پراتیک صلح در عصر پساها
بازدیدها: 256
پراتیک صلح در عصر پساها
محمدتقی قزلسفلی(دانشگاه مازندران)
آن چه منطقا ما را برای تغییر تشویق می کند، نه صرف تمییز نابسندگی مقوله ی عدالت، بل وجود بی عدالتی های آشکارا چاره ناپذیر پیرامون مان است.
آمارتیا سن
طرح مسئله:
نظمِ اگر نگوئیم آنارشیک بل متزلزل جهانی، پس از پایان جنگ سرد تا دو دهه بعد از هزاره جدید، هم چنان گرفتارفوران هایِ تکان دهنده ای از مخاطرات ناشی از تشدید ناامنی های قومی، شکاف اقتصادی، تضعیف بنیان های دموکراسی و گسترش انواع خشونت ها و درگیری های نظامی در مناطق مختلف جهان است. چنین بحران ها و مخاطرات نگارنده را به یاد دغدغه های ادموند هوسرل درباره «بحران علو م و فرهنگ در جهان» انداخت. این فیلسوف برجسته در نامه ای به کنگره فلاسفه با عنوان قابل تامل «رسالت فلسفه در دوران معاصر» با اشاره به گسترش دامنه انواع و اقسام افکار افراطی در جهان، از جمله سوسیالیسم بی مهار و فاشیسمِ شر، و دیگر تنش های بین المللی برآن بود که باید با توسل به نظریه پردازی متاملانه و هنجارین، زیست جهان نحیف بشری را از تباهی و شکنندگیِ بیش از پیش نجات داد.
جهان امروز ما بی شباهت به دنیایِ هوسرل نیست. به زعم نگارنده و در معنای اگزیستانس، بشریت با تهدیدهای نگران کننده ای از نمونهی تجربه شده «داعش» روبهروست که حیات انسانی را بهخطر انداخته و آینده را پیش چشمان مغموم و سرشار از دلهره از نوع «اوپنهایمری» آشفته حال کرده است: مثل مسابقه قدرت ها در تولید ابزارهای جنگی، اتمی و شیمیایی، بیولوژیکی و جنگهای تودهای سنتی که میتواند به منازعات اتمی میدان دهد، چنانچه مراکز اتمی با سلاح های قدیمی مورد حمله قرار بگیرد، یک فرایند رو به تزاید نابودی محیط زیست بر اثر خاصیت سمی گلخانهای و لایههای اوزون، نابودی جنگلها. نابودی قسمتهای بزرگی از آفریقا و آسیا و تأثیرات فاجعهآمیز آن بالا میرود. حال پرسش این است که چه مخاطراتی فراروی جامعه بشری است و فلسفه سیاسی در اینجا چه اهمیتی دارد؟
جهان نابرابر ما:
جهان کنونی ما در هزاره جدید متأسفانه همزمان شاهد بروز دو نوع “بنیادگرایی بازار آزاد” و “بنیادگراییهای عقیدتی” از نوع خلافت اسلامی داعش شده است، که در آن نقش اصلی سلطهطلبی با رهاشدن از قید دولتهای ملی، ازطریق تشنگی برای قدرت و به کرسی نشانیدن افکار منسوخ با ثروت حاصل از نهادهای بینالمللی چون صندوق پول، بانک جهانی و شرکتهای چندملیتی و برخی سازمانها و شرکتهای ثروتمند مافیایی همراه میشود. در اینجا یک دنیای شدیداً تقسیم شده و چهلتکه و استعماری، البته به سبکی پست مدرن خودنمایی میکند. آن مجموعهای را که امروزه میتوان با عاریه از مفاهیم کلاسیک مارکسیستی هنوز “جهان سوم” یا مناطق تیره و درحال توسعه نامید، اینک در عصر جهانیشدنها دارای معضلات ساختاری است. تداوم سیاست فروبسته، تشدید فقر اقتصادی و فاصله طبقاتی، فقر فکری، سدهای بزرگ درهم شکسته، جادههای ویرانشدهای که ره به هیچستان میبرد، ساختمانهای بزرگ اداری که کسی در آنها نیست یا اگر هست، برنامه و هدفی در کار نیست، یا اگر برنامهای باشد در معرض تخریب و فروریختگی است. هم چنین مناطق گستردهای از زیست بوم که حال از بین رفتهاند و قروض فراوانی که با گسترش “دام وام” هر روز بر گُرده کشورهای فقیر گرانسنگتر میشود.
