپس ادامه داد: «من واقعا امروز با دیدن حمله به صداوسیما و دیدن برخی قربانیان، برای ایران گریستم.»
دو دانشجوی دکترا در رشته تاریخ از قزاقستان، دو هفته ای بود که برای یک فرصت مطالعاتی یک ماهه به تهران آمده بودند. از دانشگاه ما نامه گرفته بودند و هر روز به یکی از کتابخانه های بزرگ شهر می رفتند و مطالبی درباره پایان نامه شان گردآوری می کردند. می خواستند چند مصاحبه هم با استادان انجام دهند که جنگ مهلت نداد. امروز پیام دادند که به شهر عشق آباد در ترکمنستان رسیده اند و از آنجا راهی کشورشان هستند. در پایان پیامشان نوشته بودند: «به ایران صلح و آرامش آرزو می کنیم. ما ایران را خیلی دوست داریم و این جنگ زودتر باید تمام شود.» یکی از آنها با شوهرش آمده بود. روز دوم رسیدن به تهران که به دانشگاه آمدند، گفت که شوهرش چندان راضی به آمدن به ایران نبوده اما در همین دو روز نگاهش تغییر کرده و می گوید چقدر مردم ایران مهربان و خوراک هایشان خوشمزه است! در دلم دعا کردم که در روزهای بعدی نیز به آنها خوش گذشته باشد و در دوران صلح و آرامش هم بار دیگر به دیار ما بیایند.
دانشجوی دکترای روابط بین الملل ما که استاد دانشگاهی در کابل است نیز نوشته بود: «درود و مهر حضرت استاد، امیدوارم در این روزگار، خوب و تندرست باشید. باور دارم ایران باشکوه این آزمون را به سربلندی پشت سر خواهد گذاشت. زنده و پاینده باد ایران بزرگ.»
در گروه همیاری استادان ایران و افغانستان نیز همچنان پیام های محبت آمیز می رسند. دانشجوی هراتی مان که اینک در اسپانیاست نوشته بود: «درود و عرض وقت بخیر، خداوند ایران عزیز و دوستان مان را در این روزگار نابسامان، در پناه خود داشته باشد. ایران بزرگ پیروز و سربلند باد!»
دانشجوی دکترای ادبیات فارسی علامه نیز که اهل بدخشان است، نوشت: «یارب ز باد فتنه نگهدار خاک پارس! (سعدی) با آرزوی تندرستی و سلامت برای یاران فرهیخته و گرانمایه و پیروزی و سربلندی ایران بزرگ و عزیز!»
مهران پوپل، شاعر جوان هراتی که این روزها در مشهد زندگی می کند نیز به زیبایی سروده تازه اش را در گروه به اشتراک گذاشت:
چه باک از ابرهه ای دوست با آن لشگر فیل اش / خدا سر می رسد از راه با فوج ابابیل اش
چه غم فرعون اگر یک بار دیگر قد علم کرده است / شبیه دفعه اول، خدا می داند و نیل اش
«و ظالم بی گمان نابود خواهد شد» خدا گفته است / به قرآنی که می خوانند قاری ها به ترتیل اش
خدا با دستهای دوستانش محو خواهد کرد / رژیمی را که کودک کشته از آغاز تشکیل اش
در این جنگی که چندان هم برابر نیست، اسراییل / به ارباب خودش می نازد و ایران به «سجیل» اش

