انجمن علمی مطالعات صلح ایران
اخباربرترخبرهاویژه

نامه به دکتر صادق زیباکلام در شب ۲۳ اردیبهشت ۱۴۰۳

اخبار انجمن را همرسانی کنید.

بازدیدها: 141

به نام خداوند جان و خرد

نامه به دکتر صادق زیباکلام در شب ۲۳ اردیبهشت ۱۴۰۳

سلام عرض می کنم آقای دکتر

شب شما بخیر

امروز عصر در خانه اندیشمندان علوم انسانی، در میانه برگزاری همایش «شاهنامه و امر سیاسی» پیامی از جناب آقای دکتر مقصودی دریافت کردم که خبر دادند شما به زندان رفته اید! از من خواستند با دوستان مشورت کنم که ببینیم چه کار می توان کرد. در حالی که تا آن موقع، مطالب سخنرانی ها را با کمک یکی از دانشجویانم با همدیگر یادداشت بر می داشتیم تا گزارشی مفصل از همایش آماده کنیم، از اینجای کار به بعد، نوشتن را به او سپردم و دیگر حواسم پیش شما بود.

برنامه به خوبی برگزار شد و به پایان رسید و با دانشجویان به کافه ای رفتیم تا گپی بزنیم و خستگی بچه ها در برود. آنها از درس و دانشگاه می گفتند و من همچنان حواسم پیش شما بود. برایشان تعریف کردم که سالها پیش که در دوره های کارشناسی و ارشد درس می خواندم، با چند تن از همکلاسی ها، آنقدر به کلاس درس شما آمدیم و نشستیم و گوش دادیم و یاد گرفتیم، که ترم بعدی که ما را دیدید، پرسیدید: ترم پیش نمره تان چند شد؟ و ما گفتیم: استاد ما دانشگاه تهرانی نیستیم، به صورت آزاد سر کلاس های شما میاییم. و شما به بچه های کلاستان گفتید: یاد بگیرید! و ما در پوست خودمان نگنجیدیم! برایشان گفتم که چقدر از رفتار شما، آیین کلاس داری و از گفتار شما، شیوه از دریچه های تازه به تاریخ و سیاست نگریستن را آموخته ام. برایشان از اتاق کوچک شما در دانشگاه تهران گفتم. همانجا که عکس بسیاری از شهدا، از مصطفی چمران تا محمدابراهیم همت، بر دیوار آن نشسته بود. و ما حتی در فاصله دو کلاس درس هم دست از سر شما بر نمی داشتیم و مدام سوال داشتیم…

سال های بعد، اغلب نوشته های شما را می خواندم و درس گفتارها را گوش می دادم. راستش با برخی از دیدگاه هایتان همنظر نبودم، اما مهم آن بود که می شد از شما یاد گرفت که به رویدادها و سیاست ها از چشم اندازهای گوناگون نگاه کرد و تحلیل های متفاوت داشت.

در راه برگشت به خانه، یاد آخرین دیدار با شما در دی ماه گذشته در کافه تاریخ افتادم. در محضر شما با چند تن از دوستان نشسته بودیم و درباره استادان گرامی اهل افغانستان که این روزها مهمان دیار ما هستند و دلشان برای دانشگاه رفتن و درس دادن تنگ شده است، گفتگو می کردیم تا راه هایی پیدا کنیم که بتوانیم از دانش و تجربه شان در اینجا بهره مند شویم و دوستی های علمی تازه ای را شکل دهیم. آن روز، من از اینکه پس از مدتها در خدمت استادم نشسته بودم، شادمان بودم. خدمتتان عرض کردم که ۲۸ سال پیش بود که به کلاس های درس شما می آمدم و شما با مهربانی به من نگاه کرده و تکرار کردید: ۲۸ سال!!!

همان روز بود که عکس زیر را از شما انداختم و غروب خدمتتان فرستادم.

به خانه که آمدم، خدمت آقای دکتر مقصودی تلفن زدم. گفتند شماری از شاگردان و همکاران شما پیگیر این هستند تا با مسوولین گفتگو کنند و شما زودتر به خانه تشریف بیاورید. به این فکر کردم که من هم باید به همکلاسی ها خبر بدهم و از ایشان بخواهم اگر می توانند، به آدم های آگاه و دلسوز بگویند: «دکتر صادق زیباکلام، استاد دانشگاه تهران در رشته علوم سیاسی، که در سال ۱۳۲۷ در محله ای در جنوب تهران به دنیا آمده و از سال ۱۳۵۳ تا ۱۳۵۵ را در زندان های رژیم پیشین به سر برده و از هنگام تدریس در دانشکده حقوق و علوم سیاسی در سال ۱۳۷۱ تا امروز که دیگر اجازه تدریس ندارد، ۲۶ کتاب و ده ها مقاله نوشته و صدها دانشجو در کلاس های او آموزش دیده اند و از او بسیاری از مطالب مربوط به تاریخ معاصر ایران، سیاست خارجی ایران، مسایل نفت، ریشه های انقلاب اسلامی و دیگر درس ها را آموخته اند، درست نیست که دوباره به زندان برود. او سرمایه علمی ماست که به دانشجویانش «جور دیگر دیدن» را یاد داده و در همه نوشته ها و گفته هایش نشان داده که چه بسیار درد شریعت و منافع ملی را دارد.»

آقای دکتر، نمی دانم جایی که امشب هستید، پنجره ای به بیرون دارد یا نه؛ خدمتتان عرض کنم که امشب آسمان تهران ابریست و هوا دم کرده است…

شاگرد شما

ماندانا تیشه یار

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *