«ملت بی دولت» و آرمان «زن، زندگی، آزادی»

اخبار انجمن را همرسانی کنید.

بازدیدها: 443

یادداشتی از سیدعبدالامیر نبوی

دانشیار علوم سیاسی و عضو هیات مدیره انجمن علمی مطالعات صلح ایران

 

اول. این نکته بدیهی می­نماید که هیچ حکومت یا نظام سیاسی را نمی­توان یافت که از مشروعیت سیاسی ناب و حمایت کامل برخوردار باشد. همواره شهروندانی پیدا می­شوند که نسبت به ماهیت، تصمیمات یا عملکرد نظم سیاسی مستقر معترضند و نارضایتی خود را به­نحوی که اثربخش بدانند، بیان می­کنند. اینان ممکن است از انواع روش­ها و ابزارها برای بیان اعتراض خود و نیز جلب نظر دیگر شهروندان یا حتی بازیگران خارجی بهره بگیرند تا از وزن بیشتری در صحنه رقابت و کشاکش برخوردار شوند. آنچه برای تداوم حیات یک نظام سیاسی و ارتقای کارآمدی آن ضروری است، آنکه اکثر شهروندان باور خود را نسبت به حقانیت نهادهای حاکم از دست ندهند. از این­رو، نظام­ها و دولت­ها از انواع روش­ها و ابزارها برای حفظ باور شهروندان و حمایت آنان استفاده می­کنند تا بتوانند فشارهای موجود داخلی و خارجی را با کمترین مشکل و هزینه پشت سر بگذارند. بحران واقعی زمانی آغاز می­شود که تردیدی عمومی درباره مشروعیت سیاسی پدیدار شود.

دوم. فرسودگی مدیریتی موجب می­شود دولت­ها دچار روزمرگی شده و از آمادگی ذهنی و عملی برای رویارویی با مشکلات و بحران­ها و نیز مواجهه با آینده برخوردار نباشند. در نتیجه، ساده­ترین مشکلات و مطالبات در کوتاه­مدت به بحران تبدیل می­شود. در واقع، چون ظرفیت یا توانایی بالایی برای درک تحولات اقتصادی – اجتماعی و پویایی­های فرهنگی جامعه وجود ندارد، به محض وقوع یک بحران، غافلگیری، حیرت و دستپاچگی رخ می­دهد. پس از آن نیز همه کوشش­ها معطوف به جمع­کردن آن در کمترین زمان ممکن می­شود، نه بررسی و واکاوی آن برای کاهش هزینه­های اجتماعی و جلوگیری از وقوع بحرانی مشابه در آینده. لذا در پس هر واقعه­ای، بهت و تاسف برای مدتی فراگیر می­شود، ولی جای خود را به تامل و بازبینی خردمندانه مسئولیت­ها نمی­دهد و این دور باطل ادامه می­یابد.

سوم. تحولات سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی ایران، دست­کم از دوره ۱۳۸۸ به این­سو، سبب شده است کنشگری اینترنتی به عنوان بخشی مهم و انکارناپذیر از کنشگری سیاسی اجتماعی در ایران معاصر درآید. این گونه از کنشگری به­دلایلی مانند آنکه سریع است، محدودیت­های محیط واقعی را ندارد و استفاده از آن به سن، جنسیت و دیگر متغیرهای زمینه­ای کاربران منوط نیست، جذابیت بیشتری پیدا کرده است. حتی اگر محدودیت­های ناشی از کرونا نبود، باز هم حضور شهروندان، به­ویژه نوجوانان و جوانان، در فضای مجازی طی سال­های گذشته چشمگیر بوده است و در این میان برخی پلتفرم­ها و برنامه­ها، مانند تلگرام، از اقبال بیشتری برخوردار بوده­اند. مرور فهرست اعتراضات در سال­های اخیر نشان می­دهد که همزمان با افزایش بحران­ها در این سال­ها و عیان شدن ناکارآمدی سیستمی، مهاجرتی گسترده به فضای مجازی رخ داده است.

با بیان این سه مقدمه کوتاه و مبنایی، حال می­توان به نکته اساسی مورد نظر این نوشته رسید.

