ساخت سپری روایی برای کودکان در زمانهی جنگهای واقعی و مجازی
بازدیدها: 150
ساخت سپری روایی برای کودکان در زمانهی جنگهای واقعی و مجازی
علی شاکر
دبیر کارگروه صلح و رسانهی انجمن مطالعات صلح ایرانی
شاید فیلم «زندگی زیباست» را دیده باشید. پدری به همراه پسر کوچکش در یکی از مخوفترین اردوگاههای مرگ تاریخ اسیر است. اما پسرک، هرگز وحشت آنجا را نمیبیند. چرا؟ چون پدرش تبدیل به راوی یک داستان جدید میشود. او واقعیت را انکار نمیکند، او واقعیت را برای فرزندش ترجمه میکند.
قصه اینگونه پیش میرود که اردوگاه کار اجباری، یک بازی بزرگ است با جایزهای شگفتانگیز؛ یک تانک واقعی! نگهبانان عصبانی، داورهای سختگیر بازی هستند و گرسنگی و سختیها، امتیازاتی هستند که باید جمع کرد. آن پدر، با ساختن یک روایت جایگزین، سپری به دور روان فرزندش کشید و روح او را نجات داد.
امروز، همهی ما پدر و مادرها به نوعی در آن اردوگاه زندگی میکنیم. اردوگاهی به وسعت جهان که اخبار جنگ، بیعدالتی و آشوب، ۲۴ ساعته از دیوارهایش عبور میکند و وارد خانههای ما میشود. وظیفهی ما، به عنوان پدر و مادر، دقیقا شبیه همان پدر است: ما باید راوی اصلی داستان برای فرزندانمان باشیم.
این به معنای دروغ گفتن یا نادیده گرفتن سازوکارهای قدرت و بیعدالتی در جهان نیست. این به معنای آن است که قبل از آنکه یک روایتگر بیرحم در تلویزیون یا یک الگوریتم خشمگین در شبکههای اجتماعی، دنیا را برای کودک ما تعریف کند، این ما باشیم که قاب داستان را میسازیم.
اولین ضربهای که این اخبار به کودک میزند، شکستن حس امنیت اوست. اضطرابش را شاید در کلمات نگوید، اما در کابوسهای شبانهاش یا پرخاشگریهای بیدلیلش نشان میدهد. خطر بزرگتر، شکلگیری تفکر «ما در برابر آنان» است. تفکری که بذر نفرت را در ذهنی که باید باغچهی همدلی باشد، میکارد.
سپر روایی برای جهان واقعی
اول، ساده و صادقانه بگویید. به جای جزئیات ترسناک، بر احساسات انسانی تمرکز کنید. به جای گفتن «آنها آدمهای بدیاند»، بگویید: «این خیلی غمانگیز است که بزرگترها گاهی نمیتوانند راهی برای صلح پیدا کنند و این باعث رنج کشیدن بچهها میشود.»
دوم، داستان قهرمانان واقعی را روایت کنید. نه ژنرالها، بلکه پزشکان، پرستاران، امدادگرانی که در میان آتش، انسانیت را زنده نگه میدارند. اینکه ما ایرانیها وقتی دچار فاجعهی جنگ شدیم، چهطور با مهر کنار هم ماندیم، نور امیدی است که به دل کودک میتابانیم. اوضاع خوبی نیست، ولی ما ایرانیها همدیگر را داریم.
سپر روایی برای جهان مجازی
البته باید گفت که امروز، چالش ما پیچیدهتر از یک صفحه تلویزیون است. چالش ما، صفحه بیانتهای تلفن همراهی است که در دست فرزندان ماست. اینجا روایتگری ما باید دقیقتر و هوشمندانهتر باشد. ما باید سه قانون مهم دنیای دیجیتال را به بچهها بیاموزیم.
قانون اول این است که «هر توییتی یک اتفاق واقعی نیست». به او یاد بدهید که یک صدای بلند، لزوما یک صدای پرجمعیت نیست. در فضای مجازی، خشم و نفرت بیشتر از مهربانی دیده میشود، اما این به معنای آن نیست که دنیا پر از نفرت است.
دومین قانون این است که «هر توهینی لایق پاسخ نیست». برایش توضیح دهید که بسیاری از این حسابهای کاربری اگر تازه متولد شدهاند یا نام مستعار دارند به احتمال زیاد، جعلیاند و ربات. پس بحث کردن با آنها، مثل کشتی گرفتن با یک سایه است؛ فقط شما را خسته میکند و هیچ نتیجهای ندارد. این یک تمرین برای عزت نفس است: ارزش تو بیشتر از آن است که درگیر بازیهای کلامی دیگران شوی. به ویژه کسانی که به جای گفتوگو دربارهی ایدهی شما، به «شخصیت شما» توهین میکنند. بنابراین دوری از این موقعیت میتواند مفید باشد.
و قانون سوم که از همه مهمتر اس؛ در جهانی که هوش مصنوعی میتواند بینهایت محتوای جعلی و توهینآمیز تولید کند، پناهگاه ما باید «واقعیت» باشد. به فرزندتان یادآوری کنید که دنیای آنلاین، جایگزین جهان واقعی نیست. دوستی واقعی، لمس دست پدربزرگ، بازی با دوستان در کوچه، اینها حقایق زندگی او هستند. شبکههای اجتماعی فقط یک پنجرهی کوچک، و در بیشتر مواقع کثیف، به سوی دنیاست، نه خودِ دنیا!
همانطور که میبینید این قوانین را در درجهی اول خودمان به عنوان والد میبایست یاد بگیریم. دستکم فرزندان ما، کسی مثل ما را دارد که به او این نکات را گوشزد کند. البته اگر میخواهید تاثیر این قوانین را بیشتر در رفتار کودک ببینید، خودتان نفر اولی باشید که به آن عمل میکنید و بگذارید کودک این رفتار شما را ببیند و تقلید کند.
تبدیل فرزند نگران به کودکی پهلوان
در نهایت، چگونه با حس فلجکنندهی درماندگی که این اخبار ایجاد میکند، مقابله کنیم؟ اینجا جایی است که فرهنگ ما، غنیترین ابزارها را در اختیارمان میگذارد تا غصهی منفعل را به قدرتی سازنده تبدیل کنیم. به جای اقدامات نمایشی، میتوانیم کارهای ریشهدار و معنادار انجام دهیم:
اول، فرهنگ ما به ما «ابزار هنر» را میدهد. وقتی فرزندتان از دیدن رنجها غمگین است، به او بگویید: «به جای غصه خوردن، بیا یک شاهنامه کوچک برای خودمان بسازیم. یک داستان بنویسیم یا یک نقاشی بکشیم از یک قهرمان. اما قهرمان قصهی ما با شمشیر نمیجنگد؛ او با حرف درست، با خردمندی و با مهربانی، صلح را به دنیا برمیگرداند.» این کار، فرزند شما را از یک مصرفکنندهی منفعلِ خبرهای بد، به یک خالقِ فعالِ امید تبدیل میکند.
دوم، فرهنگ ما به ما «مرام پهلوانی» را میآموزد. به او بگویید: «یک پهلوان واقعی، قبل از اینکه نگران تمام دنیا باشد، مراقب کوچه و محلهی خودش است. برای اینکه حال آن عضو دردمندِ دور را بهتر درک کنیم، بیا امروز یک کار پهلوانی در نزدیک خودمان انجام دهیم. بیا به همسایهی سالمندمان سر بزنیم و در کارهایش کمکش کنیم.» این کار به او میآموزد که راهِ ساختن جهانی بزرگ و آباد، از برداشتن قدمهای کوچک و درست در خانهی خودمان شروع میشود.
این یعنی تبدیل یک کودکِ نگران، به یک پهلوان کوچک که میداند برای ساختن دنیایی بهتر، باید از خانهی خودش، از قلب خودش و از هنر خودش شروع کند. نیاز به توضیح نیست که همهی این کارها نیازمند راهنماییهای والدین است تا بتوانند زوایای دیگری از واقعیتهای زندگی را به او نشان دهند.
پدر در فیلم «زندگی زیباست»، فقط جان پسرش را نجات نداد؛ او روح و انسانیت پسرش را نجات داد.
ماموریت ما هم همین است. ما قرار نیست فرزندانمان را در یک حباب شیشهای بزرگ کنیم. ما قرار است راویانی باشیم که به آنان یاد میدهیم چگونه از میان آشوب، بیعدالتی و جعلیات بینهایت دنیای امروز عبور کنند، اما قلبشان همچنان برای انسانیت بتپد.
اگر ما راویان خوبی باشیم، نسلی را پرورش خواهیم داد که نه تنها در این دنیای پیچیده دوام میآورد، بلکه آن را به جای بهتری برای زندگی تبدیل خواهد کرد.

