گزارش نشست روانشناسی سیاسی، چشم اندازهای صلح و منازعه در جهان
بازدیدها: 157
جلسه گروه مطالعات شناختی صلح و منازعه
روانشناسی سیاسی
تاریخ نشست هشتم آبان ۱۴۰۴
جلسه با خوشامد گویی مدیر گروه به سخنرانان آغاز شد و سپس به ترتیب دکتر علی اشرف نظری، دکتر هوشنگ میرکوشش و دکتر بهاره وکیلی و دکتر محمد مهدی گلشاهی به ترتیب به ارائه مطالب و سخنرانی پرداختند :
محمد مهدی گلشاهی :
به نام خداوند جان آفرین به نام خداوند جان آفرین حکیم سخن در زبان آفرین، خانم و آقایان سلام عرض میکنم خدمت شما این نشست دومین نشست از نشست های گروه مطالعات شناختی صلح و منازعه انجمن مطالعات علمی صلح ایران است.در ابتدای سخنم ضمن تشکر از جناب دکتر نظری برای قبول دعوت انجمن و سایر اعضای انجمن باید توضیح اولیهای رو خدمتتون راجع به اهداف و چشم اندازهای شکلگیری این گروه ارائه بدم،شکلگیری گروه مطالعات علوم شناختی صلح و منازعه از اواخر اسفند ماه ۱۴۰۳ با پیشنهاد اینجانب و همراهی جناب دکتر مقصودی و دکتر رنجبر برای زمینه سازی در جهت توسعه نشست های معطوف به علوم شناختی و روانشناسی سیاسی صورت گرفت. هدف نخست این گروه همکاری با اساتید صاحب نظر این حوزه در جهت شکل گیری منابع و گزارش هایی در زمینههای مختلف علوم شناختی بر پایه علوم شش گانه یعنی روانشناسی شناختی انسان شناسی هوش مصنوعی زبانشناسی عصب شناسی و فلسفه ذهن بود که در ضمن گردآوری،نسبت اون با صلح مشخصپ شود ، چون تا پیش از آن در برنامه های انجمن و هم چنین در مطالعات علوم انسانی در ایران نسبت معینی میان روانشناسی سیاسی وصلح،انسان شناسی و صلح،هوش مصنوعی و صلح و عصب شناسی و صلح دیده نمی شد و شکل گیری این گروه بر همین اساس بود.بر این اساس اولین جلسه این گروه به عنوان نشست اول با عنوان علوم شناختی اجتماعی زمینه ها و رویکردها با همراهی جناب دکتر مقصودی و جناب دکتر فاضلی در خانه اندیشمندان برگزار شد و پس از آن با تغییر رویکرد در فعالیت گروه معطوف به روانشناسی سیاسی تصمیم بر آن شد که نشست های متفرقه گروه از انسان شناسی،روانشناسی و علوم اجتماعی معطوف کنیم به روانشناسی سیاسی و تا آخر سال بنا بر این هست که سه یا چهار نشست دیگر پیرامون این داشته باشیم و در نهایت یک مجموعه جمع آوری کنیم به عنوان نشست های سالانه گروه علوم مطالعاتی علوم مطالعات شناختی صلح و منازعه بنابراین با این تغییر رویکرد جلسه دوم را پیرامون روانشناسی سیاسی با همراهی جناب دکتر نظری هماهنگ کردیم .
دکتر علی اشرف نطری :
از این جهت که حالا انجمن مطالعات صلح هم خوشبختانه پیشگام یک حرکتی شده برای معرفی روانشناسی سیاسی و ما این را به فال نیک میگیریم.از همه افرادی که حالا در انجمن علوم سیاسی دکتر نعمت الله فاضلی آقای دکتر مقصودی که در هیئت مدیره تشریف دارند و با افتخار کامل در صورت خوشبختانه دوستان زحمت کشیدن و کار رو مدیریت کردن بسیار بسیار خوشحالم و امیدوار هستیم برای معرفی رشته روانشناسی سیاسی که در حال حاضر خوشبختانه در دوره کارشناسی ارشد هم مراحل پایانی تاسیسش میگذرونه و امیدواریم از مهر سال آینده در دفترچه هم بیاد، زمینه سازی شود.این خودش یه حرکت خیلی خوب میشه برای معرفی حوزه تناسب زمانی که در اختیار داریم و شرایطی که طبیعتا ترجیح این است که از حرف های مکرر فاصله بگیریم و بحث های را با هم مرور بکنیم که احیانا شاید برامون تازگی داره،ترجیحم این است که با این اوصاف این نکات مطالبی را خدمتتون آماده کردم اینها رو بیان کنیم و ببینیم که چطور میشه در حوزه روانشناسی سیاسی این ایدهها و این زمینهها رو مورد بحث ما امروز وقتی داریم راجع به روانشناسی سیاسی صحبت میکنیم داریم از چهار دوره کاملاً متفاوت سخن میگیم که با مطالعات شخصیت در دهه ۱۹۲۰ شروع شده و در دهه ۱۹۴۵۰ حرکت کرده به سمت بحث های در چارچوب بحث شناخت گروه ها هویت های حزبی در دهه ۱۹۷۰ به سمت علوم شناختی حرکت میکنه یه انقلاب شناختی عظیمی که طبیعتتا حاصل اون مطالعات جدیدی هست در حوزه روانشناسی سیاسی بحث تصورات بحث در هر صورت اون اسپیمهای طرحوارههایی که ما داریم بحث نگرشهامون بحث ادراکاتمون همه و همه دست به دست هم میده که ما مرحله سوم رو تجربه کنیم مرحله چهارم که امروز محل بحث ما هستند بسیار هم تحول مهم و جدی هست و یا شاید بشه ادعا کرد تمام تحولات مربوط به حوزه روانشناسی سیاسی در تمام ادوار گذشته هم تحت تاثیر قرار میده بحث بسیار مهمی هست که در حوزه به یک معنای نورساینس و نوروپالیتیکس رخ داده و ما عصب شناسی سیاسی بعضا ترجمه میکنیم از این حیث ما امروز بحثمون بیشتر از اینکه حالا بخواد متمرکز بر اون دوره ها باشه چون همه دوستان تا جایی که من اطلاع دارم خوشبختانه اون بحث ها رو مطالعه کردن اشراف دارند بنابراین ترجیح این هست که بریم وارد زمینها و بحثهایی بشیم که برای ما شاید از جهت حرفهای این موضوعات و این بحثها جالبتر یا جدیدتر باشه این پس به صورت کلی موضوع این امکان نداره که بیاد اینجا حالا راحتتر باشه یا نه اگه من داشتم اگه اون بود من خیلی نمیخوام صفحه فقط نگاه کنیم از این جهت میگم که تمرکز شما هم به هم نخوره این مسئله میخواستم خدمتتون پس اینجا بیان کنم این هست که ترجیح همین حالا بحث رسالت روانشناسی سیاسی که موضوع اصلی دوتا نکته من اینجا میگم میریم سراغ بحث های دیگه یک کلیشه غلطی که متاسفانه در جامعه هم دانشگاهی و هم غیر دانشگاهی ایران وجود داره تا میخواد بحث از روانشناسی و روانشناسی سیاسی بلافاصله ارجاع میدن به سطح تحلیل خرد یا فردی روانشناسی سیاسی فقط مطالعه شخصیتش مثلاً سیاسی انجام بدید در حالی که فی نفسه یا فی حد ذاته خود رشته روانشناسی سیاسی امری اجتماعی این سخن فرویده حالا تازه به عنوان کلاسیک به عنوان بنیان گذار کلاسیک حوزه روانکاوی و روانشناس امروز اصلا بحث به هیچ عنوان نه در گذشته در خود فروید هم همینطوره مثلا چرا جنگ اثر مشخص ایشون هست یا به یک معنایی در باب اینکه این ناخرسندی ها چگونه در تمدن ها شکل میگن تمدن ناخرسندی هایان چه مسئله ای داره رخ میده اینا همش باز بحث های بسیار روان پویایی های گروهی اینا همش ناظر بر اینه که چنانکه در تفسیر لاوارت وجود داره به تعبیر خیلی دقیق راجع به این ابعاد اجتماعی روانشناسی در ذهن فروید کاملاً جدی کار کرد و محرض که روانشناسهای سنتی نسلهای دیگه دقیقاً این رو دنبال کردند یک ریشه رایج دیگه که متاسفانه در رشته روانشناسی در دانشگاه های مراجعه به رشته روانشناسی سیاسی وجود داره و باید اون رو هم سعی بکنیم بشکنیم شالوده شکنی بکنیم این هست که بله این همون جامعه شناسی سیاسیه و ما داریم دیگه مثلا بحث جامعه شناختی رو کار میکنیم ذیل بحث روانشناختی داریم اون چیزی که برعکس اتفاقاً ما ادعا میکنیم این است که روانشناسی سیاسی برای خودش یک اصالتی داره یک ماهیت بین رشته ای عمیقی داره که بسیاری از حوزه های تحلیلی مغفول مانده رشته کدوم جامعه شناسی به ما گفته که ساختار مغزی افراد میتونه مطالعه بشه و ما دریابیم که اونها چگونه گرایش پیدا میکنند به اینکه حزب عضو حزب لیبرال بشن یا عضو احزاب دیگه بشن مثلا در فرض کنید ایالات متحده به دموکرات جمهوریخواه بشه بسیار جدی مسئله کار شده بر حسب ساختارهای مغزی افراد که چگونه هم ژن تاثیر میگذارند آموزش ها تاثیر میگذاره و ما از بدو تولد گرایش های لیبرال یا محافظه کار در ذهنمون میشه ردیابی بشه اینو مثلاً در کجای جامعه شناسی تا حالا دیده شده اینا بحث های اولیهای بود که حالا برای طرح بحث خدمتتون مطرح کردم و ما میخوایم توی این قسمت تالار راجع به نوروپالیتیکس صحبت بکنیم برامون بسیار جالبه که چگونه نحوه تحولیابی علم روانشناسی برای مطالعه ساختارهای مغزی ساختارهای شناختی و ساختارهای عصب شناختی هر کدوم از انسانها میتونه برای ما توضیح دهنده چرایی و چگونگی رفتارهای سیاسی اونها باشه و البته زمینهش رو که خدمتتون در ادامه توضیح میدم با یک مثل بسیاری از حوزههای تحولی علم با یک جرقه با یک رخدادی شروع میشه که شاید به یک صورتی تصادف بوده یک لحظه بوده ولی چقدر پیامد در رشته ما ایجاد کرده در طول دو دهه گذشته خودش یعنی به صورت مشخص از سال ۲۰۱۱ این مسئله برای ما بسیار بسیار جالب خواهد شد حالا این بحثی که خدمتتون اینجا اشاره کردیم راجع به اینکه چگونه بحث نوروساینس و نوروپالیتیکس حوزههای بین رشتهای رو در حوزه زبان شناسی در حوزه زیست شناسی در حوزه عصب شناسی و موضوعات ژن شناسی همه اینها رو داره شناسایی گونههای نخستین انسان و نحوه تحولیابی این سوژه ها در گذر زمان نحوه تحول ساختارهای فکری و مغزی ما این همه بحثهایی هست که باز خوشبختانه در اینجا میتونیم راجع بهش در ادامه صحبت کنیم مسئله ای که حالا اینجا باز لازمه که خدمتتون مطرح کنم از این حیث حالا این هست که چگونه این ویژگی های هر کدوم از این افراد رو ما میایم در این تصویر حالا به تعبیر یک شمایی هست از بسیاری از ماها علاقمند هستیم ساخت بافت جمعی رو مطالعه کنیم و دریابیم که چرا در ایالات متحده نوع پوپولیسم با این قدرت موفق میشه که در عرصه اجتماعی ظهور بکنه و شاید به تعبیری و قبل از انتخابات ۲۰۲۴ ایالات متحده گفتم گفتم حتی اگر ترامپ پیروز هم نشود این ساخت و بافت نوپولیست در ایالات متحده آنقدر قدرتمنده که بسیاری از ساختارها را برای دهه ها تحت تاثیر قرار خواهد داد و در اون کنفرانس بین المللی انجمن بینالمللی روانشناسی سیاسی هم موضوع مقاله من این هست که برآورد تحلیلی من این بوده که گرایش سیاست یا امر سیاسی به راست و چپ افراطی و ظهور منازع در یک دهه آینده یعنی میشه حتی پیش بینی کرد در فضای بین المللی چپ و راست افراطی هم چون در همه کشورها داره قدرتمند میشه ما حالا اگه از تغییر جنگ جهانی سوم و اینا استفاده نمیکنیم با تسامح ولی میتونیم بگیم که یک دهه بسیار پر تلاطم رو باید به یک معنایی تحلیل بکنیم و دریابیم که در چه شرایطی جوامع دارن این تحولات را از سر میگذروند پرسش های مهمی که پس اینجا برامون مطرح است اینه که چگونه هر کدوم از این زمینه ها عصب شناسی ما ژن ما و به تعبیری اون خلقیات ایده ها زمینه هایی که ما داریم تاثیر میزاره روی رفتار سیاسی و ما متناسب با اون نگرش های سیاسی مون شکل میگیره اینا پرسش های مهمی هستند که به خصوص اون بحث احساسات و هیجانات باز یکی دیگه از بحثهایی که میتونی در موضوعاتی که کار میفرمایید ادعا بکنیم که روانشناسی سیاسی حرف زیادی برای گفتن داره همین نکته یا پرسش آخره علوم سیاسی در همه جای دنیا و بیشتر در ایران محدود و مزین شده به یک حوزه بسیار محدودی تحت عنوان عقل و عقلانیت در سیاست و مدام ما هر چیزی میگیم بر اساس اینکه عقل در سیاست آیا با این تناسب دارد یا نه حذف میشه در حالی که این بحث های نورپالیتیکس امروز بحث های بسیار مفصل و گستردهای داره تحت عنوان پالیتیکس یعنی شور در سیاست شور و سیاست مثل مثلا کتاب شانتا که اصلا عنوانش همین هست اینا ادعاشون اینه که اولاً که کسی بیاد سیاست رو بدون در گرفتن عواطف احساسات و هیجانات مطالعه کنید تحلیل تاکسیدرمی شده سطحی از سیاست ارائه میکند مسئله دوم اینه که اگر شما بیاید این همه پیشران رو عواطف احساسات هیجان را در کنار عقلانیت حذف کنید چی میمونه از کنشگری سیاسی یعنی کدام انسان خردمندیه که اینقدر سینه ستبر کنه بره زیر بیرق ناسیونالیست رو بگیره اون یکی بره زیر بیرق پوپولیسم رو بگیره اینا واقعیتهاییه که اینجا روش بسیار بسیار جالبه تاکید میشه و گفته میشه که مثل همون آیسپرگی که تحت عنوان شناختی ازش یاد میشه اگر بخش عظیمی از این سویه های ناپیدایی کنش و رفتار سیاسی مربوط به احساسات عواطف و هیجانات دیده نشه امیدوارم که این آلرژیم در ادامه بیشتر نشه این شرایط متاسفانه ممکنه ما رو برای درک بسیاری از رخدادهای سیاسی ناتوان بکنه این پس باز برای ما در حوزه عصب شناسی سیاسی بسیار مهم است ما پس در اینجا موضوع و بحثمون رو در این چهارچوب میتونیم این بدونیم که چگونه این بحث عصب شناسی و نوروکالیتیکس در این موضوعات را هم بهمون کمک میکنه نکته بسیار مهم باز تو این اسلاید هست و اون رو هم باید تاکید کنم بحث تلاش برای فهم هم زمینه های خودآگاه و هم زمینه های ناخودآگاه در سیاست است یعنی بحثی که یونگ آغازگرش بود در باب چگونه میشه یک ناخودآگاه و ناخودآگاه جمعی در سیاست را مطالعه کرد امروز در راس نوروپالیتیکس فوق العاده ارزشمند و مهمه یه مثال ساده چرا ایرانیا همیشه یک نگرش بیگانه هراس دارند اگه نگیم بیگانهفوبیا کاری که باز ما میتونیم اینجا انجام بدیم در حوزه نوروساینس و نوروپالیتیکس این هست که این ساختارهای شناختی در طول زمان شکل گرفته مردمان رو بیایم مطالعه بکنیم و دریابیم که این بیگانه هراسی که امروز ایرانیها هنوز دارند از کجاها ناشی میشه یعنی پس سطح تحلیلش فقط بحث ساختار مغز افراد نیست بحث ساختار مغزی یا شناختی افراد به صورت منفرد پخش نیست این هم پس بحثی که میشه در اینجا مطرح کرد تحلیل اطلاعات نحوه پردازش اونها در مغز اینا باز بحثهاییه که ما مفصل میتونیم راجع بهش صحبت بکنیم راجع به اهمیت و ضرورت بحث طبیعتاً پس ما میتونیم اینجا ادعا بکنیم که اون چیزی اینجا برامون بسیار مهمه اینه که دریابیم که اگر این زمینههای جدید علمی رو درک نکنیم برای تحلیل بسیاری از وجوه ناشناخته کنش و به یک معنایی فعل سیاسی متاسفانه نمیتونیم حرفی برای گفتن داشته باشیم از اون چیزی که اینجا برامون بسیار مهمه این هست که چگونه متناسب با این زمینههایی که ما داریم راجع بهش صحبت میکنیم دریابیم که چگونه مسائل را حل میکنه چگونه سیاستمداران برداشتهای خاص خودشون رو از سیاست ارائه میکنند و ما چگونه شاهد این هستیم که برخی از سیاستمداران بر پایه شناخت فعال یعنی هم نقش عوامل عاطفی هیجانی و هم در عین حال اون چیزهایی که در کنار اون عقلانیت فردی و جمعی شکل گرفته نسبت به جهان بیرونشون یک ادراک و باور فلسفی پیدا میکنند و متناسب با اون یک ادراک و باور ابزاری رو هم بازنمایی میکند این پس مسئلهایه که ما میتونیم اینجا طبیعتاً بهش سو راجع بهش صحبت بکنیم بحث تبلیغات که مفصل کار شده از این حیث که امروز بحث هایی در حوزه اخلاق روانشناسی سیاسی وجود داره که آیا این علم به نحو خطرناکی امکان کنترل ذهن رو هم فراهم نمیکنه چون امروز اف ام آر آی ها اون تصویربرداری مغزی که دیگه به صورت روشن البته خب بر پایه میزان گردش خون هست که ما در ایران هم فقط در مرکز علوم همگرا انگار یه دستگاهش رو داریم که اگه علاقمند بودی در دانشکده فنی دانشگاه تهران مرکز علوم همگرا میتونیم مراجعه کنیم و استفاده کنیم ولی اگر یک فرد در اینجا مورد مطالعه قرار بگیره ما میتونیم به نحو کاملا روشنی متوجه بشیم که مثلاً کجاها داره دروغ میگه و این اولین بار در تاریخ علم روانشناسی سیاسی چون ما در گذشته وقتی راجع به این موضوعات صحبت میکردیم با یک تردیدهایی بود بر پایه زبان بدن اینکه دستش رو برده به سمت گوشش بینیش جلو دهنش مشت کرده دستش رو عرق کرده استرس داشته ولی امروز اف ام آر ای ها اینها رو به معنای واضح و روشن کلمه گزارش میکنند ریپورت میدن و این مسئلهایه که برخی این موضوع رو مطرح میکنند که در کنار این همه علاقمندی که به عصب شناسی سیاسی پیدا کردیم این رو هم باید حواسمون جمع باشه که اگه دست حکومتها بیفته به معنای واقعی کلمه آزادی انسان رو چقدر میتونه محدود کنه امروز چی یکی از کشورهایی هست که در حوزه هوش مصنوعی چون تونسته همچین قابلیتی به دست بیاره به معنای واقعی کلمه میتونیم بگیم که متاسفانه از این ظرفیت داره برای کنترل شهروندان استفاده میکنه یعنی ما شاهد این هستیم که از طریق دوربینهای فوق پیشرفتهای که ایجاد کرده چگونه رو ذهن و جمعی یک ملت به صورت توتالیتاریانیستی اعمال سلطه میشه و همه اینها بحثهای بسیار مهمی در سالهای آینده در حوزه روانشناسی سیاسی و عصب شناسی سیاسی هستند مسئله دیگهای که حالا شاید البته در انجمن مطالعات صلح هم علایقی راجع به موضوعات دیگه وجود داره من راجع به اون هم صحبت میکنم که چگونه یک موضوعی را هم تحت عنوان میزان گرایش به صلح بخواهیم توضیح بدیم گوشی هم اگر چک کنید که اینجا باز میتونیم راجع بهش صحبت کنیم اگه یه وقفه امکان پذیره اگه اجازه بدید بزنم صورتم چون متاسفانه زمینهها و بحثهایی که مخصوصاً راجع به ترس واسه بخش عمدهای از تحلیل رفتارشناسی سیاسی راجع به ترسه یعنی اون قسمتی که آمیگدال در وجود انسانها میزان به یک معنایی حتی حجم آمیدالی که تو مغز هر انسانی از بدو تولد است تا مرگش به یه صورتی نشون میده که کسانی که به سمت محافظه کاری بیشتر گرایش پیدا میکنن چگونه این آمیگدال اون قسمتی که مرکز ترس است بزرگتر از بقیه افراد است این اونها رو مستعد این میکنن که چگونه احساس هراس از جهان اطرافشون داشته باشند مثلاً در تصاویری که بهشون نشون دادن این تصاویر یه تصویر واحده ولی یکی تصویر هراسناک از تفسیر میکنه ولی اون یکی میگه که نه این یک جهان صلح آمیزه این مسئله راجع به هر کدوم از ما هم وجود داره مثلاً الان اسم هوش مصنوعی که میاد تو ذهنمون بعضیا دچار کابوس میشیم هوش مصنوعی چه بلایی سر ما بیاره بعضیامون هم میگیم نه این یه ظرفیت فوق العاده است که ما باید ازش استفاده کنیم این نوع مواجهمون با هر چیزی به صورت سلبی یا ایجابی تعیین کننده این است که چگونه بسیاری از این نگرش ها در ذهن ما جایگیر شده و میشه با مطالعه اینها بخشی از این موضوعات را هم مورد مطالعه قرار داد این فصل بحثیه که اینجا میتونیم باز راجع بهش صحبت کنیم در کنار این موضوعی که خدمتتون گفتم بحثهایی هست راجع به کابین کامپلکسیتی یا اون پیچیدگی های شناختی که هر از ماها داریم آیا امکان این رو در نظر بگیریم که ما انسانهای متسامحی هستیم انسانهای دارای رواداری هستیم به یک معنی در چه سطحیه این یکی از اوناست احساس مدارا کردن با دیگران آیا ما در مواجهه با واقعیتهای موجود جنبه دوگانهساز اونها رو باینری رو در ذهنمون خیلی برجسته میکنیم خیر شهر چون انسان های که چنین استعدادی رو دارن میخوان جهان رو طبیعتاً به یک سمتی هدایت کنند که ممکنه متاسفانه غایتش به تروریسم ختم بشه ذهن دو انگار ذهن خیر و شری ذهن سیاه و سفیدی میخواد جهان را مثلا به شیوه خودش پاکسازی کنه صلح آمیز کنه و فاجعه می آفرینرینه الان ترامپ یکی از همین ذهن های دوگانهسازه که وقتی مطالعش میکنیم ادعا میکنه که من هفت تا جنگ رو تموم کردم خاتمه دادم البته اون هم برای مجیزگویی ایشون خبرنگار میگه نه نه شما ۱۰ تا ۷ تا کمه ولی واقعاً در ذهن ترامپ ایده بنیادین همون ذهن دوگانه سازی هست که هر کسی با من نیست شره جنگه و هر کسی هم با منه صلح یعنی آخرشون جمله رو هم به صورت کاملا صریحی ادا خواهد کرد بله حالا این فضایی محیطی هم شاید برای تحلیل کیس های قابل مطالعه باشن ولی هرچی هست ما در حوزه عصب شناسی سیاسی و نوروساینس و نوروپالیتیکس بحثمون این هست که چگونه این موضوع و این بحث ها را هم به صورت کاملا جدی در نظر بگیریم شاید باز دوست داشته باشید البته در اون دوره سوم روانشناسی سیاسی که به تفصیل بر حسب ابزارهای تحلیلی اون موقع ۴۵ رئیس جمهور نخست وزیر دنیا رو اومدن مطالعه کردند و ما متوجه میشیم مثلاً افراد دارای ذهن ساده اندیش و دوگانهساز یا ذهن به تعبیری باینری اینها به شدت هم ملیگرا نشنالیستن ملیگرایی افراطی یکی از ویژگی های این افراده یا مثلاً احساس کنترل رو همه چیز یعنی در بحث عصب شناسی سیاسی حس کنترل و ریز شدن رو تمام مسائل ترامپ اولین رئیس جمهور ایالات متحده است که تو آشپزخانه کاخ سفید هم کنترل و نظارت دائم داره یه عده میگن به خاطر پارانویاست یا ولی به خاطر اون مثلاً لزوماً اصلاً روحیه خلقیات انسانهاییه که بر حسب این بحث نوروپالیتیکس میشه اینا رو تحلیل کرد و از قبل فهمید که چگونه اینها استعداد بالایی دارند برای احساس کنترل بر همه چیز به شدت خودشون رو مرجع همه تصمیمات میدونن خیلی خودشون رو یعنی شخصیت ضرور تاریخ میدونن که اصلاً نیازی به مشاوره با بقیه نداره و این اقدام ضرور رو از طرف خود خودش لازم میدونه و شما اینجا مثلا میبینید که به صورت ضمنی از مثلاً بحث حمله به قطر ترامپ یکی از مواجه هاش با نتانیاهو این خواهد بود که تو دیگه بیش از حد در صحنه حاضر شدی داری جای منو تنگ می کنی من باید فقط نمایش داده بشم و شما میبینید پشت صحنه به شدت با نتانیاهو هم از این جهت درگیر خواهد شد مسئله اینه که به تعبیری فقط همه چیز باید این ذهن سادهاندیش ایشون رو در اون چارچوب بازنمایی بکنه اینم پس راجع به شناخت مغز انسان که موضوعات رو حالا میشه باز راجع بهش صحبت کرد و مطرح کرد این موضوع هست که چگونه هر کدوم از ماها با این ساختارهای مغزی خاصی که داریم این ویژگیها و این خلقیات رو به ارث میبریم حالا بحث آمیگدال رو هم پیشاپیش خدمتتون گفتم بحث فرایندهای عاطفی که باز هر کدوم از ماها چگونه تحت تاثیر این ساختارهای مغزی و عاطفی و احساسی و روانشناختی این موضوع رو هم میتونیم مورد مطالعه قرار بدیم و درک بکنیم که چگونه در ارتباط با دیگران این نوع احساسات رو این عواطف و این رو مسائل رو به اشتراک میگذارید یه قسمت حالا یه بحثی رو به صورت کیس اینجا خدمتتون گزارش کنم یکی از این شخصیتهایی که مطالعه شده و اگه دوست داشتید پوتین هست در مطالعات اوراسی مرکزی برای من جالب بود در حین مطالعه و چاپ این مقاله قسمت زیادی از تحلیلگران غربی همیشه دنبال این بودن که بتونن پوتین رو تحلیل کنند و طبیعتاً از همه این ابزارها استفاده میکردند و از جمله این بحثی که ما امروز راجع به چیز داریم عصب شناسی سیاسی داریم یه قسمتی از اینها اومدن کار راجع به پوتین چون پوتین هم که اجازه نمیده اینا آزمایشگاه مطالعهش کنن از راه دور این کارو میکردن از راه دور یکی از کارهایی که راجع به همین بحث احساس دردی یا احساس عاطفی رهبران سیاسی انجام دادن برای اینکه میزان احساسات اونها رو بیان بسنجن ببینن که اینها چقدر انسانهای عاطفی هستند چقدر سنگدل هستند و چقدر تو تصمیماتشون قاطع هستند چقدر نیستند در یک به یک معنا تصوری که از پوتین شکل گرفت و به شدت هم به استحضار گرفته شد این بود که پوتین انسان بسیار خشن بی رحم و سنگدلیه بر چه اساس در این چیزی که حالا تحت عنوان جبار یا مستبد اتفاقی نوشته فرید زکریا که کتابش هست اومده میتونیم مطالعه کنید مسئله این بود که گفتم بر چه اساس شما همچین برچسبی رو به پوتین زدین گفتن آخه وقتی مصاحبهگر ما عمدا رفته راجع به خانواده ایشون طرح سوال کرده و راجع به دختراش طرح سوال کرده در چهره پوتین هیچ احساسی دیده نمیشد و ما هر چقدر این رو زوم کردیم رو صورتش احساساتش عواطفش رنگ صورتش میزان گرما میزان همه چیز به صورتی بوده که پوکر فیس بوده به تعبیر این آدم از خودش هیچ چهره عاطفی نشون نمیداده این مسئله اونجا وقتی مطالعه شد میخوام بگم که در عین حال این کارها کار بسیار پیچیدهای هست و به سادگی هم پذیر نیست به شدت به چالش کشیده شده میدونی چرا چون اونجا گفته شد که آقای پوتین در اون جلسه کاشف عمل اومده راویان اخبار و احتمالاً جواسیس رفتن درآوردن که ایشون بوتاکس استفاده کرده بوده و کسی که بوتاکس استفاده میکنه صورتش انگار اون حالت و اون فرم واکنش از دست میده و فقط دلیلش این بوده و ما نمیتونیم این رو مبنای قرار بدیم برای اینکه ایشون انسان بیعاطفه نسبت به خانوادهاش یا نسبت به دخترانش هست پس میخوام بگم که این ظرافتها در کار روانشناسی سیاسی اینقدر رشته روانشناسی سیاسی رو پویا میکنه که بر خلاف اون نگرش های کلیشهای که همه انسان ها را در یک قالب کتگورایز میکرد انگار شما اینجا دیگه به شدت باید من اسمشو گذاشتم یک فرایند پویای همه جانبهای که شما در لحظه باید کاملا مراقب باشید که چگونه این تحلیلها و این موضوعات باید در نسبت با واقعیت پیش بره این پس باز یک مسئلهای که اینجا میتونیم راجع بهش صحبت کنیم حالا این بحثی که حالا فکر میکنم در اسلاید بعدی بله این اسلاید رو حالا بحث فرایندهای استدلال هست توانایی شناختی و قدرت شناختی هر کدوم از ماها که حالا همزمان خوشبختانه به صورت همزمان ساختار مغزی را هم دارید میتونید این قسمتهایی که حالا به طبع میشه هر کدوم از اینها از طریق قشر پیش پیشانی مغز مثل همون مورد در واقع آنتونیو که شما میبینید اونجا وقتی یک راننده لیفتراک میله ای میخوره توی جمجمه میشه که به شدت نترس و شجاع میشه بعد میرن مطالعه میکنن میگن قشر پیشانی مغز اگر آسیب ببینه انسانها اون احساس ترس را از دست میدن تبدیل به موجوداتی میشن که به تعبیری ما اونها را آدم های میدونیم که تعبیر فارسی تغییرش قشنگ نیست و حالا ولی در تعبیر دوستانه خودمون میگیم آدمهایی که سر نترس دارند که چگونه پس این یه واقعیتیه یا بحث ژنوپالیتیکس میاد وقتی ساختارهای ژنی افراد رو مطالعه میکنه،ادعاش اینه که نسل هایی که پدرانشون پدران قانونمندتری بودن فرزندان قانونمندتری هم دارند و برعکس ممکنه اینا جبرگرایانه تا حدودی به نظر بیاد ولی واقعیت اینه که بسیاری از این بحث ها با آموزش بله با گفتگو میشه راجع ولی من وقتی از دانشجوی محترم فرانسوی پرسیدم که خانم مسئلهای که الان داریم اینه که شما دو قرنه داری ازدواج و تنبیه و مراقبت و همه چیزو ترجمه آیا واقعاً مردم فرانسه این دیگه درونی شده در وجودشون این ژنشون شده این دیگه همه چیزشون متاثر از این هبیتو یا به تعبیر فارسی شده این هویتو اونا شده یا نه واقعا چیز دیگه است ایشون مسئلشون این بود که این واقعا فقط فعلا جنبه حتی بعد از دو قرن جنبه کنترلی فقط داره پلیس در اون چهارراه نباشه از ایران خودمون یه خورده ممکنه بی قاعده تر بشه این یه واقعیت انسانی هم هست که میخوام بگم که تحلیل های دترمینیستی رو به شدت چیکار میکنه روانشناسی و عصب شناسی سیاسی نفی میکنه و بهمون یاد راجع به هر جامعهای راجع به هر کیسی راجع به هر گروهی چقدر باید ظریف باشیم و چقدر باید بریم این ساختارها رو با ظرافت و با دقت مطالعه کنیم این بحثیه که برای گرایشهای حزبی هم ازش استفاده شده اینکه ما چراپیدا میکنیم به اینکه عضو حزب الف یا جناح الف یا جناح بی بشیم و این مسئلهایه که وقتی در ایالات متحده کار شده و خوشبختانه ۱۰ سال پیش حدوداً یکی از استادان محترم دانشگاه اراک هم یه متنی گرفته و ترجمه کرده در باب اینکه چرا لیبرال یا چرا محافظه کار میشویم به فارسی هم میتونید جستجو کنید میاد این دلیل گرایش به لیبرال حزب به یک معنای دموکرات و حزب جمهوریخواه در ایالات متحده یه مسئلهای هست که ادعای اصلی و بنیادین اون رو اینه که این ساختارهای مغزی ما چگونه ما رو مستعد این میکنه که بریم عضو حزب جمهوریخواه یا حزب عضو حزب دموکرات بشویم پس این هم یه قسمت شما شاید ممکنه خاندان بوش رو مطالعه میکنید میبینید همه اینا عملاً عضو حزب جمهوریخواه هستند واقعیتهاییه که البته خیلی بگم که همون باز چیزهایی که از سر فرصت طلبی انسانها دارند رو جدی بگیریم چون مستحضرید که آقای ترامپ عضو حزب دموکرات بوده و سپس شیفت پیدا کرده چرخش پیدا کرده به سمت حزب جمهوریخواه در هیچ کدوم از این دوتا هم نیست یعنی ترامپ با شخصیت بسیار پوپولیستی و قوی خودش سایه انداخته حتی جمهوریخواه یعنی ما برای اولین بار در سال ۲۰۱۶ شاهد بودیم که گرایشهای حزبی خیلی جدی دیگه نتونست اثرگذار باشه فرایند نماینده شدن رو پیش ببره و این ترامپ بود که سایه انداخت حتی رو ساختارهای حزبی این فصل مسئله ای که اینجا میتونیم باز راجع بهش صحبت کنیم اما اون داستان تحول جالبی که سرنخ و ما باید اینجا راجع بهش فکر کنیم اینه که اصلاً این از کجا اومد همچنان که خدمتتون گفتم یه شهود بسیار حیرت انگیز اینجا اتفاق میفته در این فیلم اسپیچ سخنرانی پادشاه شما میبینید که چگونه این موضوع کالن فرست نقش اول فیلم میگه که من واقعاً تو این فیلم یک فرضیههایی به ذهنم رسید و اون اینکه آدما بسیاریشون تحت تاثیر این ملاحظات خاص ذهنی خودشون عضو یک حزب الف یا ب میشن در حالا به یک معنی انگلیس که محل بحث ایشون بود عضو حزب کارگر یا محافظهکار میشن و این باز مهمه که برخلاف جامعه دانشگاهی ما که همدیگر را مسخره متاسفانه دست بندازیم کالای چه حرفیه از این موضوعات تحقیقات خیلی جدی روی این ادعا و تز ایشون انجام شد و شما میبینید که بحث فرست رو جدی گرفتند و من رفرنس رو اینجا خدمتتون مشخصات این مقاله درخشان را آوردم این این مقالهایه که عملاً سرنوشت رشته روانشناسی سیاسی رو تا به امروز عوض کرده و در کار بایولوژیک شما میبینید چاپ شده برای اولین بار اثبات شد محققین بین المللی اومدن روش کار کردن و دیدن که بله راست میگه واقعا ساختارهای مغزی و شناختی و عصب شناختی ما تعیین کننده نوع گرایش مون به این حزب یا آن حزب یا این جناح یا آنها هست این پس مسئله ای که میتونیم اینجا بهش توجه کافی داشته باشیم و ببینیم که چگونه این بحث و این موضوعات حالا مثالها و مصادیقشم باز اینجا هست که میتونید ملاحظه بفرمایید برای اینکه زمان را مدیریت کنید و خیلی طولانی نشه اینها رو هم میتونید مطالعه کنید و حالا در آخرین بحث که دیگه طبیعتا برای اینکه زمان هم باشه و شما هم بحثاتون رو دنبال بفرمایید این تفاوتهای مغزی یا شناختی محافظهکاران و لیبرالها رو وقتی با هم مقایسه میکنیم متوجه میشید که چگونه واکنش های اونها به مسائل کاملا جدی با هم به یک معنایی مرزهاش متفاوت میشه حساسیت هاشون شناختشون نوع تحلیل و تفسیرشون نوع مواجه شون با واقعیت های که وجود داره مثلاً محافظه کارا خیلی سخت خودشون رو در معرض تغییر قرار میدن خیلی سخت خودشونو در معرض محرکهای بیرونی قرار میدن بعد مثلاً یکی از استادای بسیار قابل احترام در گذشته وقتی این جمله رو میگفت به عنوان یه دانشجو واقعاً متوجه نمیشدم منظورش چیه چون ایشون در طیف محافظهکار بود میگفت که من از خونه که میام تا دانشگاه چشمامو میبندم که ذهنم پر نشه و بیام اینجا برای شما بحثای جدی داشته باشم این واقعیتیه که افراد محافظه کار میل بسیار زیادی برای نادیده گرفتن محرکهای محیطی دارند و اینجاست که برای ما سوال میشه که چرا این همه تغییر داره تو جامعه ایجاد میشه گرایش محافظه کار اینقدر جدی مقابلش ایستاده شما شاید تصور کنید خدای نکرده از مثلاً موضع فلان و بهمان ولی نه از موضع اینه که ما درک و رمزگشایی کنیم که او اصلا قادر به درک تغییرات نیست تغییرات رو انکار میکنه یه جایی اگه شما باهاش مواجه داشته باشید تعجب میکنید و متوجه میشید که این ذهن و ساختار ذهنیش اصلا امکان ورود این پالسهای تغییر رو بهش نداده انگار این حس بدبینی حس خطرناک بودن و تصور اینکه همه چیز میتونه شما اگه بیاید این گزارههای اینها رو راجع به عصر ویدیو خانگی تا عصر هوش مصنوعی زیر نظر بگیری به نحو حیرت انگیزی هراسناکه یعنی فوبیایی حتی راجع به حتی بسیاری از مسائل و موضوعات در دانشگاه که به نظر ما بسیار ساده است اونها احساس ترس دائم دارند این یک واقعیتیه که حالا در تصویر بعدی هم میبینید که این ده تصویر چگونه این پردازشها به صورت نفع گرایی و به صورت ایجابی خودش رو نشون میده من حتی اینجا میخوام خدمتتون بگم ساختار عصب شناختی جمله جدید واقعاً امروز دارم مطرح هیچ جایی صحبت نشده راجع به شهر حتی ساختار عصب شناسی دانشگاه در ایران رو اگه ببریم تو این محورها به صورت ساخت جمعی عصب شناسی سیاسی ایرانیان نگاه کنیم میتونم بگم که دانشگاه ایرانی رو نفی استواره یعنی شما میبینید راجع به پست مدرنیته صحبت چون دهه هشتادیم بحث خیلی جدی بود همه جا میدیدی که راجع به پست مدرن ها صحبت میکنه برای من جالب بود که آیا پست مدرنیته فقط یه جنبه نگتیویستی داره چنانکه در دانشگاه های استادان همه میگن پست مدرنیسم همه چیزه میخوام همه چیزو نفی بکنه همه چیزو فلان میکنه شالوده شکنی میکنه اینو گفته بعد وقتی من سرنخ ها رو پیدا کردم دیدم فقط منابعی به زبان فارسی راجع به پست مدرنیته در ایران چاپ میشه که فقط وجه negativity پست مدرنها رو برجسته و وجه affirmativeپست مدرنی اصلاً دیده نمیشه و بعد سرمنشا شد برای نوشتن اون مقاله پست مدرنیسم و باز اندیشی امر سیاسی که ادعا کردم برای اولین بار ما بیایم راجع به وجه ایجابی اونم صحبت کنیم و همینطور شما راجع به بسیاری از زمینههای دیگه وقتی دارید صحبت میکنید مثلا یکی از بحث های که من خیلی دوست دارم از طریق امر روانشناسی سیاسی دنبال کنم کاربردیسازی دانشه،کاربردیسازی دانشآمیز قسمتیش برای کمک به کشورمون چون من نگاهم واقعاً فراگیر برای کمک به کشور هست البته تمام ساختارها میتونن ازش بهرهمند بشن اینا همیشه یکی از حملههای جدی که به من میکنن میگن که اصلا دانشگاه وظیفهاش این نیست این میره مجیزگویی میشه برای چی همچین چیزی ما باید تحلیل های ایجابی مون رو ارائه بکنیم و کمک کنیم به کشور یه واقعیت مسلم، پس این جنبه ناخواسته نفع گرایی عصب شناختی حالا من دلایل چون ممکنه از این موضوع هم شما سوال کنید برای چی آخه همچین چیزی اتفاق افتاده من یک رگه جدی این دلایل رو تاثیر سنت های عمیق چپ گرایی فرانسوی در دانشگاه خودمون ردیابی کردم یعنی چپ گرایی فرانسوی آنارشیستی حتی در شکل بودریاری در دانشگاههای ما متاسفانه خیلی جدی بوده از دهه ۴۰ من مطالعه کردم در اون کتاب اصلی شناسی علوم سیاسی هستی شناسی در واقع امر هستی شناختی و هویت علوم سیاسی در ایران عنوان اصلی کتاب هست میبینم که بخش عمدهای از این عدم گفتگوی ما ایرانیها با هم به خاطر متاسفانه شرایطیه که چپ در ایران برای این نفت گرایی ایجاد کرده خب طبیعتاً این قسمت شاید بگید طبیعی بوده ضد حکومت گرایی بود و انقلاب شد و از این داستان ها ولی قسمت عمدهترش متاسفانه تصورات نفتگرایانهای بوده که در ذهن و روان جمعی ما تا به امروز رسوخ کرده و ما به تعبیری میدونیم که چه چیزی نمیخواهیم ولی هنوز هم نمیدونیم چه چیزی رو میخواهیم این پس حالا به شوخی خستگیتون میشه اون داستان اون مردی که بنده خدا گفت که من این دفعه دیگه میخوام خانم رو قانع کنم که من دیگه واقعاً یک تمام گزینههامو رو میز گذاشتم و همه چیز مسلم رفت به ذهنش رسید یه تور دور دنیا در ۸۰ روز بگیر و ببره دیگه خانم کاملا راضی بشه از این جهت وقتی این رو تقدیم کرد خانم گفت نه بریم یه جای دیگه چون واقعییت اینه که این مسئله به یک معنای نفی اتوماتیک رابطه به شوخی بگیم مکانیزم ماشه قبل از اینکه اصلا مکانیزم ماشه باشه تو خانوادههای ایرانی در گفتگوهای ما کاملاً عیانه وقتی میخوایم با هم صحبت کنیم همه رو مکانیزم ماشان بعد آخرین بار گفتگویی که با یک بنده خدایی خودش هم تقاضا کرده بود برای راهنمایش داشتم دیدم که این فقط با همسرش به صورت مکانیزم ماشه آخرش به اجازه بدید یه قسمتی از حرفای ایشون درسته قسمت طبیعتا از حرفهای شما این پس اون چیزیه که در ساختار عصب شناختی جمعی ما مخصوصاً در این فضایی که داریم توش زندگی میکنیم قابل مطالعه است حالا آخرین بحث دیگه خیلی خسته نشید از این جهت این هم طبیعتا بحث و موضوعاتی که خدمتتون گفتم که چگونه حتی امروز به صورت روشن از طریق این تصویربرداری های مغزی این موضوعات میشه این بحث ها را هم دنبال کرد و اون تصاویری که شما میبینید حالا شاید اغراق آمیز باشه این تصاویر ولی افرادی که در گرایش های محافظه کار هستند یا در گرایشهای لیبرال هستند اینجوری نمایش داده میشن که چگونه دنیا را از خوشبینانه نگاه میکنند و چگونه دنیا را از موزه بدبینانه البته ما اگه اون باهوش باشیم میتونیم بگیم که حالا به یک معنایی جهان برخلاف تصور ما هم انتزاجی از همه اینهاست و هر کدوم از ماها واقعاً نیمی از وجودمون ممکنه بدبینانه باشه نیمیش خوشبینانه حالا در تعابیر مذهبی هم همچین بحثی هست ولی حالا به تعبیر خیلی زیرکانه گرامشی میگه معنایی بدبینی ذهنی خوشبینی اراده این شاید چیز بدی نباشه به عنوان حسن خطام این جلسه که چگونه شناسی سیاسی در فضای جمعی ما ایرانی اگر جدی گرفته بشه بهمون یه قدرت تحلیلی ذهنی فوق العاده میده ولی اون خوشبینی اراده رو هیچگاه از دست ندید امیدوارم همینطور بتونیم در جلسههای آینده هم باز همین بحثا رو در حضور شما با هم داشته باشیم خیلی خیلی خوشحال شدم امروز سعادتی بود و از این جهت امیدوار هستیم که به یاری خدایی بحثی هم که در انجمن مطالعات صلح هست غایتش این باشه که ما بتونیم هم جوانب به یک معنای خشونت رو درک بکنیم هم جوانب صلحاندیشی رو درک بکنیم
دکتر میرکوشش:
علوم شناختی شاخهای از دانشی که همان طور که دوستان گفتند از رویکرد روانشناسی عصب شناسی زبانشناسی فلسفه ذهن علوم رایانه انسان شناسی و جامعه شناسی بهره میبره و ماهیتش اینه که بیاد مغز و ماهیت ذهن و مغز و مطالعه کنه و فرایندهای شناختی انسان بپردازد چگونه انسان ادراک میکنه چگونه می آموزد حافظه و زبان را چگونه به کار میگیره تصمیم چگونه میگیره هیجانها را چگونه مدیریت میکنه در سطح فردی و جمعی در واقع عمل سیاسی و اجتماعیش چگونه است علوم شناختی با دوستان اشراف دارند که حالا خانم دکتر وکیلی تزشون تو این مرحله است در واقع توی روانشناسی سیاسی کار کردن آقای دکتر گلشاهی هم رشته شون اینه کلا علاوه بر حوزه های کلاسیک که در واقع میپردازد شناختی مثل آموزش و درمان تو عرصه های سیاست امنیت و در حقیقت دیپلماسی حل منازعه و صلح هم جایگاه پیدا کرده اما در واقع گزارهای که من تعریف کردیم به موضوعی که دارم دوتا متغیر داره یکی علوم شناختی و دیگری صلح صلح یکی از مفاهیم بنیادین در سیاست در فرهنگ و اجتماع و تحت تاثیر عوامل داخلی منطقهای و بین الملل قرار داره اشکال نداره راحت بشه کار خودمون و در حقیقت یکی از ابعادی که تو حوزه صلح کمتر مورد کاوش قرار گرفته بحث همون فرایندهای ذهنیه و که اینها در واقع میتونه شکل بگیره در حوزه پیش بینی صلح و آینده صلح و مناظره صلح برای ما در حقیقت تنها یک وضعیت نبود جنگ نیست بلکه یک فرایند اجتماعی سیاسی که نیازمند درک عمیق از ذهن انسان تصمیم گیرندگان تصمیم گیرندگان نقطه دارد هیجانات جمعی و همچنین سناریو های که میتونه در آینده تو این حوزه اتفاق بیفته در ایران ما صلحمون تحت تاثیر سه تا در واقع سه سطح سطح اولش در حقیقت اجتماعی و سرمایه اجتماعی و سیاستهای داخلی سطح دوم یعنی سطح داخلی سطح دوم سطح منطقهایه که موقعیت ژئوپلیتیکی که ایران داره تو منطقه خاورمیانه در واقع تاثیر میذاره بر صلح و سطح سوم هم سطح بین المللی آقای دکتر در خدمتم تشریف نداشتیم ما گفتیم که به هر حال مطالبی که آقای دکتر ارائه دادن در حقیقت من خودم که خیلی استفاده کردم کلاس درس بود برام همین که به هر حال دعوت ما را پذیرفتید خیلی باعث افتخار ماست سطح سوم سطح بین المللیه که در حقیقت تو این سطح در ایران ما نظام بین الملل داریم الان در حال حاضر تحریمهای بینالمللی را داریم و رقابت قدرتهای بزرگ با توجه به این سه تا سطح سطح داخلی منطقه و بین المللی چیزی که به نظر مغفول مونده نقش ذهن و مغز انسان در منازعه و صلح که الان بحث در حقیقت بحثی که بحث های که امروز داره اینجا انجام میشه در این موضوع در واقع همون موضوع علوم شناختی ما تو ایران توجه به در واقع اون ترومای تاریخی که داشتیم حالا جنگهای زیادی که به اون تحمیل شده در حال حاضر تحریمهایی که میبینید در حقیقت یک نوع همیشه جمع ما یک نوع ادراک تهدید داشته یعنی تهدید پی باز تولید میشده این ادراکش و همیشه یه سوگیری تاییدی هم ما داشتیم اگر لازم بود توضیح میدم تو نخبگان سیاسی مون که امکان گفتگوی صلح آمیز همیشه کاهش می داد و در بحث بعدی هیجانات جمعی که همیشه در ایران بوده و به خصوص در نخبگان ما که ترس توام با خشم هست یا خشم این عامل تعیین سیاستگذاریها بوده حالا من نمیدونم این درست میرم جلو یا نه ولی برای پرسشهاشم داریم موزیک هم داریم همزمان مطرح کردیم اینکه نقش فرایندهای ذهنی و عصبی تو باز تولید منازعه یا صوت چیست و چگونه میشه توی نخبگان سیاسی شناسایی کرد و اصلاح کرد و دیگه اینکه چون بحث آینده پژوهی هم هست کدام سناریوهایی رو میتونیم برای صلح ایران در آینده کدوما محتملتره و چه سیاستهایی در حقیقت باعث میشه که این صلح پایدار تحقق پیدا کند تو این حوزه حالا آقای دکتر کاملا اشراف دارند دوستانم که به هر حال رشتهشونو دارن میخونند نظریه های زیادی در حقیقت مطرح شده توی علوم شناختی و روانشناسی سیاسی این سیستم خیلی بده حالا کاری ندارم من دارم میزنم آقای دکتر آقای دکتر اینجا بشینید من براتون آرز ماشالله برای برنامههای بعدی حتماً به جای آقای دکتر پیشنهاد دادن دانشگاه را ولی سلام یه نظریه هوش هیجانی داریم مال آقای مارک نیومن فکر کنم مارکوس و نیومن که در واقع حق نقش هیجانات و قضاوت سیاسی را مطرح میکنند و یک کتابی هم دارند که حالا دوستان اگر بخواهند عنوان منبع داشته باشند افکتی اینتلیجن پلییکال چ مال انتشار دانشگاه شیکاگو که این دو نفر در واقع مطرح کردند و اومدن اونجا در واقع هیجان نظریه هیجانات را مطرح کردند و سیستم اضطراب و مطرح کردن که حالا انگزایتی بهش میگن در حقیقت سیستم شور و شوق یا امتیازی مطرح کردند و این نظر بر خلاف دیدگاه کلاسیک وجود داره در حقیقت کلاسیکا میگن هیجانات مزاحم عقلانیت اما اینا میگن که نه این هیجانات ظرفیت شناختی انسان و فعال میکنه و کیفیت قضاوت سیاسی رو بهبود من نشون میدن که مثلا سیاستمداران صرفا بر اساس محاسبات عقلانی تصمیم نمیگیرند بلکه اون ترکیب اون هیجان و اون شناخت مسیر قضاوتشون رو میتونه تعیین کنه یه یافتههای دیگه هم هست که آقای کاهن من در واقع در مورد تصمیم گیری سریع و شهودی در برابر تصمیم گیری کند و عقلانی راجع بهش صحبت کرده حالا جایی که ازش صحبت کرده یک کتاب مال خود آقای من که ۲۰۱۱ نوشته که این فصل اسلو مال انتشارات نیویورک که اونجا هم در اینجا آقای دوتا سیستم یا دوتا نظام معرفی کرده سیستم یا نظام اول اینه که شما یه تصمیم گیری سریع و شهودی انجام میدید سریع خودکار بدون تلاش آگاهانه تصمیم بگیرید این میگه این تصویر متکی بر غریزه است مبتکی بر هیجان و میتونه در حقیقت کارآمدم باشه تو مسائل روزمره و فوری سیستم دومی که ایشون میگه تصمیم گیری کند و عقلانیه که آهسته و تحلیلی مبتنی بر منطق نیازمند تلاش های ذهنیه و عرض کنم که با تمرکز و پردازش آگاهانه انجام میشه و میتونه تو حل مسائل پیچیده کارساز باشه به هر حال یافته های ایشون تحت تاثیر سیستم یک یعنی شهود و هیجان عمل میکنه نه بر اساس عقلانیت کامل و در حقیقت این موضو که مطرح شده در حقیقت مفهومش توی امنیت روانی و امنیت روانی جامعه تاثیرگذاره خوب تعریف هم نیست که دوستان دیگه هم بتونن سخنرانی کنند ما در حقیقت از این حوزه نظری هم اگر روبرو کنیم بخشی را بخواهیم اگر سناریو نویسی کنیم تو این حوزه بر اساس موضوعی که ارائه دادیم علوم شناختی و آینده پژوهی صلح در ایران خوب ما چند تا در حقیقت میتونیم اینجا سناریو رو مطرح کنیم یکی از سناریوهایی که مطرح سناریو کلان ما میتونیم برای آینده صلح در ایران مطرح کنیم اولین سناریو سناریوی منازعه پایداره پایدار یعنی چی یعنی اینکه سو گیری های شناختی تداوم پیدا کنه تو نخبگان ما اون ترومای تاریخی باز تولید بشه اون دشمن انگاری یا دشمن دشمن در واقع دشمن مطرح کردن رقبا اون هم در واقع باز تولید بشه و اون بی اعتمادی هم در جامعه افزایش پیدا کنه میتونه یه سناریو باشه منازعه پایدار دوم سناریوی صلح شکننده است یعنی اینکه موقت تنشها کاهش پیدا کنه اما اون ادراک تهدیده تداوم داشته باشه دوم اینکه سرمایه اجتماعی کافی هم ما نداشته باشیم سرمایه اجتماعی کافی هم نداشته باشیم و باز امکان بازگشت سریع به منازعه وجود داره سوم سناریوی صلح پایداره که اون سوگیری های شناختی حتما اصلاح شده تو اینجا از طریق آموزش از طریق گفتگو از طریق رسانه بعد بیاد دیپلماسی در واقع دیپلماسی تقویت بشه به خصوص در رابطه با جهان خارج همدلی تقویت بشه و بعد یک چشم انداز مشترک از آینده امن و عادلانه ترسیم بشه این سناریوی صلح پایداره اما با استفاده از این چهارچوب و این سه تا سناریوی کلانی که مطرح شد میتوانیم بگیم که همون سه تا عامل منازع پایدار در حقیقت گفتیم اون سوگیری شناختی نخبگان ما هنوز ادامه داره پس منازعه هم الان همین شرایط الان اگر بخواهیم تحلیل کنیم آقای دکتر راجع به مکانیز ماشه صحبت کردن یه چیزی بگم چمران رئیس شورای شهر تهران گفت میخواستم بسیجی ها را به خط کنم و اسلحه بهشون بدم که ماشه رو بچکانند یعنی اینقدر در واقع این موضوع رو سطحی و دم دستی فرض کردند که میخوان ارزششو بیارن پایین این نشون دهنده همون سوگیری شناختی است که هنوز ادامه داره هنوز متوجه نشدند شرایط چقدر بحرانیه و این مناظره رو پایداره بی اعتمادی اجتماعی را همین چیزی که الان داریم مطرح میکنیم باعث میشه که واقعا تو جامعه ما الان بی اعتمادند سیستم و اون صلح شکننده و صلح پایدار هم که حالا توضیح دادم اگر بخواهیم نتیجه گیری بکنم برای اینکه دوستان برسند و برای هم حرکت به سمت صلح پایدار ما تو ایران در حقیقت باید بریم به سمت چی اصلاح اون سوگیری شناختی جامعه خیلی کار زیادی هم نیستش و امیدواریم که بتونن در حقیقت به نظر من این کارهای که ما داریم انجام میدیم کارهای خوبیه به هر حال میتونه در آینده تاثیر خودش رو بزاره و شرایط به سمتی که در حقیقت تاثیرات بر جای بگذاریم بنابراین اگر ما بریم به سمت در واقع کاهش اون ادراک تهدید گفتم تداوم داشته همیشه اگر بخواهیم کاهش بدیم لازمه که در واقع مسائل مختلف جامعه و نخبگان و روشنفکران با جامعه برای نخبگان صحبت کنند و سیاست خارجی و صلح اصلاح بشه حتما نیاز داریم که علوم شناختی پیوند بخوریم و تهدیدها را در واقع بزرگتر از واقعیت فرض نکنیم درک نکنیم در عین حال کوچک نشمریم سو گیری ذهنی نخبگان مون کنیم که این باعث شده سوء محاسبه تو سیاست خارجی اسرائیل بتونه ظرف ۱۲ روز همچین ضربهای به ایران بزنه بخاطر اینکه ما گفتیم نه ما قدرقدرت منطقه و جهانی هنوز هم دارم میگم بعضی ها میگن ماقدرت داریم آمریکا که به زودی فرو می پاشد چین که درگیر مسائل خودشه روسیه درگیر اوکراین اتحادیه اروپا پیر شده فقط میمونیم ما ما تنها قدرت جهانی اینا در حقیقت همون سوگیریهای ذهنیه که باعث سو محاسبه میشه و در حقیقت به این مرحله میرسه ما دانشگاه خیلی مهمه آموزش ما حالا درسته این جلسه اول دوم جلسه اول شما حالا به دلایل مختلف هم شرایط جامعه هم تبلیغات ضعیف اونجوری استقبال نشد ولی من مطمئنم که اگر این مسیر ادامه بدیم در واقع رسالت گروه بذاریم بر روی آموزش، از رسانههای جمعی هم بتونیم خوب استفاده کنیم میتونیم در واقع ارتباط برقرار کنیم و اون ادراکی تهدیده رو مدیریت کنیم و در حقیقت اون آرامش جامعه روانی جامعه بهش بپرداز عرض شود من کلیاتی از بحث مطرح کردم چون فرصت ادامه نمیدم به هر حال دوستان بیان صحبت کنند این موضوع خواهم نوشت و منتشر خواهم کرد
دکتر وکیلی:
اولین باری که جلوی دوتا از اساتید بزرگوار خودم صحبت می کنم،بنابراین اگه توقی چیزی تو کار بود بدونیم که بخاطر شرم حضور این بزرگواران هستش و اینکه وقتی که این دوتا استاد بزرگوار من هستند من اصلا دیگه واقعا حرفی واسه گفتن ندارم و در واقع مخصوصا آقای دکتر اشرف نظری که ایده روانشناسی سیاسی رو و عصب شناسی سیاسی رو و کتابی که به من معرفی کردن برای تجربه برای ترجمه توی ذهن من در واقع به وجود آوردند و من بسیار بسیار از ایشون ممنونم و همچنین آقای دکتر که همیشه همواره همه جا مثل یک پدر معنوی در کنار من بودند حالا صحبت های که در واقع شد من باب عصب شناسی سیاسی و روانشناسی سیاسی که حالا قراره که در بحث ما منجر به صلح بشه که همه رو آقای دکتر نظری و آقای دکترشش گفتم و در واقع دیگه صحبت خیلی برای من نمیمونه ولی حالا یه بحثی که من حالا روش صحبت کنم که در واقع معماری صلح در مغز بودش اینکه ما همیشه همه جا شاید حتی از کودکی حرف از صلح زدیم صلح در خانواده صلح در جامعه صلح در محیط بین المللی و ما یک سازمان بسیار عریض و طویلی به نام سازمان حقوق بشر داریم که ادعای این رو داره که ما در واقع پیگیری میکنیم و همراهی میکنیم و مدافع در واقع انسان ها هستیم مخصوصا انسان های ضعیف در کل جهان ولی همیشه برای من و همیشه هم توی بعضی از جمع میگفتم که به نظر من سازمان حقوق بشر یک سازمان نمادینه یعنی یک چیز شیک و پیکی که یک بودجهای براش تعلق گرفته و در نهایت عملاً هیچ کار مثبتی انجام نمیده چون رسیدن به صلح مثل خیلی واژههای دیگه مثل آزادی مثل دموکراسی مثل آشتی خیلی قشنگه ولی عملاً وقتی که پای انسان ها در میون باشه انسانی که هنوز ما مطمئن نیستیم که چقدر از جبر استفاده میکنه و چقدر از اختیارش استفاده میکنه یه خورده سخت هستش ولی خوشبختانه با پیشرفت علم و به وجود آمدن مباحث عصب شناسی در حالا رشتههای مختلف عصب شناسی فرهنگی عصب شناسی سیاسی عصب شناسی حقوق و حالا غیرذالک ما به این نتیجه رسیدیم که واقعاً بحث صلح چیزی فراتر و دست یافتنیتر و خیلی نزدیکتر از حالا دفاتر سازمان ملل یا حالا میزهای مذاکره است این در واقع اون چیزی بین یک بین دو تا گوش ما و در واقع در حد سه پوند وزن شاید داشته باشه و اون مغز ماست یعنی مغز ماست که بستگی به این داره که این مغز ما را به سمت خشم هدایت کنه این مغز ما را به سمت صلح هدایت کنه به قول فرمایش آقای دکتر نظری بخش آمیگدال ما بیشتر فعاله یا بخش پیشانی ما بیشتر فعاله که این به نظر من حالا جغرافیا به جغرافیا فرهنگ و فرهنگ مذهب به مذهب کاملاً متفاوته یعنی شما هیچ وقت نمیتونید یه ایرانی رو متصور بشید که خیلی داره از قشر پیش پیشانیش استفاده میکنه در برابر مثلاً یه فرد سوئدی همونطور که آقای دکتر اشرف نظری گفتن ولی حالا موضوعی که من قرار بوده راجع بهش صحبت کنم راجع به معماری صلح در مغز و عصب شناسی سیاسی و نقشی که در حل منازعات سیاسی داره برای اینکه حالا این بحث خوردتر بکنیم و من نمیخوام زیاد هم صحبت کنم بخاطر اینکه آقای دکتر نظری هم آلرژی دارند و بسیار کوتاه این بحث من تقسیم بر چهار قسمت کردم یکی خود همون تعریف قلمرو عصب شناسی سیاسی هستش یکی بحث مبانی عصبی و روانشناسی منازعات هست مورد سوم عصب شناسی صلح هستش که حالا به پیوندی با عصب شناسی سیاسی داره و در نهایت مهمترین قسمت و نتیجه گیری ما که روانشناسی سیاسی عصب شناسی سیاسی تا چه میزان اصلا کارکرد داره در حل منازعات سیاسی این یک بخش تئوریکه یا نه اصلا میشه کاربردیش کرد و به منصه ظهور رساند خوب عصب شناسی سیاسی همانطور که دیگه طی صحبت های که انجام شد دوستان متوجه شدند در واقع به بخش سیاست اون تعلقات درون گروهی اون مسائل برون گروهی ساختارهای ذهنی هیجانات تعصبات میاد بر اساس مبانی زیستی و مبانی عصبی و اون نورونها و اون سلولهای مغزی میپردازه یعنی دیگه ما فقط با یک محیط بیرونی یا همون بحث موقعیت گرایی فقط رودررو نیستیم با بخش درونی و اون بخش عصبی اون سیم کشی های مغزی که ممکنه فرد با فرد ساختار با ساختار ایسم با اسم تغییر داشته باشه میپردازیم و یکی از چیزهایی که ما میتونیم حالا این عصب شناسی سیاسی را ما به صورت فیزیکال و حالا قابل مشاهده در واقع دریافت کنیم یکی همون تصویربرداریهای افامآرهایی هستش که آقای دکتر فرمودند الکترونسپالاوگرافی هستش که اون هم باز یک تصویربرداری که مربوط به مغز هستش و ترانسکرایئینال هستش که اون به تحریکات مغناطیسی در واقع مغز میپردازه که توی اینها میاد به اینکه به تعصبات که اینکه چرا یک گروه به یک ایده تعصب داره چرا مثلاً بر فرض مارکسیسم به وجود آمد چرا یک عده مثلا در طول یک بازه زمانی در جهان گرویدند به این ایس ها مخصوصا مارکسیسم کمونیست هم هستش میپردازه و در مرحله دوم مبحث ما که راجع به مبانی عصبی و روانشناختی منازعات هستش میاد اینو میگه که وقتی که ما به مبانی عصبی میایم اشاره میکنیم در واقع به دو تا عامل بسیار مهم که به سیستم عصبی ما در واقع دستور میده اشاره میکنه یکی همون آمیدال هستش هم و یکی قشر پیش پیشانی هستش و امید در واقع به تحلیل و پردازش خشم تهدید و ترس یا همون در واقع فلایت میپردازه یعنی همون بحث واکنش ستیز و گریز می پردازه که انسان ها در شرایط خاص چقدر به سمت ستیز و چقدر به سمت گریز میرن که در شرایط منازعه اصولاً انسانها در جوامع مختلف بیشتر و گاهی به صورت غیر ارادی به سمت آمیگدال پیش میرن تا قشر پیش پیشانی یعنی بیشتر خشمشون تسلط داره تا حالا اون بخش پیشانی که مربوط به عقل خرد و تفکر تحلیلی میشه و سوای اون میاد به هورمون ها یعنی به غیر از این مسئله و قشر پیش پیشانی میاد به قسمت هورمون ها و ترانس میتر ها میپردازه که خود همین تقسیم چند قسمت میشه یعنی ما وقتی که راجع به هورمون ها صحبت کنیم راجع به کورتیزول صحبت میکنیم راجع به اکسیتوسین صحبت میکنیم سراتونین دوپامین ریشه هویتی و سوگیریهای شناختی مثلاً همین برف از در واقع کورتیزول میگه که خب ما فکر که نه همه میدونن که کورتیزول هورمون استرسه ولی خود هورمون استرس میتونه رو بخش آمیگدال ما تاثیر بذاره و خشم و منازعات درون گروهی را بیشتر کنه یا وقتی بحث اکسین میگیم گرچه غالباً به عنوان هورمون عشق ازش یاد میشه ولی در واقع این میتونه ما رو به سمت تعلقات درون گروهی و منفی گرایی نسبت به تعلقات برون گروهی در واقع پیش ببره و مبحث دیگهای که اشاره میکنه نورونهای آینهای هستش که این نورونها تا چه حد میتونن روی در واقع سیستم عصبی ما و تصمیمات عصبی ما تاثیر بگذاره و ما رو در مقابل کسانی قرار بده که مخالف ما هستند یعنی علایقشون حالا در این حوزه به صورت خاص علایق سیاسیشون با ما ممکنه متفاوت باشه و هم میتونه ایجاد همبستگی بکنه و هم میتونه هیجانات منفی رو انتقال بده و مبحث سوم در مورد عصب شناسی صلح هستش وقتی که ما راجع به عصب شناسی صلح میایم صحبت میکنیم اولین سوالی که اینجا پیش میاد چطور حداقل برای خود من اینکه چطور عصب شناسی و چطور سیستمها و اون سیمکشیهای مغزی یا اون نورونهای مغزی میتونه تاثیر بگذاره در رسیدن به صلح و به جوابی که میرسیم این هستش که پرورش همدلی و درک متقابل رو میاد راجع بهش صحبت میکنه که این بیشترین قسمت توی قشر پیشانی ماست و اون در واقع شیار گیجگاهی فوقانی ماست که میاد ما را به سمت درک و همدلی متقابل در اون جامعه که هستیم در اون گروهی که هستیم سوق میده و مسئله دوم تنظیم هیجانات که ما چطور بیایم توی جامعه روی اون قشر پیشانی و پیش پیشانی بیایم در واقع فوکوس بکنیم و بتونیم افراد رو گروهها رو و جوامع رو پرورش بدیم که بیشتر تنظیم هیجانات داشته باشند تا به نوعی در رفتگی هیجانه باز کاهش تعصبات رو میگه و برای هر کدوم من چون میخوام دیگه خیلی کوتاه بگم برای هر کدوم اسکنهای مورد نظر رو میگه که اون فرد یا اون گروه یا افرادی که به طور مثال کسانی که تعصبات مذهبی خشک دارند کسانی که تعصبات حالا فارغ از هر مذهبی تعصبات مذهبی شان جدا از منطق هست اینها کدوم قسمت از مغزشونو ما میتونیم دستکاری بکنیم که باعث بشه که اون میزان تعصب مذهبی بیاد به علاقه مذهبی برسه بدون تحمیل فشار بر روی نظرات مخالف باز به وجود آوردن مکانیزم پاداش و همکاری تغییر روایتها که همه اینا روی سیستم شبکههای عصبی تاثیر میزاره و در نهایت نقشی که عصب شناسی سیاسی روی حل منازعات داره که چندین عامل یکیش شناسایی نقاط آسیب پذیره یعنی اینکه ما بیاییم با درک مکانیزم های عصبی منازعات متوجه شیم که نقاط آسیب پذیر کدام هستند و بیایم روی اونها فوکوس بکنیم و آنها را تحریک بکنیم که بتونیم در جهت اهدافمون استفاده بکنیم دومین مورد طراحی استراتژی های مذاکره هستش اینکه ما اطلاع داشته باشیم چگونگی تاثیر هیجانات و سوگیری بر تصمیمگیریها یعنی به طور مثال وقتی که ما میایم دو تا تیم پرسپولیس و استقلال و نیم در نظر میگیریم بیایم اینو تحلیل کنیم که چطوری میشه با به دست آوردن هیجاناتی که این گروه داره و سوگیری هایی که داره بیایم علاقه شون رو و نظرات شان را با مذاکره بر روی این تیم یه خورده تعدیل بکنیم که از اون حالت افراطی و خشم و تعصب بیرون بیاید و مورد بعدی هم آموزش و آگاهی سازی هستش که باز هم در سطح جامعه اتفاق می افت مداخلات مبتنی بر شواهد و درک ریشههای هویتی یعنی همون بحثی که اول صحبتهام گفتم اینکه این قضیه رو ما نمیتونیم یه نسخه بپیچیم بگیم که کل جوامع اینطوری به نظر منایرانیها در سالهای اخیر حالا بگیم نیم قرن انسانهای عصبانی هستند یعنی شما فرض کنید یک تصادف بسیار سادهای توی خیابون اتفاق میافته و قانونم براش مشخصه افسرم هست برگ بیمه هست همه چی هست ولی قبلشیم قبلش ما یه کف گرگی میریم به طور مثال حالا دیگه چیزهای دیگر نمیشه اینجا مطرح خوب چرا همیشه برای من که چرا یا مثلا پدر خانواده بدون علت مثلا میاد تو کولر رو خاموش میکنه خوب چرا این یه چیزهای خیلی ساده است خیلی یعنی شایدم خیلی طنز آمیز باشه ولی ما میگیم که چرا یا به معروف به قول یه استادی ما داشتیم آقای دکتر شیرخانی فکر میکنم که انشالله در واقع روحشون قرین رحمت و آرامش باشه همیشه به ما میگفت سر کلاس میگفت شما ایرانیها حالا البته خودشونم ایرانی بودن ولی خوب خطاب به ما میگفتن که شما فرض کنید الان به عنوان فرزند خانواده میخوای اتاق یه رنگ دیگه بکنی که برخلاف رنگ تمام دیوارهای خانواده خونه است آیا خانواده موافقت میکنه همه گفتن نه خوب پس دیگه اینجا ما نمیتونیم صحبت دموکراسی و لیبرال در قالب هر اسمی بکنید بنابراین ریشه های هویتی هر ملتی کلیشه در واقع ژن شان داره ریشه در تاریخ شان داره ریشه در کدهای همه اینها تاثیرگذار در اینکه ما بتونیم چقدر از اون عصب شناسی از اون در واقع سیم کشی مغزی شناختن نورونها استفاده بکنیم برای رسیدن به صلح و صلح به نظر من در مرحله اول باید در درون اتفاق بیفته وقتی که ما با خودمون نمیتونیم صلح داشته باشیم با خانواده با جامعه با جامعه بین الملل نمیتونیم صلح داشته باشیم وقتی که خودمون رو و خویشتن خودمان را درک کردیم و به صلح رسیدیم میتونیم بگیم که خوب بعد میتونه به خانواده برسه و بعد به جوامع بزرگتر حالا سخن راجع بهش زیاده انشالله در جلسات بعدی به صورت کامل تر راجع بهش صحبت میکنیم فقط من یه کوتاهی رو البته آقای دکتر میپوششم اشاره کردم باز هم من میخواستم اینجا بگم این هستش که خیلی مهجور بوده در طول این سالها از سال مخصوصاً ۸۸ به بعد رشته علوم سیاسی بخشش خب قطعاً شرایط جامعه بوده و بخشیش هم سهل انگاری جامعه علوم سیاسی یعنی تمام حالا چه از اساتید از دانشجو از جامعه آکادمیک و صحبت هایی که راجع به علوم سیاسی شده بیشتر در حوله یک محور خاصی مثل آمریکا و روسیه و حالا اینها اینقدر دیگه صحبت شده که ما آمریکا را از خود آمریکایی ها بیشتر میشناسیم مسئله این هستش که چیزی که من و علاقه مندم و خواهش دارم امیدوارم که این اتفاق بیفته فارغ از هر اتفاقی که قراره تو جامعه ما که همیشه متلاطم بوده در طول تاریخ بیفته این هستش که اینو ما یه خورده از فاز صحبت کردن صرف خوب هست برای شناخت اولیه یک سری از گروه ها در بیاریم و بتونیم کاربردیش کنیم و بتونیم از نسل جدید ارتباطات استفاده کنیم یعنی من فکر میکنم که به طور مثال به طور مثال چون دهه شصتی ها توی یک برهه از تاریخ هستند که هم با دهه های قبل هم با دهههای بعد زیاد کانکت دارند یعنی نه خیلی مدرن خیلی سنتی این هستش که چیزی که من دریافت کردم یعنی اگر شما فکر کنید ما الان اینجا یه کسی رو داشتیم که یک میکروفونی میزاشت شما اون ور میز بودین من این ور میز بودم شروع میکردیم توی یوتیوب فیلم میذاشتیم خیلی بیشتر دیده میشد تا یک جمع هفت هشت ده نفره و ما اگر بخواهیم به روال قبلی که در سالیان و دهههای گذشته پیش میرفتیم پیش بریم با تمام اینکه موضوع بسیار جدید و جذابی هست برای خود من که واقعا عاشقانه دوست دارم این موضوع رو خیلی نمیتونیم جا باز کنیم در جامعه علمی جدید و امیدوارم که این باشه و در کنارش استفاده بکنیم از مباحث جدید برای بسیار متشکرم در هر صورت من دیگه صحبت همینجا تموم میکنم سپاسگزارم از اینکه صحبت های بنده را شنیدید و خیلی خوشحال بودم که در جمع شما بودم بخصوص جناب آقای دکتر اشرف نظری و آقای دکتر کوشش که بسیار بسیار بر گردن من حق دارند
دکتر گلشاهی :
خیلی خرسندم که در این جلسه جلسه اول ما بود در خدمت جناب دکتر نظری بودیم بحثی که من دارم به عنوان بحث روانشناسی سیاسی و افق های پیش رو هسته مرکزی بحث من تئوری ذهن سیاسی است که آقای جورج لیکاف مطرح کرده اما قبل از اینکه به اون بپردازم و بخوام اونو مطرح کنم میخوام در یک روند پژوهی توضیح بدم که چگونه شد که ما به این نقطه رسیدیم البته جناب دکتر نظری تمام بحثها رو کردند من سعی میکنم بحث خودمو یک مقدار کاملتر کنم اگر ما رهیافت های علوم سیاسی مورد بررسی قرار بدیم که بیشتر از ۱۰ تا رهیافت هست میبینیم که رهیافت روانشناسی سیاسی جزو اولین رهیافتهایی هست که نسبت خودش با علوم سیاسی مطرح کرده در واقع اگر ما رهیافت روانشناسی سیاسی رو ببینیم اول به صورت فردی بوده که میخواسته تاثیر شخصیت انگیزه ادراک توجه و اون هفت گانه که در علوم شناختی بعد ها مطرح شد مشخص کند که در اینجا نقش زبان شناسان را در روانشناسی سیاسی کمتر دخیل میکنیم اما هفت گانه علوم شناختی نشان می دهد که بحث زبان بحث خیلی جدیه و اگر ما انسانها دو تا تفاوت داشته باشیم با موجودات دیگه یکیش این هست که ما میتونیم انتخاب کنیم در قالب اون عقلانیتی که داریم و دوم مفهوم تولید کنیم ما میدونیم وقتی تو روانشناسی جانوری بررسی میکنیم حیوانات آوا تعریف میکنند مفهوم تعریف نمیکنند مفهوم تولید نمی کنند این توانایی ایجاد مفهوم ما بحث جدی که باید مورد توجه قرار بگیرد،همونطوری که میدونیم از اون شش نفری که علوم شناختی پایه گذاری کردن چهار نفرشون تو حوزه هوش مصنوعی کار میکردن یک نفر آقای چامسکی بود که نظریه رفتارگرایی اسکینری را نقد می کند با این استدلال که بر خلاف رفتارگرایی که تقلید مبنای یادگیری قرار می گیرد، انسان وقتی به دنیا می آید به صورت تقلید زبان یاد نمیگیرند به صورت ذاتی است پس انسان یک توان ذاتی و شناختی برای یادگیری دارد که فارغ از تقلید است و آقای جورج میلر که روانشناسی شناختی رو شکل میده و از رفتارگرایی به عنوان رفتار به عنوان واحد مطالعه عبور می کند ، من میخوام از این منظر ببینم اگر شروع کنیم اولین نحلههایی که یعنی اولین جریانهایی که شکل میگیره با خود آقای فروید شکل میگیره که روانشناسی سیاسی رو در قالب روانکاوی مورد بحث قرار میده و در این قالب شخصیت شناسی سیاسی بحث خیلی جدی که به ویژه بعد از جنگ جهانی دوم اولین شخص که روش کارهای عملیاتی انجام میشه خود آقای ویلسون که اصلا چرا ایشون مثلا مبدع سازمان ملل بوده چرا شکل رفته تا حالا دهه های بعدی میبینیم که افرادی مثل مثلاً هیتلر مورد بحث قرار میگیرند تا اون کتاب آقای آدونو شخصیت اقتدارگرا که دیگه بحث فاشیسم در دهه ۵۰ مطرح میکنیم از آقای فروید باید شروع کنیم که به عنوان چهار تا از تاثیرگذاره روانشناسی هستند اما بحث جدی ما باید روی رفتارگرایی واتسونی شکل بگیرد شما همونطوری که میبینید بعد از جنگ جهانی دوم پارادایم رفتارگرایی به عنوان پارادایم اصلی توی علوم انسانی بوده و این از روانشناسی و روانشناسی سیاسی هم جدا نیست در دهه ۵۰ دوتا اتفاق میفته یک اتفاقی که میفته این هست که بیشتر مطالعات روی رفتار انتخاباتی میشه و دوم مطالعات توسعه شکل می گیرد،در حوزه اول که بحث ما هست روانشناسی سیاسی و بازاریابی قرابت دارند،در اینجا بحث کلیدی این بوده که ما از گروهها افراد و ایدههای سیاسی چرا مخاطب پیدا میکند،پس ما نمیتونیم روانشناسی سیاسی و منهای بازاریابی در نظر بگیریم منهای زبان شناسی در نظر بگیریم همونطوری که در علوم شناختی ۷ تا فرایند تعبیه میشن از ادراک توجه حافظه یادگیری خلاقیت حل مسئله و تصمیم گیری و در نهایت زبان که این رو ما باید کاملا مورد بررسی قرار بدیم پس اتفاقی که در دهه ۱۹۵۰ میافتد این هست که بحث بازیابی و بازاریابی ایده سیاسی مطرح میشه دوم مطالعات تطبیقی شکل میگیره با این تفاوت که ما میدونیم در دهه ۵۰ جامعه شناسی شکل میگیره و در قالب رفتار انتخاباتی و در قالب مطالعات توسعه شکل میگیره اما توی روانشناسی سیاسی یک تفاوت داره یک ما میخواهیم مطالعات بازنمایی کنیم یعنی در اون الگویی که انسان به مثابه ماشینی که امروز ما میبینیم انسان به مثابه ماشین نیست ذهن پیچیده در عصب شناسی فرهنگی انسان به صورت موجودی زیستی فرهنگی در نظر میگیری زیست از اون جهت که ما مثل حیوانات یک نیازهایی داریم اما فرهنگیش در تعاملی محتوا تولید میکنیم و در قالب این معانی که داریم با هم جهان پیرامونو شکل میدیم پس اتفاقی که در دهه ۵۰ میفته یک این هست که روانشناسی به صورت رفتاری گرایی ازش عبور میشه به روانشناسی شناختی شما اگه این روند رو ببینید روند به نظر من روند ترسناکیه در این نحوه کنش های ذهنی و نقش آن در رفتار مورد بحث است ، اینکه ما چگونه جهان را درک می کنیم و نسبت به آن واکنش نشان می دهیم ، علاوه ب آن که مفهوم هوش به عنوان میزان انطباق پذیری با محیط در قالب هوش هیجانی،سیاسی و فرهنگی و … تعریف می شود در اینجا مسئله اکتساب است و نه توانایی ذاتی در اینجا هوش هیجانی دارای چهار مفهوم خود نظمی،خود کنترلی، مهارت ارتباطی ، همدلی است و سپس انگیزش که دانیل گلمن اضافه می کند یعنی اگر ما هوش هیجانی داریم باید نسبت به یک ایده توی زندگیمون نسبت به انگیزشی ایجاد کنیم که مطابق با اون رشد کنیم پس این توانایی که ما بتونیم اهدافمون رو تصویر کنیم به عنوان به سمت اون شکل بگیریم در قالب هوش هیجانی هست پس این میشه فاز دومش از فاز دوم ما بریم سمت فاز سوم و فاز چهارم در بحث مطالعات شناختی شکل میگیره بحث هوش مصنوعی و عصب شناسی بحث جدی میشه شما میبینید چند تا رفرم میخوره اول اینکه بعد از اینکه علوم شناختی شکل میگیره خدمتتون عرض کنم از روانشناسی شناختی بخاطر اینکه فرد و به عنوان واحد مورد مطالعه قرار میداد خیلی مورد انتقاد قرار میگیرند میبینیم که جامعه شناسی معرفت برای قبل از انقلاب شناختیه ولی بعد از انقلاب شناختی خیلی بیشتر مورد توجه قرار میگیره و این بحث عصب شناسی فرهنگی که دقیقا به این برمیگرده که شما یک انقلاب فرهنگی دارید و یک انقلاب شناختی که تکامل اینها ببینیم که در قالب عصب شناسی فرهنگی داره شکل میگیره علاوه بر اینکه ما میبینیم در دهه ۹۰ ما این سه تا فاز یعنی شخصیت شناسی رفتارگرایی و روانشناسی شناختی که بیشتر تو حوزه این بوده که چرا جامعهها جامعه تمایل به فاشیسم پیدا میکنه یک جامعه یک تصمیم دیگهای میگیره عبور میکنه و اینجا بحث روانشناسی اجتماعی ما تو روانشناسی اجتماعی یک رویکرد نهادگرایی تاریخی نمیگیریم که بگیم آقا مثلا ایران ۱۰۰ سال گذشته چنین اتفاقی افتاده نه ما میخوایم اون ذهن اجتماعی ببینیم وقتی که امروز تحریم شکل می گیره مردم ما چه بازخوردی میدن پس اینجا ما هم جامعه رو داریم هم بازخورد فرد رو داریم پس یک سنتز شکل میگیره که هم فرد است هم جامعه هست و در قالبش ما میخوایم این سنتز مورد بررسی دهه ۹۰ به بعد که بعضیا اونو عصر وحشت میدونن اونم به خاطر اینه که بعد از فروپاشی شوروی ما میبینیم که بنیادگرایی جنبه دیگهای به خودش میگیره و بحث عصر وحشت شکل میگیره اگر من بخوام یه جمعبندی کنم از حوزه روانشناسی سیاسی از این بحث به ذهن باشه جمع بندی میکنم سیاسی آقای لیکاف اولین نفری بوده که اون در اون نظریه زبان شناسی شناختی خودش به نقد استاد خودش میپردازه و انسان موجودی نورونی میبینه و زبان هم نورونی میبینه که صرفا ساختار نیست در اینجا ساختارهای زبان ابزاری برای تولید محتوا و مفهوم هستند ایشون در سال ۲۰۰۸ و در سال ۲۰۱۴ دوتا کتاب ذهن سیاسی و مغز سیاسی منتشر می کنه که جفتش ترجمه شده در ایران هسته مرکزی این بحث که سیاست،احزاب چگونه در آمریکا فهمیده می شود و مردم چگونه به حوزه ها پاسخ می دهند؟
من فقط یه قسمتشو میگم من یک مقالهای نوشتم با همکاری جناب دکتر احمدوند به عنوان ذهن سیاسی در انتخابات آمریکا اونجا توضیح میدم که ذهن سیاسی ما میتونیم در قالب سه بحث ببینیم ساختارهای اجتماعی که در طول تاریخ شکل گرفته رویداد ها و در نهایت گفتمان ها که میتونه ترکیب این دوتا رو در نظر بگیریم،در اینجا میشه گفت ذهن سیاسی یک پدیده زبان من قدممند و مکانمندی که نسبت به رویدادهای سیاسی و اجتماعی شکل میگیره و کنش ها رو میشه در قالب اون توضیح داد در اونجا آقای لیکاف یه بحثی مطرح میکنه میگه آقای ترامپ دقیقا همون آقای ریگان درون دوره آقای ریگان اصلا آدم اخلاقی نبود اصلا برنامه برنامهریزی نمیکرد که کارگران یقه آبی ثروتمند شن اما چون داشت رویای آمریکایی و امریکن در مقابل شوروی بازسازی میکرد مردم اومدن بهش رای دادنطول تاریخ بیسابقه است فکر کنم رقیب ایشون نهایت دوتا ایالتو تونست در بین اون آرای الکترال به دست بیاره آقای ترامپ هم دقیقاً همین بوده یعنی شکست ایشون در انتخابات ۲۰۲۰ و از تیم آقای بایدن و هریس فقط به خاطر این بوده که آقای تیم آقای بایدن و هریس برمیگرده روی اوباما بحث کرونا بحث فساد و مطرح میکنه اما لحظه ای که از اون رویداد ما عبور میکنیم باز همون ساختارها در ایالات متحده آقای ترامپ برمیگردونه که این منفعت برای ما باشه دقیقا تو ایران هم همین شکل همین صورت شکل گرفته ما به نظر من اگر تحقیقات ببینیم ما ایرانیا اگر اون عکسبرداری از ذهنمون که انجام شده خیلی از تحقیقات چون تو این چهار تا لوب پیشیانی،آهیانه ای،پس سری و گیج گاهی انجام دهیم ما از ناحیه پس سری تصمیم میگیریم یعنی تصمیم گیری ما تصمیم گیری محافظهکارانه و کندیه چون از واکنشها در هراسیم در حالی که چینیها وقتی از مغزشون عکسبرداری میشه با لوب پیشانی دارن بیشتر تصمیم گیری میکنن یعنی راحت میتونم منافع اقتصادیشون در نظر بگیرند پس بین این دوگانه ارزش و اقتصاد که امروز هم ما میبینیم ایجاد شده تصمیم گیری نه تنها ادراک ما دچار مشکل میشه استدلال ما و تصمیم گیری به چالش کشیده میشه پس بحثی که آقای لیکاف میکنه و مطرح کردن اینه که ما باید اگر میخواهیم ذهن سیاسی رو بررسی کنیم در قالب روانشناسی سیاسی باید یه سه گانه ای داشته باشیم اول ببینیم ساختار های اجتماعی،رویدادها و سنتز این ها در قالب دیسپورت گفتمان و اینکه این گفتمان و ویژگی های آن رو چه کسی به ما توضیح می دهد ، تفاقی که مثلاً در بحث اصلاح طلبی در سال ۷۶ افتاد این بود که ما آزادی سیاسی داشته باشیم اما سوالی که امروز ما باید بپرسیم بعد از ۴۰ سال در جمهوری اسلامی کدام گفته ما محوریتش اقتصاد بوده یعنی ما تو این چهار دهه همیشه دموکراسی برای ما کالای مورد پسند بوده و اقتصاد ثانویه بوده پس این هم میشه به عنوان یکی از ساختارهای ذهنی ما ایرانیان مورد بررسی قرار داد .
تاریخ نشست هشتم آبان ۱۴۰۴
جلسه با خوشامد گویی مدیر گروه به سخنرانان آغاز شد و سپس به ترتیب دکتر علی اشرف نظری، دکتر هوشنگ میرکوشش و دکتر بهاره وکیلی و دکتر محمد مهدی گلشاهی به ترتیب به ارائه مطالب و سخنرانی پرداختند :
محمد مهدی گلشاهی :
به نام خداوند جان آفرین به نام خداوند جان آفرین حکیم سخن در زبان آفرین، خانم و آقایان سلام عرض میکنم خدمت شما این نشست دومین نشست از نشست های گروه مطالعات شناختی صلح و منازعه انجمن مطالعات علمی صلح ایران است.در ابتدای سخنم ضمن تشکر از جناب دکتر نظری برای قبول دعوت انجمن و سایر اعضای انجمن باید توضیح اولیهای رو خدمتتون راجع به اهداف و چشم اندازهای شکلگیری این گروه ارائه بدم،شکلگیری گروه مطالعات علوم شناختی صلح و منازعه از اواخر اسفند ماه ۱۴۰۳ با پیشنهاد اینجانب و همراهی جناب دکتر مقصودی و دکتر رنجبر برای زمینه سازی در جهت توسعه نشست های معطوف به علوم شناختی و روانشناسی سیاسی صورت گرفت. هدف نخست این گروه همکاری با اساتید صاحب نظر این حوزه در جهت شکل گیری منابع و گزارش هایی در زمینههای مختلف علوم شناختی بر پایه علوم شش گانه یعنی روانشناسی شناختی انسان شناسی هوش مصنوعی زبانشناسی عصب شناسی و فلسفه ذهن بود که در ضمن گردآوری،نسبت اون با صلح مشخصپ شود ، چون تا پیش از آن در برنامه های انجمن و هم چنین در مطالعات علوم انسانی در ایران نسبت معینی میان روانشناسی سیاسی وصلح،انسان شناسی و صلح،هوش مصنوعی و صلح و عصب شناسی و صلح دیده نمی شد و شکل گیری این گروه بر همین اساس بود.بر این اساس اولین جلسه این گروه به عنوان نشست اول با عنوان علوم شناختی اجتماعی زمینه ها و رویکردها با همراهی جناب دکتر مقصودی و جناب دکتر فاضلی در خانه اندیشمندان برگزار شد و پس از آن با تغییر رویکرد در فعالیت گروه معطوف به روانشناسی سیاسی تصمیم بر آن شد که نشست های متفرقه گروه از انسان شناسی،روانشناسی و علوم اجتماعی معطوف کنیم به روانشناسی سیاسی و تا آخر سال بنا بر این هست که سه یا چهار نشست دیگر پیرامون این داشته باشیم و در نهایت یک مجموعه جمع آوری کنیم به عنوان نشست های سالانه گروه علوم مطالعاتی علوم مطالعات شناختی صلح و منازعه بنابراین با این تغییر رویکرد جلسه دوم را پیرامون روانشناسی سیاسی با همراهی جناب دکتر نظری هماهنگ کردیم .
دکتر علی اشرف نطری :
از این جهت که حالا انجمن مطالعات صلح هم خوشبختانه پیشگام یک حرکتی شده برای معرفی روانشناسی سیاسی و ما این را به فال نیک میگیریم.از همه افرادی که حالا در انجمن علوم سیاسی دکتر نعمت الله فاضلی آقای دکتر مقصودی که در هیئت مدیره تشریف دارند و با افتخار کامل در صورت خوشبختانه دوستان زحمت کشیدن و کار رو مدیریت کردن بسیار بسیار خوشحالم و امیدوار هستیم برای معرفی رشته روانشناسی سیاسی که در حال حاضر خوشبختانه در دوره کارشناسی ارشد هم مراحل پایانی تاسیسش میگذرونه و امیدواریم از مهر سال آینده در دفترچه هم بیاد، زمینه سازی شود.این خودش یه حرکت خیلی خوب میشه برای معرفی حوزه تناسب زمانی که در اختیار داریم و شرایطی که طبیعتا ترجیح این است که از حرف های مکرر فاصله بگیریم و بحث های را با هم مرور بکنیم که احیانا شاید برامون تازگی داره،ترجیحم این است که با این اوصاف این نکات مطالبی را خدمتتون آماده کردم اینها رو بیان کنیم و ببینیم که چطور میشه در حوزه روانشناسی سیاسی این ایدهها و این زمینهها رو مورد بحث ما امروز وقتی داریم راجع به روانشناسی سیاسی صحبت میکنیم داریم از چهار دوره کاملاً متفاوت سخن میگیم که با مطالعات شخصیت در دهه ۱۹۲۰ شروع شده و در دهه ۱۹۴۵۰ حرکت کرده به سمت بحث های در چارچوب بحث شناخت گروه ها هویت های حزبی در دهه ۱۹۷۰ به سمت علوم شناختی حرکت میکنه یه انقلاب شناختی عظیمی که طبیعتتا حاصل اون مطالعات جدیدی هست در حوزه روانشناسی سیاسی بحث تصورات بحث در هر صورت اون اسپیمهای طرحوارههایی که ما داریم بحث نگرشهامون بحث ادراکاتمون همه و همه دست به دست هم میده که ما مرحله سوم رو تجربه کنیم مرحله چهارم که امروز محل بحث ما هستند بسیار هم تحول مهم و جدی هست و یا شاید بشه ادعا کرد تمام تحولات مربوط به حوزه روانشناسی سیاسی در تمام ادوار گذشته هم تحت تاثیر قرار میده بحث بسیار مهمی هست که در حوزه به یک معنای نورساینس و نوروپالیتیکس رخ داده و ما عصب شناسی سیاسی بعضا ترجمه میکنیم از این حیث ما امروز بحثمون بیشتر از اینکه حالا بخواد متمرکز بر اون دوره ها باشه چون همه دوستان تا جایی که من اطلاع دارم خوشبختانه اون بحث ها رو مطالعه کردن اشراف دارند بنابراین ترجیح این هست که بریم وارد زمینها و بحثهایی بشیم که برای ما شاید از جهت حرفهای این موضوعات و این بحثها جالبتر یا جدیدتر باشه این پس به صورت کلی موضوع این امکان نداره که بیاد اینجا حالا راحتتر باشه یا نه اگه من داشتم اگه اون بود من خیلی نمیخوام صفحه فقط نگاه کنیم از این جهت میگم که تمرکز شما هم به هم نخوره این مسئله میخواستم خدمتتون پس اینجا بیان کنم این هست که ترجیح همین حالا بحث رسالت روانشناسی سیاسی که موضوع اصلی دوتا نکته من اینجا میگم میریم سراغ بحث های دیگه یک کلیشه غلطی که متاسفانه در جامعه هم دانشگاهی و هم غیر دانشگاهی ایران وجود داره تا میخواد بحث از روانشناسی و روانشناسی سیاسی بلافاصله ارجاع میدن به سطح تحلیل خرد یا فردی روانشناسی سیاسی فقط مطالعه شخصیتش مثلاً سیاسی انجام بدید در حالی که فی نفسه یا فی حد ذاته خود رشته روانشناسی سیاسی امری اجتماعی این سخن فرویده حالا تازه به عنوان کلاسیک به عنوان بنیان گذار کلاسیک حوزه روانکاوی و روانشناس امروز اصلا بحث به هیچ عنوان نه در گذشته در خود فروید هم همینطوره مثلا چرا جنگ اثر مشخص ایشون هست یا به یک معنایی در باب اینکه این ناخرسندی ها چگونه در تمدن ها شکل میگن تمدن ناخرسندی هایان چه مسئله ای داره رخ میده اینا همش باز بحث های بسیار روان پویایی های گروهی اینا همش ناظر بر اینه که چنانکه در تفسیر لاوارت وجود داره به تعبیر خیلی دقیق راجع به این ابعاد اجتماعی روانشناسی در ذهن فروید کاملاً جدی کار کرد و محرض که روانشناسهای سنتی نسلهای دیگه دقیقاً این رو دنبال کردند یک ریشه رایج دیگه که متاسفانه در رشته روانشناسی در دانشگاه های مراجعه به رشته روانشناسی سیاسی وجود داره و باید اون رو هم سعی بکنیم بشکنیم شالوده شکنی بکنیم این هست که بله این همون جامعه شناسی سیاسیه و ما داریم دیگه مثلا بحث جامعه شناختی رو کار میکنیم ذیل بحث روانشناختی داریم اون چیزی که برعکس اتفاقاً ما ادعا میکنیم این است که روانشناسی سیاسی برای خودش یک اصالتی داره یک ماهیت بین رشته ای عمیقی داره که بسیاری از حوزه های تحلیلی مغفول مانده رشته کدوم جامعه شناسی به ما گفته که ساختار مغزی افراد میتونه مطالعه بشه و ما دریابیم که اونها چگونه گرایش پیدا میکنند به اینکه حزب عضو حزب لیبرال بشن یا عضو احزاب دیگه بشن مثلا در فرض کنید ایالات متحده به دموکرات جمهوریخواه بشه بسیار جدی مسئله کار شده بر حسب ساختارهای مغزی افراد که چگونه هم ژن تاثیر میگذارند آموزش ها تاثیر میگذاره و ما از بدو تولد گرایش های لیبرال یا محافظه کار در ذهنمون میشه ردیابی بشه اینو مثلاً در کجای جامعه شناسی تا حالا دیده شده اینا بحث های اولیهای بود که حالا برای طرح بحث خدمتتون مطرح کردم و ما میخوایم توی این قسمت تالار راجع به نوروپالیتیکس صحبت بکنیم برامون بسیار جالبه که چگونه نحوه تحولیابی علم روانشناسی برای مطالعه ساختارهای مغزی ساختارهای شناختی و ساختارهای عصب شناختی هر کدوم از انسانها میتونه برای ما توضیح دهنده چرایی و چگونگی رفتارهای سیاسی اونها باشه و البته زمینهش رو که خدمتتون در ادامه توضیح میدم با یک مثل بسیاری از حوزههای تحولی علم با یک جرقه با یک رخدادی شروع میشه که شاید به یک صورتی تصادف بوده یک لحظه بوده ولی چقدر پیامد در رشته ما ایجاد کرده در طول دو دهه گذشته خودش یعنی به صورت مشخص از سال ۲۰۱۱ این مسئله برای ما بسیار بسیار جالب خواهد شد حالا این بحثی که خدمتتون اینجا اشاره کردیم راجع به اینکه چگونه بحث نوروساینس و نوروپالیتیکس حوزههای بین رشتهای رو در حوزه زبان شناسی در حوزه زیست شناسی در حوزه عصب شناسی و موضوعات ژن شناسی همه اینها رو داره شناسایی گونههای نخستین انسان و نحوه تحولیابی این سوژه ها در گذر زمان نحوه تحول ساختارهای فکری و مغزی ما این همه بحثهایی هست که باز خوشبختانه در اینجا میتونیم راجع بهش در ادامه صحبت کنیم مسئله ای که حالا اینجا باز لازمه که خدمتتون مطرح کنم از این حیث حالا این هست که چگونه این ویژگی های هر کدوم از این افراد رو ما میایم در این تصویر حالا به تعبیر یک شمایی هست از بسیاری از ماها علاقمند هستیم ساخت بافت جمعی رو مطالعه کنیم و دریابیم که چرا در ایالات متحده نوع پوپولیسم با این قدرت موفق میشه که در عرصه اجتماعی ظهور بکنه و شاید به تعبیری و قبل از انتخابات ۲۰۲۴ ایالات متحده گفتم گفتم حتی اگر ترامپ پیروز هم نشود این ساخت و بافت نوپولیست در ایالات متحده آنقدر قدرتمنده که بسیاری از ساختارها را برای دهه ها تحت تاثیر قرار خواهد داد و در اون کنفرانس بین المللی انجمن بینالمللی روانشناسی سیاسی هم موضوع مقاله من این هست که برآورد تحلیلی من این بوده که گرایش سیاست یا امر سیاسی به راست و چپ افراطی و ظهور منازع در یک دهه آینده یعنی میشه حتی پیش بینی کرد در فضای بین المللی چپ و راست افراطی هم چون در همه کشورها داره قدرتمند میشه ما حالا اگه از تغییر جنگ جهانی سوم و اینا استفاده نمیکنیم با تسامح ولی میتونیم بگیم که یک دهه بسیار پر تلاطم رو باید به یک معنایی تحلیل بکنیم و دریابیم که در چه شرایطی جوامع دارن این تحولات را از سر میگذروند پرسش های مهمی که پس اینجا برامون مطرح است اینه که چگونه هر کدوم از این زمینه ها عصب شناسی ما ژن ما و به تعبیری اون خلقیات ایده ها زمینه هایی که ما داریم تاثیر میزاره روی رفتار سیاسی و ما متناسب با اون نگرش های سیاسی مون شکل میگیره اینا پرسش های مهمی هستند که به خصوص اون بحث احساسات و هیجانات باز یکی دیگه از بحثهایی که میتونی در موضوعاتی که کار میفرمایید ادعا بکنیم که روانشناسی سیاسی حرف زیادی برای گفتن داره همین نکته یا پرسش آخره علوم سیاسی در همه جای دنیا و بیشتر در ایران محدود و مزین شده به یک حوزه بسیار محدودی تحت عنوان عقل و عقلانیت در سیاست و مدام ما هر چیزی میگیم بر اساس اینکه عقل در سیاست آیا با این تناسب دارد یا نه حذف میشه در حالی که این بحث های نورپالیتیکس امروز بحث های بسیار مفصل و گستردهای داره تحت عنوان پالیتیکس یعنی شور در سیاست شور و سیاست مثل مثلا کتاب شانتا که اصلا عنوانش همین هست اینا ادعاشون اینه که اولاً که کسی بیاد سیاست رو بدون در گرفتن عواطف احساسات و هیجانات مطالعه کنید تحلیل تاکسیدرمی شده سطحی از سیاست ارائه میکند مسئله دوم اینه که اگر شما بیاید این همه پیشران رو عواطف احساسات هیجان را در کنار عقلانیت حذف کنید چی میمونه از کنشگری سیاسی یعنی کدام انسان خردمندیه که اینقدر سینه ستبر کنه بره زیر بیرق ناسیونالیست رو بگیره اون یکی بره زیر بیرق پوپولیسم رو بگیره اینا واقعیتهاییه که اینجا روش بسیار بسیار جالبه تاکید میشه و گفته میشه که مثل همون آیسپرگی که تحت عنوان شناختی ازش یاد میشه اگر بخش عظیمی از این سویه های ناپیدایی کنش و رفتار سیاسی مربوط به احساسات عواطف و هیجانات دیده نشه امیدوارم که این آلرژیم در ادامه بیشتر نشه این شرایط متاسفانه ممکنه ما رو برای درک بسیاری از رخدادهای سیاسی ناتوان بکنه این پس باز برای ما در حوزه عصب شناسی سیاسی بسیار مهم است ما پس در اینجا موضوع و بحثمون رو در این چهارچوب میتونیم این بدونیم که چگونه این بحث عصب شناسی و نوروکالیتیکس در این موضوعات را هم بهمون کمک میکنه نکته بسیار مهم باز تو این اسلاید هست و اون رو هم باید تاکید کنم بحث تلاش برای فهم هم زمینه های خودآگاه و هم زمینه های ناخودآگاه در سیاست است یعنی بحثی که یونگ آغازگرش بود در باب چگونه میشه یک ناخودآگاه و ناخودآگاه جمعی در سیاست را مطالعه کرد امروز در راس نوروپالیتیکس فوق العاده ارزشمند و مهمه یه مثال ساده چرا ایرانیا همیشه یک نگرش بیگانه هراس دارند اگه نگیم بیگانهفوبیا کاری که باز ما میتونیم اینجا انجام بدیم در حوزه نوروساینس و نوروپالیتیکس این هست که این ساختارهای شناختی در طول زمان شکل گرفته مردمان رو بیایم مطالعه بکنیم و دریابیم که این بیگانه هراسی که امروز ایرانیها هنوز دارند از کجاها ناشی میشه یعنی پس سطح تحلیلش فقط بحث ساختار مغز افراد نیست بحث ساختار مغزی یا شناختی افراد به صورت منفرد پخش نیست این هم پس بحثی که میشه در اینجا مطرح کرد تحلیل اطلاعات نحوه پردازش اونها در مغز اینا باز بحثهاییه که ما مفصل میتونیم راجع بهش صحبت بکنیم راجع به اهمیت و ضرورت بحث طبیعتاً پس ما میتونیم اینجا ادعا بکنیم که اون چیزی اینجا برامون بسیار مهمه اینه که دریابیم که اگر این زمینههای جدید علمی رو درک نکنیم برای تحلیل بسیاری از وجوه ناشناخته کنش و به یک معنایی فعل سیاسی متاسفانه نمیتونیم حرفی برای گفتن داشته باشیم از اون چیزی که اینجا برامون بسیار مهمه این هست که چگونه متناسب با این زمینههایی که ما داریم راجع بهش صحبت میکنیم دریابیم که چگونه مسائل را حل میکنه چگونه سیاستمداران برداشتهای خاص خودشون رو از سیاست ارائه میکنند و ما چگونه شاهد این هستیم که برخی از سیاستمداران بر پایه شناخت فعال یعنی هم نقش عوامل عاطفی هیجانی و هم در عین حال اون چیزهایی که در کنار اون عقلانیت فردی و جمعی شکل گرفته نسبت به جهان بیرونشون یک ادراک و باور فلسفی پیدا میکنند و متناسب با اون یک ادراک و باور ابزاری رو هم بازنمایی میکند این پس مسئلهایه که ما میتونیم اینجا طبیعتاً بهش سو راجع بهش صحبت بکنیم بحث تبلیغات که مفصل کار شده از این حیث که امروز بحث هایی در حوزه اخلاق روانشناسی سیاسی وجود داره که آیا این علم به نحو خطرناکی امکان کنترل ذهن رو هم فراهم نمیکنه چون امروز اف ام آر آی ها اون تصویربرداری مغزی که دیگه به صورت روشن البته خب بر پایه میزان گردش خون هست که ما در ایران هم فقط در مرکز علوم همگرا انگار یه دستگاهش رو داریم که اگه علاقمند بودی در دانشکده فنی دانشگاه تهران مرکز علوم همگرا میتونیم مراجعه کنیم و استفاده کنیم ولی اگر یک فرد در اینجا مورد مطالعه قرار بگیره ما میتونیم به نحو کاملا روشنی متوجه بشیم که مثلاً کجاها داره دروغ میگه و این اولین بار در تاریخ علم روانشناسی سیاسی چون ما در گذشته وقتی راجع به این موضوعات صحبت میکردیم با یک تردیدهایی بود بر پایه زبان بدن اینکه دستش رو برده به سمت گوشش بینیش جلو دهنش مشت کرده دستش رو عرق کرده استرس داشته ولی امروز اف ام آر ای ها اینها رو به معنای واضح و روشن کلمه گزارش میکنند ریپورت میدن و این مسئلهایه که برخی این موضوع رو مطرح میکنند که در کنار این همه علاقمندی که به عصب شناسی سیاسی پیدا کردیم این رو هم باید حواسمون جمع باشه که اگه دست حکومتها بیفته به معنای واقعی کلمه آزادی انسان رو چقدر میتونه محدود کنه امروز چی یکی از کشورهایی هست که در حوزه هوش مصنوعی چون تونسته همچین قابلیتی به دست بیاره به معنای واقعی کلمه میتونیم بگیم که متاسفانه از این ظرفیت داره برای کنترل شهروندان استفاده میکنه یعنی ما شاهد این هستیم که از طریق دوربینهای فوق پیشرفتهای که ایجاد کرده چگونه رو ذهن و جمعی یک ملت به صورت توتالیتاریانیستی اعمال سلطه میشه و همه اینها بحثهای بسیار مهمی در سالهای آینده در حوزه روانشناسی سیاسی و عصب شناسی سیاسی هستند مسئله دیگهای که حالا شاید البته در انجمن مطالعات صلح هم علایقی راجع به موضوعات دیگه وجود داره من راجع به اون هم صحبت میکنم که چگونه یک موضوعی را هم تحت عنوان میزان گرایش به صلح بخواهیم توضیح بدیم گوشی هم اگر چک کنید که اینجا باز میتونیم راجع بهش صحبت کنیم اگه یه وقفه امکان پذیره اگه اجازه بدید بزنم صورتم چون متاسفانه زمینهها و بحثهایی که مخصوصاً راجع به ترس واسه بخش عمدهای از تحلیل رفتارشناسی سیاسی راجع به ترسه یعنی اون قسمتی که آمیگدال در وجود انسانها میزان به یک معنایی حتی حجم آمیدالی که تو مغز هر انسانی از بدو تولد است تا مرگش به یه صورتی نشون میده که کسانی که به سمت محافظه کاری بیشتر گرایش پیدا میکنن چگونه این آمیگدال اون قسمتی که مرکز ترس است بزرگتر از بقیه افراد است این اونها رو مستعد این میکنن که چگونه احساس هراس از جهان اطرافشون داشته باشند مثلاً در تصاویری که بهشون نشون دادن این تصاویر یه تصویر واحده ولی یکی تصویر هراسناک از تفسیر میکنه ولی اون یکی میگه که نه این یک جهان صلح آمیزه این مسئله راجع به هر کدوم از ما هم وجود داره مثلاً الان اسم هوش مصنوعی که میاد تو ذهنمون بعضیا دچار کابوس میشیم هوش مصنوعی چه بلایی سر ما بیاره بعضیامون هم میگیم نه این یه ظرفیت فوق العاده است که ما باید ازش استفاده کنیم این نوع مواجهمون با هر چیزی به صورت سلبی یا ایجابی تعیین کننده این است که چگونه بسیاری از این نگرش ها در ذهن ما جایگیر شده و میشه با مطالعه اینها بخشی از این موضوعات را هم مورد مطالعه قرار داد این فصل بحثیه که اینجا میتونیم باز راجع بهش صحبت کنیم در کنار این موضوعی که خدمتتون گفتم بحثهایی هست راجع به کابین کامپلکسیتی یا اون پیچیدگی های شناختی که هر از ماها داریم آیا امکان این رو در نظر بگیریم که ما انسانهای متسامحی هستیم انسانهای دارای رواداری هستیم به یک معنی در چه سطحیه این یکی از اوناست احساس مدارا کردن با دیگران آیا ما در مواجهه با واقعیتهای موجود جنبه دوگانهساز اونها رو باینری رو در ذهنمون خیلی برجسته میکنیم خیر شهر چون انسان های که چنین استعدادی رو دارن میخوان جهان رو طبیعتاً به یک سمتی هدایت کنند که ممکنه متاسفانه غایتش به تروریسم ختم بشه ذهن دو انگار ذهن خیر و شری ذهن سیاه و سفیدی میخواد جهان را مثلا به شیوه خودش پاکسازی کنه صلح آمیز کنه و فاجعه می آفرینرینه الان ترامپ یکی از همین ذهن های دوگانهسازه که وقتی مطالعش میکنیم ادعا میکنه که من هفت تا جنگ رو تموم کردم خاتمه دادم البته اون هم برای مجیزگویی ایشون خبرنگار میگه نه نه شما ۱۰ تا ۷ تا کمه ولی واقعاً در ذهن ترامپ ایده بنیادین همون ذهن دوگانه سازی هست که هر کسی با من نیست شره جنگه و هر کسی هم با منه صلح یعنی آخرشون جمله رو هم به صورت کاملا صریحی ادا خواهد کرد بله حالا این فضایی محیطی هم شاید برای تحلیل کیس های قابل مطالعه باشن ولی هرچی هست ما در حوزه عصب شناسی سیاسی و نوروساینس و نوروپالیتیکس بحثمون این هست که چگونه این موضوع و این بحث ها را هم به صورت کاملا جدی در نظر بگیریم شاید باز دوست داشته باشید البته در اون دوره سوم روانشناسی سیاسی که به تفصیل بر حسب ابزارهای تحلیلی اون موقع ۴۵ رئیس جمهور نخست وزیر دنیا رو اومدن مطالعه کردند و ما متوجه میشیم مثلاً افراد دارای ذهن ساده اندیش و دوگانهساز یا ذهن به تعبیری باینری اینها به شدت هم ملیگرا نشنالیستن ملیگرایی افراطی یکی از ویژگی های این افراده یا مثلاً احساس کنترل رو همه چیز یعنی در بحث عصب شناسی سیاسی حس کنترل و ریز شدن رو تمام مسائل ترامپ اولین رئیس جمهور ایالات متحده است که تو آشپزخانه کاخ سفید هم کنترل و نظارت دائم داره یه عده میگن به خاطر پارانویاست یا ولی به خاطر اون مثلاً لزوماً اصلاً روحیه خلقیات انسانهاییه که بر حسب این بحث نوروپالیتیکس میشه اینا رو تحلیل کرد و از قبل فهمید که چگونه اینها استعداد بالایی دارند برای احساس کنترل بر همه چیز به شدت خودشون رو مرجع همه تصمیمات میدونن خیلی خودشون رو یعنی شخصیت ضرور تاریخ میدونن که اصلاً نیازی به مشاوره با بقیه نداره و این اقدام ضرور رو از طرف خود خودش لازم میدونه و شما اینجا مثلا میبینید که به صورت ضمنی از مثلاً بحث حمله به قطر ترامپ یکی از مواجه هاش با نتانیاهو این خواهد بود که تو دیگه بیش از حد در صحنه حاضر شدی داری جای منو تنگ می کنی من باید فقط نمایش داده بشم و شما میبینید پشت صحنه به شدت با نتانیاهو هم از این جهت درگیر خواهد شد مسئله اینه که به تعبیری فقط همه چیز باید این ذهن سادهاندیش ایشون رو در اون چارچوب بازنمایی بکنه اینم پس راجع به شناخت مغز انسان که موضوعات رو حالا میشه باز راجع بهش صحبت کرد و مطرح کرد این موضوع هست که چگونه هر کدوم از ماها با این ساختارهای مغزی خاصی که داریم این ویژگیها و این خلقیات رو به ارث میبریم حالا بحث آمیگدال رو هم پیشاپیش خدمتتون گفتم بحث فرایندهای عاطفی که باز هر کدوم از ماها چگونه تحت تاثیر این ساختارهای مغزی و عاطفی و احساسی و روانشناختی این موضوع رو هم میتونیم مورد مطالعه قرار بدیم و درک بکنیم که چگونه در ارتباط با دیگران این نوع احساسات رو این عواطف و این رو مسائل رو به اشتراک میگذارید یه قسمت حالا یه بحثی رو به صورت کیس اینجا خدمتتون گزارش کنم یکی از این شخصیتهایی که مطالعه شده و اگه دوست داشتید پوتین هست در مطالعات اوراسی مرکزی برای من جالب بود در حین مطالعه و چاپ این مقاله قسمت زیادی از تحلیلگران غربی همیشه دنبال این بودن که بتونن پوتین رو تحلیل کنند و طبیعتاً از همه این ابزارها استفاده میکردند و از جمله این بحثی که ما امروز راجع به چیز داریم عصب شناسی سیاسی داریم یه قسمتی از اینها اومدن کار راجع به پوتین چون پوتین هم که اجازه نمیده اینا آزمایشگاه مطالعهش کنن از راه دور این کارو میکردن از راه دور یکی از کارهایی که راجع به همین بحث احساس دردی یا احساس عاطفی رهبران سیاسی انجام دادن برای اینکه میزان احساسات اونها رو بیان بسنجن ببینن که اینها چقدر انسانهای عاطفی هستند چقدر سنگدل هستند و چقدر تو تصمیماتشون قاطع هستند چقدر نیستند در یک به یک معنا تصوری که از پوتین شکل گرفت و به شدت هم به استحضار گرفته شد این بود که پوتین انسان بسیار خشن بی رحم و سنگدلیه بر چه اساس در این چیزی که حالا تحت عنوان جبار یا مستبد اتفاقی نوشته فرید زکریا که کتابش هست اومده میتونیم مطالعه کنید مسئله این بود که گفتم بر چه اساس شما همچین برچسبی رو به پوتین زدین گفتن آخه وقتی مصاحبهگر ما عمدا رفته راجع به خانواده ایشون طرح سوال کرده و راجع به دختراش طرح سوال کرده در چهره پوتین هیچ احساسی دیده نمیشد و ما هر چقدر این رو زوم کردیم رو صورتش احساساتش عواطفش رنگ صورتش میزان گرما میزان همه چیز به صورتی بوده که پوکر فیس بوده به تعبیر این آدم از خودش هیچ چهره عاطفی نشون نمیداده این مسئله اونجا وقتی مطالعه شد میخوام بگم که در عین حال این کارها کار بسیار پیچیدهای هست و به سادگی هم پذیر نیست به شدت به چالش کشیده شده میدونی چرا چون اونجا گفته شد که آقای پوتین در اون جلسه کاشف عمل اومده راویان اخبار و احتمالاً جواسیس رفتن درآوردن که ایشون بوتاکس استفاده کرده بوده و کسی که بوتاکس استفاده میکنه صورتش انگار اون حالت و اون فرم واکنش از دست میده و فقط دلیلش این بوده و ما نمیتونیم این رو مبنای قرار بدیم برای اینکه ایشون انسان بیعاطفه نسبت به خانوادهاش یا نسبت به دخترانش هست پس میخوام بگم که این ظرافتها در کار روانشناسی سیاسی اینقدر رشته روانشناسی سیاسی رو پویا میکنه که بر خلاف اون نگرش های کلیشهای که همه انسان ها را در یک قالب کتگورایز میکرد انگار شما اینجا دیگه به شدت باید من اسمشو گذاشتم یک فرایند پویای همه جانبهای که شما در لحظه باید کاملا مراقب باشید که چگونه این تحلیلها و این موضوعات باید در نسبت با واقعیت پیش بره این پس باز یک مسئلهای که اینجا میتونیم راجع بهش صحبت کنیم حالا این بحثی که حالا فکر میکنم در اسلاید بعدی بله این اسلاید رو حالا بحث فرایندهای استدلال هست توانایی شناختی و قدرت شناختی هر کدوم از ماها که حالا همزمان خوشبختانه به صورت همزمان ساختار مغزی را هم دارید میتونید این قسمتهایی که حالا به طبع میشه هر کدوم از اینها از طریق قشر پیش پیشانی مغز مثل همون مورد در واقع آنتونیو که شما میبینید اونجا وقتی یک راننده لیفتراک میله ای میخوره توی جمجمه میشه که به شدت نترس و شجاع میشه بعد میرن مطالعه میکنن میگن قشر پیشانی مغز اگر آسیب ببینه انسانها اون احساس ترس را از دست میدن تبدیل به موجوداتی میشن که به تعبیری ما اونها را آدم های میدونیم که تعبیر فارسی تغییرش قشنگ نیست و حالا ولی در تعبیر دوستانه خودمون میگیم آدمهایی که سر نترس دارند که چگونه پس این یه واقعیتیه یا بحث ژنوپالیتیکس میاد وقتی ساختارهای ژنی افراد رو مطالعه میکنه،ادعاش اینه که نسل هایی که پدرانشون پدران قانونمندتری بودن فرزندان قانونمندتری هم دارند و برعکس ممکنه اینا جبرگرایانه تا حدودی به نظر بیاد ولی واقعیت اینه که بسیاری از این بحث ها با آموزش بله با گفتگو میشه راجع ولی من وقتی از دانشجوی محترم فرانسوی پرسیدم که خانم مسئلهای که الان داریم اینه که شما دو قرنه داری ازدواج و تنبیه و مراقبت و همه چیزو ترجمه آیا واقعاً مردم فرانسه این دیگه درونی شده در وجودشون این ژنشون شده این دیگه همه چیزشون متاثر از این هبیتو یا به تعبیر فارسی شده این هویتو اونا شده یا نه واقعا چیز دیگه است ایشون مسئلشون این بود که این واقعا فقط فعلا جنبه حتی بعد از دو قرن جنبه کنترلی فقط داره پلیس در اون چهارراه نباشه از ایران خودمون یه خورده ممکنه بی قاعده تر بشه این یه واقعیت انسانی هم هست که میخوام بگم که تحلیل های دترمینیستی رو به شدت چیکار میکنه روانشناسی و عصب شناسی سیاسی نفی میکنه و بهمون یاد راجع به هر جامعهای راجع به هر کیسی راجع به هر گروهی چقدر باید ظریف باشیم و چقدر باید بریم این ساختارها رو با ظرافت و با دقت مطالعه کنیم این بحثیه که برای گرایشهای حزبی هم ازش استفاده شده اینکه ما چراپیدا میکنیم به اینکه عضو حزب الف یا جناح الف یا جناح بی بشیم و این مسئلهایه که وقتی در ایالات متحده کار شده و خوشبختانه ۱۰ سال پیش حدوداً یکی از استادان محترم دانشگاه اراک هم یه متنی گرفته و ترجمه کرده در باب اینکه چرا لیبرال یا چرا محافظه کار میشویم به فارسی هم میتونید جستجو کنید میاد این دلیل گرایش به لیبرال حزب به یک معنای دموکرات و حزب جمهوریخواه در ایالات متحده یه مسئلهای هست که ادعای اصلی و بنیادین اون رو اینه که این ساختارهای مغزی ما چگونه ما رو مستعد این میکنه که بریم عضو حزب جمهوریخواه یا حزب عضو حزب دموکرات بشویم پس این هم یه قسمت شما شاید ممکنه خاندان بوش رو مطالعه میکنید میبینید همه اینا عملاً عضو حزب جمهوریخواه هستند واقعیتهاییه که البته خیلی بگم که همون باز چیزهایی که از سر فرصت طلبی انسانها دارند رو جدی بگیریم چون مستحضرید که آقای ترامپ عضو حزب دموکرات بوده و سپس شیفت پیدا کرده چرخش پیدا کرده به سمت حزب جمهوریخواه در هیچ کدوم از این دوتا هم نیست یعنی ترامپ با شخصیت بسیار پوپولیستی و قوی خودش سایه انداخته حتی جمهوریخواه یعنی ما برای اولین بار در سال ۲۰۱۶ شاهد بودیم که گرایشهای حزبی خیلی جدی دیگه نتونست اثرگذار باشه فرایند نماینده شدن رو پیش ببره و این ترامپ بود که سایه انداخت حتی رو ساختارهای حزبی این فصل مسئله ای که اینجا میتونیم باز راجع بهش صحبت کنیم اما اون داستان تحول جالبی که سرنخ و ما باید اینجا راجع بهش فکر کنیم اینه که اصلاً این از کجا اومد همچنان که خدمتتون گفتم یه شهود بسیار حیرت انگیز اینجا اتفاق میفته در این فیلم اسپیچ سخنرانی پادشاه شما میبینید که چگونه این موضوع کالن فرست نقش اول فیلم میگه که من واقعاً تو این فیلم یک فرضیههایی به ذهنم رسید و اون اینکه آدما بسیاریشون تحت تاثیر این ملاحظات خاص ذهنی خودشون عضو یک حزب الف یا ب میشن در حالا به یک معنی انگلیس که محل بحث ایشون بود عضو حزب کارگر یا محافظهکار میشن و این باز مهمه که برخلاف جامعه دانشگاهی ما که همدیگر را مسخره متاسفانه دست بندازیم کالای چه حرفیه از این موضوعات تحقیقات خیلی جدی روی این ادعا و تز ایشون انجام شد و شما میبینید که بحث فرست رو جدی گرفتند و من رفرنس رو اینجا خدمتتون مشخصات این مقاله درخشان را آوردم این این مقالهایه که عملاً سرنوشت رشته روانشناسی سیاسی رو تا به امروز عوض کرده و در کار بایولوژیک شما میبینید چاپ شده برای اولین بار اثبات شد محققین بین المللی اومدن روش کار کردن و دیدن که بله راست میگه واقعا ساختارهای مغزی و شناختی و عصب شناختی ما تعیین کننده نوع گرایش مون به این حزب یا آن حزب یا این جناح یا آنها هست این پس مسئله ای که میتونیم اینجا بهش توجه کافی داشته باشیم و ببینیم که چگونه این بحث و این موضوعات حالا مثالها و مصادیقشم باز اینجا هست که میتونید ملاحظه بفرمایید برای اینکه زمان را مدیریت کنید و خیلی طولانی نشه اینها رو هم میتونید مطالعه کنید و حالا در آخرین بحث که دیگه طبیعتا برای اینکه زمان هم باشه و شما هم بحثاتون رو دنبال بفرمایید این تفاوتهای مغزی یا شناختی محافظهکاران و لیبرالها رو وقتی با هم مقایسه میکنیم متوجه میشید که چگونه واکنش های اونها به مسائل کاملا جدی با هم به یک معنایی مرزهاش متفاوت میشه حساسیت هاشون شناختشون نوع تحلیل و تفسیرشون نوع مواجه شون با واقعیت های که وجود داره مثلاً محافظه کارا خیلی سخت خودشون رو در معرض تغییر قرار میدن خیلی سخت خودشونو در معرض محرکهای بیرونی قرار میدن بعد مثلاً یکی از استادای بسیار قابل احترام در گذشته وقتی این جمله رو میگفت به عنوان یه دانشجو واقعاً متوجه نمیشدم منظورش چیه چون ایشون در طیف محافظهکار بود میگفت که من از خونه که میام تا دانشگاه چشمامو میبندم که ذهنم پر نشه و بیام اینجا برای شما بحثای جدی داشته باشم این واقعیتیه که افراد محافظه کار میل بسیار زیادی برای نادیده گرفتن محرکهای محیطی دارند و اینجاست که برای ما سوال میشه که چرا این همه تغییر داره تو جامعه ایجاد میشه گرایش محافظه کار اینقدر جدی مقابلش ایستاده شما شاید تصور کنید خدای نکرده از مثلاً موضع فلان و بهمان ولی نه از موضع اینه که ما درک و رمزگشایی کنیم که او اصلا قادر به درک تغییرات نیست تغییرات رو انکار میکنه یه جایی اگه شما باهاش مواجه داشته باشید تعجب میکنید و متوجه میشید که این ذهن و ساختار ذهنیش اصلا امکان ورود این پالسهای تغییر رو بهش نداده انگار این حس بدبینی حس خطرناک بودن و تصور اینکه همه چیز میتونه شما اگه بیاید این گزارههای اینها رو راجع به عصر ویدیو خانگی تا عصر هوش مصنوعی زیر نظر بگیری به نحو حیرت انگیزی هراسناکه یعنی فوبیایی حتی راجع به حتی بسیاری از مسائل و موضوعات در دانشگاه که به نظر ما بسیار ساده است اونها احساس ترس دائم دارند این یک واقعیتیه که حالا در تصویر بعدی هم میبینید که این ده تصویر چگونه این پردازشها به صورت نفع گرایی و به صورت ایجابی خودش رو نشون میده من حتی اینجا میخوام خدمتتون بگم ساختار عصب شناختی جمله جدید واقعاً امروز دارم مطرح هیچ جایی صحبت نشده راجع به شهر حتی ساختار عصب شناسی دانشگاه در ایران رو اگه ببریم تو این محورها به صورت ساخت جمعی عصب شناسی سیاسی ایرانیان نگاه کنیم میتونم بگم که دانشگاه ایرانی رو نفی استواره یعنی شما میبینید راجع به پست مدرنیته صحبت چون دهه هشتادیم بحث خیلی جدی بود همه جا میدیدی که راجع به پست مدرن ها صحبت میکنه برای من جالب بود که آیا پست مدرنیته فقط یه جنبه نگتیویستی داره چنانکه در دانشگاه های استادان همه میگن پست مدرنیسم همه چیزه میخوام همه چیزو نفی بکنه همه چیزو فلان میکنه شالوده شکنی میکنه اینو گفته بعد وقتی من سرنخ ها رو پیدا کردم دیدم فقط منابعی به زبان فارسی راجع به پست مدرنیته در ایران چاپ میشه که فقط وجه negativity پست مدرنها رو برجسته و وجه affirmativeپست مدرنی اصلاً دیده نمیشه و بعد سرمنشا شد برای نوشتن اون مقاله پست مدرنیسم و باز اندیشی امر سیاسی که ادعا کردم برای اولین بار ما بیایم راجع به وجه ایجابی اونم صحبت کنیم و همینطور شما راجع به بسیاری از زمینههای دیگه وقتی دارید صحبت میکنید مثلا یکی از بحث های که من خیلی دوست دارم از طریق امر روانشناسی سیاسی دنبال کنم کاربردیسازی دانشه،کاربردیسازی دانشآمیز قسمتیش برای کمک به کشورمون چون من نگاهم واقعاً فراگیر برای کمک به کشور هست البته تمام ساختارها میتونن ازش بهرهمند بشن اینا همیشه یکی از حملههای جدی که به من میکنن میگن که اصلا دانشگاه وظیفهاش این نیست این میره مجیزگویی میشه برای چی همچین چیزی ما باید تحلیل های ایجابی مون رو ارائه بکنیم و کمک کنیم به کشور یه واقعیت مسلم، پس این جنبه ناخواسته نفع گرایی عصب شناختی حالا من دلایل چون ممکنه از این موضوع هم شما سوال کنید برای چی آخه همچین چیزی اتفاق افتاده من یک رگه جدی این دلایل رو تاثیر سنت های عمیق چپ گرایی فرانسوی در دانشگاه خودمون ردیابی کردم یعنی چپ گرایی فرانسوی آنارشیستی حتی در شکل بودریاری در دانشگاههای ما متاسفانه خیلی جدی بوده از دهه ۴۰ من مطالعه کردم در اون کتاب اصلی شناسی علوم سیاسی هستی شناسی در واقع امر هستی شناختی و هویت علوم سیاسی در ایران عنوان اصلی کتاب هست میبینم که بخش عمدهای از این عدم گفتگوی ما ایرانیها با هم به خاطر متاسفانه شرایطیه که چپ در ایران برای این نفت گرایی ایجاد کرده خب طبیعتاً این قسمت شاید بگید طبیعی بوده ضد حکومت گرایی بود و انقلاب شد و از این داستان ها ولی قسمت عمدهترش متاسفانه تصورات نفتگرایانهای بوده که در ذهن و روان جمعی ما تا به امروز رسوخ کرده و ما به تعبیری میدونیم که چه چیزی نمیخواهیم ولی هنوز هم نمیدونیم چه چیزی رو میخواهیم این پس حالا به شوخی خستگیتون میشه اون داستان اون مردی که بنده خدا گفت که من این دفعه دیگه میخوام خانم رو قانع کنم که من دیگه واقعاً یک تمام گزینههامو رو میز گذاشتم و همه چیز مسلم رفت به ذهنش رسید یه تور دور دنیا در ۸۰ روز بگیر و ببره دیگه خانم کاملا راضی بشه از این جهت وقتی این رو تقدیم کرد خانم گفت نه بریم یه جای دیگه چون واقعییت اینه که این مسئله به یک معنای نفی اتوماتیک رابطه به شوخی بگیم مکانیزم ماشه قبل از اینکه اصلا مکانیزم ماشه باشه تو خانوادههای ایرانی در گفتگوهای ما کاملاً عیانه وقتی میخوایم با هم صحبت کنیم همه رو مکانیزم ماشان بعد آخرین بار گفتگویی که با یک بنده خدایی خودش هم تقاضا کرده بود برای راهنمایش داشتم دیدم که این فقط با همسرش به صورت مکانیزم ماشه آخرش به اجازه بدید یه قسمتی از حرفای ایشون درسته قسمت طبیعتا از حرفهای شما این پس اون چیزیه که در ساختار عصب شناختی جمعی ما مخصوصاً در این فضایی که داریم توش زندگی میکنیم قابل مطالعه است حالا آخرین بحث دیگه خیلی خسته نشید از این جهت این هم طبیعتا بحث و موضوعاتی که خدمتتون گفتم که چگونه حتی امروز به صورت روشن از طریق این تصویربرداری های مغزی این موضوعات میشه این بحث ها را هم دنبال کرد و اون تصاویری که شما میبینید حالا شاید اغراق آمیز باشه این تصاویر ولی افرادی که در گرایش های محافظه کار هستند یا در گرایشهای لیبرال هستند اینجوری نمایش داده میشن که چگونه دنیا را از خوشبینانه نگاه میکنند و چگونه دنیا را از موزه بدبینانه البته ما اگه اون باهوش باشیم میتونیم بگیم که حالا به یک معنایی جهان برخلاف تصور ما هم انتزاجی از همه اینهاست و هر کدوم از ماها واقعاً نیمی از وجودمون ممکنه بدبینانه باشه نیمیش خوشبینانه حالا در تعابیر مذهبی هم همچین بحثی هست ولی حالا به تعبیر خیلی زیرکانه گرامشی میگه معنایی بدبینی ذهنی خوشبینی اراده این شاید چیز بدی نباشه به عنوان حسن خطام این جلسه که چگونه شناسی سیاسی در فضای جمعی ما ایرانی اگر جدی گرفته بشه بهمون یه قدرت تحلیلی ذهنی فوق العاده میده ولی اون خوشبینی اراده رو هیچگاه از دست ندید امیدوارم همینطور بتونیم در جلسههای آینده هم باز همین بحثا رو در حضور شما با هم داشته باشیم خیلی خیلی خوشحال شدم امروز سعادتی بود و از این جهت امیدوار هستیم که به یاری خدایی بحثی هم که در انجمن مطالعات صلح هست غایتش این باشه که ما بتونیم هم جوانب به یک معنای خشونت رو درک بکنیم هم جوانب صلحاندیشی رو درک بکنیم
دکتر میرکوشش:
علوم شناختی شاخهای از دانشی که همان طور که دوستان گفتند از رویکرد روانشناسی عصب شناسی زبانشناسی فلسفه ذهن علوم رایانه انسان شناسی و جامعه شناسی بهره میبره و ماهیتش اینه که بیاد مغز و ماهیت ذهن و مغز و مطالعه کنه و فرایندهای شناختی انسان بپردازد چگونه انسان ادراک میکنه چگونه می آموزد حافظه و زبان را چگونه به کار میگیره تصمیم چگونه میگیره هیجانها را چگونه مدیریت میکنه در سطح فردی و جمعی در واقع عمل سیاسی و اجتماعیش چگونه است علوم شناختی با دوستان اشراف دارند که حالا خانم دکتر وکیلی تزشون تو این مرحله است در واقع توی روانشناسی سیاسی کار کردن آقای دکتر گلشاهی هم رشته شون اینه کلا علاوه بر حوزه های کلاسیک که در واقع میپردازد شناختی مثل آموزش و درمان تو عرصه های سیاست امنیت و در حقیقت دیپلماسی حل منازعه و صلح هم جایگاه پیدا کرده اما در واقع گزارهای که من تعریف کردیم به موضوعی که دارم دوتا متغیر داره یکی علوم شناختی و دیگری صلح صلح یکی از مفاهیم بنیادین در سیاست در فرهنگ و اجتماع و تحت تاثیر عوامل داخلی منطقهای و بین الملل قرار داره اشکال نداره راحت بشه کار خودمون و در حقیقت یکی از ابعادی که تو حوزه صلح کمتر مورد کاوش قرار گرفته بحث همون فرایندهای ذهنیه و که اینها در واقع میتونه شکل بگیره در حوزه پیش بینی صلح و آینده صلح و مناظره صلح برای ما در حقیقت تنها یک وضعیت نبود جنگ نیست بلکه یک فرایند اجتماعی سیاسی که نیازمند درک عمیق از ذهن انسان تصمیم گیرندگان تصمیم گیرندگان نقطه دارد هیجانات جمعی و همچنین سناریو های که میتونه در آینده تو این حوزه اتفاق بیفته در ایران ما صلحمون تحت تاثیر سه تا در واقع سه سطح سطح اولش در حقیقت اجتماعی و سرمایه اجتماعی و سیاستهای داخلی سطح دوم یعنی سطح داخلی سطح دوم سطح منطقهایه که موقعیت ژئوپلیتیکی که ایران داره تو منطقه خاورمیانه در واقع تاثیر میذاره بر صلح و سطح سوم هم سطح بین المللی آقای دکتر در خدمتم تشریف نداشتیم ما گفتیم که به هر حال مطالبی که آقای دکتر ارائه دادن در حقیقت من خودم که خیلی استفاده کردم کلاس درس بود برام همین که به هر حال دعوت ما را پذیرفتید خیلی باعث افتخار ماست سطح سوم سطح بین المللیه که در حقیقت تو این سطح در ایران ما نظام بین الملل داریم الان در حال حاضر تحریمهای بینالمللی را داریم و رقابت قدرتهای بزرگ با توجه به این سه تا سطح سطح داخلی منطقه و بین المللی چیزی که به نظر مغفول مونده نقش ذهن و مغز انسان در منازعه و صلح که الان بحث در حقیقت بحثی که بحث های که امروز داره اینجا انجام میشه در این موضوع در واقع همون موضوع علوم شناختی ما تو ایران توجه به در واقع اون ترومای تاریخی که داشتیم حالا جنگهای زیادی که به اون تحمیل شده در حال حاضر تحریمهایی که میبینید در حقیقت یک نوع همیشه جمع ما یک نوع ادراک تهدید داشته یعنی تهدید پی باز تولید میشده این ادراکش و همیشه یه سوگیری تاییدی هم ما داشتیم اگر لازم بود توضیح میدم تو نخبگان سیاسی مون که امکان گفتگوی صلح آمیز همیشه کاهش می داد و در بحث بعدی هیجانات جمعی که همیشه در ایران بوده و به خصوص در نخبگان ما که ترس توام با خشم هست یا خشم این عامل تعیین سیاستگذاریها بوده حالا من نمیدونم این درست میرم جلو یا نه ولی برای پرسشهاشم داریم موزیک هم داریم همزمان مطرح کردیم اینکه نقش فرایندهای ذهنی و عصبی تو باز تولید منازعه یا صوت چیست و چگونه میشه توی نخبگان سیاسی شناسایی کرد و اصلاح کرد و دیگه اینکه چون بحث آینده پژوهی هم هست کدام سناریوهایی رو میتونیم برای صلح ایران در آینده کدوما محتملتره و چه سیاستهایی در حقیقت باعث میشه که این صلح پایدار تحقق پیدا کند تو این حوزه حالا آقای دکتر کاملا اشراف دارند دوستانم که به هر حال رشتهشونو دارن میخونند نظریه های زیادی در حقیقت مطرح شده توی علوم شناختی و روانشناسی سیاسی این سیستم خیلی بده حالا کاری ندارم من دارم میزنم آقای دکتر آقای دکتر اینجا بشینید من براتون آرز ماشالله برای برنامههای بعدی حتماً به جای آقای دکتر پیشنهاد دادن دانشگاه را ولی سلام یه نظریه هوش هیجانی داریم مال آقای مارک نیومن فکر کنم مارکوس و نیومن که در واقع حق نقش هیجانات و قضاوت سیاسی را مطرح میکنند و یک کتابی هم دارند که حالا دوستان اگر بخواهند عنوان منبع داشته باشند افکتی اینتلیجن پلییکال چ مال انتشار دانشگاه شیکاگو که این دو نفر در واقع مطرح کردند و اومدن اونجا در واقع هیجان نظریه هیجانات را مطرح کردند و سیستم اضطراب و مطرح کردن که حالا انگزایتی بهش میگن در حقیقت سیستم شور و شوق یا امتیازی مطرح کردند و این نظر بر خلاف دیدگاه کلاسیک وجود داره در حقیقت کلاسیکا میگن هیجانات مزاحم عقلانیت اما اینا میگن که نه این هیجانات ظرفیت شناختی انسان و فعال میکنه و کیفیت قضاوت سیاسی رو بهبود من نشون میدن که مثلا سیاستمداران صرفا بر اساس محاسبات عقلانی تصمیم نمیگیرند بلکه اون ترکیب اون هیجان و اون شناخت مسیر قضاوتشون رو میتونه تعیین کنه یه یافتههای دیگه هم هست که آقای کاهن من در واقع در مورد تصمیم گیری سریع و شهودی در برابر تصمیم گیری کند و عقلانی راجع بهش صحبت کرده حالا جایی که ازش صحبت کرده یک کتاب مال خود آقای من که ۲۰۱۱ نوشته که این فصل اسلو مال انتشارات نیویورک که اونجا هم در اینجا آقای دوتا سیستم یا دوتا نظام معرفی کرده سیستم یا نظام اول اینه که شما یه تصمیم گیری سریع و شهودی انجام میدید سریع خودکار بدون تلاش آگاهانه تصمیم بگیرید این میگه این تصویر متکی بر غریزه است مبتکی بر هیجان و میتونه در حقیقت کارآمدم باشه تو مسائل روزمره و فوری سیستم دومی که ایشون میگه تصمیم گیری کند و عقلانیه که آهسته و تحلیلی مبتنی بر منطق نیازمند تلاش های ذهنیه و عرض کنم که با تمرکز و پردازش آگاهانه انجام میشه و میتونه تو حل مسائل پیچیده کارساز باشه به هر حال یافته های ایشون تحت تاثیر سیستم یک یعنی شهود و هیجان عمل میکنه نه بر اساس عقلانیت کامل و در حقیقت این موضو که مطرح شده در حقیقت مفهومش توی امنیت روانی و امنیت روانی جامعه تاثیرگذاره خوب تعریف هم نیست که دوستان دیگه هم بتونن سخنرانی کنند ما در حقیقت از این حوزه نظری هم اگر روبرو کنیم بخشی را بخواهیم اگر سناریو نویسی کنیم تو این حوزه بر اساس موضوعی که ارائه دادیم علوم شناختی و آینده پژوهی صلح در ایران خوب ما چند تا در حقیقت میتونیم اینجا سناریو رو مطرح کنیم یکی از سناریوهایی که مطرح سناریو کلان ما میتونیم برای آینده صلح در ایران مطرح کنیم اولین سناریو سناریوی منازعه پایداره پایدار یعنی چی یعنی اینکه سو گیری های شناختی تداوم پیدا کنه تو نخبگان ما اون ترومای تاریخی باز تولید بشه اون دشمن انگاری یا دشمن دشمن در واقع دشمن مطرح کردن رقبا اون هم در واقع باز تولید بشه و اون بی اعتمادی هم در جامعه افزایش پیدا کنه میتونه یه سناریو باشه منازعه پایدار دوم سناریوی صلح شکننده است یعنی اینکه موقت تنشها کاهش پیدا کنه اما اون ادراک تهدیده تداوم داشته باشه دوم اینکه سرمایه اجتماعی کافی هم ما نداشته باشیم سرمایه اجتماعی کافی هم نداشته باشیم و باز امکان بازگشت سریع به منازعه وجود داره سوم سناریوی صلح پایداره که اون سوگیری های شناختی حتما اصلاح شده تو اینجا از طریق آموزش از طریق گفتگو از طریق رسانه بعد بیاد دیپلماسی در واقع دیپلماسی تقویت بشه به خصوص در رابطه با جهان خارج همدلی تقویت بشه و بعد یک چشم انداز مشترک از آینده امن و عادلانه ترسیم بشه این سناریوی صلح پایداره اما با استفاده از این چهارچوب و این سه تا سناریوی کلانی که مطرح شد میتوانیم بگیم که همون سه تا عامل منازع پایدار در حقیقت گفتیم اون سوگیری شناختی نخبگان ما هنوز ادامه داره پس منازعه هم الان همین شرایط الان اگر بخواهیم تحلیل کنیم آقای دکتر راجع به مکانیز ماشه صحبت کردن یه چیزی بگم چمران رئیس شورای شهر تهران گفت میخواستم بسیجی ها را به خط کنم و اسلحه بهشون بدم که ماشه رو بچکانند یعنی اینقدر در واقع این موضوع رو سطحی و دم دستی فرض کردند که میخوان ارزششو بیارن پایین این نشون دهنده همون سوگیری شناختی است که هنوز ادامه داره هنوز متوجه نشدند شرایط چقدر بحرانیه و این مناظره رو پایداره بی اعتمادی اجتماعی را همین چیزی که الان داریم مطرح میکنیم باعث میشه که واقعا تو جامعه ما الان بی اعتمادند سیستم و اون صلح شکننده و صلح پایدار هم که حالا توضیح دادم اگر بخواهیم نتیجه گیری بکنم برای اینکه دوستان برسند و برای هم حرکت به سمت صلح پایدار ما تو ایران در حقیقت باید بریم به سمت چی اصلاح اون سوگیری شناختی جامعه خیلی کار زیادی هم نیستش و امیدواریم که بتونن در حقیقت به نظر من این کارهای که ما داریم انجام میدیم کارهای خوبیه به هر حال میتونه در آینده تاثیر خودش رو بزاره و شرایط به سمتی که در حقیقت تاثیرات بر جای بگذاریم بنابراین اگر ما بریم به سمت در واقع کاهش اون ادراک تهدید گفتم تداوم داشته همیشه اگر بخواهیم کاهش بدیم لازمه که در واقع مسائل مختلف جامعه و نخبگان و روشنفکران با جامعه برای نخبگان صحبت کنند و سیاست خارجی و صلح اصلاح بشه حتما نیاز داریم که علوم شناختی پیوند بخوریم و تهدیدها را در واقع بزرگتر از واقعیت فرض نکنیم درک نکنیم در عین حال کوچک نشمریم سو گیری ذهنی نخبگان مون کنیم که این باعث شده سوء محاسبه تو سیاست خارجی اسرائیل بتونه ظرف ۱۲ روز همچین ضربهای به ایران بزنه بخاطر اینکه ما گفتیم نه ما قدرقدرت منطقه و جهانی هنوز هم دارم میگم بعضی ها میگن ماقدرت داریم آمریکا که به زودی فرو می پاشد چین که درگیر مسائل خودشه روسیه درگیر اوکراین اتحادیه اروپا پیر شده فقط میمونیم ما ما تنها قدرت جهانی اینا در حقیقت همون سوگیریهای ذهنیه که باعث سو محاسبه میشه و در حقیقت به این مرحله میرسه ما دانشگاه خیلی مهمه آموزش ما حالا درسته این جلسه اول دوم جلسه اول شما حالا به دلایل مختلف هم شرایط جامعه هم تبلیغات ضعیف اونجوری استقبال نشد ولی من مطمئنم که اگر این مسیر ادامه بدیم در واقع رسالت گروه بذاریم بر روی آموزش، از رسانههای جمعی هم بتونیم خوب استفاده کنیم میتونیم در واقع ارتباط برقرار کنیم و اون ادراکی تهدیده رو مدیریت کنیم و در حقیقت اون آرامش جامعه روانی جامعه بهش بپرداز عرض شود من کلیاتی از بحث مطرح کردم چون فرصت ادامه نمیدم به هر حال دوستان بیان صحبت کنند این موضوع خواهم نوشت و منتشر خواهم کرد
دکتر وکیلی:
اولین باری که جلوی دوتا از اساتید بزرگوار خودم صحبت می کنم،بنابراین اگه توقی چیزی تو کار بود بدونیم که بخاطر شرم حضور این بزرگواران هستش و اینکه وقتی که این دوتا استاد بزرگوار من هستند من اصلا دیگه واقعا حرفی واسه گفتن ندارم و در واقع مخصوصا آقای دکتر اشرف نظری که ایده روانشناسی سیاسی رو و عصب شناسی سیاسی رو و کتابی که به من معرفی کردن برای تجربه برای ترجمه توی ذهن من در واقع به وجود آوردند و من بسیار بسیار از ایشون ممنونم و همچنین آقای دکتر که همیشه همواره همه جا مثل یک پدر معنوی در کنار من بودند حالا صحبت های که در واقع شد من باب عصب شناسی سیاسی و روانشناسی سیاسی که حالا قراره که در بحث ما منجر به صلح بشه که همه رو آقای دکتر نظری و آقای دکترشش گفتم و در واقع دیگه صحبت خیلی برای من نمیمونه ولی حالا یه بحثی که من حالا روش صحبت کنم که در واقع معماری صلح در مغز بودش اینکه ما همیشه همه جا شاید حتی از کودکی حرف از صلح زدیم صلح در خانواده صلح در جامعه صلح در محیط بین المللی و ما یک سازمان بسیار عریض و طویلی به نام سازمان حقوق بشر داریم که ادعای این رو داره که ما در واقع پیگیری میکنیم و همراهی میکنیم و مدافع در واقع انسان ها هستیم مخصوصا انسان های ضعیف در کل جهان ولی همیشه برای من و همیشه هم توی بعضی از جمع میگفتم که به نظر من سازمان حقوق بشر یک سازمان نمادینه یعنی یک چیز شیک و پیکی که یک بودجهای براش تعلق گرفته و در نهایت عملاً هیچ کار مثبتی انجام نمیده چون رسیدن به صلح مثل خیلی واژههای دیگه مثل آزادی مثل دموکراسی مثل آشتی خیلی قشنگه ولی عملاً وقتی که پای انسان ها در میون باشه انسانی که هنوز ما مطمئن نیستیم که چقدر از جبر استفاده میکنه و چقدر از اختیارش استفاده میکنه یه خورده سخت هستش ولی خوشبختانه با پیشرفت علم و به وجود آمدن مباحث عصب شناسی در حالا رشتههای مختلف عصب شناسی فرهنگی عصب شناسی سیاسی عصب شناسی حقوق و حالا غیرذالک ما به این نتیجه رسیدیم که واقعاً بحث صلح چیزی فراتر و دست یافتنیتر و خیلی نزدیکتر از حالا دفاتر سازمان ملل یا حالا میزهای مذاکره است این در واقع اون چیزی بین یک بین دو تا گوش ما و در واقع در حد سه پوند وزن شاید داشته باشه و اون مغز ماست یعنی مغز ماست که بستگی به این داره که این مغز ما را به سمت خشم هدایت کنه این مغز ما را به سمت صلح هدایت کنه به قول فرمایش آقای دکتر نظری بخش آمیگدال ما بیشتر فعاله یا بخش پیشانی ما بیشتر فعاله که این به نظر من حالا جغرافیا به جغرافیا فرهنگ و فرهنگ مذهب به مذهب کاملاً متفاوته یعنی شما هیچ وقت نمیتونید یه ایرانی رو متصور بشید که خیلی داره از قشر پیش پیشانیش استفاده میکنه در برابر مثلاً یه فرد سوئدی همونطور که آقای دکتر اشرف نظری گفتن ولی حالا موضوعی که من قرار بوده راجع بهش صحبت کنم راجع به معماری صلح در مغز و عصب شناسی سیاسی و نقشی که در حل منازعات سیاسی داره برای اینکه حالا این بحث خوردتر بکنیم و من نمیخوام زیاد هم صحبت کنم بخاطر اینکه آقای دکتر نظری هم آلرژی دارند و بسیار کوتاه این بحث من تقسیم بر چهار قسمت کردم یکی خود همون تعریف قلمرو عصب شناسی سیاسی هستش یکی بحث مبانی عصبی و روانشناسی منازعات هست مورد سوم عصب شناسی صلح هستش که حالا به پیوندی با عصب شناسی سیاسی داره و در نهایت مهمترین قسمت و نتیجه گیری ما که روانشناسی سیاسی عصب شناسی سیاسی تا چه میزان اصلا کارکرد داره در حل منازعات سیاسی این یک بخش تئوریکه یا نه اصلا میشه کاربردیش کرد و به منصه ظهور رساند خوب عصب شناسی سیاسی همانطور که دیگه طی صحبت های که انجام شد دوستان متوجه شدند در واقع به بخش سیاست اون تعلقات درون گروهی اون مسائل برون گروهی ساختارهای ذهنی هیجانات تعصبات میاد بر اساس مبانی زیستی و مبانی عصبی و اون نورونها و اون سلولهای مغزی میپردازه یعنی دیگه ما فقط با یک محیط بیرونی یا همون بحث موقعیت گرایی فقط رودررو نیستیم با بخش درونی و اون بخش عصبی اون سیم کشی های مغزی که ممکنه فرد با فرد ساختار با ساختار ایسم با اسم تغییر داشته باشه میپردازیم و یکی از چیزهایی که ما میتونیم حالا این عصب شناسی سیاسی را ما به صورت فیزیکال و حالا قابل مشاهده در واقع دریافت کنیم یکی همون تصویربرداریهای افامآرهایی هستش که آقای دکتر فرمودند الکترونسپالاوگرافی هستش که اون هم باز یک تصویربرداری که مربوط به مغز هستش و ترانسکرایئینال هستش که اون به تحریکات مغناطیسی در واقع مغز میپردازه که توی اینها میاد به اینکه به تعصبات که اینکه چرا یک گروه به یک ایده تعصب داره چرا مثلاً بر فرض مارکسیسم به وجود آمد چرا یک عده مثلا در طول یک بازه زمانی در جهان گرویدند به این ایس ها مخصوصا مارکسیسم کمونیست هم هستش میپردازه و در مرحله دوم مبحث ما که راجع به مبانی عصبی و روانشناختی منازعات هستش میاد اینو میگه که وقتی که ما به مبانی عصبی میایم اشاره میکنیم در واقع به دو تا عامل بسیار مهم که به سیستم عصبی ما در واقع دستور میده اشاره میکنه یکی همون آمیدال هستش هم و یکی قشر پیش پیشانی هستش و امید در واقع به تحلیل و پردازش خشم تهدید و ترس یا همون در واقع فلایت میپردازه یعنی همون بحث واکنش ستیز و گریز می پردازه که انسان ها در شرایط خاص چقدر به سمت ستیز و چقدر به سمت گریز میرن که در شرایط منازعه اصولاً انسانها در جوامع مختلف بیشتر و گاهی به صورت غیر ارادی به سمت آمیگدال پیش میرن تا قشر پیش پیشانی یعنی بیشتر خشمشون تسلط داره تا حالا اون بخش پیشانی که مربوط به عقل خرد و تفکر تحلیلی میشه و سوای اون میاد به هورمون ها یعنی به غیر از این مسئله و قشر پیش پیشانی میاد به قسمت هورمون ها و ترانس میتر ها میپردازه که خود همین تقسیم چند قسمت میشه یعنی ما وقتی که راجع به هورمون ها صحبت کنیم راجع به کورتیزول صحبت میکنیم راجع به اکسیتوسین صحبت میکنیم سراتونین دوپامین ریشه هویتی و سوگیریهای شناختی مثلاً همین برف از در واقع کورتیزول میگه که خب ما فکر که نه همه میدونن که کورتیزول هورمون استرسه ولی خود هورمون استرس میتونه رو بخش آمیگدال ما تاثیر بذاره و خشم و منازعات درون گروهی را بیشتر کنه یا وقتی بحث اکسین میگیم گرچه غالباً به عنوان هورمون عشق ازش یاد میشه ولی در واقع این میتونه ما رو به سمت تعلقات درون گروهی و منفی گرایی نسبت به تعلقات برون گروهی در واقع پیش ببره و مبحث دیگهای که اشاره میکنه نورونهای آینهای هستش که این نورونها تا چه حد میتونن روی در واقع سیستم عصبی ما و تصمیمات عصبی ما تاثیر بگذاره و ما رو در مقابل کسانی قرار بده که مخالف ما هستند یعنی علایقشون حالا در این حوزه به صورت خاص علایق سیاسیشون با ما ممکنه متفاوت باشه و هم میتونه ایجاد همبستگی بکنه و هم میتونه هیجانات منفی رو انتقال بده و مبحث سوم در مورد عصب شناسی صلح هستش وقتی که ما راجع به عصب شناسی صلح میایم صحبت میکنیم اولین سوالی که اینجا پیش میاد چطور حداقل برای خود من اینکه چطور عصب شناسی و چطور سیستمها و اون سیمکشیهای مغزی یا اون نورونهای مغزی میتونه تاثیر بگذاره در رسیدن به صلح و به جوابی که میرسیم این هستش که پرورش همدلی و درک متقابل رو میاد راجع بهش صحبت میکنه که این بیشترین قسمت توی قشر پیشانی ماست و اون در واقع شیار گیجگاهی فوقانی ماست که میاد ما را به سمت درک و همدلی متقابل در اون جامعه که هستیم در اون گروهی که هستیم سوق میده و مسئله دوم تنظیم هیجانات که ما چطور بیایم توی جامعه روی اون قشر پیشانی و پیش پیشانی بیایم در واقع فوکوس بکنیم و بتونیم افراد رو گروهها رو و جوامع رو پرورش بدیم که بیشتر تنظیم هیجانات داشته باشند تا به نوعی در رفتگی هیجانه باز کاهش تعصبات رو میگه و برای هر کدوم من چون میخوام دیگه خیلی کوتاه بگم برای هر کدوم اسکنهای مورد نظر رو میگه که اون فرد یا اون گروه یا افرادی که به طور مثال کسانی که تعصبات مذهبی خشک دارند کسانی که تعصبات حالا فارغ از هر مذهبی تعصبات مذهبی شان جدا از منطق هست اینها کدوم قسمت از مغزشونو ما میتونیم دستکاری بکنیم که باعث بشه که اون میزان تعصب مذهبی بیاد به علاقه مذهبی برسه بدون تحمیل فشار بر روی نظرات مخالف باز به وجود آوردن مکانیزم پاداش و همکاری تغییر روایتها که همه اینا روی سیستم شبکههای عصبی تاثیر میزاره و در نهایت نقشی که عصب شناسی سیاسی روی حل منازعات داره که چندین عامل یکیش شناسایی نقاط آسیب پذیره یعنی اینکه ما بیاییم با درک مکانیزم های عصبی منازعات متوجه شیم که نقاط آسیب پذیر کدام هستند و بیایم روی اونها فوکوس بکنیم و آنها را تحریک بکنیم که بتونیم در جهت اهدافمون استفاده بکنیم دومین مورد طراحی استراتژی های مذاکره هستش اینکه ما اطلاع داشته باشیم چگونگی تاثیر هیجانات و سوگیری بر تصمیمگیریها یعنی به طور مثال وقتی که ما میایم دو تا تیم پرسپولیس و استقلال و نیم در نظر میگیریم بیایم اینو تحلیل کنیم که چطوری میشه با به دست آوردن هیجاناتی که این گروه داره و سوگیری هایی که داره بیایم علاقه شون رو و نظرات شان را با مذاکره بر روی این تیم یه خورده تعدیل بکنیم که از اون حالت افراطی و خشم و تعصب بیرون بیاید و مورد بعدی هم آموزش و آگاهی سازی هستش که باز هم در سطح جامعه اتفاق می افت مداخلات مبتنی بر شواهد و درک ریشههای هویتی یعنی همون بحثی که اول صحبتهام گفتم اینکه این قضیه رو ما نمیتونیم یه نسخه بپیچیم بگیم که کل جوامع اینطوری به نظر منایرانیها در سالهای اخیر حالا بگیم نیم قرن انسانهای عصبانی هستند یعنی شما فرض کنید یک تصادف بسیار سادهای توی خیابون اتفاق میافته و قانونم براش مشخصه افسرم هست برگ بیمه هست همه چی هست ولی قبلشیم قبلش ما یه کف گرگی میریم به طور مثال حالا دیگه چیزهای دیگر نمیشه اینجا مطرح خوب چرا همیشه برای من که چرا یا مثلا پدر خانواده بدون علت مثلا میاد تو کولر رو خاموش میکنه خوب چرا این یه چیزهای خیلی ساده است خیلی یعنی شایدم خیلی طنز آمیز باشه ولی ما میگیم که چرا یا به معروف به قول یه استادی ما داشتیم آقای دکتر شیرخانی فکر میکنم که انشالله در واقع روحشون قرین رحمت و آرامش باشه همیشه به ما میگفت سر کلاس میگفت شما ایرانیها حالا البته خودشونم ایرانی بودن ولی خوب خطاب به ما میگفتن که شما فرض کنید الان به عنوان فرزند خانواده میخوای اتاق یه رنگ دیگه بکنی که برخلاف رنگ تمام دیوارهای خانواده خونه است آیا خانواده موافقت میکنه همه گفتن نه خوب پس دیگه اینجا ما نمیتونیم صحبت دموکراسی و لیبرال در قالب هر اسمی بکنید بنابراین ریشه های هویتی هر ملتی کلیشه در واقع ژن شان داره ریشه در تاریخ شان داره ریشه در کدهای همه اینها تاثیرگذار در اینکه ما بتونیم چقدر از اون عصب شناسی از اون در واقع سیم کشی مغزی شناختن نورونها استفاده بکنیم برای رسیدن به صلح و صلح به نظر من در مرحله اول باید در درون اتفاق بیفته وقتی که ما با خودمون نمیتونیم صلح داشته باشیم با خانواده با جامعه با جامعه بین الملل نمیتونیم صلح داشته باشیم وقتی که خودمون رو و خویشتن خودمان را درک کردیم و به صلح رسیدیم میتونیم بگیم که خوب بعد میتونه به خانواده برسه و بعد به جوامع بزرگتر حالا سخن راجع بهش زیاده انشالله در جلسات بعدی به صورت کامل تر راجع بهش صحبت میکنیم فقط من یه کوتاهی رو البته آقای دکتر میپوششم اشاره کردم باز هم من میخواستم اینجا بگم این هستش که خیلی مهجور بوده در طول این سالها از سال مخصوصاً ۸۸ به بعد رشته علوم سیاسی بخشش خب قطعاً شرایط جامعه بوده و بخشیش هم سهل انگاری جامعه علوم سیاسی یعنی تمام حالا چه از اساتید از دانشجو از جامعه آکادمیک و صحبت هایی که راجع به علوم سیاسی شده بیشتر در حوله یک محور خاصی مثل آمریکا و روسیه و حالا اینها اینقدر دیگه صحبت شده که ما آمریکا را از خود آمریکایی ها بیشتر میشناسیم مسئله این هستش که چیزی که من و علاقه مندم و خواهش دارم امیدوارم که این اتفاق بیفته فارغ از هر اتفاقی که قراره تو جامعه ما که همیشه متلاطم بوده در طول تاریخ بیفته این هستش که اینو ما یه خورده از فاز صحبت کردن صرف خوب هست برای شناخت اولیه یک سری از گروه ها در بیاریم و بتونیم کاربردیش کنیم و بتونیم از نسل جدید ارتباطات استفاده کنیم یعنی من فکر میکنم که به طور مثال به طور مثال چون دهه شصتی ها توی یک برهه از تاریخ هستند که هم با دهه های قبل هم با دهههای بعد زیاد کانکت دارند یعنی نه خیلی مدرن خیلی سنتی این هستش که چیزی که من دریافت کردم یعنی اگر شما فکر کنید ما الان اینجا یه کسی رو داشتیم که یک میکروفونی میزاشت شما اون ور میز بودین من این ور میز بودم شروع میکردیم توی یوتیوب فیلم میذاشتیم خیلی بیشتر دیده میشد تا یک جمع هفت هشت ده نفره و ما اگر بخواهیم به روال قبلی که در سالیان و دهههای گذشته پیش میرفتیم پیش بریم با تمام اینکه موضوع بسیار جدید و جذابی هست برای خود من که واقعا عاشقانه دوست دارم این موضوع رو خیلی نمیتونیم جا باز کنیم در جامعه علمی جدید و امیدوارم که این باشه و در کنارش استفاده بکنیم از مباحث جدید برای بسیار متشکرم در هر صورت من دیگه صحبت همینجا تموم میکنم سپاسگزارم از اینکه صحبت های بنده را شنیدید و خیلی خوشحال بودم که در جمع شما بودم بخصوص جناب آقای دکتر اشرف نظری و آقای دکتر کوشش که بسیار بسیار بر گردن من حق دارند
دکتر گلشاهی :
خیلی خرسندم که در این جلسه جلسه اول ما بود در خدمت جناب دکتر نظری بودیم بحثی که من دارم به عنوان بحث روانشناسی سیاسی و افق های پیش رو هسته مرکزی بحث من تئوری ذهن سیاسی است که آقای جورج لیکاف مطرح کرده اما قبل از اینکه به اون بپردازم و بخوام اونو مطرح کنم میخوام در یک روند پژوهی توضیح بدم که چگونه شد که ما به این نقطه رسیدیم البته جناب دکتر نظری تمام بحثها رو کردند من سعی میکنم بحث خودمو یک مقدار کاملتر کنم اگر ما رهیافت های علوم سیاسی مورد بررسی قرار بدیم که بیشتر از ۱۰ تا رهیافت هست میبینیم که رهیافت روانشناسی سیاسی جزو اولین رهیافتهایی هست که نسبت خودش با علوم سیاسی مطرح کرده در واقع اگر ما رهیافت روانشناسی سیاسی رو ببینیم اول به صورت فردی بوده که میخواسته تاثیر شخصیت انگیزه ادراک توجه و اون هفت گانه که در علوم شناختی بعد ها مطرح شد مشخص کند که در اینجا نقش زبان شناسان را در روانشناسی سیاسی کمتر دخیل میکنیم اما هفت گانه علوم شناختی نشان می دهد که بحث زبان بحث خیلی جدیه و اگر ما انسانها دو تا تفاوت داشته باشیم با موجودات دیگه یکیش این هست که ما میتونیم انتخاب کنیم در قالب اون عقلانیتی که داریم و دوم مفهوم تولید کنیم ما میدونیم وقتی تو روانشناسی جانوری بررسی میکنیم حیوانات آوا تعریف میکنند مفهوم تعریف نمیکنند مفهوم تولید نمی کنند این توانایی ایجاد مفهوم ما بحث جدی که باید مورد توجه قرار بگیرد،همونطوری که میدونیم از اون شش نفری که علوم شناختی پایه گذاری کردن چهار نفرشون تو حوزه هوش مصنوعی کار میکردن یک نفر آقای چامسکی بود که نظریه رفتارگرایی اسکینری را نقد می کند با این استدلال که بر خلاف رفتارگرایی که تقلید مبنای یادگیری قرار می گیرد، انسان وقتی به دنیا می آید به صورت تقلید زبان یاد نمیگیرند به صورت ذاتی است پس انسان یک توان ذاتی و شناختی برای یادگیری دارد که فارغ از تقلید است و آقای جورج میلر که روانشناسی شناختی رو شکل میده و از رفتارگرایی به عنوان رفتار به عنوان واحد مطالعه عبور می کند ، من میخوام از این منظر ببینم اگر شروع کنیم اولین نحلههایی که یعنی اولین جریانهایی که شکل میگیره با خود آقای فروید شکل میگیره که روانشناسی سیاسی رو در قالب روانکاوی مورد بحث قرار میده و در این قالب شخصیت شناسی سیاسی بحث خیلی جدی که به ویژه بعد از جنگ جهانی دوم اولین شخص که روش کارهای عملیاتی انجام میشه خود آقای ویلسون که اصلا چرا ایشون مثلا مبدع سازمان ملل بوده چرا شکل رفته تا حالا دهه های بعدی میبینیم که افرادی مثل مثلاً هیتلر مورد بحث قرار میگیرند تا اون کتاب آقای آدونو شخصیت اقتدارگرا که دیگه بحث فاشیسم در دهه ۵۰ مطرح میکنیم از آقای فروید باید شروع کنیم که به عنوان چهار تا از تاثیرگذاره روانشناسی هستند اما بحث جدی ما باید روی رفتارگرایی واتسونی شکل بگیرد شما همونطوری که میبینید بعد از جنگ جهانی دوم پارادایم رفتارگرایی به عنوان پارادایم اصلی توی علوم انسانی بوده و این از روانشناسی و روانشناسی سیاسی هم جدا نیست در دهه ۵۰ دوتا اتفاق میفته یک اتفاقی که میفته این هست که بیشتر مطالعات روی رفتار انتخاباتی میشه و دوم مطالعات توسعه شکل می گیرد،در حوزه اول که بحث ما هست روانشناسی سیاسی و بازاریابی قرابت دارند،در اینجا بحث کلیدی این بوده که ما از گروهها افراد و ایدههای سیاسی چرا مخاطب پیدا میکند،پس ما نمیتونیم روانشناسی سیاسی و منهای بازاریابی در نظر بگیریم منهای زبان شناسی در نظر بگیریم همونطوری که در علوم شناختی ۷ تا فرایند تعبیه میشن از ادراک توجه حافظه یادگیری خلاقیت حل مسئله و تصمیم گیری و در نهایت زبان که این رو ما باید کاملا مورد بررسی قرار بدیم پس اتفاقی که در دهه ۱۹۵۰ میافتد این هست که بحث بازیابی و بازاریابی ایده سیاسی مطرح میشه دوم مطالعات تطبیقی شکل میگیره با این تفاوت که ما میدونیم در دهه ۵۰ جامعه شناسی شکل میگیره و در قالب رفتار انتخاباتی و در قالب مطالعات توسعه شکل میگیره اما توی روانشناسی سیاسی یک تفاوت داره یک ما میخواهیم مطالعات بازنمایی کنیم یعنی در اون الگویی که انسان به مثابه ماشینی که امروز ما میبینیم انسان به مثابه ماشین نیست ذهن پیچیده در عصب شناسی فرهنگی انسان به صورت موجودی زیستی فرهنگی در نظر میگیری زیست از اون جهت که ما مثل حیوانات یک نیازهایی داریم اما فرهنگیش در تعاملی محتوا تولید میکنیم و در قالب این معانی که داریم با هم جهان پیرامونو شکل میدیم پس اتفاقی که در دهه ۵۰ میفته یک این هست که روانشناسی به صورت رفتاری گرایی ازش عبور میشه به روانشناسی شناختی شما اگه این روند رو ببینید روند به نظر من روند ترسناکیه در این نحوه کنش های ذهنی و نقش آن در رفتار مورد بحث است ، اینکه ما چگونه جهان را درک می کنیم و نسبت به آن واکنش نشان می دهیم ، علاوه ب آن که مفهوم هوش به عنوان میزان انطباق پذیری با محیط در قالب هوش هیجانی،سیاسی و فرهنگی و … تعریف می شود در اینجا مسئله اکتساب است و نه توانایی ذاتی در اینجا هوش هیجانی دارای چهار مفهوم خود نظمی،خود کنترلی، مهارت ارتباطی ، همدلی است و سپس انگیزش که دانیل گلمن اضافه می کند یعنی اگر ما هوش هیجانی داریم باید نسبت به یک ایده توی زندگیمون نسبت به انگیزشی ایجاد کنیم که مطابق با اون رشد کنیم پس این توانایی که ما بتونیم اهدافمون رو تصویر کنیم به عنوان به سمت اون شکل بگیریم در قالب هوش هیجانی هست پس این میشه فاز دومش از فاز دوم ما بریم سمت فاز سوم و فاز چهارم در بحث مطالعات شناختی شکل میگیره بحث هوش مصنوعی و عصب شناسی بحث جدی میشه شما میبینید چند تا رفرم میخوره اول اینکه بعد از اینکه علوم شناختی شکل میگیره خدمتتون عرض کنم از روانشناسی شناختی بخاطر اینکه فرد و به عنوان واحد مورد مطالعه قرار میداد خیلی مورد انتقاد قرار میگیرند میبینیم که جامعه شناسی معرفت برای قبل از انقلاب شناختیه ولی بعد از انقلاب شناختی خیلی بیشتر مورد توجه قرار میگیره و این بحث عصب شناسی فرهنگی که دقیقا به این برمیگرده که شما یک انقلاب فرهنگی دارید و یک انقلاب شناختی که تکامل اینها ببینیم که در قالب عصب شناسی فرهنگی داره شکل میگیره علاوه بر اینکه ما میبینیم در دهه ۹۰ ما این سه تا فاز یعنی شخصیت شناسی رفتارگرایی و روانشناسی شناختی که بیشتر تو حوزه این بوده که چرا جامعهها جامعه تمایل به فاشیسم پیدا میکنه یک جامعه یک تصمیم دیگهای میگیره عبور میکنه و اینجا بحث روانشناسی اجتماعی ما تو روانشناسی اجتماعی یک رویکرد نهادگرایی تاریخی نمیگیریم که بگیم آقا مثلا ایران ۱۰۰ سال گذشته چنین اتفاقی افتاده نه ما میخوایم اون ذهن اجتماعی ببینیم وقتی که امروز تحریم شکل می گیره مردم ما چه بازخوردی میدن پس اینجا ما هم جامعه رو داریم هم بازخورد فرد رو داریم پس یک سنتز شکل میگیره که هم فرد است هم جامعه هست و در قالبش ما میخوایم این سنتز مورد بررسی دهه ۹۰ به بعد که بعضیا اونو عصر وحشت میدونن اونم به خاطر اینه که بعد از فروپاشی شوروی ما میبینیم که بنیادگرایی جنبه دیگهای به خودش میگیره و بحث عصر وحشت شکل میگیره اگر من بخوام یه جمعبندی کنم از حوزه روانشناسی سیاسی از این بحث به ذهن باشه جمع بندی میکنم سیاسی آقای لیکاف اولین نفری بوده که اون در اون نظریه زبان شناسی شناختی خودش به نقد استاد خودش میپردازه و انسان موجودی نورونی میبینه و زبان هم نورونی میبینه که صرفا ساختار نیست در اینجا ساختارهای زبان ابزاری برای تولید محتوا و مفهوم هستند ایشون در سال ۲۰۰۸ و در سال ۲۰۱۴ دوتا کتاب ذهن سیاسی و مغز سیاسی منتشر می کنه که جفتش ترجمه شده در ایران هسته مرکزی این بحث که سیاست،احزاب چگونه در آمریکا فهمیده می شود و مردم چگونه به حوزه ها پاسخ می دهند؟
من فقط یه قسمتشو میگم من یک مقالهای نوشتم با همکاری جناب دکتر احمدوند به عنوان ذهن سیاسی در انتخابات آمریکا اونجا توضیح میدم که ذهن سیاسی ما میتونیم در قالب سه بحث ببینیم ساختارهای اجتماعی که در طول تاریخ شکل گرفته رویداد ها و در نهایت گفتمان ها که میتونه ترکیب این دوتا رو در نظر بگیریم،در اینجا میشه گفت ذهن سیاسی یک پدیده زبان من قدممند و مکانمندی که نسبت به رویدادهای سیاسی و اجتماعی شکل میگیره و کنش ها رو میشه در قالب اون توضیح داد در اونجا آقای لیکاف یه بحثی مطرح میکنه میگه آقای ترامپ دقیقا همون آقای ریگان درون دوره آقای ریگان اصلا آدم اخلاقی نبود اصلا برنامه برنامهریزی نمیکرد که کارگران یقه آبی ثروتمند شن اما چون داشت رویای آمریکایی و امریکن در مقابل شوروی بازسازی میکرد مردم اومدن بهش رای دادنطول تاریخ بیسابقه است فکر کنم رقیب ایشون نهایت دوتا ایالتو تونست در بین اون آرای الکترال به دست بیاره آقای ترامپ هم دقیقاً همین بوده یعنی شکست ایشون در انتخابات ۲۰۲۰ و از تیم آقای بایدن و هریس فقط به خاطر این بوده که آقای تیم آقای بایدن و هریس برمیگرده روی اوباما بحث کرونا بحث فساد و مطرح میکنه اما لحظه ای که از اون رویداد ما عبور میکنیم باز همون ساختارها در ایالات متحده آقای ترامپ برمیگردونه که این منفعت برای ما باشه دقیقا تو ایران هم همین شکل همین صورت شکل گرفته ما به نظر من اگر تحقیقات ببینیم ما ایرانیا اگر اون عکسبرداری از ذهنمون که انجام شده خیلی از تحقیقات چون تو این چهار تا لوب پیشیانی،آهیانه ای،پس سری و گیج گاهی انجام دهیم ما از ناحیه پس سری تصمیم میگیریم یعنی تصمیم گیری ما تصمیم گیری محافظهکارانه و کندیه چون از واکنشها در هراسیم در حالی که چینیها وقتی از مغزشون عکسبرداری میشه با لوب پیشانی دارن بیشتر تصمیم گیری میکنن یعنی راحت میتونم منافع اقتصادیشون در نظر بگیرند پس بین این دوگانه ارزش و اقتصاد که امروز هم ما میبینیم ایجاد شده تصمیم گیری نه تنها ادراک ما دچار مشکل میشه استدلال ما و تصمیم گیری به چالش کشیده میشه پس بحثی که آقای لیکاف میکنه و مطرح کردن اینه که ما باید اگر میخواهیم ذهن سیاسی رو بررسی کنیم در قالب روانشناسی سیاسی باید یه سه گانه ای داشته باشیم اول ببینیم ساختار های اجتماعی،رویدادها و سنتز این ها در قالب دیسپورت گفتمان و اینکه این گفتمان و ویژگی های آن رو چه کسی به ما توضیح می دهد ، تفاقی که مثلاً در بحث اصلاح طلبی در سال ۷۶ افتاد این بود که ما آزادی سیاسی داشته باشیم اما سوالی که امروز ما باید بپرسیم بعد از ۴۰ سال در جمهوری اسلامی کدام گفته ما محوریتش اقتصاد بوده یعنی ما تو این چهار دهه همیشه دموکراسی برای ما کالای مورد پسند بوده و اقتصاد ثانویه بوده پس این هم میشه به عنوان یکی از ساختارهای ذهنی ما ایرانیان مورد بررسی قرار داد .