نارضایتی­های فزاینده از یک­سو و بی­نتیجه­بودن انتقادات و اعتراضات از دیگرسو موجب شده است که دو جهانی که در ایران معاصر مانند هر کشور دیگری شکل گرفته، در عمل به یک­طرف سنگینی کند: جهان ظاهرا واقعی که زندگی در آن جریان دارد، انتخابات و روزنامه و حزب سیاسی هست، کارگزاران سیاسی تغییر می­کنند، درباره امور گوناگون در سازمان­ها و نهادهای دولتی یا حکومتی بحث و تصمیم­گیری می­شود، مردم به سر کار می­روند، ناراضیان نارضایتی خود را به اشکال گوناگون نشان می­دهند اما در نهایت تحت کنترل دستگاه­های شبه­نظامی و انتظامی هستند و… از این جهان می­توانیم به عنوان «جمهوری اسلامی ایران» یاد کنیم.

جهان دوم، جهان مجازی است که اتفاقا زنده­تر و پویاتر است و می­توانیم آن را «جمهوری مجازی ایران» بنامیم. این نامگذاری به­خاطر گستردگی حضور ایرانیان در این فضا و واقعی بودن حضورشان است. در این فضا، تنوع و تکثری وجود دارد که متناسب با واقعیات جامعه است؛ مسئله مهمی که از سوی دولت اغلب نادیده گرفته شده یا سرکوب می­شود. آنان در اینجا احساس می­کنند امکان بیشتر و کم­هزینه­تری برای پیگیری علایق خود و بیان نظراتشان درباره زندگی عمومی دارند و می­توانند به دور از هرگونه محدودیتی حرف بزنند.

البته این دو جهان مانند دوقلوهای به هم چسبیده می­مانند؛ بر هم اثر می­گذارند و از هم تاثیر می­پذیرند؛ چون مباحث جاری در دومی برگرفته از ناراحتی­ها، نگرانی­ها، پرسش­ها و تردیدها در اولی است. در عین حال، جهان اول (جمهوری اسلامی ایران) می­کوشد جهان دوم (جمهوری مجازی ایران) را به هر شکل ممکن تحت کنترل خود درآورد زیرا نمی­خواهد هیچ فضایی خارج از نظارت آن وجود داشته باشد. جالب آنکه بخش مهمی از کوشش جهان اول به نگرانی از مخالفان و مخالفت­های سیاسی در جهان دوم برنمی­گردد. درست است که هر حکومتی از فراهم شدن از پیدایی زمینه ذهنی لازم برای تغییرات بنیادین می­ترسد و فضای مجازی می­تواند در خدمت چنین چیزی باشد، اما هراس اصلی از شکل­گیری هرگونه سازماندهی و همبستگی جدید، پیدایی مرجعیتی جدید یا الگوسازی است. این هراس وقتی بیشتر می­شود که ناتوانی کارگزاران دولتی را به­یاد آوریم. از این دید، فعالیت یک جمعیت خیریه به­همان اندازه می­تواند خطرناک باشد که افزایش فعالیت یک گروه فرهنگی، کمااینکه محبوبیت یک ورزشکار به­همان اندازه می­تواند خطرناک باشد که شهرت یک فعال سیاسی.

پس در یک شو حاکمانی هستند که ظاهرا بدون دردسر جدی به تصمیم­گیری و اجرا مشغولند و جامعه­ای قدرتمند در برابر آن وجود ندارد، در سوی دیگر جامعه­ای پویا وجود دارد که از نظارت همه­جانبه رسمی به تنگ آمده و فراری شده است. در نتیجه، در یک سو با «دولت فرسوده» و در سوی دیگر با «ملت بی­دولت» روبرو هستیم. در حالی­که در یک­سو کوشش می­شود بر حقانیت نظام سیاسی حاکم و کارآمدی نهادهای موجود تاکید شود، در سوی دیگر بحث بر سر «وضعیت جایگزین»/ «راه­های کم­هزینه­تر برای تغییر» است.

در عالم واقع، دولت فرسوده امکان ادامه حیات طولانی ندارد لذا باید بتواند پیش از هر چیز مردم را از فضایی که بر آن کنترلی ندارد، به فضای مشاهده­پذیر و قابل کنترل؛ یعنی همان فضای ظاهرا واقعی، برگرداند. پس این بازگشت باید بدان­گونه باشد که می­خواهد. این هدف از سه راه قابل حصول می­نماید: اول. نمایش کارآمدی، وعده اصلاح سیاست­ها، امتیازدهی و حتی توفان تبلیغاتی؛ دوم. افزایش فشار بر ابزارهای فضای دوم از راه سخت­ترکردن دسترسی به آن (فیلترینگ)؛ و سوم. گسیل گردان­های سایبری برای تسخیر این فضا به­ویژه نشر شایعات و اخبار نادرست در جهت بی­اعتبارسازی مخالفان و منتقدان. در عمل نیز ترکیبی از آنها صورت می­گیرد. تجربه نشان می­دهد افزایش سرکوب معترضان و حتی بی­گناهان، به همراه پخش اعترافات عده­ای از آنان، همزمان در دستورکار قرار می­گیرد تا همگان بدانند قدرت حاکم ضعیف نشده و هیچ اقدام و امتیازی به معنای عقب­نشینی نیست.

این امور تا زمانی موثر و نتیجه­بخش است که آرمان­های کوچک و کنشگران پراکنده در فضای دوم با هم پیوند نخورده­اند و بر سر وضعیت جایگزین یا راه­های مناسب تغییر به تفاهمی کلی نرسیده­اند. زمانی که اینها با یکدیگر پیوند بخورند، زمینه لازم و مساعد برای ائتلاف نیروهای سیاسی و اجتماعی و پیدایی نوعی انسجام فراهم می­شود که می­تواند به یک تغییر بزرگ منجر شود یا به تعبیر کاستلز: «قدرت جریان­ها از جریان­های قدرت پیشی می­گیرد». آن­گاه روشن می­شود فضای واقعی شکننده­تر از آنی بوده است که فرض می­شد، به قول هانا آرنت: «همه­چیز حتی ۱۵ دقیقه پیش از فروپاشی خوب به نظر می­رسد».

حال، پرسش آنکه در وضعیتی که مدتهاست همه­چیز در حالت تعلیق قرار دارد و افقی در دسترس دیده نمی­شود، چه چیزی موجب قوت پیوند میان ده­ها و صدها کنشگری می­شود که می­خواهند درد مشترک خود را این­بار در فضای عینی فریاد کنند؟ چه چیزی موجب کامیابی آنان پس از گذراندن چند تجربه تلخ و ناموفق خواهد شد؟ چه چیزی این سرخوشی را در فضای واقعی کامل خواهد کرد؟ چه باید کرد که فرسودگی و سترونی دولت به ملت سرایت نکند؟ همان­قدر که از رویارویی با این پرسش­ها گریزی نیست، پاسخ به آنها هم راحت نیست. حال که از رهبری کاریزماتیک یا دخالت قدرت­های خارجی برای خروج از بن­بست خبری نیست، و چه بهتر که از اینها اثر و خبری نیست، باید به فکر راه جدیدی بود. یافتن راهی جدید است که چنین تجربه­ای را در حیات جمعی ایرانیان یگانه خواهد کرد.

توجه به نکته زیر شاید بتواند معبری برای پاسخ به پرسش­های یادشده باز کند و گامی برای تسهیل مسیر موفقیت جنبش اعتراضی در کشوری باشد که چراغ­های رابطه میان دولت و ملت مدتهاست که تاریک است.

آنچه به کامیابی یک ملت بی­دولت کمک می­کند، برخلاف آنچه تصور می­شود، در درجه نخست کوشش برای تغییر کارگزاران نیست، بلکه فعالیت برای تغییر و بازسازی قوانین و قواعد مطابق با آرمان­های شبکه معترضان، در اینجا «زن، زندگی، آزادی» و پیگیری سیاست زندگی، است. به سخن دیگر، در درجه نخست مهم آن است که این تغییر و تحول صورت بگیرد، نه آنکه تغییر را چه کسی انجام می­دهد. اگرچه چنین مسئله­ای تردیدهایی درباره احتمال موفقیت ایجاد می­کند و حتی ممکن است جدیت جنبش اعتراضی را از سوی معترضان رادیکال زیر سوال ببرد، اما از تقلیل آرمان­ها و خواست­ها به تغییر یک نفر و چند نفر و یا قناعت به یکی دو امتیاز کوچک جلوگیری می­کند. از سوی دیگر، چنین تاکیدی مانع از خشونت­ورزی و شخصی­شدن درگیری­ها می­شود؛ نکته­ای که به همدلی و جذب تماشاچیان از یک­سو و تزلزل حاکمان و دولتمردان از سوی دیگر می­انجامد. پس نتیجه چنین تاکیدی تنها کاهش آسیب­ها نیست که البته فی­نفسه نکته­ای ارزشمند است، بلکه هوشمندانه وجدان کارگزاران را هدف می­گیرد و باعث گشودن راهی برای تحول در عملکردها می­شود.

