مهاجران افغانستانی و بی مهری ها / یادداشتی از محمد منصورنژاد

اخبار انجمن را همرسانی کنید.

بازدیدها: 56

در اینکه کشور افغانستان، تا همین چند قرن اخیر، جزو ایران و خراسان بزرگ بود، هیچ تردیدی نیست و به همین جهت تعداد قابل توجهی از سرمایه های بزرگ فرهنگی ایرانی، مربوط به آن منطقه اند. مثلا اگر کسی بگوید که شاعر بزرگ؛ مولانای صاحب مثنوی، متولد «بلخ» در افغانستان (و مدفون در قونیه ترکیه)، ایرانی نیست، چه حسی به من وشما دست می دهد؟ (به این لیست اضافه شود ابوریحان بیرونی؛ ناصر خسرو؛ خواجه عبدالله انصاری؛ سنایی و….).

اتفاقا اهالی این کشور همسایه، از معدود مردمی هستند که هم زبانشان با ما یکی است؛ هم دین واحد داریم و بلکه فرهنگ ایران باستان و اساطیری کاملا مشترک داریم. (هر دو عضو «ایران فرهنگی» هستیم.) اما اتفاقاتی سیاسی، که پای استعمار نیز عمدتا در میان بود، این روح واحد را تبدیل به دو کالبد جدا از هم ساخت و سرنوشت مختلف برایشان رقم زد. به همین جهت وقتی افغانستانی ها روزگارشان تلخ می شود، طبعا به آغوش ایرانیان، یعنی هم گوشت و خون خویش، پناه می آوردند.

الف) مهاجران موج سومی

پس از اشغال اخیر کشور افغانستان بدست «طالبان»، بسیاری از شهروندان آن دیار به کشورهای دیگر، از جمله ایران پناه آوردند. این موج مهاجرت را می توان «موج سوم» مهاجرین نامید، که با دو موج قبلی، دست کم دو فرق دارد:

۱٫ کسانی از دست طالبان گریختند که از پیشینه ضدطالبان خود در کشور افغانستان، هراسان بودند و یا نخبگان و سرمایه های انسانی که می دانستند زیر بیرق طالبان، تمام داشته های مادی و معنویشان می سوزد. به همین جهت در میان مهاجران افغانستانی چند دهه اخیر، مهاجران موج سوم، فرهیخته ترین (از استادان دانشگاه تا روزنامه نگار و فعال سیاسی و مدنی و….) بودند.

۲٫ در عین حال در این آشفته بازار، طالبان و حتی «داعش» نیز در میان پناهجویان کشور همسایه به صورت ناشناس و اما سازماندهی شده وارد ایران شدند تا در مواقع مقتضی علیه منافع ایران عمل کنند. نگارنده که با علاقه مسایل منطقه را رصد می کند، به قدرت رساندن طالبان بی هیچ مشکل و مانع جدی از سوی آمریکا، در دو سال اخیر را، خالی از زدوبند و معامله پشت پرده طالبان با آمریکا نمی داند. از همین رو از ابتدای حضور طالبان در افغانستان، این حاکمیت نامشروع را محکوم کرده است.

ب) هجمه رسانه ای

در این روزها هجمه سنگینی علیه مهاجران افغانستانی در فضای مجازی کشورمان به چشم می خورد؛ اما به ندرت کسی به نکاتی که در بالا اشاره شد، پرداختند و به جای فرهیخته بودن نخبگان به پخمگی  و درماندگی آنان اشاره شد و به جای نگاه امنیتی کلان و استراتژیک، به ناامنی های احتمالی موردی و کوچک پرداخته شد و گاه برای جوسازی از فایل¬های سالهای بسیار دور ( و حتی جعلی) هم استفاده شد و عوامل رسانه ای بیگانه نیز بدان دامن زدند.

به نظرم در پشت این فضای رسانه ای مبهم، دست هایی نهفته که منافعشان در حضور نیروهای کیفی افغانستانی و یا تعیین وضعیت جملگی آنان در ایران نیست. از مصادیق کسانی که می خواهند نه تعداد مهاجران معلوم شود و نه برای آنها تعیین تکلیف دقیق شود، جریان های زیرند:

۱٫ متولیان اصلی حکومت یکدست، با سروسامان پیدا کردن افغانستانی ها در ایران موافق نیستند. زیرا در آن صورت باید به سازمانهای بین المللی حساب و کتاب پس بدهند، حال آنکه که شفاف عمل نکردن در این سیستم، خودش یک اصل است. زیرا در آن صورت نه می شود راحت گروه «فاطمیون» ساخت و یا از نیروهای نیازمند افغانستانی برای «جنگ نیابتی» و یا حتی سرکوب های داخلی استفاده کرد و یا در جابجایی «مواد مخدر» از آنان کمک گرفت (دست کم کار مشکل می شود.) و….

۲٫ به نظرم قدرت های جهانی و نیز نماینده آنها در افغانستان (طالبان) نیز با سروسامان پیدا کردن و هویت یابی افغانستانی ها در ایران مشکل دارند. چرا؟ چون در آن صورت دست عوامل آنها راحتتر رو می شود و به این سهولت که فعلا در همه شهرها و اماکن ایران نمایندگانشان حضور دارند و مسایل کشور را رصد می کنند و حوادثی خلق می کنند، امکان فعالیت ندارند.

محصول خواسته این جریان های خارجی و داخلی را بسیاری از ما، به جهت بی اطلاعی از اصل داستان، برای همدیگر در فضای رسانه ای فوروارد می کنیم.

 

ج) چه باید کرد؟

 

۱٫ ملت ما سالهاست با افغانستانی هایی که اتفاقا مثل موج اخیر خیلی نخبه هم نبودند، نه تنها کنار آمده، بلکه در بخشی از اشتغالات یدی و فیزیکی همراه و شریک آنان بوده است. چه بسا افرادی که کل خانه و دارایی خویش را به امانت دست اینان سپرده و…. اگر کسانی از کشور همسایه  که چند نسل در ایران حضور دارند، در کشورهای دیگر بودند، اکنون «تابعیت» آن کشور بدانها تعلق می گرفت. چرا ایران باید همیشه ساز جدای از جهان برای خودش بزند؟ از میهمانان ما، آنانی که امتحان خویش را در  طول زمان طولانی پس دادند و علاقه ای به بازگشت به کشورشان هم ندارند، چرا جزیی از شهروندان کشورمان قلمداد نشوند که هم حقوق روشن داشته باشند و هم تکالیف شفاف و کاملا در مقابل کارهایشان پاسخگو باشند!

۲٫ در تعیین و تکلیف مهاجران موج سومی از کشور همسایه، هم باید سریعتر اقدام نمود تا هم نیروهای کیفی را کاملا از دست نداد و هم از حضور نیروهای با هویت مبهم جلوگیری کرده و امکان نظارت و کنترل مهاجرین بیشتر و شفافتر گردد.

۳٫ ایرانیان به مهمان نوازی دیگران (چه رسد به همسایگان ما که از خود مایند) شهره اند. «سعدی» بزرگ در سرآغاز «بوستان» می گوید:

بزرگان مسافر بجان پرورند     که نام نکویی به عالم برند

تبه گردد آن مملکت عن قریب     کز او خاطر آزرده آید غریب

به همین جهات اکنون نیز لازم است مردم ضمن حفظ هشیاری (به جهت معدود از افرادی که از آنان در داخل و خارج استفاده ابزاری می شود)، با صبوری و مدارا با هم کیشان و همزبانانشان رفتار کنند و اسیر بازی های رسانه های این و آن نشوند. ممکن است از برخی از این مهمانان هم تخلفاتی سر بزند؛ ولی مگر ما خودمان معصوم هستیم؟ این اتفاقات برای مهاجران سراسر جهان هم وجود دارد و عمدتا با مهاجران (مثلا فرزندان خودمان در غرب) مدارا می کنند. لازم است با رازداری و برخورد اخلاقی و انسانی، به عنوان «بنی آدم»، مشکلات هم را حل کنیم و چون عضوی بدرد آید، دگر عضوها را قراری نماند!

 

محمد منصورنژاد، دکتذاب علوم سیاسی از دانشگاه تهران و عضو هیئت علمی انجمن علمی مطالعات صلح ایران

۳ مهر ۱۴۰۲

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *