تأثیر حملات اخیر اسرائیل بر قطر و تهدید صلح ابراهیم
بازدیدها: 212
تأثیر حملات اخیر اسرائیل بر قطر و تهدید صلح ابراهیم
دکتر مریم خالقی نژاد: مدیر گروه کتاب و صلح انجمن علمی مطالعات صلح ایران
مقدمه:
در روزهای گذشته، حملات نظامی اسرائیل به خاک قطر، نه تنها یک تحول خطرناک در جغرافیای سیاسی منطقه خاورمیانه محسوب میشود، بلکه به مثابه ضربهای مستقیم به پایههای شکننده و متزلزل «توافقنامههای صلح ابراهیم» است. این توافقنامهها که در سال ۲۰۲۰ با میانجیگری دولت قطر و ایالات متحده به امضا رسید، هدفی فراتر از عادیسازی روابط برخی کشورهای عربی با اسرائیل داشت و در پی ایجاد یک ائتلاف منطقهای جدید در مقابل نفوذ ایران بود. حمله اخیر، این سؤال حیاتی را به وجود میآورد که آیا معماری امنیتی جدید مد نظر اسراییل و حامیانش در خاورمیانه، در حال فروپاشی است و به بن بست خواهد رسید؟
پیشینه و دینامیک روابط قطر و اسرائیل
روابط قطر و اسرائیل، برخلاف بسیاری از کشورهای عربی، همواره یک رابطه غیرمستقیم، پرنوسان و عمدتا کاربردی (Pragmatic) بوده است. این روابط را میتوان در چند مرحله خلاصه کرد. ابتدا دهه ۱۹۹۰ و عصر امید: پس از توافقنامه اسلو در سال ۱۹۹۳، قطر یکی از پیشگامان تعامل با اسرائیل بود. در سال ۱۹۹۶، یک دفتر تجاری اسرائیل در دوحه گشوده شد و روابط تجاری و دیپلماتیک محدودی برقرار گردید. این دوره نمادی از تمایل قطر به ایفای نقش یک میانجی (mediator) در فرآیند صلح خاورمیانه بود. دومین مرحله عصر تیرگی و قطع روابط (۲۰۰۹-۲۰۰۰):ربا تشدید نارضایتی از روند صلح فلسطین-اسرائیل و به ویژه پس از جنگ غزه در سال ۲۰۰۸-۲۰۰۹، قطر به طور رسمی روابط خود با اسرائیل را قطع کرد. این تصمیم، همسو با احساسات عمومی جهان عرب و همچنین جهتگیری جدید سیاست خارجی قطر برای افزایش نفوذ در جنبشهای مقاومت بود. و سرانجام سومین دوره ار روابط قطر با رژیم اسرائیل عصر میانجیگری غیرمستقیم (۲۰۱۰ تاکنون) است که علیرغم قطع روابط رسمی، قطر و اسرائیل همواره کانالهای ارتباطی غیرمستقیم خود را، عمدتا از طریق سازمان اطلاعات موساد و با واسطهگری کشورهایی مانند مصر و آمریکا، حفظ کردهاند. نقش قطر به عنوان حامی مالی نوار غزه و واسطه آزادی اسرای اسرائیلی، این کشور را به یک شریک ضروری (اگرچه غیررسمی) برای اسرائیل در مدیریت بحران غزه تبدیل کرده است اما با اتفاق نهم سپتامبر ۲۰۲۵ مبنی بر حمله اسراییل به مقامات حماس در قطر باید شاهد دور جدیدی از سیاست های اتخاذی قطر باشیم که کدام مسیر از ادامه روابط و میانجیگری یا دوری از اسرائیل و تنش با اسرائیل را اتخاذ خواهد کرد؟ رابطه قطر و اسرائیل هرگز یک رابطه عادی مبتنی بر اعتماد نبوده، بلکه یک همزیستی مبتنی ضرورت (on necessity) و عملگرایی (pragmatism) بوده است. قطر برای اسرائیل، کلیدی برای مدیریت غزه و یک کانال ارتباطی با حماس است، و اسرائیل برای قطر، یک ابزار برای افزایش نقش آفرینی منطقهای و نمایش توانایی میانجیگری به غرب محسوب میشود.
اهمیت قطر در معادله صلح ابراهیم؛ فراتر از یک امضا
اگرچه قطر یکی از امضاکنندگان اصلی توافقنامه صلح ابراهیم در سال ۲۰۲۰ نبود (این توافق بین اسرائیل، امارات، بحرین و مراکش و …. بود)، اما نقش این کشور در پایداری این توافق، به دلایل زیر حیاتی و منحصر به فرد است:
- نقش میانجیگری (Mediation): قطر با برخورداری از روابط قوی با بازیگران متنوع و متضاد منطقهای (از آمریکا و غرب گرفته تا ایران، حماس و اخوان المسلمین)، به عنوان یک پل ارتباطی غیررسمی عمل میکند. برای اسراییل به عمل رساندن صلح ابراهیم نیازمند مدیریت تنشهاست و قطر یکی از معدود بازیگران قادر به این کار از نظر رژیم اسراییل بود.
- پایداری امنیتی در غزه: کمکهای مالی قطر به نوار غزه، با اطلاع و حتی تشویق اسرائیل، تا حدی از انفجار حرکات غیر بشردوستانه این منطقه جلوگیری کرده است. فروپاشی اقتصادی غزه میتوانست امنیت مرزهای اسرائیل و ثبات دولت خودگردان فلسطین را به شدت تهدید کند و عملا صلح ابراهیم را که بر عادیسازی بدون حل مسئله فلسطین استوار است، زیر سؤال ببرد اما در این زمینه بار دیگر قطر در حد توان خود با اتخاذ سیاست های بشردوستانه به اسراییل کمک کرده بود.
- نرمالیزاسیون عملی (De Facto Normalization): علیرغم روابط رسمی قطعشده، همکاری امنیتی و بشردوستانه قطر با اسرائیل، خود یک شکل از “عادیسازی عملی” را نشان میداد که برای دیگر امضاکنندگان صلح ابراهیم قابل استناد بود.
در طول دورههای قبلی به نظر می رسد با عطف به تلاش قطر برای افزایش نقش میانجی گری خود در منطقه ، قطر نه یک امضاکننده، بلکه یک حامی و تسهیلگر ضروری برای صلح ابراهیم بود تا جایگاه خود را در غرب و منطقه تثبیت کند اگرچه نباید از تلاش های قطر در ارتباط با جبهه مقابل رژیم صهیونیستی یعنی کشورهایی مانند ایران چشم پوشی کرد. این کشور با اتخاذ برخی سیاست های دو جانبه در منطقه و بخصوص در غزه و ایفای نقش میانجی، بستری برای تداوم عادیسازی روابط دیگر کشورهای عربی با اسرائیل فراهم میکرد. حمله اخیر به قطر می تواند حذف یک رکن استراتژیک از معماری امنیتی این توافقنامه باشد.
تأثیر حمله اخیر اسرائیل بر قطر و آینده صلح ابراهیم
در تحولات پرتلاطم خاورمیانه، «توافقهای آبراهام» به عنوان نقطه عطفی برای تغییر معادلات منطقهای و ایجاد آرایشی جدید از اتحادها علیه محور مقاومت طراحی شد. با این حال، تداوم درگیری اسرائیل و حماس و به ویژه تشدید عملیاتهای نظامی رژیم صهیونیستی، این طراحی شکننده صلح را در معرض تهدیدی جدی قرار داده است. در این میان، حمله مستقیم اسرائیل به خاک قطر، به عنوان یک بازیگر کلیدی و حامی دیپلماتیک فلسطین، نه تنها یک نقض بیسابقه حاکمیت ملی است، بلکه میتواند به عاملی برای فروپاشی کامل این قبیل توافقها تبدیل شود. این حمله بیپروا، محاسبات امنیتی همه بازیگران منطقه را دگرگون کرده و آینده صلح آبراهام را در هالهای از ابهام و بیثباتی فرو برده است که اسراییل چگونه حاکمیت ملی کشورهایی عربی را نیز مورد تعرض قرار می دهد.
حمله مستقیم اسرائیل به خاک یک کشور عربی حامی فلسطین مانند قطر، تبعات عمیق و فوری دارد:
- شکستن تابوی حاکمیت: این حمله، خط قرمز جدیدی را نقض کرده و نشان میدهد که اسرائیل خود را محدود به درگیری با گروههای غیردولتی (مانند حماس و حزبالله) نمیداند و حاضر است حاکمیت کشورهای عربی را نیز به طور مستقیم هدف قرار دهد. این امر حس ناامنی را در بین تمامی متحدان عربی اسرائیل، حتی امارات و بحرین، افزایش خواهد داد.
- تحریک احساسات عمومی و فشار بر رهبران عرب: افکار عمومی در کشورهای عربی که با اسرائیل عادیسازی کردهاند، همواره نسبت به این مسئله حساس بودهاند. حمله به قطر کشوری که نماد مقاومت و دیپلماسی مستقل عربی است این احساسات را علیه اسرائیل و رهبران متحدش شعلهور خواهد کرد و دولتهایی مانند امارات و بحرین را تحت فشار داخلی شدیدی برای قطع یا کاهش دامنه روابط با اسرائیل قرار خواهد داد.
- تعلیق نقش میانجیگری قطر: طبیعی است که قطر در پاسخ به این حمله، تمامی کانالهای ارتباطی و نقش میانجیگری خود با اسرائیل را حداقل به صورت موقت تعلیق کند. این به معنای بسته شدن یکی از مهمترین سوپاپهای اطمینان منطقه و افزایش احتمال تشدید بیثباتی در غزه و گسترش درگیری به دیگر جبههها است که البته اگر کشورهای عربی کمی واقع بینانهتر به مسئله بیاندیشند حتما شاهد افول و بی اعتبار شدن توافق نامه ابراهیم خواهیم بود.
- تقویت جبهه مقاومت و تضعیف گفتمان عادیسازی: این اقدام اسرائیل، گفتمان کشورهایی مانند ایران را که عادیسازی را “خیانت” و “بیاثر” میدانند، تقویت میکند و به آنها مشروعیت میبخشد. این امر کشورهای عربی را در یک دوراهی سخت قرار میدهد: ادامه همکاری با اسرائیل در حالی که مورد حمله تبلیغاتی شدید قرار دارند، یا عقبنشینی و از دست دادن منافع امنیتی و اقتصادی حاصل از صلح ابراهیم.
حمله اسرائیل به قطر، یک محاسبه استراتژیکی است که نه تنها به رابطه کاربردی دوجانبه آسیب زد، بلکه پایههای صلح ابراهیم را از درون میپوساند. این اقدام، با ایجاد رعب در بین متحدان عربی اسرائیل، تحریک افکار عمومی و حذف نقش سازنده قطر، فضای منطقه را برای ادامه روند عادیسازی خصمانهتر و پرهزینهتر میکند و ممکن است منجر به ایزوله شدن بیشتر اسرائیل در بلندمدت حتی در بین متحدان رسمیاش شود. برای همین همه موادر مطرح شده را باید بعد از اقدام قطر و سیاست های جدیدش برای میانجیگیری مورد سنجش قرار داد.