اینکه اعتراضات در فضای مجازی به­هر حال روزی به دنیای واقع کشیده می­شد و اصولا «موها بلند می­شوند تا به خیابان بیایند»، امری دور از انتظار نبود و نیست. بحث، اما، بر سر قدرت اثرگذاری و زمان آن است. طبق آنچه گفته شد، اولا آنچه شانس موفقیت را بالا می­برد، پافشاری بر شعارهای کلان اولیه است، نه ابتدا درخواست برای تغییر دولتمردان و کارگزاران؛ ثانیا خشونت پاسخ مناسبی برای خشونت دولتی نیست و اصولا خشونت­ورزی بازی در زمینی است که دولت­ها اغلب می­خواهند و نتیجه آن هم از ابتدا روشن است. اتفاقا هنگامی­که تعبیر مشهور دزموند توتو مبنی بر آنکه «انسانیت من با شما مرتبط است»، فراگیر شود، نخستین نشانه­های شکست اخلاقی در اذهان دولتمردان پدید می­آید.

همین جا ممکن است این تردید یا اشکال مطرح شود که بالاخره در برابر خشونت رسمی و بی­رحمی­های موجود چه باید کرد؟ آیا دوری از خشونت به معنای سکوت و پذیرش سرکوب نیست؟ کدام سیاست یا برنامه یا عملکرد-ـ در گذشته ـ با دوری از خشونت اصلاح شده است که این­بار جواب بگیریم؟ پاسخ این پرسش­های مهم ساده نیست، اما با توجه به تجربیات گذشته و حال می­توان گفت که دوری از ابزار خشونت به معنای انفعال، سکوت و پذیرش سرکوب­های پیدا و پنهان نیست، بلکه «راه دشوار آزادی» نخست از دل بحث و گفتگو در جمهوری مجازی ایران، و در ارتباط با واقعیات موجود، ترسیم می­شود و سپس در دنیای واقعی تداوم و عینیت می­یابد. این بحث و گفتگوی مداوم برای رسیدن به آرمان­های انسانی و حقوق بشر، به خاطر پرورش آگاهی و نیز چنانچه بهره­مند از حضور عینی کنشگران باشد، قدرتی عمومی و ضمانت­بخش ایجاد می­کند که نمی­توان آن را انکار کرد یا نادیده گرفت. در نتیجه، پیشبرد هدف از سویی به آگاهی شهروندان و از سوی دیگر به حضورشان در صحنه پیوند می­خورد، و دوری از خشونت در اینجا از روی قدرت است، نه ضعف. واقعیت آن است که در شرایط ضعف احزاب سیاسی و گروه­های مدنی، ورود به چرخه خشونت ممکن است به کنار زدن کارگزاران و دولت­ها بینجامد، اما بعید نیست که همچون تجربه مصر به نتیجه­ای درخور ختم نشود (بازتولید استبداد) و یا چون تجربه لیبی شرایط هولناکی را به­دنبال آورد (جنگ داخلی).

بنابراین، شهروندان از خشونت به عنوان ابزار تحقق اهدافشان دوری می­کنند، نه از حضور و همراهی. این همراهی عینی نیز اشکال گوناگونی دارد که بسته به شرایط اتخاذ می­شود، اما همگی یک نتیجه دارد: فضای عمومی متعلق به جنبش است و باید بدان برگردد. بازپس­گیری فضای عمومی همان لحظه پیوندخوردن آرزوها و کوشش­ها است، همان لحظه­ای که دولت­های فرسوده از آن وحشت دارند و همواره می­کوشند آن را به تعویق بیندازند. لذا یادآوری می­کنیم همراهی عینی با یک جنبش لزوما به خشونت ختم نمی­شود، اما به واسطه اقتدار ناشی از گفتگو و حضور عینی، احتمال کامیابی جنبش بالا می­رود.

چنانچه صورت­برداری بالا یا کوشش­های نظری از این­دست مورد توجه نگیرد، بیم آن می­رود که برای خروج از شرایط بن­بست یک­باردیگر دل به قواعد قدیمی دگرگونی در ایران ببندیم: دخالت خارجی (مانند شهریور ۱۳۲۰)؛ شورش و انقلاب (مانند ۱۳۵۷)؛ و مرگ. تجربه تاریخی نشان می­دهد این سه­گانه به­رغم استقبال و شادی اولیه از شکستن گردونه بلاتکلیفی و سردرگمی، هیچ­گاه به ساحل آرامش نرسیده است. آشکار است مسیری که از پس هر بحرانی آغاز می­شود، پر از انواع دشواری­ها و ناکامی­هاست، اما در این چارچوب، هشام شرابی به نقل از رومن رولان توصیه می­کند در برابر بدبینی عقل، باید به خوش­بینی اراده متوسل شد.

 

 

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *