انجمن علمی مطالعات صلح ایران
دسته‌بندی نشده

گزارش جلسه نقد و بررسی کتاب «مدخل ایرانراه»

اخبار انجمن را همرسانی کنید.

بازدیدها: 173

گزارش جلسه نقد و بررسی کتاب «مدخل ایرانراه»

نشست علمی نقد و بررسی کتاب «مدخل ایرانراه» با سخنرانی علی هادوی، نویسنده کتاب، و ناقدین مصطفی عاقلی، استاد موسسه تحصیلات عالی افغانستان، کریم غیور، پژوهشگر حوزه اندیشه و تاریخ ایران توسط انجمن علمی مطالعات صلح ایران با همکاری موزه تصلویر معاصر در سی‌ام خردادماه ۱۴۰۳ برگزار شد. همچنین مدیریت این برنامه را میکائیل مدیر روستا، دکتری جغرافیای سیاسی و مشاور انجمن دیپلماسی آب ایران برعهده داشت.

بخش اول: معرفی کتاب

• انگیزه‌های نگارش کتاب
در ابتدا علی هادوی به توضیح انگیزه‌های نگارش این کتاب پرداخت و اظهار داشت که هدف اصلی او از نوشتن این کتاب، ارائه یک نگاه جدید و فلسفی به مفهوم «کجاستی» ایران است. او تاکید کرد که این کتاب یک اثر جغرافیایی یا تاریخی نیست، بلکه سعی داشته است تا با استفاده از مفاهیم فلسفی، به بررسی عمق فرهنگی و هویتی ایران بپردازد. وی گفت: برای شروع باید بگویم که چه شد که اندیشیدن به ایران برایم جذاب شد. این کتاب محصول یک زیست کتابخانه‌ای نیست، بلکه پیش از هر چیزی محصول مواجهه من با بعضی از مسائل مثل مهاجرت منفی، و شاید دل‌زدگی از ایران بوده است. این مسئله و پرسش در واقع اساس ورود من به این کتاب بود؛ مسئله «جهان بینی از» ایرانیان و دلایل آن. من انواع جهان بینی را به دو نوع «جهان بینی از» و «جهان بینی به» مشخص کرده‌ام. مگاه من در واقع این است که ایرانی‌ها درگیر جهان‌بینی از شدند، بدین معنا که حرف اضافه از پیش از واژگانی آورده می‌شود که باعث جدایی هستند؛ مثلاً می‌گوییم جدا شدن از، چشم برداشتن از، فرار کردن از و یا دل بریدن از. در برابر آن «به» به عنوان پیشوند واژگان و افعالی به کار می‌رود که قرار است پیوند برقرار کند؛ همچون پیوند زدن به، چشم دوختن به، عشق ورزیدن به، یا دل سپردن به. به گمانم سال‌هاست ایرانی‌ها درگیر جهان‌بینی از شده‌اند و بیش از اینکه بخواهند با ایران پیوند برقرار کنند، ترجیح می‌دهند از ایران بروند. مصداق آن را می‌توان به افزایش نرخ مهاجرت از ایران در نظر گرفت.

• مفهوم «کجاستی» ایران
نویسنده درباره مفهوم «کجاستی» ایران توضیح داد که ایران به عنوان یک مکان نیست، بلکه به معنای درک عمیق‌تری از ایران به عنوان یک موجودیت فرهنگی و تاریخی است. نویسنده بر این باور است که ایران در طول تاریخ خود، به عنوان مفهومی فراتر از مرزهای جغرافیایی تعریف شده که باید درک و شناخته شود. وی ادامه داد: «در این کتاب برای پاسخ به این مسئله، مفهوم کجاستی ایران را مطرح کرده‌ام. من معتقدم که ما از چند سال پیش از مشروطه، حدود دهه ۱۲۷۰ به بعد، به مرور کجاستی ایران را فراموش کردیم و یا اشتباه گرفتیم. گویی ما در یک مثلا خانه ویلایی زندگی می‌کردیم، اما تمام مولفه هایی که برای ایران و یک زیست خوب تعریف کردیم، در واقع برای یک خانه آپارتمانی بوده است. حال چون هیچ کدام از آن ویژگی‌های خانه آپارتمانی در آن خانه ویلایی نبوده، احساس گزندگی به ما تحمیل شده است. به یاد نمی‌آوریم که زمینه ساز این «جهان بینی از» ما نسبت به ایران چه بوده است. من معتقد هستم به جای پرسش چیستی ایران، باید بپرسیم ایران کجاست و کجاستی را به عنوان یک پارادایم اندیشه سیاسی مطرح کنیم؛ اما پاسخی فلسفی برای آن داشته باشیم. به این معنا که کجاستی وقتی به عنوان یک پرسش مطرح می‌شود، مؤلفه‌های پاسخ دارد. مولفه‌های پاسخ آن سه قسم هستند: الف. رفع دوری می‌کند از چه؟ ب. جهت دهی می‌کند به چه؟ و ج. چه امکانی برای طرحی نو در انداختن ما فراهم می‌کند؟»

• ایران به عنوان «راه»
او تشریح کرد که ایران به عنوان یک کشور و یک مفهوم، همواره درگیر تضادها و تغییرات بسیاری بوده است. از دیدگاه او، این تغییرات و تضادها بیشتر به دلیل نادیده گرفتن یا اشتباه فهمیدن مفهوم «کجاستی» ایران بوده است. او پیشنهاد داد که به جای تلاش برای تعریف ایران بر اساس معیارهای شهری و جغرافیایی، ایران را به عنوان یک «راه» تعریف کنیم. به عبارت دیگر، ایران نه یک مکان ثابت بلکه یک مسیر پویا و در حال تغییر که همواره در حال شکل‌گیری و بازتعریف می‌باشد، بوده است. در واقع نویسنده بر این باور است که ایران تا قبل از دهه ۱۲۷۰ به عنوان راه عمل کرده و پس از آن سعی شده تا تبدیل به شهر و دارای ویژگی‌های یک شهر شود. او در تشریح مفهوم راه که به ایران نسبت داده، توضیح داد: «از منظر من راه یک مفهوم و فلسفه است که چندین لایه و ویژگی دارد. در این میان از برجسته ترین مولفه‌های راه در میانه بودن، استمرار داشتن، در انتظار بودن در راه، بی‌مرزی، و خاصیت ترابدی آن هستند. در صورتی که مولفه‌های شهر، قابلیت زوال و انحطاط آن، ارزش‌گذاری، و دارای مرزبندی بودن آن می‌باشند.»

بخش دوم: نقد و بررسی منتقدان

در این بخش ابتدا مصطفی عاقلی به بیان نقاط قوت و ضعف کتاب با تمرکز بر روش‌شناسی پرداخت و گفت: «این کتاب دارای تازگی و نوآوری در طرح پرسش‌ها و نگاه به موضوع است. در واقع این کتاب با طرح پرسش‌های جدید، توانسته است به یک نگاه جدید و متفاوت به ایران دست یابد.» او همچنین به تاکید نویسنده بر اهمیت نگاه فلسفی به ایران اشاره و این رویکرد را تحسین کرد.
وی در ادامه گفت: «اما مسئله‌ای که مطرح است این است که چرا برای اندیشیدن به ایران، پرسش‌های چیستی و چرایی کمک نمی‌کنند و فقط پرسش کجاستی کمک کننده است؟ چرا پرسش‌های چیستی و چرایی در خصوص ایران با پرسش کجاستی متعارض هستند؟ اگر پرسش چیستی و چرایی در کنار پرسش کجاستی مطرح شود، در آن صورت می‌توان در پاسخ از بعد جغرافیا بالاتر رفته و به مفهوم فلسفی آن منجر شود. نقد دیگری که بنده دارم این است که از منظر من واژگان در این کتاب یکدست نیستند، مثلاً اگر مقصود بهره‌گیری از رویکرد و واژگان هایدگری بوده است، در برخی صفحات و بخش‌ها این یکدستی رعایت نشده است . همچنین به نظر من کانون‌ها، واحدهای تحلیل و سطح تحلیل در این پژوهش و کتاب کاملاً مشخص نیست. منظور من این است که آیا سطح تحلیل این پژوهش جامعه است؟ فرد است؟ و یا واحد دیگری همچون حکومت است؟ البته به طور ضمنی ادعای اصلی نویسنده این است که سطح تحلیل جامعه است. در حقیقت در رابطه دیالکتیکی جامعه مطرح می‌شود، اما مثلا در سراسر کتاب بیشتر مثال‌های فردی آورده شده است. و در آخر اگر بخواهم یک نقد دیگر بکنم می‌گویم که این کتاب با وجود ارزشمندی‌های آن، در حل مسئله و رسیدن به پاسخ پرسش‌های اصلی دارای یک انسجام کلی نمی‌باشد.»
در نهایت کریم غیور با تمرکز بر محتوای این کتاب، به تحلیل و نقد این اثر پرداخت. او پس از تحسین نگاه نو و روایت متفاوت نویسنده در بررسی و شناخت ایران و طرح پرسش‌های جدید، گفت: «در واقع پیش‌فرض‌های پرسش کجاستی پرداختن به دو قسم قوانین پدیدارشناسانه و قوانین کلی است. در بررسی قوانین پدیدارشناسانه ما باید قوانین مکان‌مند و قوانین زمان‌مند توجه کنیم. قوانین زمان‌مند و مکان‌مند ایران چیست؟ در حقیقت پرسش کجاستی ایران فتح بابی برای پرسش به این سوال است. اساسا من نیز همانند آقای عاقلی پرسشم این است که چه منافاتی میان دو پرسش کجاستی و چیستی وجود دارد؟ باید بگویم در اصل کجاستی لازمه پرسش اساسی چیستی است.»
او در ادامه با نقد نسبت راه و ایران در این کتاب، عنوان کرد که ایران به عنوان راه، یک ظلم به این تمدن، و فروکاست آن یا تهی کردن ایران از ایران است. وی با تصدیق ویژگی‌هایی همچون در میانه بودن ایران، و متعاقبا خاصیت ترابد بودن آن، بیان کرد که ایران یک دولت-ملت-تمدن است.
این پژوهشگر حوزه اندیشه و تاریخ ایران در ادامه گفت: « راه ذیل شهر معنا پیدا می‌کند. در واقع راه بودن، منافاتی با شهر بودن ندارد، در صورتی که راه بودن با تمدن ساختن منافات دارد. اگر این کتاب و این پژوهش در پاسخ به پرسش خود که کجاستی ایران است، به ادعای نویسنده به مفاهیم فلسفی و ورای مفاهیم جغرافیایی می‌پردازد، چرا مصداق‌های این کتاب عملاً مصادیق عینی و راه‌های زمینی هستند؟ من جواب آن را همان نقص پرسش اصلی کتاب که کجاستی است می‌دانم. اشکال همان کاستی پرسش اصلی به کجاستی و نپرداختن به سوال اساسی چیستی است.»
او در نهایت به عنوان آخرین نقد خود عنوان کرد که در فرض و استدلال نویسنده از مهم‌ترین‌ مولفه‌های راه استمرار آن دانسته شده، در صورتی که در جای دیگر شهرها را انقطاع راه‌ها تعریف کرده است؛ این دو در تضاد هستند. علت وجودی راه، شهر است، اما علت توسعه دهندگی شهرها راه است.»

گزارشگر: مریم هاشمی نژاد (کارشناسی ارشد مطالعات منطقه ای در موسسه آموزش عالی بیمه امو، دانشگاه علامه طباطبائی)

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *