سخنرانی دکتر امیرهوشنگ میرکوشش عضو هیئت علمی دانشگاه آزاد اسلامی، واحد شاهرودبا عنوان: علوم شناختی و آیندهپژوهی صلح در ایران
بازدیدها: 28
سخنرانی دکتر امیرهوشنگ میرکوشش
عضو هیئت علمی دانشگاه آزاد اسلامی، واحد شاهرود
عنوان: علوم شناختی و آیندهپژوهی صلح در ایران
محل نشست: گروه مطالعات شناختی صلح و منازعه، انجمن علمی مطالعات صلح ایران
تاریخ: ۸ مهرماه ۱۴۰۴ – موزه تصاویر معاصر تهران
رویکرد شناختی به مقولهی صلح
سلام عرض میکنم خدمت همهی عزیزان و اساتید محترم حاضر در این نشست. بسیار خوشحالم که امروز فرصتی فراهم شده تا دربارهی موضوعی گفتوگو کنیم که به باور من یکی از نیازهای اساسی جامعهی ایران در این مقطع تاریخی است؛ یعنی نگاه از زاویهی ذهن، مغز و شناخت به مسئلهی صلح.
علوم شناختی به ما نشان میدهد که ریشه بسیاری از منازعات، قبل از آنکه در عرصهی سیاسی و اجتماعی شکل بگیرند، در سطح ذهنی و شناختی انسانها ساخته میشوند. همانطور که در روانشناسی سیاسی نیز تأکید شده است، بخش عمدهای از رفتارهای سیاسی برگرفته از «ادراک تهدید»، «سوگیریهای شناختی» و «احساس ناامنی» است — فرآیندهایی که در ذهن افراد شکل میگیرند و سپس در رفتار جمعی ظاهر میشوند.
اگر بتوانیم سازوکارهای ذهنی مؤثر بر منازعه را بشناسیم، در واقع گامی بزرگ به سوی آیندهای صلحآمیزتر برمیداریم. چرا که صلح فقط یک توافق سیاسی نیست، بلکه فرآیند شکلگیری همدلی، گفتگو و ادراک مشترک از امنیت در ذهن جمعی جامعه است. از این منظر، پیوند علوم شناختی با آیندهپژوهی، ظرفیتهای تازهای برای «پیشبینی مسیرهای ذهنی صلح» فراهم میکند.
سطوح منازعه و نقش ذهن
اگر وضعیت ایران را در سه سطح در نظر بگیریم — داخلی، منطقهای و بینالمللی — در هر سه سطح میتوان رد پای ذهن و مغز انسان را در بازتولید منازعه مشاهده کرد.
در سطح داخلی، ما با ادراک مداوم تهدید مواجهیم؛ احساسی که به شکل تاریخی در ذهن ایرانیان رسوب کرده است. در سطح منطقهای، رقابتها با بازیگرانی چون عربستان، اسرائیل و ترکیه، اغلب مبتنی بر گفتمانهای احساسی و نه محاسبات شناختی است. و در سطح بینالمللی، تحریمها و تنشهای جهانی، نظام ذهنی جامعه را در وضعیت اضطراب دائمی نگه داشتهاند.
این وضعیت موجب شکلگیری چرخهای شده است که در آن ذهن جمعی ما، جهان را از دریچهی تهدید میبیند. نتیجه، کاهش توان گفتگو و شکلگیری منازعات بازتولیدشونده است. در چنین شرایطی، هیجاناتی مانند ترس توأم با خشم در تصمیمهای نخبگان نقش تعیینکننده پیدا میکند. همین الگو در پژوهشهای روانشناسی سیاسی با عنوان ترکیب سیستمهای «اضطراب» و «شور و هیجان» شناخته میشود.
نظریه هیجانات و قضاوت سیاسی
اینجا لازم است به یکی از نظریههای مهم در روانشناسی سیاسی اشاره کنم — نظریهی مارکوس و نیومن (Marcus & Neuman) که در کتاب Affective Intelligence and Political Judgment از انتشارات دانشگاه شیکاگو مطرح شده است.
این نظریه برخلاف دیدگاه کلاسیک که هیجانات را مزاحم عقلانیت میدانست، تأکید میکند هیجانات بخشی از ظرفیت شناختی انسان هستند و به قضاوت سیاسی عمق و انعطاف میدهند. بر اساس این دیدگاه، سیاستمداران و مردم فقط بر پایه منطق تصمیم نمیگیرند، بلکه هیجانات آنها مسیر ادراک و انتخاب را شکل میدهند.
اگر این مدل را در فضای ایران به کار ببریم، میتوانیم بفهمیم که بسیاری از تصمیمها و واکنشهای ما — چه در سطح جامعه و چه در سطح نخبگان — نتیجه ترکیب هیجان و شناخت هستند. شناخت این فرایند، امکان اصلاح و بازسازی مسیرهای ذهنی صلح را فراهم میکند.
سناریوهای آینده صلح در ایران
بر اساس مطالعات علوم شناختی و آیندهپژوهی، من سه سناریوی کلان برای آیندهی صلح در ایران مطرح میکنم:
- منازعهی پایدار:
در این حالت، سوگیریهای شناختی و خاطرات جمعی منفی تداوم مییابند، دشمنانگاری افزایش مییابد و بیاعتمادی اجتماعی گسترش پیدا میکند. نتیجه، استمرار فرهنگ منازعه و بازتولید ذهن تهدیدمحور است.
- صلح شکننده:
در این سناریو، جامعه ممکن است بهصورت موقتی به آرامش برسد، اما چون سرمایهی اجتماعی و اعتماد عمومی ضعیف است، امید به صلح پایدار شکننده میشود و احتمال بازگشت سریع به وضعیت بحران وجود دارد.
- صلح پایدار:
در این وضعیت، اصلاح سوگیریهای شناختی از طریق آموزش، گفتوگو، سواد رسانهای و دیپلماسی همدلانه تحقق مییابد. نتیجه، شکلگیری چشمانداز مشترک از آیندهای امن و عادلانه است که حاصل درک متقابل ذهنی بین جامعه و نخبگان است.
ضرورت اصلاح سوگیری شناختی و آموزش صلح
اگر شرایط فعلی ایران را تحلیل کنیم، میبینیم سوگیری شناختی نخبگان هنوز ادامه دارد. نمونههای روز سیاسی، از گفتارهای پرتنش تا ادبیات رقابتی، نشان از «درک غلط تهدید» دارد. ما گاهی خطرات را بزرگتر از واقعیت تصور میکنیم و گاهی بیتوجهی عاطفی نسبت به ریسکها داریم. هر دو حالت، به سوءمحاسبات سیاسی منجر میشود.
برای حرکت به سمت صلح پایدار، باید تمرکز سیاستها و آموزشها بر اصلاح این سوگیریها باشد. یعنی:
- کاهش ادراک تهدید از طریق گفتوگوی علمی بین نخبگان و جامعه؛
- پیوند دادن علوم شناختی با سیاستگذاری عمومی و دیپلماسی؛
- تربیت دانشجویان و پژوهشگرانی که بتوانند ذهن سیاستمداران را از «سوگیری تهدید» به «درک ارتباط» تغییر دهند.
در این مسیر، دانشگاهها و انجمنهای علمی نقش اساسی دارند. تشکیل همین گروه مطالعات شناختی صلح، گامی در جهت ساختن زیرساخت فکریِ صلح ذهنی است.
عصبشناسی سیاسی و معماری صلح در مغز
در سطح جهانی، شاخهای نوین با نام عصبشناسی سیاسی شکل گرفته است که به تحلیل تصمیمگیری سیاسی از دیدگاه عصبی میپردازد. پژوهشها نشان میدهند تفاوتهای ژنتیکی و عصبی میان تفکرات محافظهکارانه و لیبرال، در الگوهای ادراک خطر و کنترل هیجانات اثرگذارند.
این یافتهها میتوانند در سیاستگذاری عمومی نیز بهکار روند. همانطور که دکتر وکیلی اشاره کردند، معماری صلح در مغز انسان ساخته میشود، نه فقط در قراردادهای سیاسی. بنابراین هر نظام آموزشی و رسانهای که موجب تقویت همدلی، درک و تعامل شود، در واقع در حال بازطراحی مسیرهای عصبی صلح است.
نتیجهگیری و افق آینده
در پایان میخواهم بر این نکته تأکید کنم که صلح پایدار در ایران تنها زمانی ممکن است که بر پایهی شناخت ذهن انسان و اصلاح سوگیریهای شناختی جمعی بنا شود. ما باید تهدیدها را نه بزرگتر از واقعیت ببینیم و نه کوچکتر، بلکه با درکی متعادل و شناختی به آنها واکنش نشان دهیم.
این تعادل همان است که آنتونیو گرامشی بهزیبایی بیان میکند: بدبینی ذهنی، خوشبینی اراده. یعنی واقعبین باشیم، اما امید را بهعنوان نیروی اراده و عمل حفظ کنیم. این خوشبینی اراده، زیربنای هر برنامهی آیندهپژوهی برای صلح است.
امیدوارم که مجموعهی تلاشهای گروه مطالعات شناختی صلح بتواند در آینده به شکلگیری ذهن صلحگرا، رسانههای همدل و دانشگاههای آموزشدهندهی گفتگو یاری رساند. بیتردید، صلح از ذهن آغاز میشود و در آیندهای که آگاهانه طراحی میکنیم، تداوم مییابد.