زخمی به نام خاورمیانه:
خاورمیانه به طور سنتی بحرانساز و بحرانخیز بوده است. این منطقه سال هاست در کلاف سردرگمی از معضلات امنیتی در ابعاد مختلف گرفتار شده و از جنبه هایِ مختلفی دچار معضل امنیتی است. هر از گاهی یکی از این اشکال ایجاد کننده ناامنی چونان زخم قدیمی سرباز کرده و عوارض آن تا مدتها ادامه پیدا می کند. در یک سطح روانشناختی می توان گفت اصولا «انسان خاورمیانه ای» دچار ناامنی ذهنی-واقعی تاریخی است. اما همین ناامنی روانی از بسامدها و عوارض سه سطح پایدار از بحران هایی است که به پدیداری دیگر ناامنی ها دامن می زند؛ یکی ناامنی ناشی از درگیری و رقابت کشورهای منطقه و قدرت های خارجی است که ریشه در مشکلات جغرافیایی و فرهنگی بعد از پایان جنگ جهانی اول دارد. دو دیگر، منازعه تاریخی و تقریبا دامنه داری میان خود کشورهای خاورمیانه ( ناسیونالیسم عرب در تخالف با هویت ملی ایرانی و ملی گرایی ترک) صورت داده که نتیجه آن بروز ناامنی در زندگی مردمان این سامان است. و در سطح سوم و از بعد داخلی نیز عمده نظام های سیاسی دچار مشکلات مربوط به روابط فی مابین مردم و جکومت ها هستند.
جدیدترین بحران خاورمیانه مربوط به نیمه مهر ماه ۱۴۰۲ و شروع درگیری وسیع میان حماس و رژیم صهیونیستی است که با یورش گسترده نیروهای فلسطینی در عملیاتی تحت نام «طوفان الاقصی» در ۷ اکتبر ۲۰۲۳ آغاز شده و درست در روزهایی که ارتش اسرائیل در تمام باریکه غزه جولان می دهد، و نخست وزیر رژیم صهیونیستی اعلام کرده این جنگ تا ماهها ادامه خواهد داشت، گویا چشم اندازی بر پایان این بحران و ترمیم زخم کودکان و مادران غزه قابل تصور نیست.
سرمایه داری متاخر و تداوم بحران:
دگرگونی ساختار بازار کار با تغییرات قابل توجهی در سازمان صنعتی همراه شده است. احیای اشکال «بیگاری» در تولید در شهرهایی نظیر نیویورک و لسآنجلس، پاریس و لندن به موضوعی معاصر از آغاز دههی ۱۹۸۰ تبدیل شد. ساختارهای جدید بازارهای کار نه تنها بهرهکشی از نیروی کار زنان بر مبنای کار پاره وقت را تسهیل و نیروی کار کم دستمزد آنان را جایگزین پرداختهای زیاد و کارگران مذکرِ هسته کرد، بلکه آنها را بهآسانی از کار اخراج کرد. قراردادهای فرعی و نظامکار خانگی و خانواری نتیجتاً به نضج کار خانگی و کنشهای پدرسالار منجر شد. این روند ظرفیت فزایندهی سرمایهی چند ملیتی در سوقدادن نظامهای فوردیستی به خارج و بهرهکشی از نیروی کار آسیبپذیر زنان با پرداختهای بسیار پایین و امنیت شغلی ناچیز را هموار کرد. (هاروی،۲۰۶ : ۱۳۹۰) ازجمله این شیوهی استثمار پسافوردیستی که مدنظر هاروی است در کشورهای فیلیپین، کرهجنوبی و برزیل مشاهده میشود. تحرک وسیع سرمایهی مالی بینبخشها، مکانهای مختلف و زمانهای مختلف مشاهده میشود.
وضعیت اضطراری سیاره ای:
واقعیت این است که امروز هشدارها دربارهی سیارهی به خطر افتاده پیش از پیش است. بنا به گزارش کمسیون جهانی محیط زیست و توسعه یکی از مهمترین عوامل ایجاد چنین شرایط نگرانکننده همانا توسعهی ناپایدار، و رقابت امپریالیستی بر سر منابع و فشارهای زیست محیطی است. همچنیننگرانیها دربارهی کمبود آب بهتصویر ناامنیهای زیستمحیطی افزوده شدهاست. بهعقیدهی کارشناسان، این بحران در نتیجهی آلودگی آبهای سطح زمین و منابع زیرزمینی، عدم مشارکت کشورهای جهان در مصرف بهینهی آب و بهویژه سوء مدیریت در بهره وری و ذخیرهی آب بروز و ظهور یافته است. درحالی که ۷۰ درصد کرهی زمین با آب پوشیده شده اما تنها دو درصد آبهای جهان شیرین است. جدای از کشورهایی چون کانادا، چین، روسیه و آمریکا، پژوهشها حاکی است که ۱۰۰ کشور جهان درحال حاضر با گسترش بیابانها مواجه هستند و ۴/۱ میلیارد انسان از دسترسی به آب سالم محروماند. و این میزان همچون دیگر موارد آزاردهنده مثل فقر، بیکاری، خشونت و… رو به فزونی است.
متأسفانه اندوختهی جهانی ما برای پیشرفت فنی و تکنولوژیک، نیز وابستگی اقتصادی، بیشتر از دانش و ارادهی ما برای صلح پایدار پیش رفته است، این نگرانی مهمی است که لازم است متفکران، سیاستمداران و افکار عمومی جهان به آن توجه بیشتری کنند. اینجاست که رسالت هنجاری فلسفه در جهان مخاطره اهمیت می یابد. در اینجا و با تامل در معضلات و بحران های جهانی که به اختصار گذشت در مقام ارائه نوعی راهکار برای گذار از جهان رنج به جهان برابری فرصت ها می توان ایده ای که شامل مجموعه اصول پیشنهادی است ارائه داد.
یک دستور کار کانتی-راولزی برای صلح:
با این همه درچارچوب رخدادها و منطق گذار به «جهان پساها»، ما نمی توانیم به اجماع و همجواری در صلح امیدوار باشیم مگر آن که «زیستن درجهانی چندگانه» را به جای «جهانِ واحد» بپذیریم. این به معنای کانتی-روالزی ضرورت تدوین روابطی مبتنی بر عدالت بین المللی است. قضاوت ما، اگر بر اساس پیامدها و عوارض فرآیندهای جهانی اخیر باشد، در مورد چنین اخلاق اجماع مبتنی بر تفاوت ها که بتواند بستری برای عملی شدن حکمرانی انسانی شود، میتواند این باشد که هر جامعه یا دولت ملی و هر انسان، فارغ از تمایزات نژادی، زبانی و قومی، ملزم و مستحق داشتن موارد زیر است:
– اقتصادی که وسایل مادی و خدمات عمومی لازم برای شأن و مقام انسان را فراهم کند؛
– احساس مسئولیت برای ایجاد رفاه و شادکامی و نه سودآیینیِ بنتهامی که متاثر از فلسفه پوزیتیویسم منطقی احساس شادکامی را در اقتصاد رفاه اکثریت حتی به ضرر اقلیت می فهمد و توجهی به نسلهای آینده ندارد؛
– حکمرانی انسانی، یعنی تعهد و پایبندی به برابری وضعیت و فرصت؛ تعهد بر دستیابی به حقوق جامع برای همه مردمان جهان، و بیش از همه برای آنها که به قول ریچارد فالک از همه آسیب پذیرترند.
– احترام به گوناگونی و دیگری یا به تعبیر موف منطق «تفاوت» که ناگزیر شکل های سیاسی و فرهنگی هویت یابی را ضروری می سازد. ، و به قول چارلز تیلور، اعتباربخشی، حرمت یا عزت آنها را ؛ پذیرش اعتقاد به اینکه «دیگران» حق دارند متفاوت فکر کنند؛
– شناسایی حقوق و کرامت انسانی مردمان (برابری در منزلت و شان انسانی) از سوی نظام های سیاسی و ابداع و حمایت از فرآیندی سیاسی که جامع و مشارکتی باشد از هگل تا فوکویاما و والزر، تاکید و تصریح شده است بر این که مبارزه برای حق شناسایی موتور تاریخ بوده است. نه فقط از منظر منطق راست، بلکه از باب اهمیت شان و کرامت انسانی باید جهان به وضعی تعالی یابد که می خواهیم همنوهایمان را به عنوان انسان به رسمیت بشناسیم.
– شناسایی حقوق و کرامت انسانی زنان و جستجوی راههایی برای کاهش دادن به تلقی فرودستی طبیعی درباره زنان و اقلیت ها
– پایبندی جدی به عدم خشونت و اعتقاد به اینکه اختلافات در سطوح ملی و بین المللی را میتوان با صلح، گفتگو و آرامش حل کرد؛
-مراقبت های بهداشتی و نظام سلامت در کلیه سطوح از کودکان تا کهنسالان، دائمی و مطلوب باشد.
همه راه ها به گفتگو ختم می شود:
این اصول پیش گفته مقدمهای ضروری برای تمهید نوعی قرارداد اجتماعی را در چارچوب وابستگی متقابل فراهم میکند، در عین حال چالش اصلی ابداع فرآیندی است که بتواند از طریق فرهنگ مباحثه در سطوح مختلف، نتایج و کاربردهای این مشارکت را برای اخلاق جهانی و زیست متمدنانه استخراج کند. چنان که پیش از این تصریح شد، این ابداع از طریق تشویق به مشارکت فعالانه و حضور در فرآیند گفتوگوهایِ پایدار عملی است. به معنای فلسفی، فرایند تحقق ارزشها، از مسیر دیالوژیک یا بیناذهنی در حوزه عمومیِ فراخ تر و به تعبیر ژان ژاک روسو، با مشارکت و سهم منصفانه «همه اجتماعات انسانی» ممکن می شود. البته این کنش یا پراتیک در عین حال باید دیالوگی انتقادی میان سنت های فرهنگی مختلف، روشن کردن ویژگی های بینافرهنگی و عام مشترک وجود انسانی باشد تا امکان دست یافتن به مجموع اصول سامان بخش زندگی متمدنانه را که در بالا اشاره شد، تسهیل نماید.
به عبارتی دیگر ما ناگزیر از تفسیر و زیستی تکثرگرایانه در جامعه بین المللی هستیم. مقصود از این تامل فلسفی، فراخوانی به داشتن شهامت برای گشودن فضای خردورزی به یک گشودگی ثمربخش به روی دیگربودگی و تفاوتها در جهان صداها و دیدگاه هاست، آنجا که انسانی دیگر با فکری دیگر حضور دارد، همو که از جنس ماست و درگیرودار مشکلات ما. باید دیده گان اندیشه را به درستی گشود و به سیاره به خطر افتاده از روی مسئولیت نسبت به نسل امروز و نسل آینده نگاه و عمل کرد.

