گفتمان صلح؛ بازنگری بنیادین در دکترین سیاست خارجی ایران
بازدیدها: 192
گفتمان صلح؛ بازنگری بنیادین در دکترین سیاست خارجی ایران
دکتر امیر هوشنگ میرکوشش
مدیر گروه روابط بین الملل انجمن علمی مطالعات صلح ایران
محسن رنانی مقالهای دارد تحت عنوان «حس نسبت». آنجا او این حس و این توانایی رشدی و شناختی را چنین تعریف میکند: «حس نسبت یعنی توانایی فهم یا ارزیابی یا قضاوت درست در مورد میزان جدی بودن و اهمیت نسبی امور و نیز درک اندازه نسبی چیزها در موقعیتی که هستند.» از نظر رنانی، خطا در حس نسبت باعث ایجاد اشتباهات محاسباتی میشود و در این زمینه مثالهای متعددی از تاریخ ایران زدهاند. برای نمونه رستم فرخزاد، فرمانده سپاه ایران به یزدگرد سوم میگوید بهتر است با اعراب صلح کنیم اما شاه زیر بار نمیرود زیرا حس نسبتاش معیوب بود و اعراب را خیلی دستکم گرفته بود. در حمله مغول و جنگ چالدران و جنگهای روس و ایران نیز این خطای حس نسبت دیده میشود. متاسفانه در دوران ما نیز این خطا وجود داشت.
جنگ ۱۲روزه میان ایران و اسرائیل، ضرورت صلح و پرهیز از ادامه تنش را به یک راهبرد بدل کرد. طبق نظریه واقعگرایی نئوکلاسیک به این مسئله از سه زاویه میتوان پرداخت. این جنگ زنگ خطری است برای کل منطقه و در آن، دو کشور ایران و اسرائیل از فاز جنگ نیابتی به جنگ مستقیم وارد شدند. در بخش اول باید به نقد عملکرد راهبردی ایران در حوزههای دیپلماسی و بازدارندگی، هر دو، اشاره کرد و افزود جمهوری اسلامی متاسفانه در مدیریت بحران بینالمللی نیز ضعیف عمل کرده است. غافلگیری، درک تهدید و فشار زمانی از مولفههای بحران هستند و ما هیچکدام از اینها را رصد نکردیم.
از بازدارندگی تا دیپلماسی
سیاست منطقهای ایران در دو دهه گذشته بر گسترش نفوذ در محور مقاومت، تقویت توان موشکی و مقاومت در برابر غرب، مبتنی بوده است. این سیاست در نبود یک دیپلماسی فعال و هوشمندانه، خود به تهدیدی برای ایران بدل شد. نداشتن مشروعیت جهانی، ناکافی بودن توان پدافندی و ضعف در مدیریت افکار عمومی در جهان ما را به بحران رساند. در سوریه، عراق، لبنان و یمن چه میکردیم؟ بله زمانی در آنجا دست بالا را داشتیم اما، آیا ما ائتلافی رسمی و پایدار با این کشورها داشتیم؟ این کشورها الان در کجای این جنگ قرار دارند؟ حمایت از یک کشور حتماً باید از طریق دیپلماسی به یک قرارداد و ائتلاف رسمی و پایدار برسد. در روایت جنگ در رسانهها نیز موفق نبودیم. اشتباه دیگر ما هم این بود که تمام تخممرغها را در سبد بازدارندگی موشکی گذاشتیم. اینک دریافتیم که این راهبردی است ناقص و برای همین، اینک در پی خرید هواپیما از چین برآمدهایم. بازدارندگی دفاعی امری همه جانبه است.
صلح به مثابه استراتژی بقاء
بحث دوم بحث صلح فراتر از تاکتیک و به مثابه استراتژی بقاست. هر دو طرف در این جنگ آسیب دیدند. در چنین وضعیتی، صلح دیگر یک انتخاب نیست بلکه ضرورتی امنیتی است. در چارچوب واقعگرایی نئوکلاسیک صلح زمانی پایدار است که هم ساختار بینالمللی آن را اقتضا کند، هم نخبگان داخلی آمادگی پذیرش آن را داشته باشند. تجربه جنگ نشان میدهد نظامیگری و منازعهسازی هیچ کمکی به توسعه ایران نمیکند بلکه باعث شکلگیری اجماع جهانی علیه ایران خواهد شد.
صلح در گفتمان سیاست خارجی ایران: ضرورت بازنگری بنیادین
صلح در گفتمان سیاست خارجی ایران نیز باید مورد بازنگری جدی قرار گیرد، زیرا یکی از نقاط ضعف ما ناتوانی در نهادینهسازی گفتمان صلح و تعامل سازنده است. در اسناد بالا دستی البته بدین موضوع اشاراتی وجود دارد اما در عمل وقتی بحران فعال میشود، نمیتوانیم آن را مهار کنیم. صلح البته به معنای تسلیم نیست. صلح مبتنی بر نوعی بازدارندگی هوشمند، تعامل متوازن و دیپلماسی فعال میتواند موثر باشد. ایران میتواند با توسعه قدرت نرم، بازسازی اعتماد بینالمللی، توسعه اقتصادی و دیپلماسی فرهنگی و منطقهای در کنار حفظ توان دفاعی خود، کشوری باشد که نه فقط تهدیدی برای منطقه نشان داده نشود، بلکه خود بخشی از راه حل قلمداد شود.
نقش روسیه در جنگ
نقش روسیه در این جنگ باید مورد ارزیابی دقیق قرار گیرد. پرسش این است که چرا ما اینقدر روی روسیه حساب باز کرده بودیم؟ در نگاه تاریخی روسیه همیشه به جای روابط راهبردی واقعی از سیاست دوستی مشروط و ابزارسازی ژئوپلیتیکی استفاده کرده است. بنگرید به عهدنامه گلستان و ترکمانچای و جدا کردن بخش مهمی از ایران، استفاده از ایران برای دسترسی به آبهای گرم و فشار بر امپراتوری عثمانی و بعدتر فشار به ناتو، بیعملی در جنگ ایران و عراق و فروش بیشترین میزان سلاحهای استراتژیک به عراق، و سیاست چند جهتی پوتین در ارتباط با عربستان و اسرائیل و همزمان حمایت ظاهری از ایران. در این جنگ نیز باید توجه کنیم به اینکه اسرائیل با ۲۰۰ جنگنده به ایران حمله کرد اما کرملین فقط در یک بیانیه، این حمله را تحول نگران کننده منطقه خواند.
الکساندر دوگین، تئوریسین کرملین و ایدئولوگ مشهور اوراسیاگرایی روسیه، در مصاحبهای گفت ایران باید بداند روسیه منافع خود را در اولویت قرار میدهد، نه منافع تهران را. جایی دیگر هم گفت، این جنگی میان شیعه و یهود است و به روسیه ربطی ندارد. صفراُف نیز علنی گفت این جنگ، جنگ ما نیست. بنابراین میتوان گفت که روسیه همیشه در بزنگاههای تاریخی یا به ایران خیانت کرده یا بیتفاوت بوده است. بنابراین رفتار روسیه با ایران، همیشه ابزاری بوده است و روسیه متحد ما نیست، بلکه کشوری فرصت طلب است و باید در این زمینه حتماً تجدید نظر کنیم. جز اینها، این جنگ ۱۲ روزه نشان داد، وابستگی صرف به قدرت سخت یا شرکای نامطمئن، امنیت ملی ایران را تضمین نخواهد کرد.
راهکار های پیشنهادی
- دیپلماسی منطقه ای فعال: آغاز گفت و گو های راهبردی با کشور های حاشیه خلیج فارس، ترکیه و حتی اسرائیل از مسیر های غیر رسمی در جهت کاهش سوء تفاهمات.
- بازساری اعتماد بین المللی: شفاف سازی برنامه های هسته ای، بازگشت به میز مذاکرات و تقویت نقش ایران در نهادهای چند جانبه می تواند جایگاه جهانی ایران را ارتقاء دهد.
- تقویت قدرت نرم و دیپلماسی فرهنگی: سرمایه گذاری در علم، هنر، فناوری و تعاملات فرهنگی با جهان اسلام و غرب ، تصویری مثبت از ایران ارائه خواهد داد. دیپلماسی فرهنگی ابزاری نرم و موثر برای ایجاد پیوند های انسانی، آموزشی، دانشگاهی، هنری و رسانه ای با ملت ها و فرهنگ های دیگر است. صلح از منظر دیپلماسی فرهنگی به معنای پذیرش گفتگو با دیگری، کاهش دشمن سازی و ترویج فهم متقابل است.
- اصلاح نگاه به متحدان: عدم اتکا کامل به قدرت های نظیر روسیه و چین و جایگزینی آن با راهبرد های واقع بینانه تر ، مانع از تکرار خیانت های تاریخی خواهد شد.
- توسعه اقتصادی ستون ثبات داخلی و نفوذ منطقه ای: توسعه اقتصادی نه تنها شاخصی از رفاه داخلی است ، بلکه ابزار نفوذ خارجی نیز محسوب می شود. کشوری که به رشد اقتصادی، کاهش فقر، ایجاد اشتغال و ارتقاء بهره وری برسد، می تواند قدرت چانه زنی بالاتری در مذاکرات منطقه ای و جهانی داشته باشد.
- توان دفاعی مکمل صلح ، نه بدیل آن: در واقع گرایی نئوکلاسیک، توان دفاعی نه در تضاد با صلح ، بلکه به عنوان ضامن صلح تلقی می شود. کشوری که از قدرت دفاعی معقول برخوردار است، می تواند با اتکاء به بازدارندگی هوشمند، از موقعیت برابر در مذاکرت صلح برخوردار باشد. این توان زمانی مشروعیت می یابد که در کنار مولفه های قدرت نرم، دیپلماسی و توسعه مورد استفاده قرار گیرد و نه به عنوان ابزار اولویت دار در سیاست خارجی.
نتیجه گیری
جنگ ۱۲ روزه ایران و اسرائیل نشان داد که در فضای بین المللی کنونی، وابستگی صرف به قدرت سخت یا شرکای نامطمئن، نمی تواند امنیت ملی ایران را تضمین کند. روسیه در این بحران، بار دیگر نقش غیر قابل اعتماد خود را نشان داد و عملکرد ایران نیز ضعف های جدی داشت. با این وجود در میان این بن بست، فرصت بزرگی نیز نهفته است: صلح نه تنها، تنها راه بقاء در ساختار شکننده منطقه است، بلکه کلید دستیابی به توسعه، امنیت پایدار و مشروعیت بین المللی نیز هست. صلح برای ایران، نه یک امتیاز یا عقب نشینی، بلکه راهبردی جامع برای تقویت قدرت ملی است. تقویت قدرت نرم، تسهیل توسعه اقتصادی و گسترش دیپلماسی فرهنگی در کنار حفظ توان دفاعی بازدارنده، ایران را از یک بازیگر تحت فشار، به یک بازیگر معتبر، منعطف و تاثیر گذار در منطقه و جهان تبدیل خواهد کرد. برای رسیدن به این هدف بازنگری بنیادین در دکترین سیاست خارجی ایران با اولویت دادن به صلح سازی هوشمند، ضروری است.
[۱] بر پایه سخنرانی در نخستین نشست از ” سلسله نشست های تحلیل تجاوز اسرائیل از منظر مطالعات صلح” با عنوان”صلح ایرانی و تجاوز خارجی” با همکاری انجمن علمی مطالعات صلح ایران و خانه اندیشمندان علوم انسانی” هفتم تیرماه ۱۴۰۴

